نقد و بررسی
نقد A Very Curious Girl | 1969
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
زنی که نقش قربانی را پس میزند فیلم «دختر بسیار کنجکاو» ساختهٔ نلی کاپلان، در ظاهر حکایت زنی جوان در روستایی کوچک است که پس از مرگ مادرش راهی برای رهایی از فقر و تحقیر پیدا میکند. اما زیر این طرح ساده، هجویهای تند بر مناسبات قدرت، ریاکاری اخلاقی و میل جمعی به کنترل بدن و زندگی زنان جریان دارد.
ماری، که اهالی روستا هم طردش کردهاند و هم نگاهِ مالکانهشان را از او دریغ نمیکنند، بهتدریج جایگاه خود را در این نظم نابرابر تغییر میدهد. فیلم از همان ابتدا روشن میکند که قرار نیست رنج او را صرفاً بهانهای برای ترحم قرار دهد؛ پرسش اصلی این است که زنی که همه برایش نقش تعیین کردهاند، چگونه میتواند قواعد بازی را به سود خود برگرداند.
روایت، پس از مرگ مادر ماری، وارد مرحلهای تازه میشود. او تصمیم میگیرد در برابر مردان روستا رابطه را به معاملهای آشکار تبدیل کند و از درآمد و نفوذی که به دست میآورد برای آشکارکردن تناقضهای جامعه بهره ببرد. این مسیر، بیش از آنکه داستان صعودی واقعگرایانه باشد، تمثیلی گزنده دربارهٔ جامعهای است که بهرهکشی پنهان را میپذیرد، اما وقتی زن خود شرایط را تعیین میکند، به هراس و خشم میافتد.
فیلم دربارهٔ جزئیات رویدادها بیش از اندازه توضیح نمیدهد و بهتر است تماشاگر نیز از پیش بداند که نیروی اصلی اثر نه در غافلگیریهای داستانی، بلکه در وارونهشدن تدریجی نسبت میان ماری و اهالی ده است. روستا؛ اجتماع کوچکِ قدرت و تظاهر روستای فیلم صرفاً مکانی دورافتاده یا پسزمینهای روستایی نیست؛ آزمایشگاهی فشرده از روابط اجتماعی است.
« روایت، پس از مرگ مادر ماری، وارد مرحلهای تازه میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در این اجتماع کوچک، تقریباً هرکس در ظاهر به اخلاق، دین، آبرو یا نظم عمومی تکیه میکند، اما رفتار خصوصیاش از همان معیارهایی پیروی نمیکند که برای داوری دیگران به کار میبرد. کاپلان با ساختن جهانی اغراقشده، این شکاف را به سطح میآورد: همهچیز چنان نمایشی و اندکی نامعقول است که تماشاگر بهجای پذیرش سکون و عرف جامعه، شروع به دیدن سازوکارهای پشت آن میکند.
در چنین فضایی، ماری همزمان بیرون از اجتماع و در مرکز توجه آن قرار دارد. اهالی او را بیگانه میشمارند، اما نگاهشان مدام به او بازمیگردد؛ تحقیرش میکنند و در همان حال از حضورش سود میبرند. این تناقض، قلب سیاسی فیلم است. روستا میخواهد ماری را در جایگاهی فرودست نگه دارد، ولی هنگامی که او از همان سازوکارهای میل و منفعت برای ساختن قدرتی مستقل استفاده میکند، نظم اخلاقیِ ادعاییاش ترک برمیدارد.
طنز فیلم از همین جابهجایی نیرو میگیرد: آنانی که خود را داور میپنداشتند، ناگهان در موقعیتی قرار میگیرند که رفتارشان دیده و تفسیر میشود. ماری؛ عاملیت در دل انتخابهای محدود ماری قهرمانی بینقص و پاکیزهتصویر نیست؛ جذابیت او دقیقاً از این میآید که فیلم نمیکوشد تصمیمهایش را به الگویی ساده برای تقلید یا ستایش تبدیل کند.
