نقد و بررسی
نقد زن یک زن است (A Woman Is a Woman) | 1961
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازیِ فیلم با قواعد خودش «زن، زن است» ساختهٔ ژانلوک گدار، بیش از آنکه قصهای عاشقانه را با آغاز و میانه و پایانِ متعارف روایت کند، تماشاگر را به بازیای دعوت میکند که قواعدش پیوسته عوض میشوند. فیلم از همان ابتدا روشن میسازد که قرار نیست واقعگراییِ آرام و بیوقفهای پیش روی ما بگذارد: موسیقی ناگهان میآید و قطع میشود، شخصیتها رو به دوربین حرف میزنند و صحنهها گاه چنان ساختگی و نمایشیاند که انگار خود فیلمساز هم میخواهد دستساختهبودنِ جهان سینماییاش را به رخ بکشد.
این بازیگوشی نه حاشیهای بر داستان، بلکه اصلِ بیان فیلم است؛ تماشاگر باید بهجای انتظار برای روایتِ سرراست، با ریتم و شوخیهای آن همراه شود. قصهای کوچک با خواستهای بزرگ در مرکز فیلم، آنجلا قرار دارد؛ زنی که میل به مادرشدن دارد، در حالی که امیل، شریک زندگیاش، آمادگی یا تمایلی برای پذیرفتن این خواسته نشان نمیدهد.
آلفرد، دوست امیل و خواستگار آنجلا، نیز در حاشیهٔ این کشمکش حضور دارد. همین موقعیت ساده، زمینهای میشود برای جدلهای عاطفی، لجاجت، حسادت و تصمیمهایی که گاه بیش از آنکه منطقی باشند، از سر بازی و تحریک گرفته میشوند. اما فیلم علاقهای ندارد این موقعیت را به درامی روانشناختی و متعارف تبدیل کند.
خواستهٔ آنجلا جدی است، ولی واکنشها اغراقآمیز و گاه نامنتظرند؛ رابطهها همزمان صمیمی و کودکانه، عاشقانه و خصمانه جلوه میکنند. ازاینرو، قصه نه بهسبب پیچیدگی پیرنگ، بلکه بهخاطر کیفیت برخورد شخصیتها با یکدیگر پیش میرود. گدار از رویدادی روزمره، میدان کوچکی برای سنجیدن عشق، میل، خودخواهی و فاصلهٔ میان خواستههای زن و مرد میسازد.
« آلفرد، دوست امیل و خواستگار آنجلا، نیز در حاشیهٔ این کشمکش حضور دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
آنجلا؛ حضوری که قاب را تصاحب میکند آنا کارینا قلب تپندهٔ فیلم است. حضور او نه فقط بهسبب جذابیت ظاهری یا انرژی بازیاش، بلکه بهخاطر تواناییاش در رفتوآمد میان لحنهای متضاد اهمیت دارد: آنجلا میتواند در لحظهای کودکانه و بازیگوش باشد و لحظهای بعد، خواستهاش را با سماجتی جدی دنبال کند.
کارینا این دگرگونیها را با سبکی اجرا میکند که به شخصیت اجازه میدهد هم مضحک به نظر برسد و هم قابلهمدلی بماند. آنجلا نیز برخلاف تصویری که دیگران ممکن است از او بسازند، صرفاً موضوع نگاه مردان نیست؛ او خواستهای دارد و برای بیان آن دست به عمل میزند، حتی وقتی روشهایش آشفته یا تحریکآمیز است.
با اینحال، فیلم گاهی او را در قالبی نمایشی و سبکپردازانه نگه میدارد و کمتر به درون تجربهاش راه مییابد. این فاصله، هم بخشی از طنز اثر است و هم یکی از محدودیتهای آن: تماشاگر ممکن است شیفتهٔ نیروی اجرایی کارینا شود، بیآنکه همیشه به شخصیتِ پشت این نیروی نمایشی نزدیک گردد. بلموندو و برالی؛ وارونگیِ نقشهای آشنا ژانپل بلموندو در نقش آلفرد از تصویر مردِ خونسرد و مسلط فاصله میگیرد.
