نقد و بررسی
نقد A Virgin Among the Living Dead | 1973
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قلعهای در مرز خواب و مرگ «A Virgin Among the Living Dead» ساختهٔ ژسوس فرانکو، بیش از آنکه به الگوی متعارف فیلم ترسناک وفادار بماند، تماشاگر را به قلمرویی لغزان میان کابوس، خیال و واقعیت میبرد. کریستینا برای رسیدگی به میراث پدرش و دیدار خویشاوندانی که از آنان دور مانده، راهی عمارتی دورافتاده میشود؛ اما اقامت او در آنجا به مواجههای تدریجی با جهانی نامأنوس بدل میگردد.
فیلم از همین موقعیت ساده، نه معمایی سرراست و پرشتاب، بلکه فضایی میسازد که در آن هر دیدار و هر تصویر میتواند معنایی دوگانه داشته باشد. فرانکو روایت را عمداً از حرکت خطی و توضیحهای روشن دور میکند. ماجرا به جای آنکه با زنجیرهای منظم از علت و معلول پیش برود، بیشتر از راه تکرار فضاها، مکثها و تصاویر غریب پیش میرود.
این انتخاب ممکن است برای گروهی از تماشاگران دلفریب باشد و برای گروهی دیگر ملالآور؛ اما در هر صورت، شکل روایت با جهان فیلم هماهنگ است. در اینجا گمگشتگی فقط در قصه نیست: خود تماشاگر نیز باید مدتی در ابهام بماند و به جای آنکه پاسخها را بیدرنگ دریافت کند، نشانهها را کنار هم بگذارد.
معماری هراس مهمترین دستاورد فیلم، ساختن فضایی است که از همان آغاز حس میشود پیش از ورود کریستینا نیز در آن چیزی درست نبوده است. قلعه و اطرافش صرفاً پسزمینهٔ رخدادها نیستند؛ معماری، راهروها، اتاقها و قابهای درون عمارت به اجزای فعال تجربهٔ ترس بدل میشوند. دیوارها و فضاهای بسته، احساس محصوربودن را تقویت میکنند و نماهایی که آدمها را در میان محیطی عظیم یا تهی قرار میدهند، تنهایی شخصیت اصلی را برجسته میسازند.
« فرانکو روایت را عمداً از حرکت خطی و توضیحهای روشن دور میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
مه و نور کمجان، تصویر را از وضوح روزمره میگیرد و به آن کیفیتی وهمآلود میبخشد. گویی جهان بیرون نیز با منطق نامطمئن قلعه همدست است و هیچ منظرهای راهی مطمئن به سوی رهایی نمیگشاید. دوربین، به جای آنکه مدام بر کنشها تأکید کند، گاه به فضا مجال میدهد تا خود را بنمایاند؛ نتیجه، مجموعهای از قابهای بهیادماندنی است که بیش از آنکه اطلاعات داستانی بدهند، حالت روانی فیلم را منتقل میکنند.
بازی با ابهام ابهام در این فیلم هم سرچشمهٔ جذابیت است و هم منشأ ضعف آن. فرانکو اطلاعات را قطرهچکانی و گاه نامنظم عرضه میکند؛ برخی رخدادها چنان به خواب شبیهاند که تشخیص جایگاهشان در واقعیت دشوار میشود. مرز میان آنچه کریستینا تجربه میکند و آنچه شاید در ذهن او میگذرد، به روشنی ترسیم نمیشود.
این سرگردانی میتواند حس ناامنی را افزایش دهد، زیرا تماشاگر هم مانند شخصیت اصلی نمیداند کدام نشانه را باید جدی بگیرد. با این حال، ابهام همیشه به عمق نمیانجامد. بخشی از پرسشها بیپاسخ میمانند، نه لزوماً چون فیلم با ظرافت از پاسخگویی میگریزد، بلکه گاهی چون روایت انسجام کافی برای پیوند دادن اجزای خود ندارد.
بعضی صحنهها حالوهوایی نیرومند دارند، اما نسبتشان با مسیر کلی داستان مبهم میماند. از این رو، تماشاگر ممکن است میان برداشت شاعرانه از گنگی فیلم و این احساس که قصه صرفاً پراکنده شده است، در نوسان بماند. ریتمی که به حوصله نیاز دارد ریتم آرام فیلم بهخودیخود عیب نیست؛ این مکثها به ساختن حس تعلیق و خوابزدگی کمک میکنند.
« مه و نور کمجان، تصویر را از وضوح روزمره میگیرد و به آن کیفیتی وهمآلود میبخشد. »
شخصیتها و اجرا
فرانکو به تماشاگر فرصت میدهد در فضاهای قلعه بماند، چهرهها را تماشا کند و از تکرار و سکون، نوعی دلآشوبی بسازد. فیلم گاهی به جای ترساندن مستقیم، با انتظار و بیحرکتی کار میکند؛ رویکردی که با داستانی دربارهٔ انزوا و مواجهه با مردگانی رازآمیز تناسب دارد. اما این کندی در بخشهایی از حدِ تأمل فراتر میرود.
صحنهها گاه بیش از اندازه کش پیدا میکنند و فیلم برای حفظ تنش، پشتوانهٔ روایی یا تغییر لحن کافی فراهم نمیآورد. در نتیجه، مکثی که میتوانست به تعلیق بدل شود، بعضی اوقات به توقفی طولانی تبدیل میشود. تماشاگرانی که از قصهٔ پرحادثه و پیشروی سریع انتظار دارند، احتمالاً با فیلم ارتباط دشوارتری برقرار میکنند؛ در مقابل، علاقهمندان به سینمای حسی و کمشتاب میتوانند همین ایستایی را بخشی از تجربهٔ آن بدانند.
