نقد و بررسی
نقد برای عشقهایمان (A Nos Amours) | 1983
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی از خانهای که آرامش ندارد «A Nos Amours» ساختهٔ موریس پیالا، بیش از آنکه قصهای با مسیر روایی صاف و ایستگاههای روشن باشد، تکههایی از زندگی خانوادهای آشفته را کنار هم میگذارد. سوزانِ نوجوان در میانهٔ این آشوب، با رابطههایی شتابزده و پرخطر میکوشد از خانه فاصله بگیرد؛ اما فیلم رفتار او را نه به شکل یک معمای روانشناختی با پاسخی قطعی، بلکه همچون بخشی از جریان بیقاعدهٔ زندگی نشان میدهد.
سوزان هم خواهان آزادی است و هم در جستوجوی تأیید و محبت؛ همین دوگانگی، او را به شخصیتی زنده و گاه دشوارفهم بدل میکند. پیالا از توضیحهای طولانی و زمینهچینیهای مطمئن پرهیز میکند. آدمها گاهی ناگهان وارد صحنه میشوند، گفتوگوها بیمقدمه به مشاجره میرسند و رخدادها همیشه آنطور که انتظار داریم جمعبندی نمیشوند.
این شیوه ممکن است در نگاه نخست پراکنده به نظر برسد، اما با موضوع فیلم تناسبی عمیق دارد: در چنین خانهای، هیچکس زندگی را از بیرون نظاره نمیکند؛ همه درگیرند، واکنش نشان میدهند و گاهی پیش از آنکه بفهمند چه میخواهند، حرفی میزنند یا کاری میکنند. نوجوانی، میل و جستوجوی محبت یکی از دشوارترین وجوه فیلم، نمایش میل جنسی سوزان است؛ نه بهعنوان نشانهای ساده از رهایی، بلکه بهمنزلهٔ رفتاری که هم میتواند شکل شورش باشد و هم راهی برای طلب توجه.
سوزان به رابطههای تازه پناه میبرد، اما فیلم اجازه نمیدهد این انتخابها را به یک شعار دربارهٔ آزادی یا انحراف فروبکاهیم. آنچه اهمیت دارد، فاصلهٔ میان میل به مستقلبودن و نیاز به دوستداشتهشدن است؛ فاصلهای که خود سوزان نیز همیشه قادر به فهم یا بیان آن نیست. این نگاه، فیلم را از داوری شتابزده دور میکند.
« پیالا از توضیحهای طولانی و زمینهچینیهای مطمئن پرهیز میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
پیالا نه شخصیتش را به نماد قهرمانی بدل میکند و نه او را بهخاطر رفتارهایش محکوم میسازد. دوربین در کنار او میماند و تناقضهایش را ثبت میکند: لحظهای سرزنده و بیاعتنا، لحظهای آسیبپذیر و گیج، و گاهی چنان خاموش که تماشاگر نمیداند پشت سکوتش چه میگذرد. همین امتناع از توضیح قطعی، بخشی از صداقت فیلم است.
خانواده؛ صمیمیت در دل خصومت خانه در «A Nos Amours» پناهگاه امنی نیست. اعضای خانواده به هم نزدیکاند، اما این نزدیکی اغلب به صورت کنترل، رنجش و خشونت کلامی بروز میکند. مادر، برادر و پدر هر کدام راهی برای تحمیل اضطرابها و خواستههای خود بر سوزان دارند؛ بااینحال، فیلم آنان را صرفاً مانعهایی در مسیر قهرمان نوجوانش نمیسازد.
آنها نیز درگیر ضعفها و ناکامیهای خود هستند و همین امر، فضای خانه را پیچیدهتر و باورپذیرتر میکند. رابطهٔ سوزان و پدر، بهویژه، از تضادهای فیلم نیرو میگیرد. پدر میتواند سختگیر و تهدیدکننده باشد، اما میان او و دخترش لحظههایی از توجه و نزدیکی نیز شکل میگیرد؛ لحظههایی که نه همهٔ خشونت پیشین را پاک میکنند و نه به آشتی پایدار میانجامند.
قدرت این رابطه در همین ناپایداری است. عاطفه در این خانواده چیزی آرام و مطمئن نیست؛ گاهی در مکثی کوتاه یا گفتوگویی آرام خود را نشان میدهد و بلافاصله زیر فشار دلخوریها و سوءتفاهمها محو میشود. بازی سندرین بونر و کیفیت حضور بازی سندرین بونر در نقش سوزان، قلب تپندهٔ فیلم است. او شخصیت را با نمایشهای بزرگ و توضیحهای پررنگ نمیسازد؛ حالت بدن، نگاههای گریزپا، لبخندهای کوتاه و مکثهایش اغلب بیش از جملههایش معنا دارند.
« پیالا نه شخصیتش را به نماد قهرمانی بدل میکند و نه او را بهخاطر رفتارهایش محکوم میسازد. »
شخصیتها و اجرا
سوزان در بازی بونر نه نوجوانی کاملاً معصوم است و نه زنی که از پیش بر خویش مسلط باشد. او در حال تجربهکردن است و همین ناتمامی، بازی را باورپذیر میکند. بونر به دوربین اجازه میدهد به او نزدیک شود، بیآنکه حضورش را به نمایشگری آشکار تبدیل کند. گاه به نظر میرسد شخصیت در حال پنهانکردن احساسش است؛ گاه خود او نیز از آنچه درونش میگذرد خبر ندارد.
