نقد و بررسی
نقد Absolution | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مردی که با فراموشی روبهرو میشود «Absolution» در ظاهر از قالب آشنای تریلرهای جناییِ لیام نیسون آغاز میکند: مردی خشن و کارآزموده، گرفتار در جهانی که قانونش را زور تعیین میکند، ناگهان درمییابد بدن و ذهنش دیگر آن ابزارهای مطمئن گذشته نیستند. اما فیلمِ هانس پتر مولاند بیش از آنکه دربارهٔ بازگشت یک قهرمان اکشن باشد، دربارهٔ مردی است که با فرسایش حافظه، کوتاهی عمر و پیامدهای زندگیای روبهرو میشود که سالها به تعویق انداخته است.
نیروی اصلی داستان نه در پیگیری یک مأموریت پرحادثه، بلکه در فاصلهٔ میان گذشتهٔ پرخشونت شخصیت و میل دیرهنگام او به اصلاح آن قرار دارد. قهرمان فیلم که دیگران او را «تَگ» مینامند، بوکسور سابق و نیروی اجرایی یک رئیس تبهکار بوستونی است. تشخیص پزشکیِ تکاندهنده، افق زمانی او را محدود میکند و وادارش میسازد به جایگاه خود در خانواده و جهان زیرزمینی پیرامونش دوباره بنگرد.
فیلم از این وضعیت برای طرح پرسشی اخلاقی بهره میگیرد: آیا میل به جبران میتواند گذشتهای آکنده از خشونت را تغییر دهد، یا تنها راهی است برای پذیرفتن مسئولیت آنچه دیگر قابل بازگرداندن نیست؟ بازی لیام نیسون؛ صلابت در حال فرسایش لیام نیسون در نقش تَگ، بیش از آنکه با خشونت آشکار شخصیت را بسازد، از صلابتِ رو به زوال او بهره میگیرد.
قامت سنگین، مکثهای طولانی و نگاه مراقبش هنوز یادآور مردی است که سالها با تهدید و زور زندگی کرده؛ اما این اقتدار دیگر یکپارچه نیست. لغزشهای حافظه و سردرگمیهای کوچک، شکافهایی در آن تصویر سختجان پدید میآورند. نیسون این شکاف را با اغراق به نمایش نمیگذارد؛ در عوض، میگذارد فراموشی در رفتار روزمره و واکنشهای کنترلشدهٔ شخصیت رسوخ کند.
« قهرمان فیلم که دیگران او را «تَگ» مینامند، بوکسور سابق و نیروی اجرایی یک رئیس تبهکار بوستونی است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین انتخاب، بهترین جنبهٔ بازی اوست. تَگ همچنان خطرناک است، اما خطرناکیاش دیگر پاسخ همهٔ مسائل نیست. گاه ناتوانی در بهخاطرآوردن یا فهمیدن آنچه پیرامونش میگذرد، از هر درگیری فیزیکی تنش بیشتری میآفریند. نیسون در این نقش میان خونسردی مردی حرفهای و اضطراب انسانیِ کسی که کنترل ذهنش را از دست میدهد، تعادلی باورپذیر برقرار میکند.
حضور او فیلم را نگه میدارد، بهویژه هنگامی که فیلمنامه نمیتواند مسیرهای داستانیاش را با همان استحکام پیش ببرد. خانواده؛ جایی بیرون از منطق قدرت رابطهٔ تَگ با دخترش، دیزی، بخش انسانی و عاطفی فیلم است. این آشتی، برخلاف الگوی سادهٔ «پدر خطاکار و فرزند آمادهٔ بخشش»، با بیاعتمادی و رنجی قدیمی آغاز میشود.
دیزی دلایل روشنی برای فاصلهگرفتن دارد و فیلم بهدرستی اجازه نمیدهد بیماری پدر بهانهای خودکار برای پاکشدن گذشته باشد. بازگشت تَگ به زندگی دختر و نوهاش بیش از آنکه پیروزیای دراماتیک باشد، تلاشی دشوار و ناکامل برای حضور یافتن است. فرانکی شاو در نقش دیزی، شخصیتی را به تصویر میکشد که هم از پدرش فاصله میخواهد و هم در برابر امکان تغییر او کاملاً بیاعتنا نیست.