صدا و موسیقی در خدمت کابوس موسیقی نقش مهمی در نگهداشتن تماشاگر در فضای نامطمئن فیلم دارد. به جای آنکه هر لحظه خطر را با نشانههای پررنگ اعلام کند، در بسیاری از لحظات همچون لایهای شناور بر تصویر مینشیند و حس بیقراری را آرامآرام تشدید میکند. گاهی موسیقی از خود صحنه پیشی میگیرد و به آن حالتی آیینی یا تهدیدآمیز میدهد؛ گاهی نیز با تصاویر فاصلهای غریب پیدا میکند.
همین ناهماهنگی، اگرچه ممکن است برای برخی ناپیوسته جلوه کند، به حس خوابمانند فیلم یاری میرساند. صدا در اینجا کمتر وسیلهای برای توضیح جهان است و بیشتر جزئی از بافت حسی آن. سکوتها و مکثهای صوتی نیز اهمیت دارند؛ زیرا اجازه میدهند فضای عمارت و انتظارِ رخداد بعدی در ذهن تماشاگر رسوب کند.
« اما این کندی در بخشهایی از حدِ تأمل فراتر میرود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
موسیقی و صدا، در مجموع، از معدود عناصری هستند که حتی در لحظات کمتحرک، پیوندی میان تصاویر پراکنده برقرار میکنند. بازیها و شخصیتهای نامأنوس کریستینا محور نگاه فیلم است؛ شخصیتی که ورودش به قلعه، مسیر تماشاگر را نیز تعیین میکند. او با احتیاط و نوعی گیجی در برابر محیط واکنش نشان میدهد و همین حالت، مرز میان کنجکاوی، ترس و بیخبری را باریک میکند.
با این همه، پرداخت روانشناختی شخصیت چندان پرجزئیات نیست. فیلم بیشتر از آنکه درونیات او را از راه گفتوگو و کنشهای روشن بکاود، او را در میان تصاویر و موقعیتهای غریب قرار میدهد تا حضورش در آن فضا معنا پیدا کند. خویشاوندان نیز بیش از آنکه شخصیتهایی واقعگرایانه باشند، به پیکرههایی از جهانی فرسوده و رازآمیز شباهت دارند.
رفتارها و گفتارشان گاه چنان نامتعارف است که میتواند هم تهدیدآمیز باشد و هم اندکی مضحک. این دوگانگی در بازیها و لحن فیلم دیده میشود: هراس همیشه خالص و یکدست نیست و گاهی عنصر اغراق، آن را به قلمرو نمایش و گروتسک میبرد. فیلم از این ناهمواریها مصون نمیماند، اما همین کیفیت خام و نامتوازن بخشی از هویت سینمایی آن است.
جایگاه خیال و تصویر فیلم بهجای آنکه وحشت را تنها در تهدیدهای آشکار یا لحظههای ناگهانی جستوجو کند، بر تصویرهایی تکیه دارد که پس از پایان صحنه نیز در ذهن باقی میمانند. آیینهای رازآلود، حضورهای نامعمول و تنهایی که در قاب همچون جزئی از منظره قرار میگیرند، به اثر کیفیتی هذیانی میدهند.
« با این همه، پرداخت روانشناختی شخصیت چندان پرجزئیات نیست. »
قوتها و کاستیها
گاهی تصویر از قصه پیشی میگیرد و مستقل از آن عمل میکند؛ تماشاگر ممکن است جزئیات روایی را فراموش کند، اما نور، معماری یا ترکیببندی خاصی را به خاطر بسپارد. این غلبهٔ تصویر بر داستان، هم نقطهٔ قوت فیلم است و هم محدودیتش. برای بینندهای که انسجام روایی را معیار اصلی میداند، چنین رویکردی میتواند ناکافی باشد.
اما اگر فیلم را تجربهای مبتنی بر خلق حالوهوا بدانیم، این تصاویر پراکنده بهتدریج جهان مستقلی میسازند؛ جهانی که قواعدش چندان توضیح داده نمیشود و قرار نیست بهآسانی به منطق روزمره بازگردد. جمعبندی «A Virgin Among the Living Dead» فیلمی است که بیش از آنکه قصهای مرتب و پرشتاب روایت کند، تماشاگر را در فضایی مهآلود و ناپایدار غوطهور میسازد.
قلعهٔ تماشایی، قاببندیهای بهیادماندنی، موسیقی وهمانگیز و لحن خوابزده، عناصر اصلی جذابیت آناند. در برابر، کندی محسوس، روایت گنگ و صحنههایی که بیش از اندازه کش میآیند، تجربهٔ تماشایش را دشوار میکنند. این اثر برای همهٔ سلیقهها ساخته نشده است: نه وحشتی متعارف با پاسخهای روشن عرضه میکند و نه ریتمی دارد که مدام مخاطب را به جلو براند.
ارزش آن بیشتر در حس و تصویر نهفته است؛ در تماشای جهانی که میان مرگ و زندگی، کابوس و واقعیت معلق مانده است. اگر تماشاگر آماده باشد به جای پیگیری بیوقفهٔ طرح داستان، در این فضای نامأنوس مکث کند، فیلم میتواند تجربهای غریب و ماندگار باشد.
« این غلبهٔ تصویر بر داستان، هم نقطهٔ قوت فیلم است و هم محدودیتش. »



ثبت دیدگاه