نقد و بررسی
نقد یک داستان مخوف و ترسناک (A Tale Dark & Grimm) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به قصهای آشنا، با نگاهی تازه مجموعهٔ پویانمایی «A Tale Dark & Grimm» از نقطهای آشنا آغاز میشود، اما خیلی زود نشان میدهد که قصد ندارد نسخهای آرام و بیخطر از قصهٔ هانسل و گرتل باشد. این دو خواهر و برادر از محدودهٔ داستان خود بیرون میآیند و به جهانی قدم میگذارند که از قصههای گوناگون برادران گریم ساخته شده است؛ جهانی که در آن هر برخورد میتواند به ماجرایی هراسآور، غریب یا مضحک بدل شود.
سریال با این ترفند، هم به میراث قصههای عامیانه ادای دین میکند و هم آنها را از حالت روایتهای محفوظ و آشنا بیرون میکشد. جذابیت این بازآفرینی در آن است که قصههای کهن را صرفاً با شوخیهای امروزی تزئین نمیکند؛ بلکه با دستکاری در قواعد جهان داستانی، توجه ما را به خودِ مفهوم قصهگویی جلب میکند.
شخصیتها میتوانند از جایگاه خود در روایت آگاه باشند و مرز میان ماجرا و روایت آن گاه عمداً به هم میریزد. نتیجه، اثری است که با قراردادهای قصههای پریان بازی میکند، بیآنکه کاملاً از نیروی وهمآلود و خطرناک آنها فاصله بگیرد. هراس، طنز و توازن ناپایدار «A Tale Dark & Grimm» از تضاد میان وحشت و کمدی انرژی میگیرد.
« شخصیتها میتوانند از جایگاه خود در روایت آگاه باشند و مرز میان ماجرا و روایت آن گاه عمداً به هم میریزد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فضای جنگلی، شخصیتهای مشکوک و تهدیدهای نامتعارف، حالوهوایی میسازند که یادآور سرچشمههای تاریک قصههای عامیانه است؛ در برابر آن، شوخیهای آشکار و لحظههای سبکتر میکوشند فشار را کاهش دهند. این تضاد در بهترین لحظات، تجربهای پرجنبوجوش پدید میآورد: مخاطب همزمان میتواند از موقعیتی دلهرهآور بترسد و از بیپروایی آن بخندد.
اما این آمیزش همیشه یکدست نیست. برخی شوخیها بیش از آنکه از دل شخصیت یا موقعیت بیرون بیایند، گویی برای اطمیناندادن به مخاطب دربارهٔ سرگرمکنندهبودن سریال به صحنه افزوده شدهاند. تکرار چنین لحظههایی گاه ضرباهنگ دلهره را میشکند و از اثرگذاری صحنه میکاهد. بااینحال، ناهمواری طنز، تمام ظرفیت اثر را از میان نمیبرد؛ زیرا جهان سریال به اندازهای خیالانگیز و پیشبینیناپذیر هست که حتی پس از شوخیهای کمرمق نیز کنجکاوی تماشاگر را زنده نگه دارد.
هانسل و گرتل؛ مرکز عاطفی ماجرا در میان موجودات عجیب و رخدادهای نامتعارف، رابطهٔ هانسل و گرتل مهمترین تکیهگاه عاطفی سریال است. سفر آنها فقط رشتهای از برخوردها با خطرهای تازه نیست؛ آزمونی است برای پیوند دو خواهر و برادری که باید در جهانی بیثبات، به یکدیگر اعتماد کنند. هر یک با ترسها و واکنشهای خود به موقعیتها پاسخ میدهد و همین تفاوتها، رابطهشان را از همراهی سادهٔ دو قهرمان به پیوندی زنده و گاه پرتنش تبدیل میکند.
« تکرار چنین لحظههایی گاه ضرباهنگ دلهره را میشکند و از اثرگذاری صحنه میکاهد. »
شخصیتها و اجرا
گرمای این رابطه، در برابر سرمای جهان قصه اهمیت ویژه دارد. خطرها گاه چنان بزرگ و غریباند که شخصیتها ممکن است در میان جلوههای بصری و ماجراها گم شوند؛ اما وابستگی متقابل هانسل و گرتل به مخاطب یادآوری میکند که بهای واقعی هر انتخاب، تنها نجات از یک موقعیت نیست. آنها در مسیر خود میآموزند که امنیت را نمیتوان صرفاً در یافتن خانوادهای بینقص جستوجو کرد و گاه باید با تکیه بر پیوندهای موجود، راهی برای ادامه یافت.
راویان کلاغ؛ شکستن دیوار یا وقفه در روایت؟ کلاغهای راوی یکی از جسورانهترین و در عین حال دوپهلوترین انتخابهای سریالاند. حضور آنها صرفاً برای شرح رویدادها نیست؛ با مخاطب حرف میزنند، گاهی بر روند داستان مداخله میکنند و بهواسطهٔ آگاهی از قصهبودن ماجرا، میان جهان داستان و تماشاگر پل میزنند.
