نقد و بررسی
نقد کریسمس بیانتها (A Timeless Christmas) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به خانهای که زمان از آن عبور کرده است «A Timeless Christmas» از ایدهای ساده اما خوشظرفیت آغاز میشود: چارلز ویتلی، مردی از سال ۱۹۰۳، در آستانهٔ کریسمس به سال ۲۰۲۰ میرسد و در عمارت تاریخی خودش با مگان ترنر، راهنمای گردشگران، روبهرو میشود. خانهای که زمانی محل زندگی او بوده، اکنون به موزهای بدل شده است؛ گذشته نه در خاطره، بلکه در اتاقها، اشیا و روایتهایی که برای بازدیدکنندگان بازگو میشوند حضور دارد.
همین جابهجایی، زمینهای فراهم میکند تا فیلم در کنار قصهٔ عاشقانهاش دربارهٔ مواجههٔ فرد با میراث خویش و معنای «خانه» نیز تأمل کند. فیلم بهجای آنکه سفر در زمان را به بستری برای ماجراجویی پرشتاب یا بحرانهای پیچیده بدل کند، آن را در خدمت یک روایت آرام و دلگرمکننده قرار میدهد. چارلز به جهانی قدم میگذارد که برای او آیندهای دور و ناشناخته است؛ اما این آینده قرار نیست چندان هراسآور باشد.
فیلم بیش از آنکه بر پیامدهای تاریخی یا علمی این جابهجایی مکث کند، از تضاد میان آداب و جهانبینی او و زندگی روزمرهٔ مگان بهره میگیرد. نتیجه، داستانی مناسب حالوهوای تعطیلات است که در آن شگفتیِ زمان بهانهای برای نزدیکشدن دو آدم میشود. زمان؛ ایدهای جذاب با قواعدی مبهم مهمترین امتیاز داستان، همان عنصری است که گاهی بزرگترین ضعفش نیز میشود: سفر در زمان.
ساعت کریسمس و سرنخهای پیرامون آن، نیروی محرک قصهاند و به فیلم امکان میدهند از الگوی معمول یک عاشقانهٔ فصلی فاصله بگیرد. گذشته و حال در یک فضای مشترک به هم میرسند و تماشاگر میتواند بپرسد اگر کسی از دورهای دیگر به زمانهٔ ما بیاید، چه چیزهایی برایش شگفتآور خواهد بود و چه چیزهایی در نگاهش بیمعنا یا ناآشنا جلوه خواهد کرد.
« نتیجه، داستانی مناسب حالوهوای تعطیلات است که در آن شگفتیِ زمان بهانهای برای نزدیکشدن دو آدم میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، فیلم سازوکار این جابهجایی را بهروشنی صورتبندی نمیکند. ساعت بیشتر به نشانهای افسانهای شباهت دارد تا دستگاهی که قواعدش بتوانند تعلیق داستان را محکم کنند. توضیحهای مربوط به شب کریسمس و کارکرد ساعت، در حدی نمیرسند که مخاطب بتواند منطق اتفاقها را دنبال کند. چنین ابهامی بهخودیخود برای یک قصهٔ فانتزی الزاماً ایراد نیست؛ مشکل زمانی پدیدار میشود که روایت از همان عنصر انتظار ایجاد میکند، اما چارچوب روشنی برای این انتظار نمیسازد.
در نتیجه، سفر در زمان بیشتر نقش چاشنی دلپذیر را دارد تا نیرویی که همهٔ اجزای داستان را به هم پیوند دهد. برخورد دو جهان در شخصیتپردازی چارلز در برابر زندگی قرن بیستویکم قرار میگیرد، اما واکنشش به این فاصلهٔ تاریخی بیش از اندازه آسوده است. مردی که از ۱۹۰۳ آمده، با فناوریها و عادتهای امروز روبهرو میشود؛ بااینحال، شگفتی و سردرگمی او اغلب آنقدر محدود است که تفاوت میان دو دوره را کمرنگ میکند.
این انتخاب، ریتم فیلم را سبک نگه میدارد و اجازه نمیدهد قصه در توضیحهای طولانی دربارهٔ ابزارها و مناسبات اجتماعی متوقف شود، اما در عوض از امکان نمایشیِ جذابی که فرض اصلی داستان فراهم کرده بهرهٔ اندکی میبرد. برای باورپذیرترشدن چارلز، لازم نبود فیلم او را در هر صحنه حیرتزده نشان دهد.
