نقد و بررسی
نقد کریسمس فندقشکن (A Nutcracker Christmas) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به صحنه، بازگشت به خویشتن «A Nutcracker Christmas» در ظاهر از آشناترین مصالح یک فیلم تعطیلاتی ساخته شده است: گذشتهای عاطفی که هنوز سایه میاندازد، دیداری دوباره با عشقی قدیمی، و اجرایی هنری که قرار است همهچیز را در مسیر تازهای قرار دهد. بااینحال، امتیاز اصلی فیلم در پیوند دادن این الگوی آشنا با جهان باله است؛ جهانی که در آن بدن، حافظه و انضباط بهاندازهٔ گفتوگوها در روایت نقش دارند.
داستان لیلی، بالرین پیشین، از جایی جان میگیرد که خواهرزادهاش برای اجرای «فندقشکن» برگزیده میشود و او ناچار است به فضایی بازگردد که زمانی بخشی از هویت و آرزوهایش بوده است. فیلم از همان آغاز میکوشد میان قصهٔ خانوادگی، درامِ بازگشت و عاشقانهٔ کریسمسی تعادل برقرار کند. این انتخاب گاه به سود اثر تمام میشود و گاه آن را به سوی پراکندگی میبرد؛ اما هستهٔ احساسی ماجرا روشن است: آیا کسی که از رؤیای خود فاصله گرفته، میتواند دوباره به آن نزدیک شود، بیآنکه گذشته را انکار کند؟
«A Nutcracker Christmas» پاسخ خود را با لحنی آرام و امیدبخش میسازد، نه با پیچیدگیهای روایی چشمگیر؛ و همین، هم حد و مرز آن را مشخص میکند و هم جذابیتش را. لیلی و دشواریِ مواجهه با گذشته لیلی فقط شخصیتی نیست که زمانی میرقصیده و اکنون از صحنه دور مانده باشد. رابطهٔ او با باله، رابطهای عاطفی و هویتی است؛ رقص برایش شغل یا سرگرمی نبوده، بلکه بخشی از تصوری بوده که از آیندهٔ خود داشته است.
ازاینرو بازگشت به محیط تمرین و اجرا، گذشته را در قالب خاطرهای دور و بیخطر پیش چشمش نمیآورد؛ بلکه آن را دوباره زنده میکند. فیلم در این بخش میکوشد نشان دهد که کنار گذاشتن یک رؤیا لزوماً به معنای بیاهمیت شدن آن نیست. بااینهمه، پرداخت روانشناختی لیلی همیشه به ژرفای لازم نمیرسد.
« فیلم از همان آغاز میکوشد میان قصهٔ خانوادگی، درامِ بازگشت و عاشقانهٔ کریسمسی تعادل برقرار کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم گاه از مکث و اشاره برای نشان دادن رنج او استفاده میکند، اما در بخشهایی نیز برای پیش بردن قصه، احساسات شخصیت را به توضیحهای مستقیم و موقعیتهای آشنا میسپارد. در نتیجه، تماشاگر میتواند مسیر عاطفی او را دنبال کند، ولی همیشه فرصت نمییابد در پیچیدگیهای درونیاش مکث کند. این کاستی بهویژه زمانی محسوس است که فیلم میخواهد همزمان سوگ، حسرت، عشق از دسترفته و مسئولیت خانوادگی را در زمانی محدود پیش ببرد.
باله؛ نیرویی فراتر از پسزمینه جذابترین ویژگی فیلم آن است که باله را صرفاً آرایهای زیبا برای فضاسازی نمیداند. تمرینها، انتخاب نقشها و آمادهسازی اجرای «فندقشکن» در ساختار روایت جای دارند و به شخصیتها امکان میدهند احساساتی را آشکار کنند که شاید در گفتوگوهای معمولی پنهان بمانند.
رقص، در اینجا، شکل دیگری از روایت است: حرکات دقیق و تکرارشونده در برابر خاطرههایی قرار میگیرند که هنوز نظم درونی لیلی را برهم میزنند. صحنههای باله از پرتحرکترین و چشمنوازترین لحظههای فیلماند. آنها به اثر انرژی میبخشند و در مقایسه با بخشهایی که بیشتر بر گفتوگوهای خانوادگی تکیه دارند، حس ملموستری از پیشرفت و آمادگی ایجاد میکنند.