این شگرد با روح بازیگوش اثر سازگار است و به آن امکان میدهد قراردادهای قصهگویی را آشکارا دستکاری کند. بااینهمه، این مداخله همیشه به نفع روایت عمل نمیکند. هرگاه کلاغها بیش از اندازه توضیح میدهند یا برای تأکید بر لحنی خاص وارد صحنه میشوند، از غوطهوری در جهان داستان کاسته میشود.
« گرمای این رابطه، در برابر سرمای جهان قصه اهمیت ویژه دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
مخاطبی که میخواهد ترس یا اندوه یک لحظه را بیوقفه تجربه کند، ممکن است حضور آنها را دخالتی اضافی بداند. بنابراین، راویان هم بخشی از هویت متمایز سریالاند و هم سرچشمهٔ یکی از محدودیتهای آن: مرزی باریک میان شوخیِ هوشمندانه و توضیحگوییِ خستهکننده. طراحی جهان و زبان بصری جهان پویانمایی سریال از تضادهای بصری بهره میبرد: زیباییهای فریبنده در کنار نشانههای تهدید، رنگهای خیالانگیز در برابر موقعیتهای تلخ، و محیطهایی که گویی از دل کتابی مصور بیرون آمدهاند.
چنین فضایی به قصه اجازه میدهد هم کودکانه به نظر برسد و هم از آزارندگیِ عناصر تاریک خود فرار نکند. پویانمایی در ساختن حس افسانهای و اغراقآمیز اثر نقش مهمی دارد؛ شکلها و موقعیتها میتوانند از منطق واقعگرایانه فاصله بگیرند و در عوض، به منطق رؤیا و کابوس نزدیک شوند. این زبان تصویری در خدمت مضمون نیز هست.
جهان قصه جایی امن و ثابت نیست؛ زیبایی ممکن است پوششی برای خطر باشد و چهرهٔ دلپذیر یک شخصیت الزاماً نشانهٔ نیت خیر او نیست. این بیاعتمادی به ظاهرها، با ریشههای افسانهای داستان هماهنگ است و برای مخاطب کودک نیز فرصتی فراهم میکند تا دربارهٔ قضاوت عجولانه و تشخیص خطر بیندیشد. البته فضای تیره و برخی تصاویر خشونتآمیز ممکن است برای کودکان کمسن یا حساس نگرانکننده باشد؛ پویانماییبودن اثر بهخودیخود آن را به تجربهای مناسب برای همهٔ سنین تبدیل نمیکند.
« مخاطبی که میخواهد ترس یا اندوه یک لحظه را بیوقفه تجربه کند، ممکن است حضور آنها را دخالتی اضافی بداند. »
قوتها و کاستیها
ریتم روایت و تکرار الگوها ساختار ماجرایی سریال بر عبور از موقعیتهای متفاوت و رویارویی با شخصیتها و خطرهای تازه استوار است. این قالب برای حفظ حس حرکت و شگفتی مناسب است و اجازه میدهد عناصر گوناگون قصههای پریان در یک مسیر روایی کنار هم قرار گیرند. هر مرحله میتواند رنگوبوی خاص خود را داشته باشد، در حالی که پیوند هانسل و گرتل، خط عاطفی مشترک میان این رخدادها باقی میماند.
با این حال، همین ساختار گاه حس تکرار ایجاد میکند. وقتی الگوی ورود به موقعیتی عجیب، آشکارشدن خطر و تلاش برای رهایی چند بار با تفاوتهایی محدود بازمیگردد، بخشی از غافلگیری اولیه کاهش مییابد. تغییر فضای هر ماجرا تا اندازهای این مسئله را جبران میکند، اما همهٔ بخشها از یک میزان کشش برخوردار نیستند.
افزون بر این، شوخیهای تکرارشونده و مداخلهٔ راویان میتوانند ریتم را ناپایدار کنند؛ گویی سریال میان روایت افسانهای، کمدی آگاهانه و ماجرای هراسانگیز پیوسته در حال انتخاب مسیر است. جمعبندی «A Tale Dark & Grimm» بازآفرینیای خیالانگیز و بیپروا از قصههای پریان است که هانسل و گرتل را از جایگاه شخصیتهایی آشنا بیرون میآورد و در جهانی تاریک، خندهآور و پرحادثه قرار میدهد.
« با این حال، همین ساختار گاه حس تکرار ایجاد میکند. »
جمعبندی
ارزش اصلی آن در ترکیب جسارت روایی با رابطهٔ گرم دو شخصیت محوری نهفته است؛ پیوندی که در میان هیولاها، تهدیدها و شوخیهای گاه ناموزون، به قصه عمق عاطفی میبخشد. سریال در هر بخش به یک اندازه موفق نیست: شوخیهای اجباری، روایتگری مداخلهگر و تکرار بعضی الگوها از انسجام آن میکاهند. بااینحال، تخیل بصری، بازی با افسانههای کلاسیک و آمادگی برای پذیرفتن جنبههای هراسآور قصهگویی، آن را از بازگوییهای معمول متمایز میکند.
این مجموعه بیش از آنکه قصهای کاملاً آرامشبخش برای خردسالان باشد، تجربهای مناسبتر برای مخاطبانی است که از افسانههای تاریک، طنز سیاه و ماجراجوییهای نامتعارف استقبال میکنند.
ثبت دیدگاه