نقد و بررسی
نقد Accident Man | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
فیلمی که از همان ابتدا قواعد بازی را روشن میکند «Accident Man» فیلمی است که از تماشاگر انتظار ندارد خشونتش را با واقعگرایی اجتماعی یا پیچیدگی روانشناختی توجیه کند. این اثر در قلمرو اکشن عامهپسند و کمیکوار حرکت میکند: جهانی زیرزمینی، آدمکشهایی با روشهای اختصاصی، گفتوگوهای نیشدار و قهرمانی که مرگ را نه فقط حرفه، بلکه نوعی مهارت نمایشی میبیند.
مایک فالون قتلهایش را چنان طراحی میکند که تصادف به نظر برسند؛ همین ایده در عنوان و شخصیت اصلی فیلم، وعدهای روشن میدهد: خشونت قرار است هم مسئلهای حرفهای باشد و هم منبع شوخی و سرگرمی. فیلم به کارگردانی Jesse V. Johnson و با بازی Scott Adkins، اقتباسی از شخصیتی برگرفته از کمیک است؛ واقعیتی که در لحن اغراقآمیز و چهرههای تیپوار اثر بهخوبی احساس میشود.
«Accident Man» بیش از آنکه بخواهد دنیایی کاملاً باورپذیر بسازد، میکوشد دنیایی جذاب و قابلبازی خلق کند؛ صحنهای برای برخورد آدمهایی که هر یک سبک خاص خود را در خشونت دارند. مایک فالون؛ قهرمانی نامتعارف و تماشایی فالون قهرمانی نیست که بتوان بهآسانی دوستش داشت یا از او الگوی اخلاقی ساخت.
او آدمکشی حرفهای است؛ سرد، خودخواه و بهشدت ماهر. جذابیت شخصیت از همین تناقض میآید: فیلم او را تبرئه نمیکند، اما مهارت و خونسردیاش را چنان به نمایش میگذارد که تماشاگر ناچار میشود به تماشای او ادامه دهد. فالون نه با وجدان بیدار، بلکه با کارآمدی و اعتمادبهنفسش مرکز توجه را میگیرد.
« او آدمکشی حرفهای است؛ سرد، خودخواه و بهشدت ماهر. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
Scott Adkins برای این نقش انتخابی طبیعی است. توانایی بدنی او از همان ابتدا بخشی از شخصیتپردازی میشود: فالون برای توضیح مهارتش به سخنرانی نیاز ندارد، زیرا بدنش در صحنههای مبارزه آن را بیان میکند. در عین حال، بازی او فقط به حرکات رزمی محدود نمیماند؛ طنز خشک و نگاه بیاعتنایش به موقعیتهای خطرناک، شخصیت را از یک ماشین جنگی بیچهره فراتر میبرد.
شوخیهای فالون گاه بهمنزله سپری عاطفی عمل میکنند و به فیلم اجازه میدهند میان خشونت و شوخطبعی رفتوآمد کند. بااینهمه، فیلم در شناخت درونی او چندان عمیق نمیشود. ما بیش از آنکه به جهان ذهنی فالون راه پیدا کنیم، او را در حال عمل میبینیم: نقشه میچیند، میجنگد و با دیگر آدمکشها روبهرو میشود.
این رویکرد با ماهیت سرگرمکننده فیلم سازگار است، اما در لحظههایی که داستان میخواهد وزن عاطفی بیشتری پیدا کند، محدودیتهای خود را آشکار میسازد. انتقام؛ موتور داستان و مرزهای آن مرگ زنی که برای فالون اهمیت داشته، موتور حرکت داستان است. این اتفاق او را از جایگاه آدمکشی که طبق قواعد دنیای خودش کار میکند بیرون میکشد و به مسیر رویارویی با همکاران و آشنایانش میاندازد.
فیلم با این جابهجایی، پرسشی ساده اما مؤثر پیش میکشد: وقتی مناسبات حرفهای و شخصی در هم میشکنند، وفاداری در دنیایی مبتنی بر منفعت چه معنایی دارد؟ ایده قتلهایی که باید تصادفی جلوه کنند، ظرفیت تعلیق و بازی روایی دارد. هر مرگ میتواند هم نتیجه مهارت یک آدمکش باشد و هم نشانهای از توطئهای بزرگتر.
