نقد و بررسی
نقد لحظهای عاشقانه ۲ (A Moment of Romance II) | 1993
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
دنبالهای در سایهٔ خاطره «A Moment of Romance II» ساختهٔ بنی چان، دنبالهای است که بیش از آنکه ادامهٔ مستقیم جهان قسمت نخست باشد، میکوشد حالوهوای عاطفی و پرآشوب آن را در داستانی تازه بازآفرینی کند. فیلم در هنگکنگِ اوایل دههٔ نود شکل گرفته؛ جهانی که در آن خیابان، سرعت، خشونت و میل به گریختن از محدودیتهای روزمره درهم میآمیزند.
محور قصه، برخورد فرانک، موتورسوار و مسابقهدهندهٔ خیابانی، با سلیا، زنی از سرزمین اصلی چین است که در شرایطی دشوار زندگی میکند. پیوندی کوتاه و پرحرارت میان آن دو پدید میآید، اما فیلم از همان آغاز آن را در فضایی آکنده از خطر و بیثباتی قرار میدهد. این دنباله برای تماشاگرانی که با قسمت نخست پیوند عاطفی دارند، ناگزیر با مقایسه روبهرو میشود.
مسئله این نیست که فیلم هیچ لحظهٔ مؤثری ندارد؛ بلکه اثر تازه نمیتواند همان ترکیب خاصِ شور عاشقانه، اندوه و نیروی تصویری را با همان انسجام بازسازی کند. نتیجه، فیلمی است که در بخشهایی پرانرژی و تماشایی است، اما در کلیت خود بیشتر به بازتابی کمفروغ از یک تجربهٔ پیشین شباهت دارد تا اثری مستقل و کاملاً شکلیافته.
« این دنباله برای تماشاگرانی که با قسمت نخست پیوند عاطفی دارند، ناگزیر با مقایسه روبهرو میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
عشق در میانهٔ نابرابری هستهٔ دراماتیک فیلم، نه صرفاً دلبستگی میان دو شخصیت، بلکه فاصلهٔ اجتماعی و عاطفی میان آنهاست. فرانک و سلیا از دو موقعیت متفاوت به هم نزدیک میشوند؛ هر یک با گذشته، نیازها و محدودیتهایی که امکان انتخاب آزادانه را از آنان میگیرد. این تفاوت میتوانست سرچشمهٔ درامی عمیق باشد: رابطهای که در آن اعتماد، امنیت و شأن انسانی در برابر شرایط خشن بیرونی قرار گیرد.
فیلم نیز بارها به این امکان نزدیک میشود، اما بهندرت آن را با مهلت کافی میپرورد. عاشقانهٔ اثر بیش از آنکه از شناخت تدریجی دو انسان برآید، بر شدت موقعیتها تکیه دارد. شخصیتها ناگهان به یکدیگر نزدیک میشوند و فیلم از تماشاگر انتظار دارد فوریت این پیوند را بپذیرد. این شتاب با فضای ملتهب قصه سازگار است، اما فرصت شکلگیری صمیمیتی باورپذیر را کاهش میدهد.
در نتیجه، عشقِ میان آن دو بیشتر به نیرویی اعلامشده میماند تا تجربهای که در جزئیات رفتار و گفتوگوها بهروشنی احساس شود. بازیها و وزن شخصیتها جکی وو از برجستهترین عناصر زندهٔ فیلم است. حضور او انرژی فیزیکی و بیپروایی خاصی به صحنهها میبخشد و هرگاه در مرکز قاب قرار میگیرد، فیلم از رخوت احتمالی فاصله میگیرد.
« فیلم نیز بارها به این امکان نزدیک میشود، اما بهندرت آن را با مهلت کافی میپرورد. »
شخصیتها و اجرا
بازی او با اتکا به حرکت، واکنش و طرز حضور، شخصیتی میسازد که حتی در لحظات کمپرداخت نیز توجه را به خود جلب میکند. او از آن بازیگرانی است که میتواند با نیروی اجرایی خود، بخشی از کمبودهای روایت را موقتاً بپوشاند. آرون کووک در نقش فرانک حضوری کمتحرکتر دارد. ظاهر و جایگاه او در جهان فیلم برای نقش مناسب است، اما در لحظاتی که قصه به عمق عاطفی بیشتری نیاز دارد، بازیاش گاه سرد و کماثر به نظر میرسد.
این کمجانی فقط مسئلهای فردی نیست؛ فیلم نیز برای آشکار کردن لایههای درونی شخصیت او فرصت چندانی فراهم نمیکند. وو چیانلیِن در نقش سلیا، در برابر این دو قطب، تصویری از آسیبپذیری و خویشتنداری ارائه میدهد، ولی فیلمنامه همیشه به او مجال نمیدهد که فراتر از موقعیت دشوارش تعریف شود.
حضور آنتونی وونگ نیز به بعضی لحظهها نیرویی ویژه میدهد؛ او با بازی پررنگ و سرزندهاش میتواند فضای صحنه را تغییر دهد. اکشن، سرعت و بدنِ شهر یکی از امتیازهای روشن فیلم، استفاده از اکشن برای حفظ ضرباهنگ است. موتورها، مسابقهها و برخوردهای خیابانی صرفاً تزئینات پرسروصدا نیستند؛ آنها با جهان شخصیتها تناسب دارند و تصویری از زندگی در مرز خطر میسازند.
