نقد و بررسی
نقد انتزاعی: هنر طراحی (Abstract: The Art of Design) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
طراحی بهمثابه شیوهای برای دیدن «Abstract: The Art of Design» مجموعهای مستند است که میکوشد طراحی را از حاشیهٔ زندگی روزمره بیرون بیاورد و به مرکز توجه بنشاند. موضوع آن فقط شکل نهایی یک کفش، ساختمان، پوستر یا فضای داخلی نیست؛ دوربین به سراغ ذهن طراحان میرود تا نشان دهد چه پرسشها، محدودیتها و تصمیمهایی محصول نهایی را پدید میآورند.
هشت قسمت فصل نخست، هرکدام به حوزهای متفاوت میپردازند و از تصویرگری و طراحی کفش تا معماری، عکاسی و طراحی داخلی را در بر میگیرند. این تنوع، از همان ابتدا وعدهٔ اصلی مجموعه را روشن میکند: طراحی نه تزئینی جدا از زندگی، بلکه نیرویی است که بر تجربهٔ ما از اشیا، فضاها و حتی اطلاعات اثر میگذارد.
ساختار روایی و شیوهٔ معرفی طراحان الگوی هر قسمت ساده و در عین حال مؤثر است: یک طراح، یک جهان کاری و مجموعهای از ایدهها که از دل زندگی حرفهای او بیرون میآیند. مجموعه معمولاً از شرح خشک و دانشگاهی فاصله میگیرد و به جای آن، شخصیت و حساسیت فردی را به دروازهای برای ورود به موضوع تبدیل میکند.
نتیجه گاه شبیه پرترهای هنری است و گاه به گزارشی دربارهٔ حل مسئله نزدیک میشود. در بهترین لحظهها، این دو وجه به هم میرسند: بیننده هم با آدم پشت اثر آشنا میشود و هم درمییابد که اثر چگونه و چرا شکل گرفته است. این قالب درعینحال محدودیت خود را نیز آشکار میکند. هر حوزهٔ طراحی پیچیدگیهای تاریخی، فنی، اقتصادی و گروهی خاص خود را دارد؛ اما زمان محدود قسمتها مجال نمیدهد همهٔ این لایهها به یک اندازه باز شوند.
« نتیجه گاه شبیه پرترهای هنری است و گاه به گزارشی دربارهٔ حل مسئله نزدیک میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بنابراین بعضی روایتها بیشتر بر منش و جهانبینی طراح تکیه میکنند تا بر سازوکار کامل حرفه یا همکاریهایی که پشت کار قرار دارند. مجموعه گاهی به جای آنکه مسئلهای را تا ژرفای خود دنبال کند، از لحظهای چشمگیر به لحظهٔ دیگر میپرد. تصویر و انیمیشن؛ زیبایی بهعنوان ابزار روایت یکی از برجستهترین امتیازهای مجموعه، زبان بصری آن است.
فیلمبرداری، تدوین و انیمیشنها صرفاً پوششی زیبا برای گفتوگوها نیستند؛ در بسیاری از لحظهها خودشان بخشی از استدلال اثر را شکل میدهند. ایدههایی که در گفتار ممکن است انتزاعی یا دشوار به نظر برسند، با تصویرهای متحرک، ترکیببندیهای نامتعارف و گذارهای خلاقانه ملموستر میشوند. مجموعه بهخوبی میداند که دربارهٔ طراحی نمیتوان تنها با سخن گفتن از طراحی سخن گفت؛ فرم روایت نیز باید حامل همان کنجکاوی و جسارتی باشد که در موضوعش میجوید.
بااینحال، این آرایش دیداری گاه بیش از اندازه خودنمایی میکند. برخی تصویرپردازیها به جای روشنکردن ایده، توجه را به شگردهای اجرایی جلب میکنند و بیننده را با پرسشی روبهرو میسازند که آیا تصویر در خدمت معناست یا معنا بهانهای برای تصویر. همین دوگانگی در بخشهایی از مجموعه محسوس است: زیبایی چشمنواز میماند، اما پیوند آن با مسئلهٔ طراحی همیشه بهروشنی استوار نمیشود.
