نقد و بررسی
نقد A Storybook Christmas | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصهای آشنا در موسم تعطیلات «A Storybook Christmas» محصول ۲۰۱۹، از همان آغاز وعدهٔ تجربهای گرم و آشنا را میدهد: سلست اورت، برنامهریز مراسمی که میان فشارهای کاری و مسئولیت نگهداری از خواهرزادهاش فینلی گرفتار شده، برای گذراندن تعطیلات به کمک نیاز دارد. ورود تیلور، پرستاری که با تصور سلست از نیروی مراقبتیِ استخدامشده همخوان نیست، نظم زندگی او را برهم میزند و رابطهای تازه را ممکن میکند.
فیلم، به کارگردانی کرتیس کرافورد و با بازی الی لیبرت، جیک اپستین و هبری لارات، در قلمرو کمدی و عاشقانهٔ مناسبتی حرکت میکند؛ قلمرویی که بیش از غافلگیری، بر صمیمیت و آسودگی خاطر تکیه دارد. این انتخاب، هم امتیاز فیلم است و هم محدودیتش. مخاطبی که برای قصهای پرپیچوخم یا واقعگرایی اجتماعیِ تند به سراغ آن برود، احتمالاً با اثری سادهتر روبهرو میشود.
اما برای تماشاگرِ خواهان قصهای نرم، فصلی و امیدبخش، همین پیشبینیپذیری بخشی از قرارداد نانوشتهٔ فیلم است: قرار نیست جهان را زیرورو کند؛ میخواهد برای مدتی کوتاه، پناهگاهی از نورهای رنگی، موسیقی و روابط انسانی فراهم آورد. میان سوگ و مسئولیت زیر لایهٔ تزئینیِ تعطیلات، فیلم به موضوع فقدان و سازگاری با مسئولیت تازه نیز نظر دارد.
سلست پس از مرگ خواهرش، سرپرستی فینلی را بر عهده گرفته و میکوشد سنتهای خانوادگی را حفظ کند؛ گویی اگر آیینهای گذشته پابرجا بمانند، امنیت عاطفی کودک هم محفوظ خواهد ماند. این میل به نظم، در زندگی شخصی و حرفهای سلست نمود پیدا میکند: او برنامهریزی را نه فقط شغل، بلکه راهی برای مهار آشفتگی میبیند.
« این انتخاب، هم امتیاز فیلم است و هم محدودیتش. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
پیوند میان مراقبت از کودک و سوگواری، به داستان وزنی میدهد که از یک عاشقانهٔ ساده فراتر میرود. فینلی صرفاً بهانهای برای نزدیکشدن دو شخصیت بزرگسال نیست؛ نیازها و نگرانیهای او نیرویی واقعی در تصمیمهای سلست ایجاد میکنند. با این حال، فیلم این سویهٔ عاطفی را عمیقاً نمیکاود. فقدان بیشتر پسزمینهای برای رفتارهای شخصیتهاست تا موضوعی که بهتنهایی مجال گسترش پیدا کند.
نتیجه، لحظاتی صادقانه و لطیف است، اما نه کاوشی تلخ یا پیچیده در تجربهٔ سوگ. نظم سلست و بداههپردازی تیلور هستهٔ رابطهٔ مرکزی، برخورد دو شیوهٔ زیستن است. سلست به برنامه و پیشبینی تکیه دارد؛ تیلور انعطاف بیشتری نشان میدهد و بهجای آنکه هر موقعیت را در چارچوبی از پیش تعیینشده قرار دهد، آمادگی دارد با اتفاقها همراه شود.
این تقابل، موتور بسیاری از لحظات طنز و صمیمیت فیلم است. اختلاف آنها فقط تفاوتی دلنشین برای پیشبردن عاشقانه نیست: در بهترین لحظات، هر شخصیت چیزی را در دیگری به چالش میکشد. سلست درمییابد که کنترل کامل همیشه به معنای مراقبت بهتر نیست و تیلور نیز درمییابد که آزادی، بدون توجه به مسئولیت، میتواند دردسرساز شود.
فیلم این تحول را با لحنی ملایم پیش میبرد. شخصیتها بهسرعت به قطبهایی قابلشناسایی بدل میشوند، اما رابطهشان صرفاً بر تضاد مکانیکی بنا نشده است؛ نگرانی مشترک برای فینلی به آنها زمینهای عملی برای همکاری میدهد. همین پیوند خانوادگی، عاشقانه را از فضای دیدارهای اتفاقی و گفتوگوهای صرفاً رمانتیک بیرون میکشد.
« پیوند میان مراقبت از کودک و سوگواری، به داستان وزنی میدهد که از یک عاشقانهٔ ساده فراتر میرود. »
شخصیتها و اجرا
بااینهمه، مسیر نزدیکشدن آنها چندان پیچیده نیست و تماشاگر اغلب زودتر از خود شخصیتها حدس میزند که اختلافها به تفاهم خواهد انجامید. بازیها و گرمای گروهی الی لیبرت نقش سلست را با ترکیبی از جدیت و مهربانی اجرا میکند. او در نقش زنی که میکوشد هم مدیر کارآمدی باشد و هم سرپرستی قابلاتکا، بهاندازهٔ کافی اقتدار دارد، اما شخصیت را به خشکی صرف فرو نمیکاهد.
بازیاش بهویژه در لحظاتی که نظم همیشگی سلست از کار میافتد، لطافت مناسبی پیدا میکند. جیک اپستین در نقش تیلور، انرژی سبکتر و آزادانهتری به فیلم میآورد. تفاوت ریتم بازی دو بازیگر، تضاد شخصیتها را قابلدیدن میکند و میانشان شیمیای پدید میآورد که از مهمترین داراییهای اثر است.
