نقد و بررسی
نقد یک روز بخصوص (A Special Day) | 1977
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روزی کوچک در سایهٔ تاریخ «یک روز خاص» ساختهٔ اتوره اسکولا، تاریخ را از چشم کسانی مینگرد که نه بر سکوی قدرت ایستادهاند و نه در صفوف پرشور رژه جای دارند. در روز دیدار آدولف هیتلر از رم، خیابانها به صحنهٔ نمایش اقتدار بدل شدهاند؛ اما فیلم، بهجای آنکه جمعیت و تشریفات را محور روایت کند، ما را به آپارتمانی میبرد که دو همسایه در آن از هیاهوی عمومی جدا ماندهاند.
آنتونیتا، زنی خانهدار و فرسوده از تکرار مسئولیتها، و گابریله، مردی که بهسبب هویت و باورهایش زیر فشار رژیم قرار دارد، در خلال یک روز با یکدیگر روبهرو میشوند. این برخورد ساده، بهانهای برای تماشای زندگیهایی است که نظم سیاسی میکوشد آنها را تعریف و محدود کند. خانهای در برابر میدان نمایش تقابل میان فضای بیرون و درون، از نخستین تمهیدهای مؤثر فیلم است.
بیرون از ساختمان، مراسمی عظیم جریان دارد؛ صدای گوینده، موسیقی و شور جمعیت از رادیو به داخل خانهها نفوذ میکند. درون، اما، فضایی کمتحرک و روزمره است: کارهای خانه، خستگی، سکوت و انتظار. این دو جهان صرفاً پسزمینههای متفاوت نیستند؛ هر یک تصویری از جامعه عرضه میکنند. رژه، وحدت و قدرتی نمایشی را به رخ میکشد، حال آنکه آپارتمان، تنهایی و نابرابری پنهان زندگی روزانه را آشکار میکند.
« این برخورد ساده، بهانهای برای تماشای زندگیهایی است که نظم سیاسی میکوشد آنها را تعریف و محدود کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم با هوشمندی از نمایش مستقیم خشونت سیاسی فاصله میگیرد. سلطهٔ حکومت بیشتر در عادتها، زبان و نقشهایی حضور دارد که شخصیتها ناچارند بپذیرند. دستگاه قدرت در خیابان میدرخشد، اما اثر آن در خانهها نیز جاری است: در توقعات خانوادگی، در ارزشگذاری بر زن و مرد، و در تعیین اینکه چه کسی حق دارد آشکارا خودِ واقعیاش باشد.
دو زندگی بیرون از قاب قهرمانی آنتونیتا نه قهرمانی شورشی است و نه شخصیتی که از ابتدا نگاهی روشن و انتقادی به پیرامونش داشته باشد. او در جهانی زندگی میکند که برایش وظایفی معین کرده و فرصت اندکی برای شناخت خواستههای خودش باقی گذاشته است. فیلم با جزئیات کوچک، از کار بیوقفه و فرسودگی او تصویری زنده میسازد؛ تصویری که در آن، کار خانگی نه حاشیهای بیاهمیت، بلکه نظمی فراگیر است که تمام روز زن را تصرف میکند.
گابریله نیز از جایگاهی دیگر به حاشیه رانده شده است. او روشنفکر و اهل گفتوگوست، اما شرایط سیاسی و اجتماعی، حضورش را نامطلوب میشمارد. تفاوت این دو در تجربه و جهانبینی، مانع ارتباطشان نمیشود؛ برعکس، برخوردشان به هر یک امکان میدهد چیزی را در دیگری ببیند که در زندگی معمول خود از دسترسش دور بوده است.
« فیلم با هوشمندی از نمایش مستقیم خشونت سیاسی فاصله میگیرد. »
شخصیتها و اجرا
فیلم از این نزدیکی، داستانی ساده دربارهٔ همدلی میسازد، اما آن را به آشتی آسان یا نجاتی بیدردسر فرو نمیکاهد. بازیهایی مبتنی بر سکوت و جزئیات سوفیا لورن تصویری متفاوت از حضور پرجلوهٔ سینماییاش میآفریند. بازی او بر نمایش اغراقآمیز رنج تکیه ندارد؛ خستگی، شرم، کنجکاوی و میل به دیدهشدن را در تغییرهای ظریف چهره و رفتار جای میدهد.
آنتونیتا در نگاه لورن همزمان سادهدل و پیچیده است: زنی که شاید هنوز زبان روشنی برای بیان خواستههایش ندارد، اما واکنشهایش نشان میدهد چیزی در درون او از وضع موجود رضایت ندارد. مارچلو ماسترویانی نیز از جذابیت معمول نقشهای رمانتیک فاصله میگیرد و گابریله را با وقاری شکننده میسازد.
شوخطبعی و هوش او، پوششی کامل بر ترس و تنهاییاش نیست؛ گاه فقط راهی برای ادامهدادن است. نقطهٔ قوت بازی این دو، کیفیت متقابل آنهاست: هرکدام به دیگری مجال میدهد، بیآنکه گفتوگوها به مبادلهای نمایشی و پرزرقوبرق بدل شوند. نگاهها و مکثها به اندازهٔ جملهها اهمیت پیدا میکنند. ریتم آهسته و معماری محدود اسکولا روایت را در فضایی محدود و بازهای کوتاه نگه میدارد.
