نقد و بررسی
نقد ابیگیل (Abigail) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جهانی محصور میان بیماری و افسون «ابیگیل» ساختهٔ الکساندر بوگوسلافسکی، فانتزی ماجراجویانهای است که از دل تصویری آشنا آغاز میکند: شهری بسته و تحت مراقبت، مردمی گرفتار ترس، و بیماریای مرموز که بهانهای برای جداسازی و حذف مبتلایان شده است. ابیگیل، دختری که پدرش را در کودکی از دست داده، با سرپیچی از نظم تحمیلی راهی جستوجویی میشود که بهتدریج معنای شهر و جایگاه خودش را تغییر میدهد.
این طرح داستانی، ظرفیت آن را دارد که هم ماجرایی پرتحرک بسازد و هم تمثیلی دربارهٔ قدرت، ترس و کنترل جمعی باشد؛ فیلم از هر دو مسیر بهره میگیرد، اما در پرداخت هیچیک به اندازهای که نوید میدهد مکث نمیکند. نقطهٔ عزیمت روایت، انزوای جغرافیایی شهر است؛ دیوارها و مرزهای بسته نهفقط مانعی برای عبور، بلکه نشانهای از جهانی هستند که حقیقت در آن زیر نظارت حکومت تعریف میشود.
بیماری، در چنین فضایی، تنها تهدیدی جسمانی نیست؛ واژهای است که اقتدار رسمی با آن مردم را میترساند و تفاوت را به خطری عمومی تبدیل میکند. این ایده، لایهای سیاسی به قصه میدهد، بیآنکه فیلم آن را به بیانیهای مستقیم بدل کند. بااینحال، جهان داستان گاه بیشتر به پسزمینهای چشمگیر برای تعقیبوگریزها شباهت پیدا میکند تا جامعهای با منطق و تاریخ روشن.
معماری بخار و زیباییشناسی جهانسازی یکی از برجستهترین وجوه «ابیگیل» طراحی جهان آن است. شهر فیلم آمیزهای از حالوهوای شبهویکتوریایی، ابزارهای مکانیکی، پوششهای عجیب و فناوریهایی است که میان صنعت و افسون معلقاند. این ترکیب، هویتی تصویری برای اثر میسازد و از همان ابتدا وعدهٔ قلمرویی متفاوت را میدهد؛ جهانی که در آن ماشین، قدرت سیاسی و جادو میتوانند در کنار هم حضور داشته باشند.
« این ایده، لایهای سیاسی به قصه میدهد، بیآنکه فیلم آن را به بیانیهای مستقیم بدل کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
جزئیات صحنهها و لباسها، بهویژه هنگامی که فیلم از فضاهای بسته و خیابانهای تحت کنترل فاصله میگیرد، نیروی خیالانگیز اثر را تقویت میکنند. اما جذابیت طراحی صحنه همیشه به انسجام جهانسازی نمیانجامد. برخی عناصر بصری چنان پررنگاند که گویی هرکدام از فیلمی جداگانه به این جهان آمدهاند؛ پیوند میان آنها بیشتر بر پایهٔ انباشت ظاهرهای جذاب است تا قواعدی کاملاً روشن.
فیلم از مخاطب میخواهد محیط را بپذیرد و بهسرعت وارد ماجرا شود، اما فرصت چندانی برای نشاندادن سازوکارهای زندگی روزمره، ساختار قدرت یا نسبت میان جادو و فناوری فراهم نمیکند. در نتیجه، شهر چشمنواز است، ولی همیشه به مکانی باورپذیر و زنده تبدیل نمیشود. ابیگیل؛ نیروی محرک روایت ابیگیل در مرکز داستان قرار دارد و کنجکاوی، سرسختی و میل او به یافتن پدر، موتور حرکت فیلم است.
او صرفاً شخصیتی نیست که رویدادها بر سرش فرود آیند؛ بارها تصمیم میگیرد، خطر میپذیرد و از فرمانهایی که برای خاموشکردن پرسشهایش صادر شدهاند سرپیچی میکند. همین کنشمندی، به روایت انرژی میدهد و سبب میشود جستوجوی شخصی او به مواجههای بزرگتر با نظم شهر گره بخورد. بازی تیناتین دالاکیشویلی نیز به شخصیت نوعی شتاب و سماجت میبخشد؛ ویژگیهایی که در فیلمی با این همه تغییر مسیر، برای حفظ تمرکز تماشاگر اهمیت دارند.