کافی بود جزئیات بیشتری از دشواریهای فهم جهان تازه، تفاوت در رفتارهای روزمره و دگرگونی ارزشها ارائه شود. در چنین روایتی، سازگاری شخصیت میتواند خود به مسیری معنادار بدل شود: نه پذیرشی فوری، بلکه فرایندی تدریجی و گاه همراه با مقاومت. فیلم این مسیر را ساده میکند؛ ازاینرو چارلز گاهی بیشتر شبیه قهرمانی امروزی در لباس تاریخی به نظر میرسد تا مردی که واقعاً از دورهای دیگر آمده است.
« بااینحال، فیلم سازوکار این جابهجایی را بهروشنی صورتبندی نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
مگان و شکلگیری پیوند عاطفی رابطهٔ چارلز و مگان، مرکز عاطفی فیلم است و بخش عمدهای از گرمای اثر از حضور این دو در کنار یکدیگر میآید. مگان با عمارت و تاریخ آن پیوندی حرفهای دارد، اما آشنایی با چارلز گذشته را برایش از حالت مجموعهای از اطلاعات و اشیای موزهای بیرون میآورد. از سوی دیگر، چارلز در حضور مگان با جهانی روبهرو میشود که نهفقط از لحاظ فناوری، بلکه از نظر روابط انسانی و تصور آینده نیز با زمانهٔ خودش تفاوت دارد.
این تقابل، زمینهٔ مناسبی برای لحظههای لطیف و صمیمانه فراهم میکند. بااینحال، رابطه از مسیری آشنا پیش میرود. فیلم به کشش میان دو شخصیت تکیه دارد، اما فرصت چندانی برای ساختن موانع درونی پیچیده یا دگرگونیهای عمیق فراهم نمیکند. از همین رو، پیوند عاطفی آن دوستداشتنی است، اما کمتر غافلگیرکننده میشود.
بازی Erin Cahill و Ryan Paevey نیز در محدودهٔ لحن ملایم و خانوادگی فیلم باقی میماند: تأکید بر صمیمیت و جذابیت دو شخصیت، نه بر کشمکشهای پرتنش یا احساسات متناقض. تماشاگر بهسادگی میتواند با رابطه همراه شود، اما احتمالاً کمتر با آن شگفتزده خواهد شد. عمارت، کریسمس و طراحی فضا عمارت تاریخی در فیلم فقط پسزمینهای زیبا نیست؛ گذشتهٔ چارلز را به زمان حال وصل میکند و به روایت هویتی مکانی میدهد.
اتاقها و اشیای خانه، در سال ۲۰۲۰ کارکردی تازه یافتهاند و بازدیدکنندگان آنها را بهعنوان بخشی از تاریخ تماشا میکنند، بیآنکه بدانند صاحب اصلی خانه همچنان در میانشان حضور دارد. در این وضعیت تناقضی خیالانگیز نهفته است: چارلز به خانهٔ خودش بازمیگردد، اما دیگر خانه برای او نیست؛ دستکم نه به شیوهای که به یاد دارد.
« این تقابل، زمینهٔ مناسبی برای لحظههای لطیف و صمیمانه فراهم میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فضای کریسمسی نیز با چراغها، تزئینات و گردهماییهای فصلی، به فیلم لطافتی متناسب با هدفش میبخشد. این عناصر نه قرار است واقعگرایی اجتماعی بسازند و نه رمزگان بصری تازهای عرضه کنند؛ کارکردشان ایجاد پناهگاهی گرم است که داستان عاشقانه بتواند در آن رشد کند. فیلم در این زمینه موفق است: عمارت و جشنهای کریسمس حالوهوایی دلپذیر میآفرینند، هرچند گاه زیبایی آشنا و بیخطر آنها جای خلاقیت بصری بیشتر را میگیرد.
ریتم، لحن و محدودیتهای قصه لحن «A Timeless Christmas» روشن است: فیلم میخواهد تماشاگر را سرگرم کند، احساس خوشایندی برانگیزد و از فضای تعطیلات بهره بگیرد. ازاینرو، حتی ایدهای که میتوانست به پرسشهایی دربارهٔ فقدان، گذر عمر و جایگاه فرد در تاریخ برسد، در نهایت با سبکی آرام و بیتنش روایت میشود.