حضور هنرمندانی آشنا با رقص نیز به صحنهها اعتباری میدهد که صرفاً با تزئینات یا تدوین به دست نمیآید. البته فیلم بهجای آنکه تجربهٔ باله را از منظر فنی و دشواریهای حرفهای آن بهتفصیل بررسی کند، بیشتر از آن برای تقویت احساسات و ایجاد شکوه نمایشی بهره میگیرد. بنابراین، مخاطبی که بهدنبال تصویری عمیق از جهان پشت صحنهٔ یک گروه باله است، ممکن است جزئیات بیشتری بخواهد؛ اما برای تماشاگر علاقهمند به ترکیب موسیقی، حرکت و فضای جشن، این بخشها از دلایل اصلی تماشای فیلم خواهند بود.
« صحنههای باله از پرتحرکترین و چشمنوازترین لحظههای فیلماند. »
شخصیتها و اجرا
بازیها و مرکز ثقل عاطفی ایمی اکر در نقش لیلی مرکز آرام و دلپذیر فیلم است. بازی او متکی بر نمایش پرهیاهوی رنج نیست؛ بیشتر از نگاهها، سکوتها و تغییرات کوچک در رفتار شخصیت نیرو میگیرد. این شیوه با لحن کلی اثر هماهنگ است و کمک میکند لیلی، با وجود آشناییِ مسیر داستانیاش، حضوری انسانی داشته باشد.
اکر همچنین میان خویشتنداری و عاطفه تعادل برقرار میکند: لیلی نه کاملاً از گذشته جدا شده و نه در تمام طول فیلم در اندوه آن متوقف مانده است. ساشا رادتسکی و سوفیا لوسیا نیز در پیوند فیلم با جهان رقص اهمیت دارند. حضور آنها به بخشهای مربوط به تمرین و اجرا حس باورپذیرتری میبخشد، هرچند که فیلم به همهٔ شخصیتهای پیرامونی فرصت یکسانی برای شکلگیری نمیدهد.
برخی از روابط خانوادگی و تنشهای میان بزرگسالان، در حدی میمانند که داستان را به سوی گره بعدی سوق دهند؛ نه آنقدر که هرکدام به درامی مستقل و کامل تبدیل شوند. به همین دلیل، اثر بیش از هر چیز بر شانههای لیلی و جاذبهٔ بازی اکر تکیه دارد. اگر تماشاگر با شخصیت اصلی همراه شود، بسیاری از نارساییهای بازیگران فرعی آسانتر پذیرفته میشود؛ اگر چنین همراهیای شکل نگیرد، بخشهایی از گفتوگوها ممکن است تصنعی به نظر برسند.
عاشقانهای در میان سنتهای آشنا رابطهٔ لیلی با عشق قدیمیاش، یکی از دو مسیر عاطفی مهم فیلم است؛ مسیری که بهناچار از خاطره و سوءتفاهمهای گذشته عبور میکند. فیلم در این بخش از دستور زبان آشنای عاشقانههای تعطیلاتی بهره میگیرد: دیدار دوباره، موقعیتهای مشترک، و فرصتی برای بازنگری در آنچه زمانی بهدرستی فهمیده نشده است.
« بازیها و مرکز ثقل عاطفی ایمی اکر در نقش لیلی مرکز آرام و دلپذیر فیلم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این الگو برای مخاطبانی که از گرمای روایی و پایانبندیهای امیدوارانه لذت میبرند، دلپذیر است؛ اما برای تماشاگرانی که به دنبال پیچیدگی یا غافلگیریاند، گاهی بیش از اندازه قابل پیشبینی جلوه میکند. شیرینیِ اثر نیز در بعضی لحظهها به مرز اغراق نزدیک میشود. فیلم بهندرت میخواهد فضا را واقعاً تلخ یا نامطمئن کند؛ در عوض، تنشها را در چارچوبی امن نگه میدارد و بارها به سوی آشتی و امید بازمیگردد.
این انتخاب بهخودیخود ایراد نیست، زیرا با جنس فیلم تلویزیونیِ کریسمسی تناسب دارد، اما باعث میشود برخی کشمکشها زودتر از آنچه ظرفیتشان اجازه میدهد نرم و حلشده به نظر برسند. بهویژه در مقایسه با صحنههای رقص، بخش عاشقانه گاهی بیش از اندازه بر قراردادهای آشنا تکیه میکند. ضرباهنگ و پیوند داستانها شروع فیلم آرام است و برای رسیدن به نقطهای که درام باله و بازگشت لیلی به هم گره بخورند، زمان میبرد.
