نقد و بررسی
نقد A Man Called Ove | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سیمای مردی که پشت اخم پنهان شده است «مردی به نام اووه» در ظاهر قصهٔ مردی سختگیر و بدخلق است که با وسواس بر نظم محله نظارت میکند؛ اما فیلم بهتدریج نشان میدهد که این خشونت کلامی و پافشاری بر قواعد، تنها بخشی از سیمای اووه است. پشت آن، انسانی ایستاده که فقدان، تنهایی و دلبستگی را عمیقتر از آنچه بتواند به زبان بیاورد تجربه کرده است.
فیلم از همان آغاز، تماشاگر را میان خنده و اندوه نگه میدارد: رفتارهای اووه مضحکاند، اما خنده بهسرعت جای خود را به پرسشی جدیتر میدهد؛ چه چیزی آدمی را به چنین انزوایی میرساند؟ اووه را نباید صرفاً پیرمردی بداخلاق دانست که قرار است با ورود همسایگان تازه «اصلاح» شود. فیلم از داوری شتابزده دربارهٔ او پرهیز میکند و میکوشد منطق درونی رفتارش را آشکار سازد.
همین انتخاب، شخصیت را از تیپ آشنای مرد عبوسِ کمدی فراتر میبرد و به او تناقضی انسانی میبخشد: او هم سختگیر است و هم، در موقعیتهایی که کمتر انتظار میرود، ظرفیت مراقبت و مسئولیتپذیری دارد. روایت میان گذشته و اکنون ورود پروانه و خانوادهاش، با حادثهای کوچک و روزمره، مسیر زندگی اووه را به حرکت درمیآورد.
فیلم از این موقعیت ساده برای پیوند دادن دو جهان استفاده میکند: جهان بسته و قاعدهمند اووه و جهان پررفتوآمد، پرسروصدا و بیتکلف خانوادهٔ تازهوارد. برخورد این دو، سرچشمهٔ بخش مهمی از طنز فیلم است؛ اما کارکردش تنها خنداندن نیست. هر دیدار و هر اختلاف کوچک، فاصلهٔ میان انزوا و ارتباط را اندکی کمتر میکند.
« پشت آن، انسانی ایستاده که فقدان، تنهایی و دلبستگی را عمیقتر از آنچه بتواند به زبان بیاورد تجربه کرده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
روایت، زمان حال را با بازگشتهایی به گذشته همراه میسازد تا سرچشمهٔ برخی عادتها و زخمهای اووه روشن شود. این رفتوآمد زمانی در بهترین لحظههایش به شخصیتپردازی عمق میدهد: گذشته نه اطلاعاتی جدا از اکنون، بلکه نیرویی است که بر نگاه اووه به زندگی و آدمها سایه انداخته است. با این حال، فیلم گاه بیش از اندازه در این مکثها میماند.
بعضی بازگشتها با وجود ارزش عاطفیشان، ریتم داستان را کند میکنند و از نیروی صحنههای جاری میکاهند. بازیگری و جانبخشی به خشونت ظاهری بازی Rolf Lassgård ستون اصلی فیلم است. اووه در اجرای او نه چهرهای یکدست و قابلپیشبینی، بلکه انسانی است که احساساتش را با دشواری نشان میدهد. لحن خشک، نگاه سنگین و حرکات حسابشدهٔ او، مرزی میان شخصیت و محیط میسازند؛ اما بازیگر اجازه نمیدهد این مرز به بیروحی تبدیل شود.
اندوه اووه غالباً در سکوت، مکث یا تغییر کوچکی در حالت چهره آشکار میشود، نه در سخنرانیهای پرشور. این ظرافت اهمیت زیادی دارد، زیرا فیلم بارها در آستانهٔ اغراق احساسی قرار میگیرد. بازی Lassgård با مهار عاطفه، به لحظات اندوهبار وزن میدهد و مانع میشود که اووه صرفاً وسیلهای برای برانگیختن دلسوزی تماشاگر باشد.
در سوی دیگر، Bahar Pars نیز با انرژی و صراحت پروانه را از نقش «همسایهٔ مهربان» فراتر میبرد. رابطهٔ این دو بر تفاوتهای واقعیشان بنا شده است؛ یکی کمحرف و سختگیر، دیگری پرجنبوجوش و پیگیر. همین ناهمخوانی، هم منشأ شوخی است و هم زمینهٔ شکلگیری اعتماد. طنز، اندوه و نوسان لحن یکی از دلنشینترین ویژگیهای فیلم، آمیزش طنز تلخ با لحظههای عاطفی است.
« روایت، زمان حال را با بازگشتهایی به گذشته همراه میسازد تا سرچشمهٔ برخی عادتها و زخمهای اووه روشن شود. »
شخصیتها و اجرا
شوخیها بیشتر از برخورد اووه با مقررات، همسایگان و موقعیتهای عادی زندگی پدید میآیند؛ ازاینرو، معمولاً به شخصیت وفادار میمانند و بر فضای داستان تحمیل نمیشوند. خنده در اینجا صرفاً راهی برای سبککردن روایت نیست، بلکه روشی است برای نزدیک شدن به کسی که خود راهی برای بیان آسیبپذیریاش ندارد.
بااینحال، فیلم همیشه در حفظ تعادل موفق نیست. گاهی از کمدی خشک به ملودرامی آشکار میرسد و گذار میان این دو چنان سریع است که لحن یکپارچه نمیماند. در لحظههایی، موسیقی و تأکید روایی بیش از اندازه روشن میکنند که تماشاگر باید چه احساسی داشته باشد. این صراحت ممکن است برای برخی مخاطبان اثرگذار باشد، اما از ظرافتی که فیلم در بازیگری و موقعیتهای روزمره به دست آورده، میکاهد.