هبری لارات نیز در نقش فینلی، اهمیت رابطهٔ بزرگسالان با کودک را حفظ میکند. او نه صرفاً وسیلهای برای ایجاد موقعیتهای بامزه است و نه حضوری کاملاً حاشیهای؛ خواستهها و ناامنیهایش بر فضای خانواده اثر میگذارد. با وجود این، شخصیتپردازی کودک به اندازهای نیست که تمام ابعاد عاطفی چنین موقعیتی را باز کند.
فیلم در مجموع به بازیهای گرم و خوشرفتار متکی است، نه به نقشآفرینیهایی که قرار باشد با ظرافتهای روانشناختی پیچیده، قصه را از محدودیتهای ژانرش بیرون ببرند. آیینهای کریسمس و طراحی فضا فضای جشنگونهٔ فیلم، بخشی اساسی از روایت است، نه فقط پسزمینهای برای آن. تزیینات، گردهماییها و فعالیتهای فصلی، لحظههایی فراهم میکنند که شخصیتها در آنها از برنامهٔ روزمره فاصله میگیرند و رابطهشان را شکل میدهند.
« بازیها و گرمای گروهی الی لیبرت نقش سلست را با ترکیبی از جدیت و مهربانی اجرا میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
حالوهوای کریسمس، با تأکید بر خانه، خانواده و سنت، با مضمون اصلی فیلم هماهنگ است: ساختن حس تعلق در زمانی که زندگی شخصیتها دچار بیثباتی شده است. از سوی دیگر، فیلم بهخوبی میداند از مخاطب خود چه میخواهد: نه تصویری واقعگرایانه از شهری گرفتار زمستان، بلکه جهانی مرتب و دلنشین که در آن تغییرات عاطفی در کنار آیینهای آشنا رخ میدهد.
این جهانسازی آرامشبخش است، اما گاه بیش از اندازه صیقلی به نظر میرسد. محیطها و مناسبتها بیشتر کارکردی عاطفی دارند تا آنکه با جزئیات اجتماعی یا بصریِ خاص، هویت مستقلی پیدا کنند. بنابراین، جاذبهٔ فیلم نه در تازگیِ تصویر، بلکه در تواناییاش برای نگهداشتن مخاطب در فضایی مهربان و بیخطر است.
لغزشهای روایی و منطق شخصیتها مهمترین مانع در باورپذیری داستان، مسئلهٔ هویت تیلور و نحوهٔ ورود او به موقعیت مراقبت از فینلی است. پنهانکاریای که امکان شکلگیری رابطه را فراهم میکند، از منظر درام کارکرد دارد، اما از نظر اخلاقی و عملی پرسشبرانگیز است. وقتی پای مراقبت از کودک در میان است، اعتماد و شفافیت اهمیت ویژهای دارند؛ فیلم این نگرانی را بهقدر کافی جدی نمیگیرد و در نتیجه، برخی واکنشها بیش از آنکه بر منطق موقعیت استوار باشند، برای ادامهٔ قصه تنظیم شدهاند.
رابطهٔ نامزدی سلست نیز با همین شتابزدگی روبهروست. فیلم برای نشاندادن فاصلهٔ عاطفی میان او و نامزدش، به نشانههایی متکی میشود که گاه بهجای ساختن کشمکشی باورپذیر، راهحلی سریع برای بازکردن مسیر عاشقانهٔ اصلی فراهم میکنند. پایان این رابطه از همین رو سرد و کمپرداخت به نظر میرسد؛ نه به این دلیل که هر جدایی باید مفصل باشد، بلکه چون وزن تصمیم با روندی که به آن منتهی میشود تناسب کامل پیدا نمیکند.
« این جهانسازی آرامشبخش است، اما گاه بیش از اندازه صیقلی به نظر میرسد. »
قوتها و کاستیها
این کاستیها بهویژه در فیلمی که میخواهد دربارهٔ پیوند و مسئولیت حرف بزند، برجستهتر میشوند. جمعبندی «A Storybook Christmas» فیلمی صمیمی و خوشتماشاست که قوتش را از پیوند خانوادگی، بازیهای گرم و فضای جشنگونه میگیرد. اثر، سلست را میان کار، سرپرستی فینلی و نیازهای عاطفی خودش قرار میدهد و از برخورد او با تیلور برای طرح سادهای دربارهٔ انعطاف، اعتماد و پذیرفتن تغییر بهره میبرد.
عاشقانهٔ مرکزی شیرین و قابلپیشبینی است؛ همانطور که انتظار میرود، مسیرش بیش از آنکه با غافلگیری پیش برود، به لحظات کوچک و دلنشین تکیه دارد. در مقابل، پنهانکاری تیلور و شتاب در پرداخت رابطهٔ نامزدی، از انسجام عاطفی فیلم میکاهند. اینها ایرادهایی واقعیاند، اما برای تماشاگرِ آمادهٔ پذیرش قواعد فیلمهای مناسبتی، مانع لذتبردن کامل نمیشوند.
حاصل، اثری سبک و دلگرمکننده است که بیش از نوآوری، بر آسایش و مهربانی تکیه دارد؛ قصهای مناسب برای تماشایی آرام، بهخصوص اگر انتظار از آن نه واقعگرایی بیتعارف، بلکه گرمای آشنای یک داستان کریسمسی باشد.
« این کاستیها بهویژه در فیلمی که میخواهد دربارهٔ پیوند و مسئولیت حرف بزند، برجستهتر میشوند. »
ثبت دیدگاه