« او از آن بازیگرانی است که میتواند با نیروی اجرایی خود، بخشی از کمبودهای روایت را موقتاً بپوشاند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
سرعت در اینجا شکلی از فرار است: گریز از فشار اجتماعی، گذشته و بنبستی که شخصیتها در آن گرفتارند. به همین دلیل، صحنههای اکشن حتی زمانی که از نظر روایی پیچیدگی چندانی ندارند، نیروی حسی خود را حفظ میکنند. بااینحال، فیلم همیشه نمیتواند میان هیجان دیداری و پیشرفت درام تعادل برقرار کند.
برخی صحنهها چنان بر کشش آنی متکیاند که پس از پایانشان، اثر چندانی بر فهم شخصیتها یا رابطهٔ مرکزی باقی نمیماند. اکشن در بهترین لحظات، زبانِ بیقراری فیلم است؛ در لحظات ضعیفتر، جای خالی پرداخت روایی را پر میکند. همین دوگانگی باعث میشود اثر در سطح سرگرمی موفقتر از سطح درام عمل کند.
تلخی، ملودرام و فشار عاطفی فضای فیلم تیره و پرفشار است. گرفتاریها پشت سر هم بر شخصیتها فرود میآیند و احساس میشود که جهان قصه به آنها مجال تنفس نمیدهد. این تلخی میتواند نیرویی مؤثر باشد، بهویژه چون داستان دربارهٔ آدمهایی است که امنیت و اختیار چندانی ندارند. فیلم از رنج آنان برای ساختن فضایی بیقرار بهره میگیرد و تماشاگر را در انتظار پیامدهای هر برخورد نگه میدارد.
« سرعت در اینجا شکلی از فرار است: گریز از فشار اجتماعی، گذشته و بنبستی که شخصیتها در آن گرفتارند. »
قوتها و کاستیها
اما مرز میان تراژدی و فشار عاطفیِ تحمیلی در اینجا گاه باریک میشود. ملودرام هنگامی اثرگذار است که از شخصیت و موقعیت بجوشد؛ وقتی مصیبتها پیدرپی و بیوقفه انباشته شوند، ممکن است بهجای ژرفتر کردن احساس، آن را فرسوده کنند. «A Moment of Romance II» در بعضی بخشها چنان بر شدت اندوه تکیه میکند که ظرافت و سکوتِ لازم برای تأثیرگذاری را از دست میدهد.
فیلم میخواهد تماشاگر را عمیقاً متأثر کند، اما همیشه به شخصیتها زمان نمیدهد تا رنجشان را به تجربهای ملموس و درونی بدل کنند. روایت پراکنده و فرصتهای ازدسترفته روایت اثر از نظر حرکت بیرونی پرحادثه است، اما از نظر تمرکز عاطفی ثبات کمتری دارد. داستان میان خطر، رابطه، درگیری و لحظههای ملودراماتیک رفتوآمد میکند؛ این تنوع میتوانست با ساختاری منسجم به تصویری چندوجهی از زندگی شهری برسد، ولی گاه حس پراکندگی ایجاد میکند.
بعضی رخدادها بیش از آنکه نتیجهٔ طبیعی کنش شخصیتها باشند، به نظر میرسد برای بالاتر بردن تنش وارد فیلم شدهاند. این پراکندگی به عاشقانه نیز آسیب میزند. برای آنکه پیوند فرانک و سلیا باورپذیر شود، فیلم باید مکثهایی میان بحرانها میساخت: لحظههایی که در آن شخصیتها بتوانند یکدیگر را بشناسند، نه فقط در برابر خطر مشترک واکنش نشان دهند.
« اما مرز میان تراژدی و فشار عاطفیِ تحمیلی در اینجا گاه باریک میشود. »
جمعبندی
نبود چنین مکثهایی سبب میشود رابطه گاهی از نظر احساسی کمرمق بماند، حتی وقتی قصه از اهمیت آن سخن میگوید. فیلم در ساختن وضعیتهای پرتنش تواناتر است تا در نشان دادن تغییرات آرام و تدریجی درونی. جمعبندی «A Moment of Romance II» فیلمی نابرابر است: از یک سو، بازی پرانرژی جکی وو، صحنههای اکشن سرگرمکننده و فضای تلخ آن نیرویی برای ادامهٔ تماشا فراهم میکنند؛ از سوی دیگر، روایت پراکنده، ملودرامِ پرفشار و کمرنگ بودن شیمی میان بازیگران اصلی، مانع شکلگیری عاشقانهای ماندگار میشود.
فیلم میتواند در لحظههایی هیجانزده یا اندوهگین کند، اما کمتر به انسجامی میرسد که این لحظهها را در خاطره به یک تجربهٔ کامل بدل سازد. ارزش اثر را بهتر است نه در تواناییاش برای تکرار جادوی قسمت نخست، بلکه در تلاشش برای پیوند دادن عشق و خطر در فضای شهریِ بیرحم جستوجو کرد. این تلاش گاه جان میگیرد و گاه زیر بار شتاب و احساسگرایی بیشازحد از نفس میافتد.
حاصل، دنبالهای دیدنی و در بخشهایی پرکشش است که بیش از هر چیز با انرژی بازیگران و تلخی جهانش به یاد میماند، نه با استواری عاشقانهٔ مرکزیاش.
« نبود چنین مکثهایی سبب میشود رابطه گاهی از نظر احساسی کمرمق بماند، حتی وقتی قصه از اهمیت آن سخن میگوید. »
ثبت دیدگاه