« Scott Adkins برای این نقش انتخابی طبیعی است. »
شخصیتها و اجرا
فیلم گاهی از این امکان بهخوبی بهره میگیرد و تماشاگر را به حدسزدن درباره مناسبات گروه و انگیزههای افراد وامیدارد. اما در نهایت، روایت در مسیر آشنای قصههای انتقام پیش میرود: حادثهای تلخ، جستوجوی عاملان، افزایش رویاروییها و حسابکشی از گذشته. این آشنایی بهخودیخود ایراد بزرگی نیست؛ فیلم از ابتدا ادعای بازآفرینی ژانر را ندارد.
مسئله آن است که داستان بهندرت از قالب تثبیتشدهاش فاصله میگیرد تا غافلگیری یا پیچیدگی تازهای عرضه کند. انگیزه انتقام روشن است، اما رابطه عاطفی فالون با زن کشتهشده فرصت کافی برای شکلگیری نمییابد. در نتیجه، تماشاگر منطق تصمیمهای او را میفهمد، ولی همیشه عمق اندوه یا دلبستگی پشت آن تصمیمها را حس نمیکند.
گروه آدمکشها و جهان زیرزمینی فیلم یکی از سرگرمکنندهترین انتخابهای فیلم، گردآوردن گروهی از آدمکشهاست که هر کدام ویژگی، سلیقه یا روش ویژهای دارند. میخانهای که این افراد در آن رفتوآمد میکنند، بهسرعت حس یک محفل بسته و خطرناک را پیدا میکند؛ فضایی که در آن خشونت شغل روزمره است و شوخیهای دوستانه میتوانند ناگهان رنگ تهدید بگیرند.
این محیط به فیلم هویت بصری و روایی میدهد و بهانهای فراهم میآورد تا شخصیتها پیش از رویارویی، بهسرعت معرفی شوند. Ray Stevenson در نقش Big Ray حضوری محکم و بهیادماندنی دارد. او با ترکیب اقتدار، خستگی و نوعی صمیمیت خشن، برای فالون چهرهای پدرانه و در عین حال هراسآور میسازد. در سوی دیگر، David Paymer با بازی در نقش Milton وجهی متفاوت از دنیای زیرزمینی را نمایندگی میکند: قدرتی که لزوماً از مشت و مهارت رزمی نمیآید، بلکه در ادارهکردن شبکه و کنترل اطلاعات ریشه دارد.
« این آشنایی بهخودیخود ایراد بزرگی نیست؛ فیلم از ابتدا ادعای بازآفرینی ژانر را ندارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بازیگران دیگری چون Michael Jai White و Ray Park نیز به فضای رزمی فیلم وزن میدهند. بااینحال، شخصیتهای فرعی بیشتر طرحهایی جذاباند تا انسانهایی کامل. فیلم برای معرفی عادتها و مهارتهای آنان وقت میگذارد، اما کمتر به گذشته، رابطهها یا تضادهای درونیشان میپردازد. از همین رو، برخی از آنها بیش از آنکه شخصیت مستقل داشته باشند، به ایستگاههایی برای رسیدن به مبارزه بعدی تبدیل میشوند.
این کاستی به ریتم سرگرمکننده فیلم لطمهای جدی نمیزند، اما ظرفیت جهان داستان را محدود میکند. اکشن؛ نمایش مهارت و نیروی جسمانی مهمترین سرمایه «Accident Man» صحنههای مبارزه آن است. نبردها پرتحرکاند و اغلب اجازه میدهند توانایی بدنی بازیگران در قاب دیده شود. بهجای آنکه اکشن تنها به انفجار و شلیک وابسته باشد، فیلم بر برخورد جسمانی، ضربهها و تفاوت سبک مبارزه تأکید میکند.
هر رویارویی میتواند بهنوعی معرفی شخصیت بدل شود: آدمها نه فقط با حرف، بلکه با شیوه جنگیدنشان شناسانده میشوند. این صحنهها وقتی بهترین اثر را دارند که حرکتها خوانا و ضرباهنگشان سنجیده باشد. Adkins در مرکز این طراحی، حضور جسمانی نیرومندی دارد و فیلم بهخوبی میداند چه چیزی از او میخواهد: مبارزهای که هم مهارت را نشان دهد و هم نیروی خام را.
در برابر او، بازیگرانی چون Michael Jai White و Ray Park نیز امکان مییابند درگیریها را از تکرار حرکات معمول دور کنند و هر نبرد را واجد رنگوبویی جداگانه سازند. ضعف در برخی لحظهها، تدوین شتابزده است. برشهای سریع گاهی پیوستگی حرکت را میشکنند و ضربههایی را که باید سنگین یا سرنوشتساز به نظر برسند، کماثر میکنند.