این کندی تا حدی کارکرد دارد: تماشاگر ابتدا با زندگیِ کنونی شخصیت آشنا میشود و سپس درمییابد چرا دعوت به دنیای «فندقشکن» برای او صرفاً خبری خوشایند نیست. بااینحال، برخی صحنههای آغازین از نظر اطلاعات و تأثیر عاطفی تکرار میشوند و میشد با فشردگی بیشتری به بخش پرتحرکتر داستان رسید.
پس از آنکه تمرینها و مناسبات گروهی شکل میگیرند، فیلم روانتر میشود. مسئله این است که چند مسیر فرعی نیز در کنار محور اصلی حرکت میکنند: روابط میان والدین و خانوادهها، رقابتهای پیرامون انتخاب نقش، و گذشتهٔ لیلی و مارک. اینها همگی میتوانند به غنای داستان کمک کنند، اما گاه به جای آنکه یکدیگر را تقویت کنند، ریتم را از مسیر اصلی دور میسازند.
« شیرینیِ اثر نیز در بعضی لحظهها به مرز اغراق نزدیک میشود. »
قوتها و کاستیها
بعضی گرهها شتابزده حل میشوند و بعضی دیگر بیشتر از اندازهٔ لازم امتداد مییابند. حاصل کار فیلمی است که نیمهٔ دومش معمولاً گیراتر از آغاز آن است، اما از انسجامی که میتوانست داشته باشد فاصله میگیرد. کریسمس بهمثابه فضای عاطفی فضای کریسمسی در «A Nutcracker Christmas» تنها مجموعهای از نشانههای تزئینی نیست؛ با مضمون بازگشت و ترمیم پیوند میخورد.
«فندقشکن» خود از آثار جداییناپذیر فصل تعطیلات است و حضور آن در مرکز داستان، میان سنت نمایشی و مناسک خانوادگی پلی طبیعی میسازد. نورپردازی گرم، فضای جشن و انتظار برای اجرای پایانی، به فیلم حالوهوایی صمیمی میدهد که با قصهٔ بخشایش و تجدید رابطه سازگار است. در عین حال، این گرما گاهی به یکنواختی میانجامد.
فیلم چندان علاقهای به تیرهکردن فضا یا پرداختن به پیامدهای دشوار گذشته ندارد؛ ترجیح میدهد از تنش عبور کند و بر امکان شروع دوباره تأکید بگذارد. چنین رویکردی برای تماشای خانوادگی مناسب است، اما از دامنهٔ عاطفی اثر میکاهد. فیلم زمانی موفقتر است که اجازه میدهد حرکت رقص یا واکنش خاموش شخصیتها احساس را منتقل کند؛ و زمانی ضعیفتر که برای اطمینان از دریافت پیام، آن را آشکارا توضیح میدهد.
جمعبندی «A Nutcracker Christmas» اثری گرم و خوشتماشا است که بیش از هر چیز با صحنههای باله، فضای جشن و بازی دلنشین ایمی اکر در ذهن میماند. داستان لیلی، با محوریت بازگشت به عشقی قدیمی و رؤیایی کنارگذاشتهشده، از الگوهای آشنای فیلمهای کریسمسی بهره میگیرد و همیشه از کلیشه فاصله نمیگیرد؛ بااینحال، پیوند باله با مضمون حافظه و بازسازی خویشتن به آن هویتی روشن میبخشد.
« بعضی گرهها شتابزده حل میشوند و بعضی دیگر بیشتر از اندازهٔ لازم امتداد مییابند. »
جمعبندی
کندی آغاز، گسترش نامتوازن برخی درامهای فرعی و شیرینیِ گاه افراطی از محدودیتهای آناند. در مقابل، شور صحنههای رقص و گرمای کلی روایت کمک میکنند این ضعفها مانع همراهی کامل نشوند. این فیلم برای تماشاگرانی مناسب است که از قصههای آرام، امیدبخش و آمیخته با موسیقی و رقص لذت میبرند؛ بهخصوص اگر انتظارشان نه نوآوری روایی، بلکه تجربهای دلپذیر و آشنا در فضای کریسمس باشد.
« کندی آغاز، گسترش نامتوازن برخی درامهای فرعی و شیرینیِ گاه افراطی از محدودیتهای آناند. »
ثبت دیدگاه