نقد و بررسی
نقد یک دشمن بینقص (A Perfect Enemy) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
برخوردی که به تعویق میافتد «A Perfect Enemy» از موقعیتی عادی و آشنا آغاز میشود: رفتوآمدی شتابزده در مسیر فرودگاه، برخورد با غریبهای پرحرف و از دست رفتن پرواز. جرمی آنگوست، معمار نامآشنا و مردی که ظاهراً بر زندگی و محیط پیرامونش تسلط دارد، در برابر تکسل تکستور قرار میگیرد؛ زنی که با سماجت میکوشد گفتوگو را ادامه دهد.
همین تأخیر کوچک، مسیر فیلم را از تریلری درباره تصادفی ناخوشایند به روایتی روانشناختی و ناآرام تغییر میدهد. فیلم در آغاز عمداً آهسته حرکت میکند. بهجای آنکه زود به حادثهای بزرگ متوسل شود، وقتش را صرف ساختن رابطهای نامتوازن میکند: جرمی میخواهد فاصله بگیرد، تکسل میخواهد نزدیک شود؛ او پاسخهای کوتاه میدهد و او روایتهایی طولانی پیش میکشد.
این انتخاب به فضای تعلیق کمک میکند، اما صبر مخاطب را نیز میآزماید. اگر انتظار تریلری پرحادثه داشته باشید، شروع فیلم ممکن است کشدار به نظر برسد؛ اگر به تغییرات ظریف در لحن و رفتار توجه کنید، همان کندی به بخشی از دام روایی اثر بدل میشود. فرودگاه بهمثابه فضای ذهنی فرودگاه در این فیلم فقط پسزمینهای برای انتظار نیست.
فضایی است میان رفتن و ماندن، میان تصمیم و تعویق؛ جایی که آدمها معمولاً گذریاند و گفتوگو با غریبهای مزاحم باید کوتاه و بیاهمیت بماند. فیلم همین قاعده را برهم میزند و سالن انتظار را به صحنهای محدود برای مواجههای فزاینده تبدیل میکند. تنگی فضای روایی، احساس گیر افتادن را تقویت میکند، بیآنکه اثر به هیجان بیرونی و پرشتاب وابسته شود.
« همین تأخیر کوچک، مسیر فیلم را از تریلری درباره تصادفی ناخوشایند به روایتی روانشناختی و ناآرام تغییر میدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
کارگردانی Kike Maíllo از معماری و خطوط بصری برای ایجاد نوعی نظم سرد بهره میگیرد. محیطها مرتب و حسابشدهاند؛ همین نظم در کنار گفتوگوی نامتعارف شخصیتها حسی از ناهماهنگی میسازد. فیلمبرداری چشمنواز است، اما جلوهگری صرف نمیکند: تصویرها بهتدریج بر حس مراقبت، فاصله و محصورشدن میافزایند.
گاه جزئیات بصری، از جمله بازتاب رابطه دو شخصیت در عناصر پیرامونی، به فضای رازآلود اثر کمک میکنند؛ گویی محیط هم در حال بازآرایی معنای گفتوگوست. گفتوگوهایی که هم موتورند و هم مانع بخش عمده فیلم بر مکالمه استوار است؛ بنابراین دیالوگها فقط ابزار انتقال اطلاعات نیستند، بلکه میدان اصلی کشمکشاند.
تکسل با روایتهایش ریتم تعامل را تعیین میکند و جرمی، با سکوت و مقاومتش، میکوشد کنترل را پس بگیرد. هرچه داستانهای او عجیبتر میشوند، مرز میان گفتوگوی روزمره و بازی روانی سستتر میشود. فیلم از این راه کنجکاوی میآفریند: نه فقط اینکه چه رخ داده، بلکه اینکه چرا این زن چنین میگوید و مرد مقابلش چرا همچنان گوش میدهد.
این روش، در عین حال، محدودیت اصلی فیلم نیز هست. برخی گفتوگوها بیش از آنکه پیش بروند، پیرامون ایدههای مشابه میچرخند و اطلاعاتی را با تأکید دوباره عرضه میکنند. تکرار در آغاز میتواند حس سماجت و فرسایش روانی بسازد، اما در میانه گاهی به کندی واقعی بدل میشود. فیلم میان سکوت معنادار و توضیحگویی پرحجم همیشه تعادل برقرار نمیکند.
« کارگردانی Kike Maíllo از معماری و خطوط بصری برای ایجاد نوعی نظم سرد بهره میگیرد. »
شخصیتها و اجرا
میتوان حس کرد که سرچشمه ادبی اثر در ساختار آن باقی مانده است: روایت گاه به جای آنکه در تصویر و کنش تجسم یابد، با کلمات توضیح داده میشود. دو بازیگر و نبرد بر سر کنترل Tomasz Kot جرمی را مردی خویشتندار و حسابگر تصویر میکند؛ شخصیتی که ظاهر آرامش، فاصلهای امن میان او و دیگران میسازد.
جذابیت بازی او در واکنشهای کوچک نهفته است: مکثی کوتاه، نگاهی سنجیده یا تغییری جزئی در حالت چهره که نشان میدهد اطمینان ظاهری جرمی در حال فرسایش است. این بازی از اغراق پرهیز میکند و به همین دلیل با خونسردی محیط هماهنگ میماند، هرچند گاه همین خویشتنداری ممکن است فاصله عاطفی با شخصیت را زیاد کند.
