نقد و بررسی
نقد شبی در راکسبری (A Night at the Roxbury) | 1998
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان رؤیا و زمینِ واقعیت «A Night at the Roxbury» از دل یک طرح تلویزیونی دربارهٔ دو مردِ شیفتهٔ شبنشینی بیرون آمده است؛ فیلمی که همان ایدهٔ ساده را به روایتی بلندتر بدل میکند: داگ و استیو بوتابی، دو برادر بزرگسال که هنوز در خانهٔ پدرشان زندگی میکنند و در گلفروشی او کار دارند، بیش از هر چیز در رؤیای ورود به دنیای پرزرقوبرق باشگاه روکسبری به سر میبرند.
برخورد اتفاقی با ریچارد گریکو آنها را به فضای مطلوبشان نزدیک میکند، اما آنچه در آغاز بهصورت فرصتی برای خوشگذرانی جلوه میکند، کمکم به رویایی بزرگتر دربارهٔ استقلال، موفقیت و ساختن باشگاهی از آنِ خودشان گره میخورد. فیلم در همین فاصله میان خیال و واقعیت، مادهٔ اصلی طنزش را پیدا میکند: دو مرد که خود را آمادهٔ فتح جهان میبینند، اما هنوز در سادهترین مناسبات روزمره دستوپاچلفتیاند.
کمدیِ دو برادر بخش مهمی از جذابیت فیلم بر شیمی میان ویل فرل و کریس کتن استوار است. داگ و استیو نه دو شخصیت مستقل و کاملاً متضاد، بلکه نوعی زوج نمایشیاند: یکی با دیگری همقدم میشود، جملههای او را تکمیل میکند و در خیالپردازیهای مشترکشان از او جدا نیست. حرکات هماهنگ، سرجنباندنهای مکرر و لباسهای ستشان به آنها ظاهری مضحک و در عین حال بهیادماندنی میبخشد.
« کمدیِ دو برادر بخش مهمی از جذابیت فیلم بر شیمی میان ویل فرل و کریس کتن استوار است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
خندهٔ فیلم اغلب از همین همزمانی ناشی میشود؛ از اینکه دو آدم بالغ، با جدیتی کودکانه، رفتاری را اجرا میکنند که گویی در آن هیچ تناقضی وجود ندارد. بااینحال، پیوند برادرانهٔ آنها فقط وسیلهای برای اجرای شوخی نیست. وابستگیشان هم منبع آسایش است و هم مانعی بر سر راه رشد فردی: کنار هم احساس قدرت میکنند، اما همین اتحاد به آنها اجازه میدهد از روبهروشدن با ضعفها و مسئولیتهای شخصی طفره بروند.
فیلم این نکته را بهجای تحلیل روانشناختی مفصل، در رفتارهای روزمره و واکنشهای اغراقآمیزشان نشان میدهد. همین انتخاب، شخصیتها را تماشایی میکند؛ اما عمق عاطفی رابطه نیز در همان سطحِ کمدی باقی میماند. شوخیِ تکرارشونده؛ فضیلت و محدودیت یکی از شگردهای اصلی فیلم، بازگشت مداوم به شوخیهای آشناست: پاسخهای متناقض، اعتمادبهنفس بیپایه، تلاشهای ناموفق برای جلب توجه زنان و تکرار حرکتهایی که از پیش شکستخوردهاند.
«نه… آره!» نمونهٔ فشردهٔ همین منطق است؛ جملهای ساده که از مکث و تغییر ناگهانی موضع، موقعیتی خندهآور میسازد. فیلم بهخوبی میفهمد که تکرار میتواند به عادت بامزه و حتی به بخشی از شخصیتپردازی تبدیل شود. تماشاگر با دیدن یک حرکت یا شنیدن یک پاسخ، پیشاپیش واکنش بعدی را حدس میزند و خودِ انتظار به بخشی از لذت بدل میشود.
« بااینحال، پیوند برادرانهٔ آنها فقط وسیلهای برای اجرای شوخی نیست. »
شخصیتها و اجرا
اما این روش مرزی باریک دارد. هرچه فیلم به زمان بیشتری نیاز پیدا میکند، تکرار گاه از ساختن انتظار فراتر میرود و به کشدادن همان لطیفه بدل میشود. برخی شوخیها نه تغییر میکنند و نه معنای تازهای مییابند؛ صرفاً دوباره اجرا میشوند. به همین دلیل، آنچه در یک صحنه ریتمی مؤثر میسازد، ممکن است چند صحنه بعد فرسوده به نظر برسد.
فیلم برای حفظ تازگی، به موقعیتهای متنوعتری نیاز داشت؛ موقعیتهایی که همان ویژگیهای شخصیتها را از زاویهای تازه آشکار کنند. موسیقی و فضای شبانه موسیقی در این فیلم صرفاً همراه تصویر نیست؛ یکی از موتورهای اصلی آن است. فضای کلوب، ضرباهنگ قطعات پرانرژی و حرکتهای هماهنگ دو برادر به یکدیگر وابستهاند.
فیلم در لحظههایی که قصه از حرکت میایستد، میتواند با موسیقی و بدنهای در حال رقص دوباره جان بگیرد. قطعاتی چون «What Is Love» به نشانهای ماندگار از جهان فیلم تبدیل شدهاند و همان حالوهوای پرجنبوجوشی را میسازند که بسیاری از تماشاگران از آن بهعنوان مهمترین خاطرهٔ تماشای اثر یاد میکنند.