او با هوش، کنجکاوی و نوعی خونسردی محاسبهگرانه حرکت میکند و از آنچه جامعه بهعنوان ابزار سلطه بر او به کار گرفته، امکان مانور میسازد. این تغییر نقش، در سطح داستان سرگرمکننده است، اما زیر آن پرسشی تلختر نهفته: وقتی گزینههای یک زن از ابتدا بهشدت محدود شدهاند، آیا استفاده از یکی از همان ابزارهای تحمیلشده را میتوان آزادی کامل دانست؟
« در چنین فضایی، ماری همزمان بیرون از اجتماع و در مرکز توجه آن قرار دارد. »
شخصیتها و اجرا
فیلم این پرسش را کاملاً حل نمیکند و قوتش نیز تا حدی در همین ناتمامی است. ماری اختیار بیشتری پیدا میکند، اما این اختیار درون اقتصادی شکل میگیرد که بدن او را به موضوع مبادله بدل کرده است. بنابراین، پیروزی او همزمان رهاییبخش و ناآرامکننده است. او دستکم دیگر فقط موضوع نگاه مردان نیست؛ تصمیم میگیرد چه چیزی را به چه کسی و تحت چه شرایطی عرضه کند و چگونه از این موقعیت بهره ببرد.
بااینحال، فیلم گاه چنان شیفتهٔ لذت انتقام و شیرینی وارونگی قدرت میشود که هزینهها و پیچیدگیهای این راه را کمرنگ میکند. این دوگانگی، بهجای آنکه اثر را بیاعتبار کند، امکان خوانشی انتقادیتر از آن را فراهم میآورد. طنز هجوآمیز و فاصلهٔ عاطفی کاپلان بهجای رئالیسم روانشناختیِ متعارف، به طنزی خشک، گزنده و گاه ابزورد روی میآورد.
شخصیتها اغلب بیش از آنکه بهصورت افرادی با زندگی درونی مفصل ساخته شوند، نمایندهٔ نیرویی اجتماعیاند: حرص، ریا، اقتدار محلی یا میل به حفظ آبرو. این انتخاب به فیلم انسجام هجوآمیز میدهد؛ روستا به صحنهای بدل میشود که هرکس در آن نقابی بر چهره دارد و ماری با پیشبردن بازی، آن نقابها را جابهجا میکند.
اما همین فاصلهگذاری همیشه به سود اثر کار نمیکند. شوخیها گاهی چنان سرد و کنترلشدهاند که ضربهٔ لازم را نمیزنند و صحنههایی که میتوانستند هم مضحک باشند و هم تکاندهنده، در حد ایدهای جالب باقی میمانند. از سوی دیگر، اغراق روایی سبب میشود برخی واکنشها و تحولات بیش از آنکه از شخصیتها برآیند، تابع نیاز فیلم به هجو باشند.
« فیلم این پرسش را کاملاً حل نمیکند و قوتش نیز تا حدی در همین ناتمامی است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تماشاگرانی که با طنز سیاه و جهانهای ساختگی راحتاند، احتمالاً این خشکی را جزئی از سبک اثر خواهند دید؛ کسانی که انتظار دارند شخصیتها از لایههای عاطفی و روانی پرشمارتری برخوردار باشند، ممکن است آن را نشانهٔ کمعمقی بدانند. تصویر و اشیا؛ ساختن جهانی نامتعارف جهان بصری فیلم، با کیفیت نامتعارف و گاه تصنعیاش، به هویت کلی اثر کمک میکند.
خانهٔ ماری و اشیایی که پیرامونش قرار میگیرند، فقط جزئیات تزئینی نیستند؛ آنها تصویری از تلاشی برای ساختن قلمروی شخصی در دل فقر و تحقیرند. هر تغییر در فضای زندگی او میتواند بهمنزلهٔ اعلام استقلالی کوچک باشد: نشانهای که میگوید ماری قصد ندارد همان تصویری را بپذیرد که دیگران برایش ساختهاند.
رنگ، لباس و چیدمان در این خوانش، با لحن هجوآمیز فیلم همنفس میشوند و به زندگی او کیفیتی نمایشی میبخشند. این نمایشگونگی گاه به فیلم حالوهوایی قصهوار میدهد؛ گویی روستا نه مکانی کاملاً واقعی، بلکه صحنهای برای افشای مناسبات پنهان است. این انتخاب با روایت انتقامی سازگار است، اما بهایی نیز دارد: هرچه جهان فیلم بیشتر به تمثیل نزدیک میشود، تجربهٔ مادی فقر، انزوا و آسیبپذیری کمتر در مرکز میماند.
