نقد و بررسی
نقد یک تحصیل پاریسی (A Paris Education) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ورود به پاریس، ورود به امکانها «A Paris Education» از همان آغاز بیش از آنکه قصهٔ رسیدن به مقصدی روشن باشد، روایت ورود به فضایی سرشار از امکان و سردرگمی است. اتین زادگاهش را ترک میکند تا در پاریس فیلمسازی بیاموزد؛ شهری که در خیال او و همنسلانش نه فقط محل تحصیل، بلکه کانونی برای شکلگیری هویت، عشق و هنر است.
بااینحال، فیلم پاریس را سرزمین تحقق آرزوها نشان نمیدهد. این شهر بیشتر صحنهای است که جوانان در آن ایدههای بزرگشان را میآزمایند و با فاصلهٔ میان تصور و تجربه روبهرو میشوند. آشنایی اتین با ماتیاس و ژاننوئل، حلقهٔ دوستی و گفتوگویی میسازد که فیلم را پیش میبرد. هر سه به سینما دلبستهاند، اما این علاقه برایشان معنای یکسانی ندارد.
سینما میتواند راهی برای یافتن خویشتن باشد، وسیلهای برای موضعگیری در برابر جهان، یا آرمانی که هنوز با عمل و ساختن فاصله دارد. فیلم در همین تفاوتها، پرسش محوری خود را شکل میدهد: چگونه میتوان از عشق به هنر به صدایی مستقل رسید؟ بلوغی که خط مستقیم نیست عنوان انگلیسی فیلم، با تداعیِ داستانهای تربیت و بلوغ، وعدهٔ روایتی دربارهٔ دگرگونی میدهد؛ اما مسیر اتین به سوی بلوغ، مستقیم و قهرمانانه نیست.
او بیشتر در معرض تأثیر دیگران قرار میگیرد تا آنکه از آغاز ارادهای استوار برای انتخاب راهش داشته باشد. دوستان، استادان، فیلمهایی که میبیند و رابطههایی که تجربه میکند، هر یک تصویری تازه از آنچه میتوان بود پیش رویش میگذارند. او این تصویرها را میآزماید، گاه میپذیرد و گاه از سنگینیشان عقب مینشیند.
« بااینحال، فیلم پاریس را سرزمین تحقق آرزوها نشان نمیدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این انفعال ممکن است برای برخی مخاطبان نقطهضعف باشد؛ زیرا اتین نه شخصیتی پرجاذبه است و نه قهرمانی که تحولش با تصمیمهای قاطع آشکار شود. بااینحال، همین کمرمقی را میتوان بخشی از طرح فیلم نیز دانست: او هنوز نمیداند چه میخواهد و گاهی حتی نمیتواند تشخیص دهد کدام خواسته واقعاً از آنِ خودش است.
مسئله این است که فیلم همیشه این تعلیق را به تجربهای عاطفی بدل نمیکند. فاصلهٔ میان شخصیت و تماشاگر گاه آنقدر باقی میماند که سردرگمی اتین بیشتر قابلمشاهده باشد تا همحسکردنی. دوستی و جدال بر سر هنر ماتیاس و ژاننوئل دو قطب مهم جهان فکری فیلماند. ماتیاس با باورهای قاطع و نگاه سختگیرانهاش به سینما، حضوری اثرگذار دارد.
او از اصالت هنری و استقلال از منطق تجاری دفاع میکند، اما اطمینانش گاهی به خودبسندگی و داوری از موضع بالا نزدیک میشود. ژاننوئل در برابر این صلابت، شور و گرمایی اجتماعیتر دارد؛ او نهفقط در مباحث سینمایی، بلکه در حفظ پیوندهای انسانی نیز نقش مهمی بازی میکند. گفتوگوهای این جمع دربارهٔ فیلمسازان، سیاست، عشق و معنای هنر، گاه همچون میدان نبردی فکری عمل میکنند.