« بازیگران دیگری چون Michael Jai White و Ray Park نیز به فضای رزمی فیلم وزن میدهند. »
قوتها و کاستیها
وقتی فیلم فرصت میدهد کنش در قاب شکل بگیرد، اکشن بهتر مینشیند؛ اما هرگاه تدوین میکوشد با سرعت ظاهری بر کمبود انرژی بیفزاید، نتیجه از وضوح و تأثیر فیزیکی فاصله میگیرد. این نوسان نشان میدهد فیلم در طراحی مبارزه توانمند است، اما همیشه به همان اندازه در ثبت و تنظیم آن موفق نیست. طنز سیاه و لحن اخلاقاً لغزنده طنز سیاه، بخش جداییناپذیر هویت فیلم است.
شوخیها از فاصله میان خشونت هولناک و رفتار عادی شخصیتها نیرو میگیرند؛ آدمهایی که درباره مرگ و قتل چنان حرف میزنند که گویی از خرید روزانه سخن میگویند. این تضاد به فیلم ریتمی بازیگوشانه میدهد و مانع میشود خشونت بیوقفه به تجربهای یکنواخت تبدیل شود. در بهترین لحظهها، شوخی نه زینتی بیرونی، بلکه ادامه طبیعی جهان داستان است.
اما این لحن همیشه یکدست نیست. برخی شوخیها بیش از اندازه توضیح داده میشوند یا آنقدر به بدذوقی نزدیک میشوند که تازگی و دقت خود را از دست میدهند. فیلم نیز گاه در مرزبندی میان هجو خشونت و لذتبردن از آن مردد به نظر میرسد. چنین ابهامی برای اثری که جهانش را با اغراق و بدبینی میسازد، الزاماً نقصی حلناشدنی نیست؛ بااینحال، بر تجربه تماشاگر اثر میگذارد و ممکن است بخشی از شوخیها را از هدف خود دور کند.
همچنین بیرحمی جهان فیلم، با عمق محدود شخصیتها همراه شده است. چون افراد کمتر مجال مییابند از قالب تیپ بیرون بیایند، طنز گاهی به ویژگی اصلی آنان بدل میشود و لایههای انسانیشان را کنار میزند. این انتخاب برای کمدی اکشن سبکپردازانه کارآمد است، اما برای داستانی که بر فقدان و انتقام تکیه دارد، همیشه بهترین همراه نیست.
« این نوسان نشان میدهد فیلم در طراحی مبارزه توانمند است، اما همیشه به همان اندازه در ثبت و تنظیم آن موفق نیست. »
جمعبندی
کارگردانی و ریتم روایت Jesse V. Johnson فیلم را با آگاهی از محدودیتها و امتیازهایش پیش میبرد. اثر میداند که باید انرژی را حفظ کند و تماشاگر را از یک موقعیت به موقعیت بعدی ببرد. معرفی سریع آدمکشها، گفتوگوهای کوتاه و حرکت پیوسته بهسوی درگیریها، به روایت شتابی مناسب میدهد. در عوض، همین شتاب مجال چندانی برای مکث، تأمل یا بسط رابطهها باقی نمیگذارد.
از نظر لحن، فیلم میان تریلر جنایی، کمدی سیاه و اکشن رزمی در رفتوآمد است. این آمیختگی در بخشهایی به سود اثر تمام میشود؛ جهان فیلم را از قالب یک داستان انتقام ساده بیرون میآورد و به آن شخصیت میبخشد. اما گذار از شوخی به اندوه و از گفتوگوی سبک به خشونت سنگین همیشه نرم نیست. گاهی تفاوت لحنها بهجای آنکه تناقضی جذاب بسازد، احساس میشود که فیلم هنوز تصمیم نگرفته کدام وجه داستان را جدیتر بگیرد.
جمعبندی «Accident Man» اثری خوشریتم و خشن است که بیش از هر چیز بر حضور Scott Adkins و نیروی صحنههای مبارزه تکیه دارد. ایده آدمکشی که قتلهایش را تصادف جلوه میدهد، به فیلم هویتی متمایز میبخشد؛ طنز تلخ و گروه آدمکشهای رنگارنگ نیز به فضای آن انرژی میدهند. در مقابل، داستان انتقام مسیر آشنایی را میپیماید، پیوند عاطفی محوری به اندازه کا
« Johnson فیلم را با آگاهی از محدودیتها و امتیازهایش پیش میبرد. »
ثبت دیدگاه