این لغزش، از جذابیت دیداری اثر نمیکاهد، ولی مانع میشود هر قسمت به همان اندازه که دیدنی است، روشنگر هم باشد. تنوع رشتهها و دامنهٔ اندیشهٔ طراحی گسترهٔ موضوعی فصل نخست، یکی از مهمترین دلایل زندهماندن مجموعه است. در قسمت مربوط به Christoph Niemann، تصویرگری و سادهسازی ایدهها محور قرار میگیرد؛ در قسمت Tinker Hatfield، طراحی کفش با عملکرد، فرم و تجربهٔ مصرفکننده گره میخورد؛ Es Devlin صحنه را به فضایی برای نور، حرکت و روایت بدل میکند؛ و Bjarke Ingels معماری را در مرز میان کارکرد، تخیل و پایداری بررسی میکند.
« مجموعه گاهی به جای آنکه مسئلهای را تا ژرفای خود دنبال کند، از لحظهای چشمگیر به لحظهٔ دیگر میپرد. »
شخصیتها و اجرا
قسمتهای Paula Scher، Platon، Ilse Crawford و Ralph Gilles نیز نشان میدهند که طراحی میتواند در زبان بصری نهادها، پرترهنگاری، کیفیت فضاهای داخلی و شکل خودروها حضور داشته باشد. این تنوع به مجموعه امکان میدهد تصویری فراخ از طراحی بسازد، اما پیوند میان همهٔ این رشتهها همیشه بهطور کامل روشن نمیشود.
از یک سو، چنین فاصلههایی یادآور میشوند که طراحی تعریف واحد و بستهای ندارد؛ از سوی دیگر، ممکن است برخی بینندگان انتظار داشته باشند مجموعه دقیقتر توضیح دهد چه چیزی این حرفههای گوناگون را زیر یک چتر مشترک گرد میآورد. پاسخ ضمنی اثر، تمرکز بر تصمیمگیری خلاقانه است: تشخیص مسئله، انتخاب محدودیتها و تبدیل ایده به تجربهای ملموس.
این پاسخ قانعکننده است، اما همیشه برای کنار هم نشاندن همهٔ موضوعات کافی نیست. قسمتهای ماندگار و قدرت ایدههای کوچک قسمت معماری Bjarke Ingels از نمونههای برجستهٔ مجموعه است، زیرا تخیل را از واقعیت جدا نمیکند. جذابیت کار او در این است که ایدههای بزرگ را به پرسشهایی دربارهٔ کارکرد، فضای عمومی و امکان ساخت پیوند میزند.
در این روایت، ساختمان صرفاً تودهای چشمگیر در افق شهر نیست؛ میتواند شیوهٔ استفاده از محیط را تغییر دهد و تجربهای تازه برای مردم بسازد. همین وجه ملموس است که بیننده را به اندیشیدن دربارهٔ معماری فراتر از نمای بنا ترغیب میکند. قسمتهای Christoph Niemann و Paula Scher نیز از آن رو اثرگذارند که فرایند تبدیل فکر به فرم را نسبتاً قابلدنبالکردن میسازند.
« پاسخ ضمنی اثر، تمرکز بر تصمیمگیری خلاقانه است: تشخیص مسئله، انتخاب محدودیتها و تبدیل ایده به تجربهای ملموس. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در اینجا، جزئیات کوچک اهمیت پیدا میکنند: حذف یک عنصر، انتخاب یک نشانه یا یافتن زبانی بصری که مفهوم را بیواسطه منتقل کند. مجموعه در چنین لحظههایی از ستایش کلیِ «خلاقیت» فاصله میگیرد و نشان میدهد ایدهٔ تازه معمولاً حاصل تصمیمهای مشخص و گاه محدودکننده است. بیننده بهجای آنکه صرفاً با محصول نهایی روبهرو شود، فرصت مییابد مسیر رسیدن به آن را نیز تصور کند.
