نقد و بررسی
نقد A Monster in Paris | 2011
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازآفرینی افسانهای پاریس «هیولایی در پاریس» ساختهٔ بیبو برژرون، انیمیشنی موزیکال و خیالپردازانه است که ماجرایش را در پاریسِ سال ۱۹۱۰ میگذراند؛ شهری که سیلاب، خیابانها و زندگی روزمرهاش را دگرگون کرده است. امیل، آپاراتچی خجالتی، و رائول، مخترعی پرشور و بیقرار، در پی موجودی ناشناخته راه میافتند؛ موجودی که ترس عمومی از او، ماجراجویی را به حرکتی برای شناختن و نجاتدادن بدل میکند.
در این راه، لوسیل، خوانندهٔ کابارهٔ «پرندهٔ بهشتی»، و چند همراه نامتعارف نیز به ماجرا میپیوندند. فیلم با تکیه بر همین گروه رنگارنگ، قصهای خانوادگی میسازد که در آن موسیقی، دوستی، عشق و بیم از ناشناختهها در کنار یکدیگر قرار میگیرند. داستان و فضای فیلم از همان ابتدا بیش از آنکه به وحشت واقعی نظر داشته باشد، به افسانهای شهری و لطیف شباهت دارد.
【,4"> شهری که خودش یک شخصیت است جذابیت اصلی فیلم در بازآفرینی پاریس نهفته است؛ پاریسی که صرفاً پسزمینهٔ اتفاقها نیست، بلکه با پلها، رودخانه، کافهها، خیابانها و تالارهای نمایشش در شکلگیری حالوهوای روایت سهم دارد. سیلاب سال ۱۹۱۰ به فیلم فرصتی میدهد تا شهر را هم آشنا و هم دگرگونشده نشان دهد: آب به فضاهای شهری راه مییابد و مکانهای معمولی را به مسیرهایی برای تعقیبوگریز و کشف تبدیل میکند.
« در این راه، لوسیل، خوانندهٔ کابارهٔ «پرندهٔ بهشتی»، و چند همراه نامتعارف نیز به ماجرا میپیوندند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این تصویرسازی، حالوهوایی قصهوار به فیلم میبخشد و شهر را به صحنهای بزرگ برای ماجراجویی بدل میکند. فضای پاریسی اثر، برخلاف یک بازسازی تاریخی واقعگرایانه، بیشتر از جنس خیال و خاطره است؛ شهری که تماشاگر ممکن است پیشاپیش از راه ادبیات، موسیقی و سینما بشناسد. همین انتخاب با لحن سبک و موزیکال فیلم تناسب دارد، اما گاهی به بهای کاهش جزئیات بصری تمام میشود.
طراحیها خوانا و پررنگاند، ولی انیمیشن امروز ممکن است در مقایسه با آثار تازهتر، اندکی قدیمی یا کمظرافت به نظر برسد. با این همه، هویت تصویری فیلم بهواسطهٔ رنگها، معماری و ترکیببندیهای چشمنوازش حفظ میشود. هیولایی که ترس را به پرسش بدل میکند عنوان فیلم وعدهٔ رویارویی با هیولایی هراسانگیز را میدهد، اما نیروی دراماتیک اثر در فاصلهٔ میان ظاهر و حقیقت شکل میگیرد.
مردم شهر، پیش از آنکه موجود را بشناسند، از او میترسند؛ روایت نیز از همین واکنش جمعی بهره میبرد تا پرسشی ساده اما ماندگار پیش بکشد: آیا آنچه ناشناخته یا متفاوت است، الزاماً خطرناک است؟ این مضمون در سطح داستانی روشن و قابلفهم باقی میماند و به همین دلیل برای مخاطب کودک مناسب است، اما در عین حال میتواند برای بزرگسالان نیز معنایی اجتماعی داشته باشد.
« این تصویرسازی، حالوهوایی قصهوار به فیلم میبخشد و شهر را به صحنهای بزرگ برای ماجراجویی بدل میکند. »
شخصیتها و اجرا
فیلم در پرداخت این ایده، از پیچیدگی روانشناختی پرهیز میکند و به تمثیلی سرراست بسنده دارد. گاه این سادگی سودمند است: پیام اصلی بدون ابهام به مخاطب میرسد و فضای لطیف روایت حفظ میشود. گاه نیز از تندی و عمق لازم میکاهد؛ ترس جمعی و سوءظن به دیگری میتوانستند پیامدهایی جدیتر در داستان داشته باشند.
با این حال، فیلم در چارچوب یک ماجراجویی خانوادگی، بر همدلی و شناخت بهعنوان راهی برای عبور از پیشداوری تأکید میکند. شخصیتها و پیوندهای انسانی امیل و رائول دو قطب متفاوت یک دوستیاند. امیل محتاط و کمرو است، در حالی که رائول با جسارت و شتابزدگی به دل ماجرا میزند. تفاوت آنها ظرفیت خوبی برای شوخی و حرکت روایی فراهم میکند؛ هر یک از آن دو، به شیوهٔ خود، در مواجهه با بحران تغییر میکند.
