نقد و بررسی
نقد طعم گرسنگی (A Taste of Hunger) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصهای درباره گرسنگی «A Taste of Hunger» در ظاهر درباره زوجی است که میخواهند رستوران خود را به ستارهٔ میشلن برسانند؛ اما گرسنگیِ عنوان، تنها میل به غذا یا حتی اشتیاق برای موفقیت نیست. فیلم بهتدریج آن را به نیازی عاطفی و وجودی بدل میکند: میل به دیدهشدن، تأییدگرفتن و رسیدن به تصویری کامل از زندگی.
مگی و کارستن در کنار دو فرزندشان و رستوران مالوس، ظاهراً به آنچه بسیاری آرزو میکنند دست یافتهاند؛ بااینحال، دستاوردهایشان برای سیرکردن این میل کافی نیست. ستارهای که هنوز ندارند، به معیاری بدل شده که همهچیز را با آن میسنجند. فیلم دانمارکی کریستوفر بوئه، با بازی نیکولای کوستر-والدو و کاترین گریس-روزنتال، از رقابت در دنیای آشپزی برای طرح پرسشی آشناتر بهره میگیرد: وقتی هدفی بلندپروازانه به مرکز زندگی تبدیل میشود، چه چیزهایی به حاشیه میروند؟
این پرسش، هستهٔ درام است و هرچند اثر گاهی در بسط آن از مسیر مستقیم دور میشود، ایدهٔ محوریاش ظرفیت تأمل دارد. «A Taste of Hunger» بیشتر از آنکه دربارهٔ رسیدن به افتخار حرفهای باشد، دربارهٔ هزینهٔ انسانیِ خواستنِ بیوقفه است. رستوران؛ صحنهای برای نمایش زندگی مالوس فقط محل کار مگی و کارستن نیست؛ فضای رستوران بهنوعی صحنهای است که نظم، دقت و جاهطلبی آنها در آن به نمایش درمیآید.
در آشپزخانه، هر حرکت باید حسابشده باشد و هر بشقاب میتواند نشانهای از موفقیت یا شکست تلقی شود. این وسواس بهتدریج از حرفه فراتر میرود و به رابطهٔ زوج نیز سرایت میکند: زندگی مشترک هم گویی باید مطابق استانداردی بینقص اداره شود، درحالیکه آدمها، برخلاف غذاهای یک رستوران مجلل، قابل تنظیم و بازآفرینی نیستند.
« ستارهای که هنوز ندارند، به معیاری بدل شده که همهچیز را با آن میسنجند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم از تضاد میان غذاهای پیچیده و لذتهای ساده استفاده میکند تا نگاهش به منزلت و ارزش را شکل دهد. در یک سوی این تضاد، بشقابهای پرزحمت و میل به کسب اعتبار قرار دارد؛ در سوی دیگر، تجربههایی روزمره که لزوماً جلوهٔ لوکس ندارند، اما میتوانند بیش از افتخارهای رسمی به آدمها نزدیک باشند.
غذا در اینجا تنها وسیلهای برای زیبا کردن تصویر نیست؛ گاه زبان شخصیتهاست، گاه نشانهای از طبقه و سلیقه، و گاه یادآوریِ فاصلهای که میان لذتِ خوردن و وسواسِ تحسینشدن وجود دارد. تصویری وسوسهانگیز، جهانی سرد یکی از امتیازهای روشن فیلم، طراحی بصری آن است. قاببندیها و رنگها از همان ابتدا جهانی آراسته و چشمنواز میسازند؛ جهانی که در آن نور، ظروف، مواد غذایی و فضای داخلی رستوران هرکدام بخشی از شکوه حرفهای مالوساند.
نماهای نزدیک از آمادهسازی غذا، دقت و ظرافت کار را برجسته میکنند و برای لحظههایی تماشاگر را به همان تجربهٔ حسی نزدیک میسازند که فیلم وعده میدهد: دیدنِ بافت، رنگ و جزئیات یک بشقابِ حسابشده. بااینحال، تصویر زیبا همیشه به معنای گرمای عاطفی نیست. جهان فیلم بهتدریج حالوهوایی کنترلشده و حتی سرد پیدا میکند؛ انگار همهچیز باید مرتب و سنجیده بماند، حتی زمانی که زندگی خانوادگی از درون ناآرام شده است.
این فاصله میان زیبایی قاب و آشفتگی آدمها میتواند انتخابی معنادار باشد، اما گاهی هم خطر آن را دارد که شخصیتها را بیش از اندازه به اجزای یک ترکیب بصری تبدیل کند. فیلم در ساختن ظاهر مالوس موفقتر از آن است که همواره به عمق عاطفیِ همهٔ ساکنان آن دست یابد. بازیها و رابطهٔ زوج نیکولای کوستر-والدو کارستن را مردی میسازد که سختگیری حرفهایاش بهآسانی با خشونت یا بیاعتنایی اشتباه گرفته میشود.
« فیلم از تضاد میان غذاهای پیچیده و لذتهای ساده استفاده میکند تا نگاهش به منزلت و ارزش را شکل دهد. »
شخصیتها و اجرا
بازی او بهخوبی نشان میدهد که جاهطلبی چگونه میتواند از یک خواستهٔ قابلفهم آغاز شود و سرانجام درک فرد از اطرافیانش را محدود کند. کارستن صرفاً چهرهای خشن یا یکبعدی نیست؛ در او میتوان هم نیروی پیشرانِ موفقیتطلبی را دید و هم آسیبپذیریِ کسی را که ارزش خود را به دستاوردی بیرونی گره زده است.