او اینجا بیشتر دستوپاچلفتی، مشتاق و گاه مضحک است؛ مردی که نمیتواند خواستهاش را با وقارِ قهرمانانه پیش ببرد. همین وارونگی به فیلم تازگی میبخشد و طنز آن را تقویت میکند. بلموندو نهفقط در برابر آنجلا، بلکه در برابر هیبت سینماییِ خودش نیز بازی میکند. ژان-کلود بریالی در نقش امیل، سوی دیگری از این کشمکش را میسازد: مردی که میخواهد رابطه را در چارچوب خواستهها و زمانبندی خودش نگه دارد، اما در برابر سماجت آنجلا بهآسانی از تعادل خارج میشود.
« آنجلا؛ حضوری که قاب را تصاحب میکند آنا کارینا قلب تپندهٔ فیلم است. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، واکنشهای مردان به آنجلا همیشه باورپذیر نیست و برخی موقعیتها بیشتر به تمهیدی برای پیشبردن شوخی شباهت دارند تا رفتاری طبیعی. این ناهماهنگی میتواند بخشی از لحن عمداً نامعقول فیلم باشد، اما گاهی نیز فاصلهای میان تماشاگر و شخصیتها ایجاد میکند. زبان سینمایی؛ فاصلهگرفتن از توهّم واقعیت یکی از جذابترین راهبردهای گدار، شکستن دیوار چهارم است.
وقتی شخصیتها رو به دوربین سخن میگویند، فیلم قرارداد معمولِ تماشای پنهانی را کنار میزند و حضور تماشاگر را به رسمیت میشناسد. این لحظهها اغلب شوخطبعانهاند، اما کارکردشان تنها خنداندن نیست: آنها یادآوری میکنند که ما با واقعیتی مستقل روبهرو نیستیم، بلکه در حال تماشای نمایشی هستیم که سازندگانش از قواعد آن آگاهاند و گاه عمداً آنها را به هم میریزند.
این شیوه در تدوین، صدا و موسیقی نیز ادامه پیدا میکند. موسیقی ممکن است در میانهٔ لحظهای عاطفی قطع شود یا با تأکیدی نامتناسب وارد شود؛ سکوتها هم گاه به اندازهٔ خودِ موسیقی نقش دارند. نتیجه، ریتمی است که در آغاز میتواند گیجکننده باشد. فیلم از تماشاگر میخواهد بهجای جستوجوی پیوستگی کلاسیک، به مکثها، گسستها و تغییر ناگهانی لحن توجه کند.
اگر این زبان برای مخاطب جا بیفتد، بیقاعدگیهای ظاهری به بخشی از لذت تماشا بدل میشوند. رنگ، فضا و جزئیات روزمره رنگ در «زن، زن است» آرایش سادهٔ صحنهها نیست؛ بخشی از شخصیت فیلم است. رنگهای روشن و پرقدرت، بهویژه در تضادهای چشمگیر، به تصاویر حالتی نمایشی و سرزنده میدهند. قابها اغلب چنان ترکیببندی شدهاند که گویی فضای روزمرهٔ آپارتمان و خیابان به صحنهای برای اجرای یک بازی تبدیل شده است.
« زبان سینمایی؛ فاصلهگرفتن از توهّم واقعیت یکی از جذابترین راهبردهای گدار، شکستن دیوار چهارم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
همین کیفیت بصری با رفتار شخصیتها هماهنگ است: زندگی عادی در فیلم هر لحظه قابلیت بدلشدن به نمایش را دارد. گدار حتی مشاجره را از مسیرهایی غیرمنتظره عبور میدهد. در یکی از بازیهای زبانی فیلم، شخصیتها بهجای گفتوگوی مستقیم، از عنوان کتابها برای رساندن حرف خود استفاده میکنند. چنین لحظهای نمونهٔ خوبی از شیوهٔ اثر است: احساسات جدیاند، اما شکل بیانشان میتواند بازیگوشانه و غیرمعمول باشد.
جزئیات کوچک روزمره در دست گدار به ابزارهایی برای شوخی، آهنگسازیِ صحنه و آشکارکردن فاصلهٔ میان آنچه شخصیتها میگویند و آنچه واقعاً میخواهند تبدیل میشوند. زیرِ شوخیها؛ تلخی و کشمکش قدرت درخشش و شوخی فیلم نباید باعث شود کشمکش اصلی آن را کماهمیت بدانیم. میل آنجلا به مادرشدن با خواست امیل برای بهتعویقانداختن یا نپذیرفتن این مسئولیت برخورد میکند.