شخصیتها میخواهند جهان را صورتبندی کنند و برای تجربههای پراکندهٔ خود معنایی بیابند. فیلم در بهترین لحظههایش، این بحثها را صرفاً نمایش فضلفروشی نمیبیند؛ آنها را بخشی از تلاش جوانان برای ساختن هویتی فکری میداند. بااینهمه، لحن اثر همیشه از خطر روشنفکرنمایی دور نمیماند. برخی گفتوگوها چنان طولانی یا انتزاعیاند که بهجای گشودن پنجرهای تازه، احساس خودبسندگی حلقه را تقویت میکنند.
« مسئله این است که فیلم همیشه این تعلیق را به تجربهای عاطفی بدل نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
عشق، آزادی و ناپایداری رابطهها روابط عاشقانه در فیلم ادامهٔ همان جستوجوی هویتاند، نه رشتهای فرعی برای افزودن هیجان به داستان. اتین با ورود به زندگی تازه، از رابطهٔ پیشین خود فاصله میگیرد و با امکانهای عاطفی دیگری روبهرو میشود. اما آزادیای که شهر و جوانی ظاهراً پیش روی او میگذارند، الزاماً به شناخت بیشتر از خویش نمیانجامد.
گاه تجربهها به جای آنکه انتخاب را روشن کنند، بر پراکندگی و تردید میافزایند. فیلم در ترسیم رابطهها به جای ملودرام و توضیحهای صریح، بیشتر به رفتارها، مکثها و تغییرهای کوچک تکیه میکند. این رویکرد با مشاهدهگری آرام اثر سازگار است، اما بهایش آن است که بعضی شخصیتهای فرعی مجال کافی برای تبدیلشدن به حضوری مستقل پیدا نمیکنند.
زنان جوانی که در مسیر اتین قرار میگیرند، گاه بیش از آنکه جهان درونیشان بهتفصیل شکل بگیرد، در نسبت با دگرگونیهای او معنا مییابند. در نتیجه، فیلم تصویری قابلتأمل از بیثباتی عاطفی جوانی میسازد، اما همواره به همهٔ طرفهای این رابطهها به یک اندازه نزدیک نمیشود. پاریس در قاب سیاهوسفید سیاهوسفید بودن فیلم تنها انتخابی زیباشناختی نیست؛ کیفیتی زمانی به اثر میدهد که پاریس معاصر را به خاطرهٔ سینمایی بدل میکند.
خیابانها، آپارتمانها و کنارههای رودخانه در این قاب، هم مکانهای واقعیاند و هم فضاهایی آکنده از تصویرهای پیشین. شخصیتها دربارهٔ تاریخ سینما حرف میزنند و خود نیز در جهانی زندگی میکنند که انگار از دریچهٔ فیلمهای محبوبشان دیده میشود. از این حیث، شکل بصری فیلم با مضمون آن پیوندی معنادار دارد: جوانان نه فقط سینما را تماشا میکنند، بلکه میکوشند زندگیشان را نیز در نسبت با آن بفهمند.
« اتین با ورود به زندگی تازه، از رابطهٔ پیشین خود فاصله میگیرد و با امکانهای عاطفی دیگری روبهرو میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تصویربرداری طیفهای خاکستری را با وقار و حوصله به کار میگیرد. لحظههای شبانه و مکثهای شهری گاه زیبایی شاعرانهای پیدا میکنند، بیآنکه شهر به پسزمینهای کارتپستالی فروکاسته شود. بااینحال، همین زیبایی میتواند حس نوستالژی را چنان برجسته کند که جهان معاصر زیر سایهٔ اسطورهٔ سینمای گذشته قرار بگیرد.
فیلم از این تناقض آگاه به نظر میرسد: ستایش سنت سینما در آن با پرسش از امکان ساختن چیزی تازه همراه است، هرچند پاسخ نهایی را بهآسانی در اختیار تماشاگر نمیگذارد. بازیها و زندگی روزمرهٔ شخصیتها بازی گروه جوان بازیگران از امتیازهای اصلی فیلم است. اجراها عموماً طبیعیاند و به شخصیتها اجازه میدهند در مکالمههای روزمره و لحظههای خاموش نیز حضور داشته باشند.
