نقد و بررسی
نقد یک میلیونر و دو مفلس (A Millionaire and Two Have-nots) | 1973
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی بازیِ انتظار و برخورد «A Millionaire and Two Have-nots» بر موقعیتی آشنا اما پربازده بنا شده است: امیر دبیرزاده برای ازدواج با دخترعمویش محبوبه به رامسر میآید، اما غیبت عمه و دخترش برنامهاش را به تعویق میاندازد. انتظار، که میتوانست صرفاً مکثی بیحاصل در مسیر داستان باشد، به فرصتی برای ورود شهرزاد بدل میشود؛ خوانندهٔ کازینویی که در جستوجوی همصحبتی فرهیخته، امیر کتابخوان را انتخاب میکند.
از همین برخورد، روایت میان قصد ازدواج، معاشرت تازه و تفاوت جهان دو شخصیت حرکت میکند. نیروی آغازین فیلم نه پیچیدگی پیرنگ، بلکه ناهمخوانی دلنشین این دو موقعیت است: مردی که برای یک تصمیم خانوادگی آمده و زنی که در فضای شبانهٔ کازینو به دنبال گفتوگویی متفاوت است. فیلم از این تضاد برای ساختن کشمکش استفاده میکند، بیآنکه آن را به مسئلهای سنگین یا تراژیک تبدیل کند.
جذابیت ماجرا در این است که هر دیدار میتواند برداشت امیر از مقصد سفرش را اندکی تغییر دهد؛ بااینحال، ساختمان داستان در مجموع ساده باقی میماند و گاه بیش از آنکه گسترش یابد، در همان سازوکار آشنای برخورد و سوءتفاهم دور میزند. میان عاشقانه و ماجراجویی فیلم خود را به یک گونه محدود نمیکند.
« از همین برخورد، روایت میان قصد ازدواج، معاشرت تازه و تفاوت جهان دو شخصیت حرکت میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
رگهای عاشقانه در ارتباط امیر و شهرزاد جریان دارد، اما موقعیتهای کمیک و رفتوآمد میان آدمها، به آن حالوهوای ماجراجویانهای سبک میبخشد. این ترکیب، برای تماشاگر امکان میسازد که هم به تحول رابطهها توجه کند و هم از موقعیتهای طنزآمیز و تعلیقهای کوچک داستان لذت ببرد. فیلم قصد ندارد احساسات را با جدیتی پرطمطراق عرضه کند؛ عاطفه در آن بیشتر از دل گفتوگو، مکث و تفاوت منشها شکل میگیرد.
بااینهمه، تعادل میان این لحنها همیشه برقرار نیست. برخی لحظات میکوشند کشش عاشقانه را پیش ببرند و برخی دیگر به شوخی یا بازی با موقعیت رو میآورند، اما گذار میان این دو گاهی ناگهانی است. حاصل، اثری است که لحظاتی خوشتماشا و پرتحرک دارد، ولی در پیوستگی عاطفیاش یکدست نمیماند. کشمکش اصلی ظرفیت آن را دارد که پیچیدهتر شود، اما روایت اغلب به راهحلهای ساده و حرکتهای قابلپیشبینی بسنده میکند.
امیر و شهرزاد؛ دو جهان در یک قاب محور جذاب فیلم، تضاد میان امیر و شهرزاد است. امیر با کتابخوانی و منش آرامش شناخته میشود؛ او به سفرش با نیتی مشخص آمده و ظاهراً جهان را از دریچهٔ تعهد خانوادگی میبیند. شهرزاد، در مقابل، در محیطی عمومی و پرهیاهو کار میکند، اما خواهان گفتوگویی است که از سطح معاشرت روزمره فراتر برود.
« بااینهمه، تعادل میان این لحنها همیشه برقرار نیست. »
شخصیتها و اجرا
این وارونگی ــ زنی که در دل فضای سرگرمی به دنبال گفتوگویی جدی است و مردی که ناخواسته وارد تجربهای تازه میشود ــ به رابطهشان طراوت میدهد. شیمی میان بازیگران اصلی نیز از مهمترین تکیهگاههای فیلم است. تعامل آنها به رابطه حالتی زنده میبخشد و کمک میکند گفتوگوها، حتی وقتی پیرنگ چندان پیش نمیرود، جذابیت خود را حفظ کنند.
فیلم بیش از آنکه شخصیتها را از راه شرححال یا تحول روانشناختی مفصل بسازد، به حضور و واکنش آنها متکی است. این انتخاب برای کمدی رمانتیکِ سبک کارآمد است، اما بهایی هم دارد: امیر و شهرزاد گاه بیشتر حامل نقشهای داستانیاند تا شخصیتهایی با جهان درونی کاملاً کاویدهشده. رامسر؛ فضایی میان تفریح و راز رامسر در این فیلم صرفاً پسزمینهای جغرافیایی نیست؛ فضای آن به داستان نوعی رهایی موقت میدهد.
امیر از زندگی و برنامهٔ معمول خود فاصله گرفته و در شهری ساحلی با محیطی متفاوت روبهرو شده است. این جابهجایی، امکان برخوردهای تازه و تعلیقهای کوچک را فراهم میآورد. فضای گرم و رازآلود شهر، همراه با صحنههای کافه و کازینو، کیفیتی خاطرهانگیز دارد: مکانها هم محل معاشرتاند و هم صحنههایی که در آنها هویت و نیت آدمها میتواند اندکی مبهم بماند.