« برخی شوخیها نه تغییر میکنند و نه معنای تازهای مییابند؛ صرفاً دوباره اجرا میشوند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این تکیه بر موسیقی، از جهتی هوشمندانه است: فیلم بهجای آنکه برای هر لحظه شوخی تازهای بسازد، از تکرار ریتم و حرکت، نوعی کمدی جسمانی خلق میکند. سرجنباندنهای برادران هم خود شوخی است و هم امضای بصری اثر. از سوی دیگر، موسیقی گاهی وظیفهٔ پوشاندن خلأهای فیلمنامه را بر عهده میگیرد. هرگاه زنجیرهٔ شوخیها از نفس میافتد، آهنگ انرژی صحنه را حفظ میکند؛ اما شور موسیقایی همیشه نمیتواند جای پیشروی داستان را بگیرد.
نتیجه، فیلمی است که ممکن است شنیداری و حرکتی بیش از آنکه روایی باشد به نظر برسد. خانواده، بلوغ و میل به استقلال زیر لایهٔ پرزرقوبرق باشگاهها، فیلم دربارهٔ جوانانی است که هنوز در آستانهٔ بزرگسالی ماندهاند. کارکردن در کسبوکار پدر، زندگی زیر سقف خانواده و خیالپردازی دربارهٔ آیندهای باشکوه، میان آنان و واقعیت فاصله میاندازد.
داگ و استیو میخواهند دیده شوند، اما هنوز شناخت روشنی از آنچه برای مستقلشدن لازم است ندارند. آنان موفقیت را بیشتر در نشانههای بیرونی میجویند: ورود به مکانی مشهور، همنشینی با آدمهای مطلوب و داشتن باشگاهی پرزرقوبرق. در این نگاه، بلوغ نه مجموعهای از انتخابهای دشوار، بلکه تصویری جذاب است که باید به آن دست یافت.
« سرجنباندنهای برادران هم خود شوخی است و هم امضای بصری اثر. »
قوتها و کاستیها
حضور پدر و روابط خانوادگی، این تضاد را ملموستر میکند. خانه و محل کار، دو فضای بستهای هستند که برادران میکوشند از آنها بگریزند؛ ولی رؤیای فرارشان هنوز از همان محیطها و مناسباتی تغذیه میشود که قصد ترکشان را دارند. فیلم گاهی ظرفیت آن را دارد که این وضعیت را به طنزی تیز دربارهٔ ناپختگی و وابستگی بدل کند، اما معمولاً از مکث جدی بر پیامدهای آن میپرهیزد.
همین سبکبالبودن با لحن اثر سازگار است، گرچه مانع از آن میشود که مضمون استقلال به کاوشی عمیقتر تبدیل شود. ریتم و انسجام روایی یکی از دشواریهای فیلم، گذر از طرحی کوتاه و تکرارشونده به داستانی بلندتر است. موقعیت مرکزی ــ دو برادرِ مشتاق ورود به باشگاهی شیک ــ برای ساختن چند صحنهٔ مؤثر ظرفیت دارد، اما فیلم باید آن را به مسیری روایی گسترش دهد.
در بخشهایی، این گسترش بهخوبی انجام نمیشود: داستان میان شوخیهای مشابه، خیالهای بزرگ و رویدادهای تازه رفتوآمد میکند، بیآنکه همیشه پیوندی محکم میان آنها بسازد. نتیجه ریتمی نامتوازن است؛ لحظههایی پرتحرک و خوشانرژی در کنار بخشهایی که طولانیتر از نیازشان احساس میشوند. برخی نقدها نیز به همین محدودیتِ شخصیتها و کشآمدن ایدهٔ اصلی در قالب فیلم بلند اشاره کردهاند.
« حضور پدر و روابط خانوادگی، این تضاد را ملموستر میکند. »
جمعبندی
البته این ناهماهنگی برای همهٔ تماشاگران به یک اندازه آزاردهنده نیست. اگر جذابیت اصلی فیلم را حضور دو بازیگر، شوخیهای تکرارشونده و موسیقی بدانیم، مکثهای داستانی ممکن است چندان مهم نباشند؛ حتی فرصتی شوند برای لذتبردن از فضای دههٔ نود و بازیهای نمایشی شخصیتها. اما اگر انتظار یک کمدی داستانمحور با فراز و فرودهای دقیق داشته باشیم، فیلم کمتر رضایتبخش است.
این اثر بیش از آنکه با ظرافت ساختاری پیش برود، بر انرژی و آشنایی تماشاگر با تکیهکلامها و حرکاتش حساب میکند. جمعبندی «A Night at the Roxbury» کمدیای است که ارزش اصلیاش را در موسیقی، حضور دونفرهٔ ویل فرل و کریس کتن و ساختن چند نشانهٔ تصویری ماندگار مییابد. رابطهٔ وابسته و بامزهٔ دو برادر، لباسهای هماهنگ، پاسخهای متناقض و فضای پرجنبوجوش باشگاهها به فیلم هویتی روشن میبخشند.
در مقابل، تکرار بیش از اندازهٔ بعضی شوخیها و ریتم کند در بخشهایی نشان میدهد که ایدهٔ اولیه برای پرکردن یک فیلم بلند همیشه بهقدر کافی گسترش پیدا نکرده است. اثر در بهترین لحظههایش ساده، سبک و سرگرمکننده است؛ در ضعیفترین لحظههایش همان لطیفه را بیش از اندازه ادامه میدهد. بااینهمه، اگر انتظار کمدیای پرتحرک و موسیقیمحور داشته باشیم، نه اثری با ساختار روایی پیچیده، فیلم هنوز میتواند تجربهای خوشگذران و بهیادماندنی فراهم کند.
« البته این ناهماهنگی برای همهٔ تماشاگران به یک اندازه آزاردهنده نیست. »
ثبت دیدگاه