بازیگر نقش اتین او را با نوعی کمحرفی و دستوپاچلفتیبودنِ کنترلشده میسازد؛ اجرایی که با تردید و انفعال شخصیت تناسب دارد، اما ممکن است همان فاصلهٔ عاطفی را که در نوشتار وجود دارد بیشتر کند. در مقابل، ماتیاس بهواسطهٔ حضور پرتنشترش زودتر در ذهن میماند و ژاننوئل با انرژی و گرمای خود به گروه تعادل میبخشد.
اهمیت بازیها در آن است که فیلم به نمایشهای پراغراق وابسته نیست. شخصیتها معمولاً از راه حضور در جمع و واکنش به یکدیگر شناخته میشوند. همین شیوه، حس مشاهدهٔ یک دورهٔ واقعی از زندگی را تقویت میکند؛ دورهای که در آن دوستیها همزمان میتوانند تکیهگاه و میدان رقابت باشند. در عین حال، چون تمرکز روایی بر اتین سنگینی میکند، برخی شخصیتها بیشتر در مقام ایده یا نیروی محرک باقی میمانند تا انسانهایی با مسیر مستقل و کامل.
« تصویربرداری طیفهای خاکستری را با وقار و حوصله به کار میگیرد. »
قوتها و کاستیها
ریتم، زمان و محدودیتهای روایت «A Paris Education» به تماشاگر فرصت میدهد در جهانش بماند، اما این فرصت برای همه به یک اندازه دلپذیر نیست. ریتم آهسته و گفتوگوهای ممتد، برای روایتی دربارهٔ تأمل و تردید مناسباند؛ ولی وقتی بحثها از تجربهٔ ملموس شخصیتها فاصله میگیرند، زمان فیلم کش میآید.
اثر کمتر به رخدادهای پرشتاب متکی است و بیشتر از انباشت موقعیتها و گفتوگوها معنا میسازد. تماشاگرانی که از سینمای گفتوگومحور و کمحادثه لذت میبرند، ممکن است این مکثها را بخشی از جذابیت آن بدانند؛ دیگران احتمالاً با طولانیبودن تجربه مشکل خواهند داشت. ضعف دیگر، نابرابری در پرداخت شخصیتهاست.
فیلم به ایدههای مرکزی خود وفادار میماند، اما این وفاداری گاهی به بهای عمقبخشیدن به همهٔ آدمهای حاضر تمام میشود. همچنین، چون بخش بزرگی از کشمکش در سطح گفتار جریان دارد، فاصلهٔ میان حرفزدن دربارهٔ هنر و دستبهکارشدن برای آفرینش هنری همیشه به اندازهٔ کافی دراماتیک نمیشود. این نقیصه با مضمون فیلم ارتباط دارد، اما ارتباط مضمونی بهتنهایی جای کشش روایی را نمیگیرد.
جمعبندی «A Paris Education» تصویری از جوانی میسازد که در آن عشق به سینما، میل به تعلق، رابطههای ناپایدار و اضطرابِ انتخاب مسیری شخصی درهم تنیدهاند. فیلم در نگاه سیاهوسفید و فضای پاریسیِ شاعرانهاش، جهانی ملموس و در عین حال آمیخته به خاطرهٔ سینما خلق میکند؛ بازیهای طبیعی و دوستیهای پرتنش نیز به آن جان میبخشند.
« اثر کمتر به رخدادهای پرشتاب متکی است و بیشتر از انباشت موقعیتها و گفتوگوها معنا میسازد. »
جمعبندی
در مقابل، ریتم کند، گفتوگوهای گاه فرساینده، شخصیت اصلی کمرمق و پرداخت محدود برخی چهرههای فرعی مانع از آن میشوند که اثر برای همه به تجربهای همقدرت بدل شود. ارزش فیلم بیش از آنکه در روایت یک دگرگونی روشن باشد، در ثبت بیسامانیِ جستوجوست: لحظهای که هنوز نمیتوان فهمید شور هنر به انتخابی پایدار میانجامد یا در میان آرمانها و تأثیرهای دیگران پراکنده میشود.
این ابهام برای برخی تماشاگران دعوتی به تأمل خواهد بود و برای برخی دیگر، فاصلهای که هرگز کاملاً از میان نمیرود.
ثبت دیدگاه