این ابهام، فیلم را از روایتهای متعارف بلوغ جدا میکند؛ در آنها معمولاً نوجوانی پس از مجموعهای از آزمونها به شناختی روشن از خود میرسد. اینجا بلوغ بیشتر شبیه عبور از لحظههایی پراکنده است تا رسیدن به پاسخ. کارگردانی بیواسطه و زبریِ زندگی سبک پیالا، عامدانه از صیقلدادن بیش از اندازهٔ صحنهها فاصله میگیرد.
قابها و حرکتهای دوربین گاه چناناند که گویی فیلمساز اندکی دیرتر از اتفاق وارد صحنه شده یا پیش از آنکه موقعیت به شکل کامل توضیح داده شود، از آن بیرون رفته است. حاصل، حس تماشای زندگیای است که برای دوربین متوقف نمیشود. بازیگران نیز در این فضا به گفتوگوهایی طبیعی و پر از مکث، تردید و تغییر ناگهانی لحن مجال میدهند.
این بیواسطگی فقط در فرم نیست؛ به شیوهٔ برخورد فیلم با عواطف هم راه پیدا میکند. مشاجرهها قرار نیست همیشه نقطهٔ اوجِ حسابشدهای داشته باشند و لحظههای مهر نیز لزوماً با موسیقی یا مکثی تأکیدی برجسته نمیشوند. فیلم اجازه میدهد احساسات نامرتب و گاه حتی متناقض باقی بمانند. تماشاگر در نتیجه، بیش از آنکه با یک روایت مرتب و فاصلهدار روبهرو باشد، خود را در نزدیکی خانوادهای مییابد که زندگیاش را با صدای بلند و بیملاحظه ادامه میدهد.
« سوزان در بازی بونر نه نوجوانی کاملاً معصوم است و نه زنی که از پیش بر خویش مسلط باشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تندی و تکرار؛ بهای واقعگرایی همین انتخاب زیباییشناختی میتواند برای برخی تماشاگران دشوار باشد. صحنههای جنسی و مشاجرههای خانوادگی آشکارا تنشزا هستند و فیلم در برخورد با آنها چندان نرمش به خرج نمیدهد. شدت دادوفریادها گاه فرساینده میشود؛ تماشاگر ممکن است نه از پیچیدگی روانی موقعیت، بلکه از تکرار تنش خسته شود.
در بخشهایی، نزاعها بیش از آنکه لایهٔ تازهای از شخصیتها را آشکار کنند، همان فضای آزارنده را دوباره بازمیسازند. بااینحال، این تکرار را میتوان بازتاب چرخهای دانست که خانواده در آن گرفتار است. همان رنجشها و همان الگوهای سلطه و سرکوب بارها بازمیگردند، زیرا شخصیتها توان یا ارادهٔ کافی برای گسستن از آنها ندارند.
این توجیه، تجربهٔ تماشاگر را آسانتر نمیکند؛ فیلم همچنان ممکن است کشدار و خستهکننده به نظر برسد. اما نشان میدهد که کندی و فرسایش آن صرفاً حاصل بینظمی نیست، بلکه بخشی از تصویر خانهای است که در آن تعارضها حل نمیشوند و فقط شکل تازهای میگیرند. پایانی تلخ و حس ناتمامی فیلم در پایان، بهجای آنکه همهٔ مسیرهای عاطفی را ببندد، بر جدایی و ابهام تکیه میکند.
این انتخاب ممکن است برای بعضی تماشاگران ناگهانی یا ناکافی به نظر برسد؛ گویی روایت درست در لحظهای پایان مییابد که انتظار داریم توضیح بیشتری دریافت کنیم. اما این ناتمامی با جهان فیلم سازگار است: آدمها الزاماً به شناختی کامل نمیرسند، رابطهها با گفتوگویی نهایی حل نمیشوند و آینده نیز تضمینی برای رهایی نیست.
« تندی و تکرار؛ بهای واقعگرایی همین انتخاب زیباییشناختی میتواند برای برخی تماشاگران دشوار باشد. »
قوتها و کاستیها
تلخی پایان از همین محدودیت سرچشمه میگیرد. فیلم نه مسیر بعدی سوزان را بهطور کامل پیشبینی میکند و نه تجربههای او را به نتیجهای اخلاقی تبدیل میسازد. آنچه باقی میماند، فاصلهای عاطفی و پرسشی بیپاسخ دربارهٔ امکان دوستداشتن و دوستداشتهشدن است. این پایان، اگرچه ممکن است برای تماشاگرانی که خواهان جمعبندی روشناند رضایتبخش نباشد، نیروی عاطفی اثر را به تصویر یا جملهای قطعی تقلیل نمیدهد.
جمعبندی «A Nos Amours» تصویری خشن، صمیمی و ناآرام از نوجوانی و خانواده ارائه میکند؛ تصویری که در آن میل به آزادی با نیاز به محبت درهم میآمیزد و خانه، هم سرچشمهٔ تعلق است و هم محل زخمخوردن. بازی درخشان سندرین بونر و شیوهٔ بیواسطهٔ پیالا، زندگی را در شکل خام و پیشبینیناپذیرش به قاب میآورند.
در مقابل، تکرار مشاجرهها، شدت برخی صحنهها و پایانِ گشوده میتوانند تجربهای دشوار بسازند. ارزش فیلم در آن نیست که برای آشفتگی خانواده پاسخی ساده پیدا کند؛ در این است که به آن آشفتگی مجال میدهد دیده و احساس شود، بیآنکه آن را به داستانی آرام، مرتب و تسلیبخش بدل کند.
« تلخی پایان از همین محدودیت سرچشمه میگیرد. »



ثبت دیدگاه