این رویکرد برای مخاطبی که بهدنبال قصهای سبک و صمیمی است مزیت به شمار میآید؛ اما برای کسی که انتظار دارد سفر در زمان پیامدهای فکری یا دراماتیک گستردهتری داشته باشد، ممکن است محدودکننده باشد. ریتم فیلم نیز تابع همین احتیاط است. داستان بهآرامی پیش میرود و بیشتر بر گفتوگوها و لحظههای آشنایی تکیه دارد تا بر رخدادهایی که پیوسته مسیر روایت را تغییر دهند.
این آرامش با فضای کریسمسی سازگار است، اما در بخشهایی از فیلم، کمبود تعارض محسوس میشود. وقتی سازوکار سفر در زمان مبهم باقی میماند و رابطه نیز با الگوهایی آشنا حرکت میکند، روایت برای حفظ کنجکاوی مخاطب به اتفاقهای پرقدرتتری نیاز دارد. فیلم بهجای آن، به جذابیت ایدهٔ اولیه و دلنشینی شخصیتها بسنده میکند.
« فضای کریسمسی نیز با چراغها، تزئینات و گردهماییهای فصلی، به فیلم لطافتی متناسب با هدفش میبخشد. »
قوتها و کاستیها
آنچه فیلم میگوید و آنچه از دست میدهد در زیر ظاهر عاشقانه و خیالانگیز فیلم، پرسشی ساده اما مؤثر وجود دارد: آیا گذشته را میتوان فقط از روی اشیا و اسناد شناخت، یا حضور یک انسان میتواند معنای آن را دگرگون کند؟ مگان تاریخ عمارت را میشناسد، اما ورود چارلز آن دانش را به تجربهای زنده بدل میکند.
این پیوند میان تاریخ و عاطفه از ظریفترین جنبههای فیلم است. گذشته در اینجا چیزی دور و پایانیافته نیست؛ میتواند در زمان حال ظاهر شود و برداشت شخصیتها از زندگی را تغییر دهد. اما این ظرفیت بهطور کامل بسط نمییابد. فیلم میتوانست زمان ازدسترفته، پیامدهای ناپدیدشدن چارلز و فاصلهٔ میان خاطره و واقعیت را با عمق بیشتری بررسی کند.
بهجای آن، بیشتر در محدودهٔ قصهای دلنشین و قابلپیشبینی میماند. این انتخاب لزوماً به معنای شکست اثر نیست؛ نشان میدهد فیلم بیش از تأمل فلسفی، به دنبال آرامش عاطفی است. مسئله این است که ایدهٔ سفر در زمان وعدهای بزرگتر از آنچه روایت در ادامه پرداخت میکند به همراه دارد. جمعبندی «A Timeless Christmas» عاشقانهای فانتزی و کریسمسی است که با جابهجایی چارلز از ۱۹۰۳ به ۲۰۲۰، به داستانی آشنا اندکی تازگی میبخشد.
عمارت تاریخی، حالوهوای گرم تعطیلات و رابطهٔ صمیمانهٔ دو شخصیت، اثر را برای تماشایی آرام و دلپذیر مناسب میکنند. در مقابل، قواعد مبهم سفر در زمان، سازگاری بیش از حد آسان چارلز با دنیای جدید و پیشروی کمغافلگیرکنندهٔ رابطه، مانع از آن میشوند که فیلم به ایدهٔ مرکزی خود عمق بیشتری ببخشد.
« مگان تاریخ عمارت را میشناسد، اما ورود چارلز آن دانش را به تجربهای زنده بدل میکند. »
جمعبندی
در نهایت، این اثر بیش از آنکه دربارهٔ ماهیت زمان باشد، دربارهٔ امکان یافتن پیوندی انسانی در موقعیتی نامعمول است. جذابیتش نه در پیچیدگی روایت، بلکه در فضای خیالانگیز و صمیمیتی نهفته است که میان شخصیتها و خانهٔ قدیمی شکل میگیرد. برای مخاطبی که از قصههای عاشقانهٔ فصلی با چاشنی فانتزی لذت میبرد، فیلم تجربهای گرم و بیدردسر فراهم میکند؛ برای تماشاگر جویای منطق محکم یا تازگی روایی، وعدهٔ آغازین آن بیشتر از دستاورد نهاییاش خواهد بود.



ثبت دیدگاه