پیوند میان این دو، از لحظات آرام و گفتوگوهای محدود نیرو میگیرد، نه از اعترافهای پرطمطراق. حضور نوه نیز ایدهٔ میراث را از سطح پول و جایگاه بیرون میآورد: تَگ میخواهد چیزی بهجا بگذارد که صرفاً محصول دنیای تبهکارانهاش نباشد. بااینحال، فیلم گاهی از پیچیدگی این رابطه بهسرعت عبور میکند و برای تحول عاطفی آن فرصت کافی فراهم نمیآورد.
« تَگ همچنان خطرناک است، اما خطرناکیاش دیگر پاسخ همهٔ مسائل نیست. »
شخصیتها و اجرا
جهان جنایی؛ خشونت بهمثابه عادت فضای بوستونِ فیلم، سرد و فرسوده است؛ جهانی که در آن خشونت نه حادثهای استثنایی، بلکه بخشی از کار روزانه به نظر میرسد. تَگ در ساختاری خدمت میکند که از او انتظار وفاداری و کارآمدی دارد، اما بهتدریج روشن میشود که این نظم ظاهری بیش از هر چیز بر منفعت و ترس تکیه دارد.
رئیس تبهکاران و پسر کمتجربهاش، هر یک به شیوهای، این جهان را بازتاب میدهند: یکی نمایندهٔ اقتدار تثبیتشده و دیگری نشانهٔ بیاحتیاطی و بیپختگیای که میتواند خشونت را تشدید کند. مولاند بهجای تبدیل این فضا به صحنهای پرزرقوبرق برای نمایش قهرمانی، بر تلخی و بیجلالی آن تأکید میکند.
خشونت در اینجا غالباً پیامد دارد و برای تماشاگر احساس آسودگی یا پیروزیِ بیهزینه نمیسازد. این انتخاب به فیلم هویتی متمایز میدهد و با مضمون فرسایش شخصیت اصلی هماهنگ است. اما همین رویکرد، همراه با کمبود لحظات پرتحرک، ممکن است برای مخاطبی که انتظار تریلری پرشتاب دارد، ناامیدکننده باشد: «Absolution» بیشتر درام جنایی است تا اکشنی متعارف.
ریتم و ساختار؛ کندیای که همیشه به تأمل نمیرسد کندیِ فیلم در آغاز میتواند فرصتی برای ورود تدریجی به ذهن و زندگی تَگ باشد. فیلم میخواهد روزمرگیِ او، تنهاییاش و دشواریِ ارتباطگرفتن دوباره با خانواده را در مرکز توجه قرار دهد. بااینحال، این مکثها همیشه به عمق روانشناختی بیشتر منتهی نمیشوند.
« مولاند بهجای تبدیل این فضا به صحنهای پرزرقوبرق برای نمایش قهرمانی، بر تلخی و بیجلالی آن تأکید میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بخشهایی از شروع، اطلاعات و موقعیتها را با آهنگی کمشتاب عرضه میکنند، بیآنکه به همان اندازه شخصیت را پیچیدهتر یا تعلیق را فشردهتر کنند. مشکل مهمتر، پراکندگی تمرکز است. فیلم چند خط روایی را پیش میبرد: بیماری و حافظه، رابطهٔ خانوادگی، زندگی جنایی و برخورد شخصیت با آدمهایی بیرون از حلقهٔ خانواده.
این مسیرها بالقوه میتوانند یکدیگر را غنی کنند، اما پیوند میانشان همیشه محکم نیست. برخی شخصیتها یا گرهها پس از معرفی، مجال پرداخت کافی نمییابند و داستان گاه از یک محور به محور دیگر میپرد، بیآنکه گذار دراماتیک روشنی بسازد. نتیجه این است که کندیِ اثر در بخشهایی بهجای حس تعمق، به رکود نزدیک میشود.