این تقابل آشناست، اما کارآمد: فیلم به کمک آن نشان میدهد که شجاعت فقط به بیباکی خلاصه نمیشود و گاهی پذیرش مسئولیت یا ایستادن در کنار دیگری نیز صورتی از دلیری است. لوسیل بیش از آنکه صرفاً معشوق یا صدای موسیقایی فیلم باشد، نقطهٔ پیوند میان فضای کاباره و خط اصلی ماجراجویی است. مهربانی و شهود او به قصه گرما میدهد، هرچند رابطهٔ عاشقانهٔ محوری تا اندازهای از الگوهای آشنا پیروی میکند و مسیر عاطفیاش چندان غافلگیرکننده نیست.
« فیلم در پرداخت این ایده، از پیچیدگی روانشناختی پرهیز میکند و به تمثیلی سرراست بسنده دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
دانشمند عجیبوغریب و میمون تندخویش نیز به گروه جنبهای کمیک و نامتعارف میبخشند. در مجموع، شخصیتها دوستداشتنیاند، اما بیشتر در خدمت پیشبرد قصه قرار دارند تا آنکه به چهرههایی پیچیده و چندلایه تبدیل شوند. موسیقی؛ نیرویی در متن روایت موسیقی در «هیولایی در پاریس» تزئینی جدا از داستان نیست؛ بخشی از شیوهٔ معرفی شخصیتها و شکلدادن به رابطههاست.
فضای کاباره، صدای آواز و صحنههای اجرا به فیلم هویتی میدهند که آن را از یک ماجراجویی معمولی متمایز میکند. ترانهٔ «لا سن» از مهمترین جلوههای این بُعد موسیقایی است و با حالوهوای پاریسی اثر پیوندی دلنشین برقرار میکند. آهنگها عموماً گوشنوازند و به لحظههای عاطفی، لطافت و گیرایی بیشتری میبخشند.
با این حال، حضور موسیقی همیشه به سود ریتم تمام نمیشود. بعضی لحظههای موزیکال روند ماجراجویی را کند میکنند یا مکثی طولانیتر از نیاز داستان به وجود میآورند. این مسئله بهویژه زمانی محسوس است که فیلم پس از یک موقعیت پرتحرک، برای اجرای ترانهای آرامتر توقف میکند. اما همین مکثها برای مخاطبی که از فضای موزیکال لذت میبرد، فرصتی برای ماندن در جهان فیلم و تجربهکردن حالوهوای آن فراهم میکنند.
« دانشمند عجیبوغریب و میمون تندخویش نیز به گروه جنبهای کمیک و نامتعارف میبخشند. »
قوتها و کاستیها
موسیقی، در بهترین لحظههایش، همان چیزی است که فیلم را در حافظه نگه میدارد. ریتم، لحن و محدودیتهای روایت فیلم میان چند گونه در رفتوآمد است: کمدی، ماجراجویی، خیالپردازی، عاشقانه و موزیکال. این ترکیب به اثر تنوع میدهد و تماشای آن را برای گروههای سنی مختلف دلپذیر میکند، اما همیشه به توازنی یکدست نمیرسد.
شوخیها گاهی بر لحظههای عاطفی سایه میاندازند و آهنگها ممکن است از شتاب ماجرا بکاهند. در مقابل، همین تغییر لحن مانع یکنواختی میشود و جهان داستان را سرزنده نگه میدارد. طرح کلی نیز از الگوهای شناختهشدهٔ قصههای خانوادگی بهره میگیرد: دوستیهای ناهمگون، عشق آرام، تهدیدی بیرونی و تقابل با صاحب قدرتی جاهطلب.
بنابراین مسیر بعضی روابط و تقابلها برای تماشاگر باتجربه قابلحدس است. فیلم تلاش میکند با جذابیت بصری، طنز و موسیقی این آشنایی را جبران کند؛ در بیشتر لحظهها نیز موفق میشود، هرچند همهٔ خردهروایتها به یک اندازه پرورده نیستند. امتیاز اثر نه در پیچیدگی پیرنگ، بلکه در لحن گرم و پیوند میان عناصر خیالانگیزش قرار دارد.
« موسیقی، در بهترین لحظههایش، همان چیزی است که فیلم را در حافظه نگه میدارد. »
جمعبندی
جمعبندی «هیولایی در پاریس» انیمیشنی خوشقلب و موزیکال است که از دل ماجرایی ساده، دربارهٔ مهربانی، تفاوت و شتابزدگی در قضاوت حرف میزند. پاریسِ رنگارنگ، موسیقی دلنشین و گروه شخصیتهای نامتعارف، به فیلم هویتی دوستداشتنی میدهند؛ در برابر، انیمیشن امروز کمی کهنه به نظر میرسد، رابطهٔ عاشقانهاش چندان از کلیشهها فاصله نمیگیرد و بخشهایی از موسیقی از سرعت روایت میکاهند.
با وجود این کاستیها، فیلم در ساختن فضایی خیالانگیز و عاطفی موفق است. حاصل، اثری مناسب برای تماشای خانوادگی است که بیش از تعلیق یا غافلگیری، بر لذت همراهی با شخصیتها و باور به امکان همدلی تکیه دارد.
« با وجود این کاستیها، فیلم در ساختن فضایی خیالانگیز و عاطفی موفق است. »



ثبت دیدگاه