نقد و بررسی
نقد یک کریسمس سلطنتی (A Royal Christmas) | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصهای آشنا با وعدهای دلنشین «کریسمس سلطنتی» از همان آغاز، مصالحی را به کار میگیرد که در قصههای عاشقانهٔ تعطیلات بارها دیدهایم: دختری از زندگی معمولی، عشقی که به جهانی دور از دسترس راه میبرد، خانوادهای اشرافی و مادری قدرتمند که پیوند تازه را برنمیتابد. امیلی تیلور، خیاطی جوان از فیلادلفیا، درمییابد مردی که دوستش دارد شاهزادهٔ وارث کشوری کوچک در اروپاست.
سفر او به قصر، صرفاً جابهجایی از یک شهر به مکانی باشکوه نیست؛ ورود به نظمی اجتماعی است که قواعد نانوشتهاش برای او غریب و گاه تحقیرآمیز به نظر میرسند. فیلم این موقعیت را نه برای ساختن تعلیقی پیچیده، بلکه برای آفرینش فضایی گرم و قابلپیشبینی برمیگزیند. تماشاگر از ابتدا میداند اختلاف طبقاتی و مخالفت ملکه قرار است چه مسیرهایی پیش روی شخصیتها بگذارد؛ بنابراین کشش اثر کمتر از پرسش «چه خواهد شد؟» میآید و بیشتر به این وابسته است که لحظههای آشنای داستان با چه میزان صمیمیت و شوخطبعی اجرا میشوند.
امیلی و مسئلهٔ ورود به جهانی بیگانه امیلی در جایگاه شخصیت اصلی، نمایندهٔ صداقت و بیتکلفی است؛ ویژگیهایی که فیلم در برابر تشریفات و سردی فضای دربار قرار میدهد. او به خدمتکاران قصر نزدیکتر است تا به حلقهٔ سلطنتی و در برخورد با موقعیتهای رسمی، گاهی ناآماده و دستپاچه جلوه میکند.
همین ناهماهنگی زمینهای برای موقعیتهای کمدی فراهم میآورد، اما همیشه به یک اندازه طبیعی از کار درنمیآید. گاه رفتار او چنان ناشیانه است که بیننده ممکن است بیش از آنکه تفاوت فرهنگی را ببیند، از خود بپرسد چرا نامزدش پیش از ورود به این محیط، دربارهٔ قواعد ابتدایی آن چیزی نگفته است.
« امیلی تیلور، خیاطی جوان از فیلادلفیا، درمییابد مردی که دوستش دارد شاهزادهٔ وارث کشوری کوچک در اروپاست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این کاستی به رابطهٔ عاشقانه نیز مربوط میشود. راز شاهزاده بودن لئو، بهانهٔ اصلی ورود امیلی به قصهای تازه است؛ بااینحال، پنهان ماندن چنین حقیقت بزرگی پرسشی جدی دربارهٔ اعتماد و صمیمیت میان دو نفر ایجاد میکند. فیلم این پرسش را چندان موشکافانه دنبال نمیکند و بیشتر به کارکرد قصهایِ افشاگری بسنده میکند: شوکی که ماجرا را از زندگی روزمره به فضای افسانهای قصر منتقل میسازد.
در نتیجه، رابطهٔ آن دو بیش از آنکه از گفتوگوهای عمیق یا کشمکشهای عاطفی شکل بگیرد، بر جذابیت موقعیت و انتظار برای حل اختلافها تکیه دارد. ملکه؛ مرکز ثقل طنز و تقابل مهمترین برگ برندهٔ فیلم، شخصیت ایزادورا، ملکهٔ کوردینیاست. او در ابتدا چهرهٔ آشنای مادرِ مخالف را دارد؛ زنی که برای آیندهٔ پسرش گزینهای «مناسبتر» در نظر گرفته و ورود امیلی را تهدیدی برای نظم خانوادگی و سلطنتی میبیند.