ریتم، وضوح و محدودیتهای مجموعه ریتم قسمتها یکدست نیست. گاه روایت با تغییر مداوم میان گفتوگو، تصویر، اثر نهایی و خاطرهٔ شخصی حرکتی پرانرژی پیدا میکند؛ گاه نیز در توصیفهای طولانی یا رفتوآمدهای تصویری، ضرباهنگ کند میشود. این تفاوت تا اندازهای از ناهمگونی موضوعها میآید: طراحی کفش را نمیتوان با همان ریتم و ابزار روایی معماری یا عکاسی شرح داد.
بااینحال، مجموعه همیشه نمیتواند این تفاوت را به امتیاز بدل کند و برخی قسمتها بیش از آنکه به کشف تازهای برسند، بر حالوهوای خود تکیه میکنند. ابهام نیز گاهی به مسئلهای جدی تبدیل میشود. زبان استعاری و تصویرهای انتزاعی برای بازنمایی ذهن خلاق سودمندند، اما اگر توضیح کافی همراهشان نباشد، ممکن است مخاطب را از موضوع اصلی دور کنند.
همچنین تمرکز بر شخصیتهای برجسته و دستاوردهای چشمگیر، گاه تصویری بیش از حد مثبت و ستایشآمیز میسازد. کمتر به شکستها، مناقشهها، هزینهها یا نقش تیمهای گستردهای پرداخته میشود که در شکلگیری پروژهها سهم دارند. در نتیجه، مجموعه بیشتر جشنِ امکانهای طراحی است تا بررسی انتقادی همهٔ شرایطی که آن امکانها را شکل میدهند.
« بیننده بهجای آنکه صرفاً با محصول نهایی روبهرو شود، فرصت مییابد مسیر رسیدن به آن را نیز تصور کند. »
قوتها و کاستیها
اثرگذاری بر مخاطب قدرت الهامبخش «Abstract» از آنجا میآید که طراحی را به تجربهای نزدیک و انسانی بدل میکند. پس از تماشای آن، ممکن است بیننده به شیئی عادی با دقت بیشتری نگاه کند: چرا این شکل انتخاب شده؟ چه نیازی را پاسخ میدهد؟ چه چیزی در آن حذف شده و چه چیزی برجسته مانده است؟ چنین پرسشهایی نشان میدهند مجموعه، حتی وقتی در توضیح یک رشته کمعمق میماند، میتواند عادت دیدن را تغییر دهد.
این اثرگذاری برای مخاطبی که پیشتر علاقهای به معماری یا هنر نداشته نیز ارزشمند است، زیرا راه ورود را از کنجکاوی و لذت بصری میگشاید. البته الهامبخشی جای آموزش عمیق را نمیگیرد. کسی که انتظار دارد پس از هر قسمت شناختی جامع از تاریخ یا فنون یک رشته به دست آورد، احتمالاً با کمبود مواجه میشود.
«Abstract» بیش از آنکه دورهای فشرده در طراحی باشد، مجموعهای از پنجرهها به جهانهای حرفهای مختلف است؛ پنجرههایی که گاه منظرهای روشن و پرجزئیات نشان میدهند و گاه فقط تصویری گذرا از پشت صحنه فراهم میآورند. جمعبندی «Abstract: The Art of Design» مجموعهای دیدنی و الهامبخش است که با تکیه بر تصویرپردازی خلاقانه و تنوع موضوعی، طراحی را از قلمرو متخصصان بیرون میآورد و به زندگی روزمره پیوند میزند.
بهترین قسمتهای آن نشان میدهند چگونه تصمیمی کوچک میتواند به اثری بزرگ برسد و چگونه زیبایی، کارکرد و اندیشه گاه در یک فرم واحد به هم میپیوندند. در مقابل، ریتم نامتوازن، لحظههایی از ابهام و گرایش به ستایش شخصیتها، گاهی مانع ژرفای بیشتر میشوند. با وجود این کاستیها، مجموعه ارزش خود را در تغییر زاویهٔ نگاه مخاطب مییابد: پس از آن، اشیا و فضاها کمتر بدیهی به نظر میرسند و ردّ انتخابهای انسانی در شکلگیری جهان پیرامون آشکارتر میشود.
« اثرگذاری بر مخاطب قدرت الهامبخش «Abstract» از آنجا میآید که طراحی را به تجربهای نزدیک و انسانی بدل میکند. »



ثبت دیدگاه