Athena Strates در نقش تکسل به مراتب نمایشیتر عمل میکند. تغییرهای ناگهانی در لحن، سرزندگی آزارنده و توانایی او در آمیختن شوخی با تهدید، شخصیت را پیشبینیناپذیر نگه میدارد. تکسل باید هم جذاب و هم مزاحم، هم کودکانه و هم نگرانکننده باشد؛ Strates این تناقض را به نیروی محرک صحنهها تبدیل میکند.
بخش مهمی از کشش فیلم از همین تضاد میآید: جرمی میخواهد همهچیز را در قالب منطقی مرتب کند، اما تکسل گفتوگو را به قلمرویی میکشاند که قواعدش مدام عوض میشود. تعلیق، نشانهها و پیشبینیپذیری فیلم اطلاعات را قطرهچکانی عرضه میکند و از روایتهای تکسل برای کاشتن نشانههایی استفاده میکند که در ابتدا ممکن است صرفاً عجیب یا بیربط به نظر برسند.
« Athena Strates در نقش تکسل به مراتب نمایشیتر عمل میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
با پیشروی داستان، مخاطب ناچار میشود گفتههای او و واکنشهای جرمی را دوباره بسنجد. این شیوه، تماشاگر را به مشارکت دعوت میکند: باید به تناقضها، حذفها و تغییرهای رفتاری دقت کرد، نه اینکه تنها منتظر حادثه بعدی ماند. بااینحال، تعلیق اثر برای همه به یک اندازه غافلگیرکننده نخواهد بود.
برخی سرنخها مسیر حدسزدن را زودتر از آنچه فیلم شاید میخواهد آشکار میکنند؛ برای عدهای دیگر، همین نشانهها تنها پس از روشنشدن تصویر کلی معنا پیدا میکنند. مسئله این نیست که هر پیچش باید ناممکن از پیشبینی باشد، بلکه آن است که افشاگری نهایی باید گذشته روایت را غنیتر کند و از نظر عاطفی نیز ضربهای متناسب وارد آورد.
فیلم در این زمینه تا حدی موفق است، اما تأثیر پایان برای بعضی مخاطبان کمتر از انتظار میماند. پایان و مسئله ابهام بدون ورود به جزئیات داستان، میتوان گفت پایانبندی از مخاطب میخواهد درباره آنچه دیده است بازاندیشی کند. فیلم پاسخها را به شکلی کاملاً سرراست و بیابهام تحویل نمیدهد و بخشی از تجربه را به تفسیر تماشاگر واگذار میکند.
این ابهام میتواند پس از تماشا ذهن را درگیر نگه دارد، اما مرز میان ابهام ثمربخش و توضیح ناکافی در اینجا گاهی باریک میشود. اگر پیوند بعضی رخدادها برای مخاطب روشن نشده باشد، پایان بهجای آنکه دعوتی دلپذیر به بازخوانی باشد، ممکن است حس سردرگمی ایجاد کند. این انتخاب با فضای روانشناختی فیلم تناسب دارد، اما نیازمند آن است که سرنخها در طول مسیر بهاندازه کافی منسجم باشند.
« با پیشروی داستان، مخاطب ناچار میشود گفتههای او و واکنشهای جرمی را دوباره بسنجد. »
قوتها و کاستیها
بخشی از تماشاگران ممکن است از بازگشت ذهنی به صحنههای پیشین لذت ببرند؛ بخشی دیگر شاید احساس کنند اثر برای توضیح منطق پایانی بیش از اندازه کمگویی کرده است. بنابراین، پایان را بهتر است نه صرفاً نقصی قطعی و نه معمایی بینقص دانست، بلکه ریسکی روایی که حاصل آن وابسته به میزان همراهی تماشاگر با شیوه قصهگویی فیلم است.
جمعبندی «A Perfect Enemy» تریلری روانشناختی خوشساخت و متکی بر فضا، بازی دو بازیگر اصلی و نیروی ناآرام گفتوگوست. فیلمبرداری حسابشده و محیط محدود فرودگاه به تعلیق آن شکل میدهند و تقابل جرمی و تکسل، حتی در بخشهای کمحادثه، نیروی کنجکاوی را زنده نگه میدارد. در سوی دیگر، شروع کند، دیالوگهای گاه دورانی و اتکای زیاد به توضیح، از ریتم اثر میکاهند؛ پیچشها نیز ممکن است برای برخی زودهنگام یا کماثر جلوه کنند.
این فیلم بیش از آنکه تریلری پرسرعت باشد، بازی ذهنی آرامی است که مخاطب را در فضای انتظار نگه میدارد. تماشاگرانی که از روایتهای محدود، شخصیتهای مبهم و گفتوگوهای پرتنش لذت میبرند، احتمالاً با آن همراه خواهند شد. کسانی که انتظار روایتی موجز، روشن و پر از غافلگیریهای نیرومند دارند، ممکن است از کشآمدن میانه و ابهام پایانبندی رضایت کمتری داشته باشند.
دستاورد اصلی اثر نه پیچشی بینقص، بلکه ساختن موقعیتی است که پس از پایان نیز پرسشهایی درباره حقیقت، کنترل و آنچه آدمی از خود پنهان میکند باقی میگذارد.
« این فیلم بیش از آنکه تریلری پرسرعت باشد، بازی ذهنی آرامی است که مخاطب را در فضای انتظار نگه میدارد. »
ثبت دیدگاه