فیلم بیش از آنکه تماشاگر را در زندگی روزمرهٔ ماری غوطهور کند، او را به تماشای اجرای حسابشدهٔ یک شورش دعوت میکند. نتیجه، اثری است که گاهی بهسبب همین فاصله سرد مینماید، اما از نظر تصویری و مفهومی شخصیت ماری را از جایگاه معمول قربانی بیرون میکشد. بازی برنادِت لافون و نیروی حضور برنادِت لافون در نقش ماری به فیلم نیرویی محوری میدهد.
« رنگ، لباس و چیدمان در این خوانش، با لحن هجوآمیز فیلم همنفس میشوند و به زندگی او کیفیتی نمایشی میبخشند. »
قوتها و کاستیها
بازی او بر توضیحدادن احساسات تکیه ندارد؛ بسیاری از لحظهها با نگاه، مکث و شیوهٔ حضورش معنا پیدا میکنند. ماری نه پیوسته خشمگین است و نه همواره رنجدیده به نظر میرسد. در او آمیزهای از کنجکاوی، سرسختی و بازیگوشی وجود دارد که مانع میشود شخصیت به نمادی یکدست و بیجان فروکاسته شود.
حتی هنگامی که روایت از پیچیدگی روانی فاصله میگیرد، لافون میتواند توجه را به ماری بازگرداند و برای او نوعی استقلال رفتاری بسازد. این حضور برای فیلمی که بهعمد بسیاری از شخصیتهای فرعی را به تیپهای هجوآمیز نزدیک میکند، اهمیت ویژهای دارد. اهالی روستا ممکن است گاه بیش از اندازه نمایندهٔ یک رذیلت یا موقعیت اجتماعی باشند، اما ماری مرکز ثقلی انسانی و در عین حال بازیگوش برای جهان فیلم فراهم میآورد.
او مخاطب را نه فقط با نقشههایش، بلکه با شیوهٔ تماشاکردن دیگران همراه میکند: گویی خودش نیز از دیدن آشفتگی کسانی لذت میبرد که زمانی او را به حاشیه رانده بودند. جمعبندی «دختر بسیار کنجکاو» فیلمی است دربارهٔ زنی که در برابر تحقیر و بهرهکشی، نقش تحمیلشدهٔ خود را نمیپذیرد و با استفاده از سازوکارهای همان جامعه، قدرتی تازه میسازد.
هجویهٔ کاپلان در افشای دورویی جمعی تیز و مؤثر است و بازی برنادِت لافون به ماری سرزندگی و اقتداری میبخشد که فیلم به آن نیاز دارد. در عین حال، خشکی طنز، اغراق روایی و پیوند مسئلهبرانگیز رهایی با تنفروشی ممکن است برای برخی تماشاگران مانع همذاتپنداری شود. اهمیت فیلم در این نیست که برای رهایی ماری راهحلی بیابهام عرضه میکند؛ چنین راهحلی در جهانی که تصویر میکند آسان به دست نمیآید.
« بازی او بر توضیحدادن احساسات تکیه ندارد؛ بسیاری از لحظهها با نگاه، مکث و شیوهٔ حضورش معنا پیدا میکنند. »
جمعبندی
ارزش آن بیشتر در آشکارکردن تناقضهای جامعهای است که از زن بهره میبرد، اما استقلال او را تاب نمیآورد. حاصل، اثری نامتعارف و سرکش است که گاه بیش از آنکه عمیقاً واقعگرا باشد، در قامت یک تمثیل طعنهآمیز عمل میکند؛ تمثیلی که نیروی اصلیاش را از وارونهکردن نگاه و مناسبات قدرت میگیرد.
« ارزش آن بیشتر در آشکارکردن تناقضهای جامعهای است که از زن بهره میبرد، اما استقلال او را تاب نمیآورد. »



ثبت دیدگاه