تأثیرگذارترین صحنهها آنهایی هستند که بهجای توضیح دادن عاطفه، فرصت میدهند تماشاگر آن را از رفتار و سکوت شخصیتها دریابد. محله بهمثابه میدان پیوند فضای محله در فیلم نقشی فراتر از پسزمینه دارد. خیابانها، خانههای نزدیک به هم و قواعد مشترک، میدان برخورد آدمهاییاند که شاید در شرایط دیگری هیچگاه به هم نزدیک نمیشدند.
اووه در این محیط هم نگهبان نظم است و هم، بیآنکه بخواهد، یکی از گرههای اصلی روابط میان ساکنان. آدمها از مسیر نیازهای کوچک و مسائل عملی وارد زندگی یکدیگر میشوند؛ فیلم از همین جزئیات، تصویری گرم از اجتماع میسازد. این نگاه، ادعای بزرگی دربارهٔ همبستگی مطرح نمیکند. تغییر اووه ناگهانی نیست و همسایگان نیز فرشتههایی بینقص نیستند.
« بااینحال، فیلم همیشه در حفظ تعادل موفق نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
پیوندها از تکرار برخوردها، مشاجرهها و کمکهای ناخواسته شکل میگیرند. بااینهمه، گاه فیلم چنان به ظرفیت شفابخش اجتماع اعتماد میکند که پیچیدگی تنهایی فردی اندکی سادهسازی میشود. ارزش فضاسازی در آن است که امید را نه در یک اتفاق خارقالعاده، بلکه در امکان حضور روزانهٔ دیگران جستوجو میکند.
مضمون فقدان و امکان تغییر در لایهٔ عمیقتر، فیلم دربارهٔ سوگ، حافظه و دشواری ادامه دادن است. اووه گذشته را پشت سر نگذاشته؛ آن را با خود حمل میکند و به همین دلیل، اکنون برایش گاه تنگ و بیمعنا جلوه میکند. روایت این وضعیت را با شرح مستقیم روانشناختی پیش نمیبرد، بلکه آن را در عادتها، واکنشها و رابطهٔ او با جهان پیرامون مینشاند.
قاعدهمندی اووه، در این معنا، راهی برای چسباندن زندگی به نظمی است که در درونش از هم گسیخته است. فیلم همچنین تغییر را نه به معنای کنار گذاشتن کامل گذشته، بلکه به شکل بازشدن روزنهای به سوی دیگران تصویر میکند. اووه ناگهان به انسانی نرمخو و بیتعارض بدل نمیشود؛ شخصیت او همان سرسختی و صراحت را حفظ میکند، اما موقعیتهای تازه نشان میدهند که این ویژگیها تنها تعریف ممکن او نیستند.
این تأکید بر تداوم شخصیت، از بخشهای انسانیتر اثر است و مانع میشود دگرگونی اووه به نسخهای ساده و ساختگی از «آدم خوبشده» فروکاسته شود. اقتباس و محدودیتهای روایت فیلم بر پایهٔ رمانی از Fredrik Backman ساخته شده است و ساختار آن همچنان ردّ یک روایت ادبی را در خود دارد: شخصیتپردازی مرحلهبهمرحله، گذشتهای که در قطعات گشوده میشود و مجموعهای از برخوردهای کوچک که بهتدریج معنای بزرگتری پیدا میکنند.
« پیوندها از تکرار برخوردها، مشاجرهها و کمکهای ناخواسته شکل میگیرند. »
قوتها و کاستیها
این ساختار، برای ایجاد نزدیکی با اووه مؤثر است، اما گاهی داستان را قابلپیشبینی میکند. برخی مسیرهای عاطفی از پیش نشانههایی آشکار دارند و فیلم همیشه نمیتواند میان انتظار تماشاگر و کشف تازه فاصلهای معنادار ایجاد کند. در بخشهایی نیز احساساتگرایی اثر بیش از اندازه آشکار میشود.
فیلم میخواهد هم خندهدار باشد، هم اندوهبار و هم امیدبخش؛ این خواسته اغلب نتیجه میدهد، اما گاهی به بهای تأکید بیش از حد بر عاطفهٔ صحنه تمام میشود. با وجود این، سادگی روایت را نباید با بیمایگی یکی گرفت. فیلم در بهترین لحظههایش به جای پیچیدگی نمایشی، بر دقت در رفتار آدمها تکیه میکند؛ بر اینکه چگونه یک همسایهٔ تازه میتواند مرزهای روزمرهٔ آدمی منزوی را آرامآرام جابهجا کند.
جمعبندی «مردی به نام اووه» فیلمی گرم و انسانی است که طنز تلخ را به قصهای دربارهٔ فقدان، تنهایی و پیوند اجتماعی گره میزند. بازی درونگرایانهٔ Rolf Lassgård و رابطهٔ پویای اووه با پروانه، به اثر جان میبخشند؛ فضاسازی محله نیز امید را در دل برخوردهای عادی و تکرارشونده مینشاند. در مقابل، نوسان میان کمدی و ملودرام، کندی برخی بازگشتها به گذشته و پیشبینیپذیری بخشهایی از روایت، از انسجام آن میکاهند.
با این همه، فیلم در ترسیم انسانی که پشت خشونت ظاهریاش اندوهی خاموش پنهان کرده، موفق است؛ و یادآوری میکند که گاه راه بازگشت به زندگی از یک حادثهٔ کوچک و از حضور مداوم آدمهای دیگر میگذرد.
« این ساختار، برای ایجاد نزدیکی با اووه مؤثر است، اما گاهی داستان را قابلپیشبینی میکند. »



ثبت دیدگاه