نقد و بررسی
نقد یک ببر در زمستان (A Tiger in Winter) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
زمستانی که از درون آغاز میشود «A Tiger in Winter» فیلمی دربارهٔ گمکردن جای خویش است؛ نه فقط در معنای سادهٔ بیخانمانی، بلکه در معنای عمیقترِ ناتوانی از یافتن مسیری برای ادامهدادن. داستان از روزی سرد آغاز میشود: ببری از باغوحش گریخته و مردی نیز از خانهای بیرون رانده شده است.
این همزمانی، از همان ابتدا میان حادثهای بیرونی و بحرانی درونی پیوند برقرار میکند. Gyeong-yu، نویسندهای که از نوشتن فاصله گرفته، در رفتوآمدهای بیهدف و کار بهعنوان رانندهٔ جایگزین، روزهایش را میگذراند تا بار دیگر با Yoo-jung، عشق پیشینش، روبهرو شود. فیلم این موقعیت را بهانهای برای ساختن ملودرامی پرحادثه نمیکند؛ بیش از آنکه دربارهٔ بازگشت به گذشته باشد، دربارهٔ تحمل اکنون است.
آدمهایی بیرون از قفس یکی از امتیازهای فیلم، پرهیز از قهرمانسازی است. Gyeong-yu شخصیتی نیست که شکستهایش را با نیروی اراده و تصمیمهای بزرگ جبران کند. او گاه منفعل، گاه درمانده و گاه چنان گرفتار ملاحظه و خستگی است که حتی قدم بعدیاش را هم نمیتواند روشن کند. بااینحال، فیلم او را به موضوعی برای تمسخر یا سرزنش بدل نمیکند.
بیدستوپایی او بخشی از وضعیت انسانیاش است: کسی که زمانی افقی برای خود تصور میکرده و اکنون حتی از همان تصور نیز فاصله گرفته است. Yoo-jung نیز در سوی دیگر این بنبست قرار دارد. موفقیت ادبیِ پیشین، بهجای آنکه برایش آسودگی بیاورد، به معیاری بدل شده که باید پیوسته خود را با آن بسنجد.
« داستان از روزی سرد آغاز میشود: ببری از باغوحش گریخته و مردی نیز از خانهای بیرون رانده شده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
هر دو شخصیت با شکل متفاوتی از ناتوانی در آفرینش روبهرو هستند: یکی از نوشتن دست کشیده و دیگری با دشواریِ ادامهدادن آن دستوپنجه نرم میکند. از همین رو، رابطهٔ دوبارهٔ آنها صرفاً بازگشت عاشقانهای نوستالژیک نیست؛ برخورد دو آدم زخمی است که شاید بتوانند یکدیگر را بفهمند، اما لزوماً نمیتوانند راهحل یکدیگر باشند.
بازیگری بر پایهٔ مکث و احتیاط Lee Jin-wook و Go Hyun-jung نقشهای اصلی را با بازیهایی کمادا و سنجیده پیش میبرند. اهمیت کارشان در نمایش پرشورِ اندوه نیست، بلکه در باقیگذاشتنِ بخشی از آن ناگفته است. نگاههای کوتاه، پاسخهای ناتمام و فاصلههایی که میان دو جمله شکل میگیرد، اغلب بیش از گفتوگوهای مستقیم از وضعیت شخصیتها خبر میدهند.
این خویشتنداری با جهان فیلم هماهنگ است: آدمهایی که نه انرژیِ اعترافی بزرگ دارند و نه توانِ تغییر ناگهانی. از اینرو، ممکن است تماشاگرانی که انتظار دگرگونیهای آشکار و لحظههای پرقدرت نمایشی دارند، بازیها را بیش از اندازه فروخورده ببینند. اما همین فرونشستِ عاطفه است که باورپذیری شخصیتها را حفظ میکند.