« شیمی میان بازیگران اصلی نیز از مهمترین تکیهگاههای فیلم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در این میان، کافه و کازینو بیش از آنکه صرفاً دکور باشند، به نقاط اتصال دو جهان بدل میشوند. امیرِ کتابخوان وارد فضایی میشود که با عادتها و انتظاراتش فاصله دارد؛ شهرزاد نیز در همان محیط میکوشد رابطهای فراتر از نقش حرفهای خود برقرار کند. چنین تقابلی ظرفیت بصری و نمایشی خوبی دارد، هرچند فیلم همیشه از آن برای ساختن معنایی فراتر از موقعیت استفاده نمیکند.
فضا دلنشین و مؤثر است، اما گاهی بیشتر به جذابیت سطحی صحنهها متکی میماند تا به نقشی تعیینکننده در تحول شخصیتها. طنز؛ میان موقعیت و تکرار طنز فیلم در بهترین لحظاتش از ناهمخوانی شخصیتها و موقعیتها زاده میشود: امیر در فضایی قرار میگیرد که با انتظار اولیهاش فاصله دارد و شهرزاد نیز او را برای هدفی انتخاب میکند که با ظاهر محیط پیرامونش چندان سازگار نیست.
این تضادها مادهٔ مناسبی برای کمدی فراهم میکنند؛ زیرا خنده را از رفتار و واکنش شخصیتها بیرون میکشند، نه صرفاً از شوخیهای کلامی. اما شوخیها همیشه به همین اندازه تازه و مؤثر نیستند. تکرار برخی موقعیتها و زمانبندی نابرابر کمدی، ریتم فیلم را مختل میکند. لحظاتی که میتوانستند کشمکش را تشدید کنند، گاه به شوخیهایی کماثر واگذار میشوند؛ در سوی دیگر، بعضی شوخیها بیش از اندازه بر همان ایدهٔ قبلی تکیه دارند.
« در این میان، کافه و کازینو بیش از آنکه صرفاً دکور باشند، به نقاط اتصال دو جهان بدل میشوند. »
قوتها و کاستیها
نتیجه این است که فیلم در بخشهایی سرگرمکننده و سبکبال میشود، اما پیوستگی ضرباهنگش آسیب میبیند. این ضعف بیش از آنکه کلیت اثر را از کار بیندازد، مانع رسیدن آن به انسجامی محکمتر است. شخصیتهای فرعی و محدودیت پرداخت فیلم برای پیشبرد موقعیتهایش به شخصیتهای پیرامونی و مناسبات اجتماعی تکیه دارد، اما همهٔ این آدمها به یک اندازه جان نمیگیرند.
برخی نقشها بیشتر کارکردیاند: برای ایجاد سوءتفاهم، فراهمکردن زمینهٔ شوخی یا سوقدادن امیر و شهرزاد به موقعیتی تازه وارد داستان میشوند. همین کارکردگرایی گاهی باعث میشود حضورشان تصنعی به نظر برسد؛ انگار روایت برای رسیدن به صحنهای مشخص، شخصیت را به آنجا میفرستد، نه آنکه رفتار او از منطق درونی خودش برخاسته باشد.
این محدودیت در ساخت پیرنگ نیز دیده میشود. داستان از ایدهای ساده و قابلفهم آغاز میکند، اما بعضی موقعیتها بیش از آنکه پیامد طبیعی انتخاب شخصیتها باشند، راهحلهایی برای نگهداشتن حرکت روایت به نظر میرسند. فیلم با اتکا به بازیها و فضای پرجنبوجوشش از این لغزشها عبور میکند، ولی نمیتواند آنها را کاملاً پنهان سازد.
« نتیجه این است که فیلم در بخشهایی سرگرمکننده و سبکبال میشود، اما پیوستگی ضرباهنگش آسیب میبیند. »
جمعبندی
اگر شخصیتهای فرعی عمق و استقلال بیشتری مییافتند، برخوردهای مرکزی نیز احتمالاً وزن بیشتری پیدا میکردند. جمعبندی «A Millionaire and Two Have-nots» اثری سبک، عاشقانه و ماجراجویانه است که جذابیت اصلیاش را از برخورد دو شخصیت ناهمگون و فضای گرم رامسر میگیرد. بازیهای اصلی و شیمی میان امیر و شهرزاد، همراه با صحنههای کافه و کازینو، فیلم را خوشتماشا و بهیادماندنی میکند.
در مقابل، روایت ساده و کمرمق، شوخیهای گاه تکراری، پرداخت محدود شخصیتهای فرعی و برخی موقعیتهای تصنعی مانع میشوند که فیلم از سرگرمی دلپذیر فراتر رود. ارزش اثر در پیچیدگی داستانی یا کاوش عمیق روانشناختی نیست؛ در لحن سبک و برخوردی است که از یک انتظار ساده، امکان تجربهای تازه میسازد.
فیلم در لحظات موفقش یادآور آن است که گاهی جذابیت یک ماجرا نه در بزرگی رویدادها، بلکه در تغییر آرام نگاه آدمها به یکدیگر پدید میآید.
« اگر شخصیتهای فرعی عمق و استقلال بیشتری مییافتند، برخوردهای مرکزی نیز احتمالاً وزن بیشتری پیدا میکردند. »
ثبت دیدگاه