اما بازی جین سیمور به این نقش خشکی صرف نمیبخشد. ملکه در عین اقتدار و خویشتنداری، رگههایی از طنز و بازیگوشی دارد و همین تضاد او را از یک مانع داستانیِ یکبعدی فراتر میبرد. طنز فیلم اغلب از برخورد زبان رسمی دربار با صراحت و سادگی امیلی سرچشمه میگیرد. حضور ملکه در چنین صحنههایی، به شوخیها وزن میدهد: واکنشهای کنترلشده، نگاههای معنادار و رفتارهای حسابشدهٔ او در برابر بیپرواییهای امیلی، لحظههایی میسازند که از نظر عاطفی دلپذیرند، حتی اگر از نظر تازگی چندان غافلگیرکننده نباشند.
فیلم همچنین در پس مخالفت ملکه، نشانی از گذشته و انتخابهای شخصی او میگذارد؛ لایهای که به شخصیت عمق بیشتری میدهد، بیآنکه روایت را از مسیر ساده و خانوادگیاش خارج کند. بازیگری و هماهنگی گروه بازیگران با لحن سبک و صمیمی اثر هماهنگاند. لِیسی چابرت امیلی را با گرمی و انرژی بازی میکند و وجه مهربان شخصیت را بدون تبدیل کردن او به نمادی بینقص از پاکدلی پیش میبرد.
« این کاستی به رابطهٔ عاشقانه نیز مربوط میشود. »
شخصیتها و اجرا
استفن هاگان در نقش لئو حضوری متین دارد و نقش شاهزادهای را ایفا میکند که میخواهد میان عشق شخصی و مسئولیت خانوادگی تعادل برقرار کند؛ هرچند شخصیت او بهاندازهٔ امیلی یا ملکه فرصت رشد و پیچیدگی پیدا نمیکند. سیمون داتن در نقش ویکتور، پیشخدمت ارشد، به فضای قصر حضوری آرام و باوقار میبخشد.
رابطهٔ او با ملکه، از آن بخشهای فرعی است که به داستان امکان میدهد از تقابل سادهٔ «دختر معمولی و خانوادهٔ سلطنتی» فراتر برود. بازیگران مکمل نیز بهخوبی در بافت فیلم جا میافتند و در مجموع، اجراها چنان رواناند که مخاطب برای پذیرفتن دنیای افسانهگون قصه تلاش زیادی نمیکند. همین هماهنگی یکی از علتهای اصلی دلپذیر ماندن فیلم، با وجود آشنایی طرح، است.
قصری زیبا، جهانی کمجزئیات قصر و فضای اروپایی، چارچوب دیداری لازم را برای یک قصهٔ تعطیلاتی فراهم میآورند. تالارها، پوششهای رسمی و گردهماییهای باشکوه در برابر منشأ سادهٔ امیلی قرار میگیرند و تضاد تصویریِ زندگی خصوصی و تشریفات سلطنتی را برجسته میکنند. این زیباییشناسی به فیلم حس فرار موقت از روزمرگی میدهد: تماشاگر میتواند برای مدتی کوتاه وارد جهانی شود که در آن عشق، لباسهای مجلل و تالارهای روشن در مرکز توجهاند.
بااینحال، کشور خیالی و مناسبات دربار بیشتر نقش پسزمینه دارند تا جهانی مستقل و باورپذیر. فیلم علاقهٔ چندانی به توضیح سازوکار قدرت، مسئولیتهای شاهزاده یا پیامدهای اجتماعی ازدواج او نشان نمیدهد. دربار بیشتر صحنهای برای شکلگیری سوءتفاهم و رقابت عاطفی است تا نهادی با قواعد و تضادهای سیاسی جدی.
« سیمون داتن در نقش ویکتور، پیشخدمت ارشد، به فضای قصر حضوری آرام و باوقار میبخشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این انتخاب با هدف سرگرمکنندهٔ فیلم سازگار است، اما دامنهٔ درام را محدود میکند: تفاوت طبقاتی طرح میشود، بیآنکه پیامدهای آن عمیقاً کاویده شوند. کریسمس؛ قاب تزئینی یا نیروی داستان؟ عنوان فیلم انتظاری روشن میسازد: کریسمس باید بیش از یک فصل زیبا و چند نشانهٔ تزئینی در داستان حضور داشته باشد.