کاترین گریس-روزنتال در نقش مگی، نقطهٔ تعادل مهمی برای این رابطه فراهم میکند. او شخصیت را با ترکیبی از استواری و شکنندگی پیش میبرد و نشان میدهد که حمایت از شریک زندگی، اگر به بهای نادیدهگرفتن خود تمام شود، چه تناقض دردناکی پیدا میکند. جذابیت رابطه در این است که فیلم آن را نه صرفاً داستان عشقی آرمانی، بلکه شراکتی حرفهای و خانوادگی تصویر میکند؛ شراکتی که قدرت و آسیب هر دو طرف در آن به هم وابستهاند.
بااینهمه، برخی لحظات بهجای آنکه این وابستگی را از درون بپرورانند، به موقعیتهای دراماتیک تکیه میکنند و از همین رو گاه احساسات شخصیتها کمتر از آنچه باید رسوب میکنند. وقتی درام از آشپزخانه فاصله میگیرد اگر مخاطب انتظار فیلمی پیوسته دربارهٔ آشپزی، رقابت رستورانها و جزئیات حرفهٔ آشپزها را داشته باشد، ممکن است از مسیر فیلم غافلگیر شود.
آشپزی و تلاش برای کسب ستارهٔ میشلن، نقطهٔ شروع و یکی از استعارههای اصلی اثر است؛ اما روایت بیش از آنکه در سازوکار آشپزخانه بماند، به بحرانهای خانوادگی و رابطهٔ زوج میپردازد. این انتخاب بهخودیخود ضعف نیست، زیرا همین فاصلهگرفتن از دنیای غذا امکان میدهد جاهطلبی حرفهای در نسبت با زندگی خصوصی سنجیده شود.
« کاترین گریس-روزنتال در نقش مگی، نقطهٔ تعادل مهمی برای این رابطه فراهم میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
مسئله آنجاست که فیلم گاهی میان این دو حوزه پیوندی بهاندازهٔ کافی محکم برقرار نمیکند. در نتیجه، ممکن است برخی تماشاگران احساس کنند وعدهٔ فیلم دربارهٔ دنیای غذا و آشپزی بهتمامی محقق نشده است. غذاها و آشپزخانه حضور بصری قابلتوجهی دارند، اما همیشه موتور اصلی روایت نیستند. اثر بیشتر به این میپردازد که کسب اعتبار چه بلایی بر سر رابطه و خانه میآورد تا اینکه خودِ فرآیند خلاقانهٔ آشپزی را بهتفصیل بررسی کند.
شناخت این تفاوت، برای مواجهه با فیلم اهمیت دارد: با یک درام خانوادگی روبهرو هستیم که از آشپزی برای صورتبندی مضمونهایش بهره میبرد، نه یک فیلم آشپزیِ پرهیجان که داستان خانوادگی را در حاشیه نگه دارد. ریتم و ساختار روایت ساختار فیلم بهتدریج گذشته و حال را کنار هم میگذارد و از تکههای زندگی مشترک مگی و کارستن برای تکمیل تصویر آنها استفاده میکند.
این شیوه در بهترین لحظهها اجازه میدهد تماشاگر فاصلهٔ میان آرزوهای نخستین و واقعیت امروز را ببیند. در عوض، رفتوآمد زمانی همیشه به کشف تازهای منجر نمیشود و گاه روند قصه را پراکندهتر میکند. اگر قرار باشد هر بازگشت به گذشته رابطه یا انگیزهای را عمیقتر کند، باید پیوند میان قطعات روایی روشن و ضروری بماند؛ فیلم در این زمینه یکدست نیست.
ریتم نیز پس از شروع پرجلوه، آرامتر میشود و برای بخشی از تماشاگران ممکن است کشدار به نظر برسد. درام بهجای حرکت مداوم به سوی اوجهای پرتنش، روی انباشت فشارهای عاطفی تکیه میکند. این رویکرد با موضوع فرسایش رابطه سازگار است، اما اجرا همیشه آنقدر ظریف نیست که کندی را به تعلیقی ثمربخش بدل کند.
« مسئله آنجاست که فیلم گاهی میان این دو حوزه پیوندی بهاندازهٔ کافی محکم برقرار نمیکند. »
قوتها و کاستیها
در بعضی بخشها، تأکید بر بحران بیشتر از تحول شخصیتها به چشم میآید و همین مسئله از نیروی روایی اثر میکاهد. جمعبندی «A Taste of Hunger» فیلمی خوشساخت و دیدنی است که از ظاهر مجلل غذا و رستوران برای پرداختن به موضوعی کمتر پرزرقوبرق استفاده میکند: بهایی که آدمها برای کاملکردن تصویری آرمانی از زندگی میپردازند.
بازیهای اصلی، بهویژه کار کاترین گریس-روزنتال و نیکولای کوستر-والدو، به درام نیروی انسانی میبخشند و طراحی بصری آن از برجستهترین ویژگیهای فیلم است. در مقابل، کندشدن ریتم، پراکندگی روایی و فاصلهگرفتن از خودِ آشپزی ممکن است با انتظار بعضی مخاطبان سازگار نباشد. ارزش فیلم بیش از آنکه در پاسخ به پرسشهای داستانی یا نمایش مهارتهای آشپزخانه باشد، در تضادی نهفته است که میان موفقیتِ قابلاندازهگیری و رضایتِ زیسته میسازد.
اثر یادآوری میکند که گاهی آنچه برای رسیدن به افتخار کنار گذاشته میشود، همان چیزی است که به زندگی معنا میدهد. این یادآوری در همهٔ لحظات به یک اندازه اثرگذار نیست، اما پس از پایان تماشا، طعم تلخوشیرینِ پرسشش باقی میماند.
« در بعضی بخشها، تأکید بر بحران بیشتر از تحول شخصیتها به چشم میآید و همین مسئله از نیروی روایی اثر میکاهد. »



ثبت دیدگاه