نقد و بررسی
نقد یک ارتباط از دسترفته (A Missed Connection) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
برخوردی که از دست میرود «A Missed Connection» از آن ایدههای عاشقانهای آغاز میشود که نیروی خود را از فاصله میان یک لحظه و تمام اتفاقهایی میگیرد که ممکن است پس از آن رخ دهند. عکاسی در سکوی قطار با زنی برخوردی کوتاه اما تأثیرگذار دارد؛ جرقهای که برای او بهاندازهای مهم است که آگهیای در روزنامه منتشر کند و در پی یافتن دوبارهٔ او برآید.
پاسخی نمیرسد و پنج سال میگذرد. سپس، در سفری هوایی، آن دو دوباره کنار یکدیگر قرار میگیرند و درمییابند که مقصد مشترکشان یک عروسی است؛ عروسیِ همان زن. این پیشدرآمد، با اتکا به تصادف و زمان ازدسترفته، وعدهٔ یک کمدی رمانتیک سبک و خوشنیت را میدهد؛ فیلمی دربارهٔ امکان بازگشت، خاطرهسازی از یک مواجههٔ کوتاه و پرسشی آشنا: اگر همان موقع مسیر زندگیمان تغییر میکرد، اکنون کجا بودیم؟
جذابیت طرح در همین سادگی است. اما درام رمانتیک، بیش از آنکه به ایدهای دلنشین نیاز داشته باشد، به شخصیتهایی نیازمند است که تماشاگر بتواند احساسشان را باور کند. فیلم در این بخش، بهاندازهٔ طرح اولیهاش کامیاب نیست. روایت آشنا و پیشبینیپذیر ساختار داستان از همان ابتدا به قواعد شناختهشدهٔ رمانسهای سینمایی نزدیک است: دیداری اتفاقی، فرصتی ازدسترفته، فاصلهای طولانی و دیداری دوباره در موقعیتی که گویی تقدیر برای آنها تدارک دیده است.
« فیلم در این بخش، بهاندازهٔ طرح اولیهاش کامیاب نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این الگو ذاتاً ایرادی ندارد؛ بسیاری از داستانهای عاشقانه بر همین آشنایی و انتظار بنا شدهاند. مسئله زمانی پدید میآید که فیلم بهجای غنیکردن الگو با جزئیات تازه، صرفاً نشانههای مسیر را پشت سر هم میچیند. تماشاگر خیلی زود میتواند حدس بزند داستان به کدام سو میرود. بنابراین، تعلیق اصلی نه در این پرسش که سرانجام چه خواهد شد، بلکه در این است که شخصیتها چگونه با گذشته و موقعیت کنونی خود روبهرو میشوند.
این جابهجایی میتوانست نقطهٔ قوت فیلم باشد: وقتی مقصد کلی روشن است، کیفیت مسیر و پیچیدگیهای عاطفی راه اهمیت بیشتری پیدا میکنند. اما روایت، بهجای مکث بر تردیدها و تفاوتهای میان دو نفر، گاهی بیش از اندازه به حرکت سریع داستان متکی میشود. در نتیجه، آشنایی دوبارهشان بیشتر به تحقق یک فرض داستانی شباهت دارد تا حاصل شکلگیری تدریجی یک پیوند.
زمان، خاطره و فرصت دوم فاصلهٔ پنجساله، مهمترین ابزار دراماتیک فیلم است. این فاصله میتوانست نشان دهد که هر یک از شخصیتها چگونه تغییر کردهاند، آن دیدار کوتاه چه معنایی در ذهنشان یافته و آیا تصویری که از دیگری ساختهاند با انسان واقعی روبهرویشان سازگار است یا نه. چنین پرسشهایی برای یک قصهٔ عاشقانه ظرفیت فراوانی دارند؛ زیرا خاطره معمولاً لحظهای گذرا را آرمانیتر از واقعیت میکند.
« این الگو ذاتاً ایرادی ندارد؛ بسیاری از داستانهای عاشقانه بر همین آشنایی و انتظار بنا شدهاند. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، فیلم به نظر میرسد به اندازهٔ کافی در این فاصلهٔ زمانی درنگ نمیکند. پنج سال در عنوان داستانپردازی، عددی مهم و حامل بار عاطفی است، اما اهمیت آن زمانی به تماشاگر منتقل میشود که پیامدهایش را در شخصیتها ببیند. صرف گذشت زمان، بهتنهایی، عمق نمیآفریند. اگر گذشته فقط مقدمهای برای دیدار دوباره باشد، فرصت بررسی آنچه از دست رفته یا در ذهن مانده، محدود میشود.
از این رو، ایدهٔ «فرصت دوم» در فیلم هم دلنشین است و هم تا حدی کمپرورده: امکان عاطفیاش دیده میشود، اما گسترهٔ آن بهطور کامل کاویده نمیشود. رابطهای که به زمان بیشتری نیاز دارد قلب هر رمانس، رابطهای است که میان دو شخصیت شکل میگیرد؛ نه صرفاً لحظهای که آنها در یک قاب قرار میگیرند.
فیلم موقعیتی فراهم میکند که این دو دوباره با هم سخن بگویند و در مسیر مشترکشان به یکدیگر نزدیک شوند. اما آنچه بیش از همه جلب توجه میکند، کمبود فرصت برای دیدن این نزدیکشدن است. تماشاگر به جای آنکه پیوند را قدمبهقدم تجربه کند، گاه ناچار است آن را از نشانههای پراکنده و اقتضای ژانر استنباط کند.