رفتارهایشان همیشه دوستداشتنی نیست و فیلم نیز اصرار ندارد که برایشان عذر بتراشد. بااینحال، حضور دو بازیگر اصلی به آنها عمق میدهد و اجازه نمیدهد رخوتشان به بیمعنایی کامل بدل شود. سرما، سکون و حرکتهای کوچک زمستان در این فیلم تنها پسزمینهای زیبا یا نشانهای آماده برای اندوه نیست؛ کیفیتی است که به ریتم و رابطهٔ شخصیتها نفوذ میکند.
« اهمیت کارشان در نمایش پرشورِ اندوه نیست، بلکه در باقیگذاشتنِ بخشی از آن ناگفته است. »
شخصیتها و اجرا
خیابانهای سرد، رنگهای خاموش و فضاهای کمجنبوجوش، جهانی را میسازند که در آن گویی هیچچیز بهسرعت تغییر نمیکند. تصاویر فیلم این حس را تقویت میکنند که شخصیتها در مکانی موقت زندگی میکنند، بیآنکه مقصد بعدیشان معلوم باشد. سکون بصری به تجربهٔ روزمرهٔ آنان نزدیک است: اتفاقها میگذرند، اما هر اتفاق الزاماً کسی را از جای خود تکان نمیدهد.
کار رانندگی نیز به این کیفیت کمک میکند. Gyeong-yu در ماشینهای دیگران، میان مقصدهایی که خودش انتخاب نکرده، رفتوآمد میکند. این شغل در سطح داستانی راهی برای گذران زندگی است؛ در سطح تصویری و معنایی، شکل فشردهای از وضعیت اوست: حرکتکردن بدون آنکه الزاماً به جایی رسید. فیلم از این موقعیتها برای ساختن لحظههایی استفاده میکند که در آنها برخوردهای کوتاه و گفتوگوهای پراکنده، جای کنشهای بزرگ را میگیرند.
ببر؛ نشانهای با چند معنا ببرِ گریخته، بیش از آنکه موتور یک ماجرای تعلیقی باشد، حضوری در حاشیهٔ ذهن فیلم است. انتظارِ تماشای تعقیبوگریز یا روایتی پرتنش دربارهٔ حیوان فراری، راه مناسبی برای نزدیکشدن به این اثر نیست. اهمیت ببر در پرسشی است که وجودش پیش میکشد: موجودی که از قفس بیرون آمده، آیا واقعاً آزاد است؟
و اگر دیگر جایی برای رفتن نداشته باشد، تفاوت آزادی با سرگردانی چیست؟ این پرسش به آدمهای فیلم نیز راه مییابد، بیآنکه نمادپردازی را به توضیحی یکمعنا محدود کند. میتوان ببر را بازتابی از نیرویی محبوس یا از تمنای فرار دانست؛ میتوان آن را تصویری از تنهایی و بیجایی هم دید. مزیت فیلم این است که این استعاره را به پاسخ قطعی تبدیل نمیکند.
« تصاویر فیلم این حس را تقویت میکنند که شخصیتها در مکانی موقت زندگی میکنند، بیآنکه مقصد بعدیشان معلوم باشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ببر گاه حضوری واقعی در جهان داستان دارد و گاه به پژواکی بدل میشود که برداشت شخصیتها و تماشاگر را شکل میدهد. همین ابهام به آن جذابیت میبخشد، هرچند ممکن است برای بینندهای که دنبال نشانههای روشن و توضیح مستقیم است، کمثمر به نظر برسد. روایتی که از خلأها ساخته میشود فیلم اطلاعاتش را با شتاب و نظم متعارف در اختیار تماشاگر نمیگذارد.