در عمل، تعطیلات عمدتاً چارچوبی برای سفر به قصر، دیدارهای خانوادگی و گردهماییهای مجلل فراهم میآورد. فضای جشن، درختان و مهمانیها به حس گرم اثر کمک میکنند، اما خودِ کریسمس نقش تعیینکنندهای در انتخابها یا تحولات شخصیتها ندارد. بسیاری از رخدادها را میتوان در زمانی دیگر از سال نیز تصور کرد، بیآنکه ساختمان اصلی قصه دگرگون شود.
از این رو، فیلم در ساختن حالوهوای تعطیلات موفقتر از پیوند دادن مناسک و معنای آن با درام است. گرمای عاطفی، آشتی و بخشش در بافت قصه حضور دارند، اما نه به شکلی که صرفاً از فصل کریسمس برآیند. برای مخاطبی که بهدنبال داستانی پررنگ دربارهٔ جشن و سنتهای آن است، این کمرنگی میتواند ناامیدکننده باشد؛ اما برای کسی که یک عاشقانهٔ خانوادگی با آرایههای زمستانی میخواهد، احتمالاً مانع بزرگی نخواهد بود.
فرمولمندی و لذتِ پیشبینیپذیر ضعف اصلی «کریسمس سلطنتی» بیپرده بودن فرمول آن است. تقابل میان دختر صمیمی و دربار سرد، مخالفت مادر، حضور گزینهای اشرافیتر و تلاش برای اثبات شایستگی، همگی از الگوهای آشنای فیلمهای عاشقانهاند. روایت نیز پیچش یا غافلگیری عمدهای عرضه نمیکند و معمولاً مسیرهایش را زودتر از آنکه به مقصد برسند آشکار میسازد.
« عنوان فیلم انتظاری روشن میسازد: کریسمس باید بیش از یک فصل زیبا و چند نشانهٔ تزئینی در داستان حضور داشته باشد. »
قوتها و کاستیها
در نتیجه، تعلیق داستانی محدود است و بخش زیادی از تماشاگران میتوانند جهت کلی ماجرا را حدس بزنند. اما پیشبینیپذیری لزوماً لذت را از میان نمیبرد. فیلم میداند چه نوع تجربهای میخواهد بسازد: سرگرمیای بیتنش، شیرین و مناسب تماشای جمعی. شوخیهای ساده، بازیهای هماهنگ و گرمای روابط فرعی کمک میکنند که مخاطب با وجود دانستن مقصد کلی، از مسیر لذت ببرد.
البته این رویکرد به بهای کمعمق ماندن برخی تعارضها تمام میشود؛ بهویژه مسئلهٔ تفاوت طبقاتی و حق انتخاب فردی، ظرفیت بیشتری برای بررسی داشتند. جمعبندی «کریسمس سلطنتی» فیلمی آشنا و بیادعاست که بیش از نوآوری، بر شیرینی، بازیهای خوشتماشا و خیالپردازیِ ورود به یک قصر سلطنتی تکیه میکند.
جین سیمور با ساختن ملکهای بامزه و دیدنی، به قصه جان میدهد و هماهنگی بازیگران، لحن سبک آن را حفظ میکند. در مقابل، روایت کلیشهای است، رابطهٔ مرکزی از پیچیدگی چندانی برخوردار نیست و کریسمس بیشتر نقش قاب تزئینی دارد تا نیروی محرک داستان. این فیلم برای کسانی مناسب است که از عاشقانههای خانوادگیِ پایانخوشگرا انتظار غافلگیری یا واقعگرایی اجتماعی ندارند و میخواهند در فضایی دلنشین، قصهای ساده و گرم تماشا کنند.
ضعفهایش آشکارند، اما همان سادگی و مهربانیِ بیتکلف نیز بخشی از جذابیت آن است: اثری که شاید در ذهن ماندگار نشود، اما میتواند یک شب تعطیل را خوشایندتر کند.
« در نتیجه، تعلیق داستانی محدود است و بخش زیادی از تماشاگران میتوانند جهت کلی ماجرا را حدس بزنند. »



ثبت دیدگاه