« بااینحال، فیلم به نظر میرسد به اندازهٔ کافی در این فاصلهٔ زمانی درنگ نمیکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این کمبود، بهویژه در پایان، محسوس میشود. فیلم پیش از آنکه زمان کافی برای نشستن بر پیامدهای عاطفی رابطه فراهم کند، ناگهان به ایستگاه پایانی میرسد. پایان شتابزده، الزاماً به معنای ناتوانی در جمعکردن قصه نیست؛ اما در داستانی که تمام جذابیتش بر بازشناسی و امکان دوبارهبودن بنا شده، تماشاگر انتظار دارد اندکی بیشتر با شخصیتها بماند.
وقتی رابطه فرصت کافی برای تثبیت نمییابد، احساس نهایی نیز به همان اندازهای که میتوانست باشد، رسوخ نمیکند. بازیها و گفتوگوها یکی از دشواریهای اصلی فیلم، باورپذیری اجراهاست. در لحظاتی، بازیها مصنوعی به نظر میرسند و گفتوگوها حالتی دارند که گویی به جای آنکه از تجربهٔ شخصیتها برخیزند، صرفاً برای رساندن اطلاعات یا پیشبردن صحنه ادا میشوند.
این حس، بهخصوص در اثری که باید بر صمیمیت و کشش میان دو نفر تکیه کند، زیانبار است: هر مکث، نگاه یا جمله باید بتواند فاصلهٔ میان آشنایی و دلبستگی را پر کند. دیالوگهای رمانتیک اگر بیش از اندازه آشکارا در خدمت داستان باشند، طبیعیبودن خود را از دست میدهند. در این فیلم، گاهی صدای نویسنده را بیش از صدای شخصیت میشنویم؛ انگار آدمها بهجای آنکه با زبان و خلقوخوی ویژهٔ خودشان حرف بزنند، مأمور بیان مضمونهایی از پیش تعیینشدهاند.
« این کمبود، بهویژه در پایان، محسوس میشود. »
قوتها و کاستیها
در نتیجه، لحظات عاطفی کمتر فرصت مییابند بهصورت خودجوش و زنده جلوه کنند. البته این کاستی تمام ظرفیت بازیگران را نفی نمیکند، اما هماهنگی محدود میان اجرا و نوشتار، مانع شکلگیری رابطهای کاملاً ملموس میشود. تصویر و جغرافیای عاشقانه از امتیازهای فیلم، لوکیشنهای چشمنواز آن است. فضاهای زیبا به جهان داستان لطافت بصری میبخشند و با حالوهوای رمانتیک اثر هماهنگاند.
محیطهای سفر و جابهجایی نیز با مضمون اصلی پیوند دارند: شخصیتها در مسیرند، به مقصدی مشترک میروند و گذشتهای ناتمام را با خود حمل میکنند. در چنین قصهای، مکان میتواند چیزی بیش از پسزمینه باشد؛ گاه فضای شهری، سکو یا هواپیما به تصویری از گذر، انتظار و برخوردهای گذرا تبدیل میشود.
بااینحال، زیبایی مکانها بهتنهایی نمیتواند جایگزین عمق دراماتیک شود. تصویر خوشایند، تجربهٔ دیداری را دلپذیرتر میکند، اما اگر صحنهها از نظر عاطفی به اندازهٔ کافی پرداخت نشده باشند، جلوهٔ بصری ممکن است همچون پوششی بر نارساییهای روایت باقی بماند. فیلم از فضاهایش بهرهای مؤثر میبرد، ولی ظرفیت نمادین آنها را چندان گسترش نمیدهد؛ گویی لوکیشنها بیش از آنکه در معناپردازی داستان مشارکت کنند، وظیفهٔ زیباترکردن جهان فیلم را بر عهده دارند.
« در نتیجه، لحظات عاطفی کمتر فرصت مییابند بهصورت خودجوش و زنده جلوه کنند. »
جمعبندی
جمعبندی «A Missed Connection» بر پایهٔ طرحی دوستداشتنی بنا شده است: برخوردی کوتاه، جستوجویی بیپاسخ، پنج سال فاصله و دیداری دوباره در آستانهٔ عروسی. این مواد اولیه بهراحتی میتوانند زمینهٔ یک داستان عاشقانهٔ گرم و تأثیرگذار را فراهم کنند. فیلم نیز در ایدهٔ مرکزی و لوکیشنهای زیبا امتیازهایی دارد و برای تماشاگرانی که به قصههای سبک و آشنا علاقهمندند، لحظاتی دلپذیر میآفریند.
بااینهمه، پیشبینیپذیری روایت، بازیها و گفتوگوهایی که گاه طبیعی به گوش نمیرسند، و کمبود زمان برای پرورش رابطه، مانع از آن میشوند که ایدهٔ اولیه به تجربهای عاطفی و ماندگار تبدیل شود. پایان شتابزده نیز این کمبود را تشدید میکند؛ زیرا درست زمانی که تماشاگر میخواهد بیش از پیش همراه دو شخصیت بماند، داستان از ادامهدادن دست میکشد.
حاصل، فیلمی است با جرقهای جذاب و فضایی چشمنواز، اما با رابطهای که میتوانست عمیقتر، آرامتر و باورپذیرتر شکل بگیرد.
« این مواد اولیه بهراحتی میتوانند زمینهٔ یک داستان عاشقانهٔ گرم و تأثیرگذار را فراهم کنند. »
ثبت دیدگاه