نقد و بررسی
نقد A Nightmare on Elm Street 4: The Dream Master | 1988
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به سرزمین کابوس «A Nightmare on Elm Street 4: The Dream Master» دنبالهای است که بیش از آنکه بخواهد بنیادهای مجموعه را از نو بسازد، میکوشد ظرفیتهای آشنای آن را پررنگتر و تماشاییتر کند. فردی کروگر بار دیگر به قلمرو خواب بازمیگردد و بازماندگان رویارویی پیشین را تهدید میکند؛ اما مرکز ثقل روایت بهتدریج به آلیس جانسون منتقل میشود، دختری کمحرف و گوشهگیر که ناخواسته در کانون نبرد با کابوس قرار میگیرد.
فیلم با حفظ پیوند خود با قسمت پیشین، داستان را به نسلی تازه از نوجوانان میکشاند و از همینجا هم فرصت تازهای مییابد و هم با مسئلهای آشنا روبهرو میشود: چگونه میتوان فرمول موفق مجموعه را ادامه داد، بیآنکه تازگی آن از میان برود؟ دگرگونی لحن و جایگاه فردی در این قسمت، فردی دیگر صرفاً هیولایی خاموش و تهدیدکننده نیست؛ او به شخصیتی نمایشیتر بدل شده که شوخیهای سیاه و بازیگوشیهایش بخشی جداییناپذیر از صحنههای حملهاند.
رابرت انگلوند با تسلطی چشمگیر این وجه را اجرا میکند و میداند چگونه از مکث، نگاه و لحن برای ساختن حضوری سرگرمکننده بهره بگیرد. فردی در اینجا جذابیت یک دلقک شوم را دارد: خطرناک است، اما از آزار قربانیانش نوعی نمایش هم میسازد. این انتخاب به فیلم انرژی میدهد و آن را از بسیاری از آثار همژانر متمایز میکند، اما هزینهای نیز دارد.
« فردی در اینجا جذابیت یک دلقک شوم را دارد: خطرناک است، اما از آزار قربانیانش نوعی نمایش هم میسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
هرچه فردی بیشتر به شوخی و بازی رو میآورد، کمتر شبیه کابوسی میشود که گریزی از آن نیست. گاه تماشاگر بیش از آنکه نگران قربانی باشد، منتظر حرکت بعدی و کنایه تازه او میماند. این تغییر لحن الزاماً ضعف مطلق نیست؛ فیلم راهی متفاوت برای سرگرمکردن مخاطب برمیگزیند. بااینحال، ترس روانشناختی و حس درماندگی که از هستههای مهم مجموعه بودند، در این نمایش پرتحرک گاهی عقب مینشینند.
آلیس؛ از حاشیه به مرکز مهمترین دستاورد دراماتیک فیلم، جابهجایی توجه از قهرمانان بازمانده به آلیس است. او در آغاز بیشتر ناظر است تا کنشگر؛ شخصیتی آرام که در جمع دوستانش جایگاهی محکم ندارد و اعتمادبهنفسش هنوز شکل نگرفته است. هنگامی که تهدید فردی به زندگی او نزدیک میشود، روایت امکان مییابد تغییر تدریجی این وضعیت را دنبال کند.
آلیس کمکم درمییابد که انفعال راه نجات نیست و باید تواناییهای خود را بشناسد و به کار گیرد. لیسا ویلکاکس این تحول را با بازیای کنترلشده و کمادعا همراه میکند. جذابیت مسیر آلیس در آن است که قهرمانیاش از ابتدا حاضر و آماده نیست؛ فیلم میکوشد نشان دهد ایستادگی چگونه از دل ترس، فقدان و تجربه پدید میآید.
« هرچه فردی بیشتر به شوخی و بازی رو میآورد، کمتر شبیه کابوسی میشود که گریزی از آن نیست. »
شخصیتها و اجرا
در این معنا، عنوان «استاد رؤیا» نیز بیش از آنکه فقط اشارهای اسطورهوار باشد، به امکان دستگرفتن مهار جهان درونی مربوط میشود. بااینحال، شتاب برخی مراحل تحول آلیس اجازه نمیدهد همه تغییراتش به یک اندازه طبیعی و باورپذیر جلوه کنند. فیلم گاهی زودتر از آنچه شخصیت فرصت کرده باشد در خود استوار شود، او را به جایگاه قهرمان میرساند.
کابوسهایی که به تصویر بدل میشوند بزرگترین جاذبه بصری فیلم در تخیل آزاد صحنههای خواب نهفته است. کابوسها به منطق روزمره وفادار نمیمانند و از بدن، فضا و اشیای آشنا شکلهایی تازه و گاه هولناک میسازند. دگرگونیهای جسمانی، جابهجایی ناگهانی میان محیطها و حضور نامنتظر فردی، به خوابها کیفیتی ناپایدار میبخشند؛ گویی قوانین جهان واقعی لحظهای اعتبار دارند و در لحظه بعد فرو میریزند.
جلوههای عملی و آرایشهای ویژه نیز در ساخت این تصاویر نقش اساسی دارند و به آنها بافتی محسوس میدهند که همچنان بخشی از لذت تماشای فیلم است. رنی هارلین این لحظات را با گرایش به حرکت و شکوه تصویری هدایت میکند. نتیجه، مجموعهای از موقعیتهای دیداری است که اغلب پیش از آنکه ترس عمیقی ایجاد کنند، کنجکاوی و شگفتی برمیانگیزند.