آغاز مبهم است و رابطهٔ میان بعضی رخدادها و گذشتهٔ شخصیتها بهتدریج روشن میشود. این روش، تماشاگر را وادار میکند به جزئیات کوچک توجه کند و میان آنچه گفته میشود و آنچه پنهان میماند ارتباط بسازد. ساختار روایت از همین راه با وضعیت شخصیتها پیوند میخورد: آنان نیز گذشتهشان را یکباره توضیح نمیدهند و حالشان را بهسادگی برای خود یا دیگری روشن نمیکنند.
بااینحال، ابهام همیشه به معنای عمق نیست. در بخشهایی، کمبود اطلاعات و کندی پیشروی میتواند حس سرگردانی را از شخصیتها به خود روایت منتقل کند؛ تجربهای که برای برخی تماشاگران جذاب و برای برخی دیگر خستهکننده خواهد بود. وقتی فیلم بهجای پیشبرد روشنِ کنش، بر مکث و تکرار تکیه میکند، صبر مخاطب آزموده میشود.
در عوض، همین پخشکردنِ تدریجیِ تکهها باعث میشود رابطهها و مضمونها، بهجای آنکه با توضیحی صریح تحمیل شوند، از دل موقعیتها شکل بگیرند. طنز کمرنگ در دل ناکامی با وجود فضای سرد و شخصیتهای فرسوده، فیلم یکسره در قلمرو تلخی باقی نمیماند. لحظههایی از طنزِ خشک و موقعیتهای روزمره، فشار اندوه را اندکی کاهش میدهند.
« ببر گاه حضوری واقعی در جهان داستان دارد و گاه به پژواکی بدل میشود که برداشت شخصیتها و تماشاگر را شکل میدهد. »
قوتها و کاستیها
گاهی فاصلهٔ میان آرزوهای هنری شخصیتها و زندگی بینظم و معمولیشان، خود به سرچشمهای از طنز بدل میشود. نویسندهبودن در این جهان لزوماً به معنای نشستن پشت میز و خلقکردن نیست؛ گاه شخصیتها بیشتر درگیر خوردن، نوشیدن، خوابیدن و گذراندن روزند تا نوشتن. این نگاه، شکاف میان تصور رمانتیک از نویسندگی و واقعیت فرسایندهٔ زندگی را برجسته میکند.
فیلم در عین حال از تمسخر شخصیتهایش فاصله میگیرد. طنز آن بیشتر از برخورد میان امیدهای بزرگ و زندگی کوچکِ روزمره میجوشد، نه از تحقیر آدمهایی که شکست خوردهاند. همین تعادل کمک میکند حالوهوای اثر، با وجود کندی و اندوه، یکدست و خفهکننده نشود. جمعبندی «A Tiger in Winter» فیلمی کمشتاب و متکی بر فضا، بازیگری و ابهامهای کنترلشده است.
قوت اصلی آن در ساختن حس بیجایی و در بهتصویرکشیدن آدمهایی است که نه کاملاً تسلیم شدهاند و نه توانستهاند راهی روشن برای رهایی پیدا کنند. بازیهای Lee Jin-wook و Go Hyun-jung این وضعیت را ملموس میکنند و زمستانِ خاموش فیلم، تنهایی شخصیتها را به بخشی از تجربهٔ تماشاگر تبدیل میسازد.
در مقابل، ریتم کند و شروع گنگ میتواند پیوندگرفتن با روایت را دشوار کند. برخی تصویرها و انتخابهای فرمی نیز ممکن است برای بینندهای که با سینمای آرام و تأملگرای کره آشناست، تازگی چندانی نداشته باشند. اما اگر تماشاگر پذیرای مکث، سکون و معناهای نیمهگفته باشد، فیلم تجربهای آرام و اندوهناک عرضه میکند؛ اثری که بیشتر از آنکه پاسخ بدهد، تماشاگر را با پرسشِ ماندن یا گریختن تنها میگذارد.
« گاهی فاصلهٔ میان آرزوهای هنری شخصیتها و زندگی بینظم و معمولیشان، خود به سرچشمهای از طنز بدل میشود. »
ثبت دیدگاه