کارگردانی و لحن؛ میان تریلر و تراژدی هانس پتر مولاند در «Absolution» از الگوی اکشنِ پرهیاهو فاصله میگیرد و اثری تلختر و دروننگرتر میسازد. توجه به چهرههای خاموش، فضاهای کمنور و لحظههای روزمره با زوال تدریجی شخصیت اصلی تناسب دارد. فیلم میکوشد تماشاگر را در وضعیت مردی قرار دهد که هم میخواهد زندگیاش را سامان دهد و هم میداند توان و فرصت کافی برای این کار ندارد.
این لحنِ جدی، در همهٔ لحظات به یک اندازه موفق نیست. برخی انتخابهای روایی و عاطفی، بیش از آنکه از دل شخصیتها برآیند، به نظر میرسد برای تأکید مستقیم بر غم و پشیمانی طراحی شدهاند. همچنین فیلم میان قواعد تریلر جنایی و درام خانوادگی رفتوآمد میکند، اما همیشه روشن نمیسازد کدامیک باید محور اصلی باشد.
« این مسیرها بالقوه میتوانند یکدیگر را غنی کنند، اما پیوند میانشان همیشه محکم نیست. »
قوتها و کاستیها
همین دوگانگی سبب میشود نه تعلیق جنایی به نهایت ظرفیتش برسد و نه درام خانوادگی همهٔ جزئیات لازم را برای تأثیرگذاری عمیق دریافت کند. مضمون جبران؛ آرزویی در برابر گذشته عنوان فیلم به میل شخصیت برای رهایی اخلاقی اشاره دارد، اما اثر پرسش را ساده حل نمیکند. تَگ میخواهد خطاهایش را جبران کند و برای نسل بعد میراثی بهتر بسازد، ولی جبران در این داستان به معنای پاککردن گذشته نیست.
خشونت، خیانت و غیبتهای طولانی پیامدهایی دارند که با یک تصمیم خیرخواهانه محو نمیشوند. فیلم در بهترین لحظاتش، این تفاوت میان «خواستنِ تغییر» و «توانستنِ جبران» را حفظ میکند. درعینحال، طرحِ بیماری گاهی به محرکی روایی تبدیل میشود که شخصیت را به سوی تحول میراند، بیآنکه همواره لایههای تجربهٔ زیستهٔ او با دقت کافی کاویده شوند.
ازاینرو، تلاش تَگ برای آشتی و ساختن میراثی نیک، بیش از آنکه به فرجامی کاملاً رضایتبخش برسد، حس ناتمامی بر جای میگذارد. این ناتمامی با جهان تلخ فیلم سازگار است، اما میتواند برای تماشاگرانی که انتظار جمعبندی روشنتری از مسیر شخصیت دارند، ناکافی جلوه کند. جمعبندی «Absolution» اثری تلخ و کمشتاب است که بهترین داراییاش بازی درگیرکنندهٔ لیام نیسون و تلاشش برای دیدن انسانی آسیبپذیر در پسِ چهرهٔ یک مجرم حرفهای است.
رابطهٔ تَگ با دختر و نوهاش به فیلم گرمایی میبخشد که فضای سرد جنایی بهتنهایی نمیتوانست فراهم کند، و نگاه واقعگرایانهاش به خشونت، آن را از یک اکشن متعارف جدا میسازد. بااینهمه، ریتم کند، پراکندگی روایت و پرداخت ناکافیِ برخی شخصیتها مانع از آن میشود که همهٔ ظرفیتهای داستان به نتیجه برسند.
« خشونت، خیانت و غیبتهای طولانی پیامدهایی دارند که با یک تصمیم خیرخواهانه محو نمیشوند. »
جمعبندی
فیلم میان چند ژانر و چند دغدغه حرکت میکند، اما پیوند میان آنها همیشه استوار نیست. حاصل، درامی جنایی با لحظات مؤثر و بازی مرکزیِ قدرتمند است که بیش از آنکه تماشاگر را با هیجان پرشتاب پیش ببرد، او را در اندوه و فرسودگی شخصیتش نگه میدارد؛ تجربهای قابلتأمل، اما نه کاملاً یکدست.
« فیلم میان چند ژانر و چند دغدغه حرکت میکند، اما پیوند میان آنها همیشه استوار نیست. »



ثبت دیدگاه