بااینهمه، شخصیتپردازی ابیگیل به همان اندازه که در کنش مؤثر است، در لایههای درونی محدود میماند. فیلم نشانههایی از ترس، فقدان و سردرگمی او ارائه میکند، اما کمتر درنگ میکند تا این تجربهها را به تحول عاطفی دقیقتری پیوند بزند. گاه شخصیت به جای آنکه از دل انتخابهای دشوار شکل بگیرد، بیشتر به قهرمان ماجراجویی بدل میشود که باید مرحلهٔ بعدی مسیر را پشت سر بگذارد.
« اما جذابیت طراحی صحنه همیشه به انسجام جهانسازی نمیانجامد. »
شخصیتها و اجرا
این کاستی، از جذابیت بازی نمیکاهد، اما فاصلهای میان هیجان بیرونی و عمق احساسی داستان ایجاد میکند. ریتم پرشتاب و روایت کمفرصت «ابیگیل» میکوشد با حرکت مداوم و کشفهای پیدرپی، تماشاگر را درگیر نگه دارد. تعقیبها، رویاروییها و گسترش تدریجی راز شهر، ضرباهنگی ماجراجویانه ایجاد میکنند و نمیگذارند فیلم برای مدتی طولانی در سکون بماند.
این شتاب، در بخشهایی به سود اثر است: داستان در مسیر جستوجوی ابیگیل پیش میرود و هر کشف، دریچهای به خطر یا امکان تازه میگشاید. برای مخاطبی که از فانتزی پرتحرک لذت میبرد، همین جریان پیوسته میتواند تماشای فیلم را سرگرمکننده سازد. مشکل آنجاست که حرکت، گاهی جای پرداخت را میگیرد.
ایدههایی دربارهٔ بیماری، جادو، سرکوب و پیوند خانوادگی مطرح میشوند، اما پیش از آنکه معنای کاملتری پیدا کنند، روایت به سوی واقعهٔ بعدی میشتابد. برخی گذارها ناگهانیاند و انگیزهها یا قواعد تازه به اندازهٔ کافی زمینهچینی نمیشوند. از همین رو، فیلم همزمان پرحادثه و کممایه به نظر میرسد: اتفاق زیاد رخ میدهد، اما همهٔ اتفاقها به یک اندازه در ذهن نمیمانند.
تدوینی کمی سنجیدهتر و مکثی بیشتر بر پیامدهای انتخابها میتوانست به ماجرا انسجام عاطفی و روایی بیشتری بدهد. اجرا، دیالوگ و مسئلهٔ زبان در کنار بازی دالاکیشویلی، حضور بازیگرانی چون ادی مارسن به فیلم وزنی آشنا میدهد، اما هماهنگی میان اجراها همواره یکدست نیست. بخشی از این ناهماهنگی به شیوهٔ ارائهٔ زبان انگلیسی و دوبلهٔ برخی نقشها مربوط میشود؛ در لحظاتی، صدا و تصویر از نظر آهنگ، تأکید یا عاطفه کاملاً بر هم منطبق نیستند.
« این کاستی، از جذابیت بازی نمیکاهد، اما فاصلهای میان هیجان بیرونی و عمق احساسی داستان ایجاد میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
چنین فاصلهای میتواند رابطهٔ تماشاگر با شخصیت را مختل کند، بهویژه در صحنههایی که قرار است تنش یا اندوه از طریق گفتوگو منتقل شود. دیالوگها نیز غالباً به جای آنکه صدای ویژهٔ شخصیتها را بسازند، کارکردی توضیحی دارند. بعضی جملهها برای رساندن اطلاعات یا پیشبردن صحنه به کار میروند و به همین دلیل کلیشهای یا بیش از اندازه صریح به گوش میرسند.
این مسئله در فیلمی که جهان تصویری پرجزئیاتی دارد، برجستهتر میشود: تصویر میکوشد راز و ابهام بسازد، اما گفتوگو گاه همان راز را با شتاب توضیح میدهد. اگر شخصیتها فرصت بیشتری برای سکوت، واکنش و بیان غیرمستقیم مییافتند، لحن اثر میتوانست طبیعیتر و متمایزتر شود. جادو و جلوههای بصری جادو در «ابیگیل» صرفاً ابزار حل مسئله نیست؛ بخشی از هویت جهان و مسیر شناخت شخصیت اصلی است.
کشف تواناییهای ابیگیل به قصه امکان میدهد از داستان فرار و جستوجو فراتر برود و به پرسشی دربارهٔ قدرت فردی در برابر نیروی نهادی برسد. این ظرفیت، با فضای مکانیکی و صنعتی فیلم تضادی دلنشین میسازد: نظمی که میخواهد همهچیز را مهار کند، در برابر نیرویی قرار میگیرد که از قواعد رسمی سرپیچی میکند.