این اختلاف، صرفاً سوءتفاهمی عاشقانه نیست؛ مسئلهٔ این است که چه کسی حق دارد برای آیندهٔ مشترک تصمیم بگیرد و خواستهٔ چه کسی باید جدی گرفته شود. فیلم پاسخ روشنی عرضه نمیکند، اما همین ناتمامی بخشی از نیروی آن است. در عین حال، اثر از کلیشههای جنسیتی هم بهره میگیرد و هم آنها را به بازی میگیرد.
مردان به آنجلا نگاه میکنند، دربارهاش داوری میکنند و گاه میکوشند میل او را در قالبی آشنا توضیح دهند؛ اما رفتار خودشان نیز اغلب به همان اندازه خام، خودخواهانه یا نامعقول است. این تقارن، فیلم را از تبدیلشدن به دفاعیهای ساده و یکسویه بازمیدارد. بااینهمه، نگاه فیلم به آنجلا همیشه از کلیشههای زمانهاش رها نیست و برخی شوخیها یا موقعیتها ممکن است امروز ناهموار یا ناخوشایند به نظر برسند.
« همین کیفیت بصری با رفتار شخصیتها هماهنگ است: زندگی عادی در فیلم هر لحظه قابلیت بدلشدن به نمایش را دارد. »
قوتها و کاستیها
ریتم و محدودیتهای فیلم مهمترین مانع برای ارتباط با فیلم، ریتم آغازین و لحنِ پیوستهدگرگونشوندهٔ آن است. تماشاگر ممکن است در ابتدا نداند با یک کمدی عاشقانه، موزیکالِ نامتعارف، هجو یا بازی فرمی روبهرو است. پاسخ فیلم، ترکیبی از همهٔ اینهاست؛ اما این ترکیب همیشه به یک اندازه روان و خوشنشست نیست.
بعضی دیالوگها عمداً عجیباند و بعضی شوخیها بیش از آنکه به موقعیت جان بدهند، حس تصنع ایجاد میکنند. این ناهماهنگیها بخشی از منش سرکش فیلماند، اما نمیتوان هر لغزش را صرفاً به حساب جسارت هنری گذاشت. گاهی شخصیتها بیشتر حامل ایده یا شوخیاند تا آدمهایی با رفتار کاملاً قانعکننده.
بااینحال، همین خامی و ناپایداری مانع از آن میشود که فیلم به کمدیای صیقلی و بیخطر بدل شود. «زن، زن است» ترجیح میدهد تماشاگر را گاه به خنده و گاه به تعجب وادارد، حتی اگر این انتخاب همیشه بینقص از کار درنیاید. جمعبندی «زن، زن است» تجربهای سرزنده و نامتعارف از سینمای ژانلوک گدار است؛ فیلمی که داستانی ساده را بهانه میکند تا دربارهٔ میل، رابطه و نابرابری در تصمیمگیری شوخی کند و همزمان شکل آشنای روایت سینمایی را به بازی بگیرد.
آنا کارینا با حضوری نافذ، مرکز ثقل اثر است و بلموندو با کنارگذاشتنِ هیبت همیشگیاش، بُعدی کمیک و دلنشین به آن میافزاید. فیلم ممکن است در آغاز از مخاطب فاصله بگیرد و برخی شوخیها یا واکنشهایش باورپذیر نباشند، اما وقتی ریتم آن پذیرفته شود، رنگ، موسیقیِ گسسته، گفتوگوهای بازیگوشانه و خطابهای مستقیم به تماشاگر در یک کلِ متمایز به هم میپیوندند.
« ریتم و محدودیتهای فیلم مهمترین مانع برای ارتباط با فیلم، ریتم آغازین و لحنِ پیوستهدگرگونشوندهٔ آن است. »
جمعبندی
حاصل، کمدیای است که زیر ظاهر سبک و رنگینش، اندوهی ملایم و کشمکشی جدی را پنهان میکند؛ اثری که جذابیتش نه در بیعیببودن، بلکه در آزادیِ بیقرار و شخصیتِ یگانهاش نهفته است.



ثبت دیدگاه