« فیلم از این نزدیکی، داستانی ساده دربارهٔ همدلی میسازد، اما آن را به آشتی آسان یا نجاتی بیدردسر فرو نمیکاهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این انتخاب به فیلم تمرکز میبخشد، اما بهایش ریتمی آرام است که ممکن است برای برخی تماشاگران کشدار جلوه کند. بخشهایی از فیلم به مکث، رفتوآمد و گفتوگوهای روزمره اختصاص دارد و انتظار در آنها عمداً طولانی میشود. این کندی، از یک سو با یکنواختی زندگی شخصیتها تناسب دارد؛ از سوی دیگر، همیشه به کشف تازهای نمیانجامد و گاهی تداوم فضای مشابه، اثر عاطفی صحنهها را کاهش میدهد.
بااینحال، محدودیت مکانی به معنای ایستایی کامل نیست. پنجرهها، راهروها و مرز میان دو خانه، به ابزارهایی برای تنظیم فاصله و نزدیکی بدل میشوند. فضای فیلم بهتدریج حالتی تنگ و محصور پیدا میکند؛ گویی معماری ساختمان نیز در بازتاب فشارهای اجتماعی سهم دارد. این طراحی ظریف، بیش از آنکه تماشاگر را با حادثههای فراوان سرگرم کند، او را به گوشسپردن و مشاهده وامیدارد.
رادیو؛ صدای قدرت در زندگی روزمره صدای رادیو یکی از عناصر محوری فیلم است. گزارش مراسم و لحن ستایشآمیز گویندگان، پیوسته بر فضای خانه سایه میاندازد و روایت رسمی حکومت را تا خصوصیترین گوشههای زندگی میکشاند. اهمیت این صدا فقط در آنچه میگوید نیست؛ در تکرار آن است. تبلیغات، با حضور مداومش، به بخشی از ریتم عادی روز تبدیل میشود و همین عادیشدن، آن را نگرانکنندهتر میکند.
« این انتخاب به فیلم تمرکز میبخشد، اما بهایش ریتمی آرام است که ممکن است برای برخی تماشاگران کشدار جلوه کند. »
قوتها و کاستیها
فیلم در اینجا نکتهای دقیق دربارهٔ قدرت سیاسی پیش میکشد: سلطه همیشه با فرمان و تهدید آشکار عمل نمیکند؛ گاه با ساختن فضایی عمل میکند که در آن یک صدا همهجا شنیده میشود و صداهای دیگر به حاشیه میروند. این تمهید از مؤثرترین جنبههای اثر است، هرچند پیام ضدفاشیستی آن در برخی لحظات بیش از اندازه توضیح داده میشود.
فیلم گاهی به جای اعتماد کامل به تصویر و سکوت، معنای سیاسی موقعیت را آشکارا بر زبان میآورد. همدلی در برابر همشکلسازی «یک روز خاص» در اصل دربارهٔ امکان دیدن دیگری است؛ دیدنی که جامعهٔ اقتدارگرا آن را دشوار میکند. حکومت، انسانها را در قالبهای ازپیشساخته میچیند: شهروند مطیع، مرد نانآور، زن خانهدار، فردی که باید پنهان بماند.
ارتباط آنتونیتا و گابریله از آنجا اهمیت مییابد که برای لحظاتی، آنها به نقشهای تحمیلشدهشان تقلیل پیدا نمیکنند. گفتوگویشان نوعی فاصله از زبان رسمی میسازد؛ فضایی کوچک که در آن تجربهٔ فردی مجال ظهور مییابد. با این همه، فیلم از همدلی معجزه نمیسازد. پیوند انسانی میتواند لحظهای از آزادی و شناخت فراهم کند، اما لزوماً ساختارهای بیرونی را از میان نمیبرد.
« فیلم گاهی به جای اعتماد کامل به تصویر و سکوت، معنای سیاسی موقعیت را آشکارا بر زبان میآورد. »
جمعبندی
همین محدودیت است که به احساسات فیلم وزن میدهد. مخاطب با وعدهٔ رهایی آسان روبهرو نیست؛ با ارزش شکنندهٔ لحظهای روبهروست که در آن دو انسان، هرچند کوتاه، یکدیگر را میبینند. جمعبندی «یک روز خاص» اثری کمحادثه، متکی بر بازیگری و مشاهده است که تاریخ را در مقیاس خانه و رابطهٔ انسانی بازمیخواند.
لورن و ماسترویانی دو شخصیت آسیبپذیر را با ظرافت و خویشتنداری جان میبخشند و اسکولا از رادیو، فضای بسته و ریتم آرام برای نشاندادن نفوذ سیاست در زندگی خصوصی بهره میگیرد. کندی روایت، تمرکز محدود و صراحت گاه توضیحی پیام ممکن است از گیرایی فیلم برای بعضی تماشاگران بکاهد؛ اما همین خلوت و سکون، امکان میدهد تنهایی شخصیتها آرامآرام بر مخاطب بنشیند.
حاصل، فیلمی است که بیش از تکیه بر حادثه، با صدای پسزمینه، مکثهای طولانی و لحظههای کوتاه همدلی در خاطر میماند.
« همین محدودیت است که به احساسات فیلم وزن میدهد. »



ثبت دیدگاه