« بااینحال، شتاب برخی مراحل تحول آلیس اجازه نمیدهد همه تغییراتش به یک اندازه طبیعی و باورپذیر جلوه کنند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
برخی کابوسها همچون قطعههایی مستقل در ذهن میمانند؛ اما همه آنها به یک اندازه به پیشبرد داستان کمک نمیکنند. گاهی پیوند میان ایده تصویری و مسیر اصلی روایت سست است و صحنه بیشتر برای عرضه یک تصویر غریب طراحی شده تا برای آشکارکردن چیزی تازه درباره شخصیتها یا خطر پیش رو. این پراکندگی در عین آنکه بخشی از سرزندگی فیلم است، از انسجام آن نیز میکاهد.
ریتم، روایت و شخصیتهای فرعی روایت فیلم در سطح کلی ساده و سرراست پیش میرود: فردی بازمیگردد، تهدید گسترش مییابد و آلیس بهتدریج در برابر او میایستد. چنین ساختاری با ماهیت سرگرمکننده و زودگذر دنبالههای وحشت سازگار است، اما در میانه راه گاه تکراری میشود. تکرار الگوی خوابرفتن، مواجهه با کابوس و حمله فردی، بهتدریج از غافلگیری میکاهد؛ بهخصوص هنگامی که فیلم بهجای افزایش تعلیق، بر تنوع شکل مرگها و شوکهای بصری تکیه میکند.
در کنار آلیس و فردی، تعدادی از شخصیتهای جوان فیلم فرصت کافی برای شکلگرفتن نمییابند. آنها بیشتر حامل ویژگیها یا موقعیتهای لازم برای صحنههای کابوساند تا شخصیتهایی با زندگی درونی مستقل. بنابراین برخی از لحظههای خطر، از نظر بصری پرقدرتاند، اما از حیث عاطفی اثر چندانی بر جای نمیگذارند.
« برخی کابوسها همچون قطعههایی مستقل در ذهن میمانند؛ اما همه آنها به یک اندازه به پیشبرد داستان کمک نمیکنند. »
قوتها و کاستیها
تماشاگر ممکن است از طراحی صحنه شگفتزده شود، بیآنکه برای سرنوشت فردی که در مرکز آن قرار دارد پیوندی عمیق احساس کند. این ضعف، اهمیت خط آلیس را دوچندان میکند؛ زیرا او تنها شخصیتی است که فیلم به شکلی نسبتاً روشن برایش مسیر تحول میسازد. کارگردانی و جهانسازی دهه هشتادی رنی هارلین فیلم را با شتاب، رنگ و اغراق پیش میبرد.
«The Dream Master» حالوهوایی پرزرقوبرق دارد و آشکارا از حرکت، موسیقی و جلوههای نمایشی استقبال میکند. این شیوه باعث میشود فیلم بیش از آنکه به وحشتی سرد و خاموش نزدیک شود، به نمایش کابوسگونهای پرانرژی بدل شود؛ اثری که میخواهد تماشاگر را هم بترساند و هم سرگرم کند. همین ویژگی است که گاه آن را به محصولی شاخص از فرهنگ تصویری دهه هشتاد نزدیک میکند.
البته این پرتحرکی همیشه به نفع فیلم نیست. در لحظاتی که مکث، سکوت یا فضای مبهم میتوانستند اضطراب بسازند، جلوهپردازی آشکار و شوخیهای فردی صحنه را به سوی نمایش میکشانند. بااینهمه، فیلم در استفاده از فضای خواب آزادی قابلتوجهی دارد؛ چراکه جهان رؤیا اجازه میدهد تصویر بر منطق واقعگرایانه پیشی بگیرد.
« کارگردانی و جهانسازی دهه هشتادی رنی هارلین فیلم را با شتاب، رنگ و اغراق پیش میبرد. »
جمعبندی
در بهترین لحظات، همین رهایی به فیلم هویتی متمایز میدهد؛ در لحظات ضعیفتر، آن را به رشتهای از ایدههای دیدنی اما کمپیوند تبدیل میکند. جمعبندی «A Nightmare on Elm Street 4: The Dream Master» دنبالهای پرانرژی و خیالپرداز است که ارزش اصلیاش را در صحنههای کابوسوار، حضور سرگرمکننده رابرت انگلوند و مسیر آلیس از انفعال به رویارویی مییابد.
فیلم با تخیل بصری خود لحظات بهیادماندنی میسازد و از قالب یک اسلشر معمولی فراتر میرود؛ اما تأکید بر شوخیهای فردی گاهی از تهدید او میکاهد، شخصیتهای فرعی کمپرداخت میمانند و بعضی صحنههای خواب از خط اصلی داستان فاصله میگیرند. بهترین راه برای دیدن آن، پذیرفتن همین دوگانگی است: این اثر بیش از آنکه کابوسی پیوسته و عمیق باشد، نمایشی پررنگولعاب از ترس، شوخی سیاه و تخیل دهه هشتادی است.



ثبت دیدگاه