با وجود این، کیفیت اجرای جلوههای جادویی همیشه با بلندپروازی طراحی جهان همسطح نیست. در برخی صحنهها، جلوهها مصنوعی یا کمپرداخت به نظر میرسند و بهجای آنکه شگفتی بسازند، محدودیتهای تولید را آشکار میکنند. مشکل فقط واقعنمایی نیست؛ گاه اثر بصری از نظر وزن و تأثیر در صحنه نیز بهاندازهٔ کافی قانعکننده نیست.
« دیالوگها نیز غالباً به جای آنکه صدای ویژهٔ شخصیتها را بسازند، کارکردی توضیحی دارند. »
قوتها و کاستیها
وقتی جادو قرار است نقطهٔ اوج یک لحظهٔ نمایشی باشد، ضعف اجرا میتواند از شدت هیجان بکاهد. بااینحال، تخیل پشت ایدهها همچنان قابلتوجه است و فیلم در سطح طراحی، بیش از آنکه فاقد تصور باشد، در تحقق کامل تصورش ناتوان میماند. مضمونهای زیرپوستی در زیر ظاهر ماجراجویانه، فیلم به سازوکارهای ترس و اطاعت نظر دارد.
شهر با محدودکردن رفتوآمد و نامگذاری گروهی از مردم بهعنوان تهدید، امنیت را بهانهای برای کنترل میکند. این الگو، داستان را از فانتزی صرف فراتر میبرد و به آن امکانی تمثیلی میدهد: چه کسی حق دارد حقیقت را تعریف کند، و چه پیامدی در انتظار کسانی است که از روایت رسمی سر باز میزنند؟
جستوجوی ابیگیل برای پدر نیز در سطحی شخصی، در برابر این ساختار قرار میگیرد؛ پیوند عاطفی او نیرویی است که فرمانبرداری را ناممکن میکند. بااینحال، این مضمونها بیشتر در طرح و موقعیت حضور دارند تا در کاوشی کامل. فیلم گاه بهروشنی نشان میدهد که قدرت چگونه ترس را به ابزار اداره بدل میکند، اما کمتر به پیچیدگیهای اخلاقی و اجتماعی آن میپردازد.
شخصیتهای پیرامونی نیز میتوانستند بازتابهای گوناگونی از سازش، مقاومت یا منفعتطلبی باشند؛ ولی برخی از آنها بیشتر برای پیشبردن مسیر قهرمان به کار گرفته میشوند. بنابراین، لایهٔ سیاسی اثر قابلتشخیص است، اما به همان اندازه که میتوانست ژرفا بیابد، در خدمت سرعت ماجراجویی باقی میماند.
« وقتی جادو قرار است نقطهٔ اوج یک لحظهٔ نمایشی باشد، ضعف اجرا میتواند از شدت هیجان بکاهد. »
جمعبندی
جمعبندی «ابیگیل» فیلمی است با تخیلی دیدنی و اجرایی نابرابر؛ اثری که در طراحی جهان، فضای استیمپانکی و نیروی کنجکاوی قهرمانش توانمند است، اما در پرداخت داستان و شخصیتها از شتاب خود آسیب میبیند. فیلم فضایی میسازد که میتواند هم دلنشین و هم تهدیدآمیز باشد، و پرسشهایی دربارهٔ قدرت، حقیقت و آزادی پیش میکشد؛ بااینحال، دیالوگهای کمتمایز، ناهماهنگیهای زبانی و جلوههای ویژهٔ نهچندان قانعکننده مانع میشوند این ظرفیتها به تجربهای کاملاً یکپارچه بدل شوند.
تماشاگرانی که بیش از انسجام روایی، از جهانهای فانتزی پرزرقوبرق و ماجراجوییهای سریع لذت میبرند، احتمالاً لحظاتی جذاب در فیلم خواهند یافت. اما کسانی که انتظار شخصیتپردازی عمیق، قواعد روشن برای جادو و روایتی با فرصت کافی برای پرورش ایدههایش دارند، ممکن است از فاصلهٔ میان وعدهٔ اولیه و حاصل نهایی ناامید شوند.
«ابیگیل» بیش از آنکه در همهٔ اجزایش به مقصد برسد، یادآور طرحی بلندپروازانه است که جرقههای خیالانگیزش از پرداخت نهاییاش درخشانترند.
ثبت دیدگاه