نقد و بررسی
نقد A Long Way Down | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای نامتعارف در آستانهٔ سقوط «A Long Way Down» ساختهٔ Pascal Chaumeil، کمدیـدرامی بریتانیایی بر پایهٔ رمانی از Nick Hornby است؛ فیلمی که از همان آغاز، تناقضی بنیادین را پیش روی تماشاگر میگذارد: چهار آدم در عمیقترین نقطهٔ نومیدی به هم میرسند، اما برخوردشان بهسرعت به موقعیتی کمابیش طنزآمیز و حتی دلگرمکننده بدل میشود.
مارتین، مجری تلویزیونی بدنام؛ مورن، مادری تنها و فرسوده؛ جس، دختر نوجوانی تندزبان و بیقرار؛ و جیجی، موسیقیدانی که در زندگیاش به بنبست رسیده، در شب سال نو بر بام ساختمانی بلند در لندن با یکدیگر روبهرو میشوند. توافق آنها برای بهتعویقانداختن تصمیمشان، زمینهای فراهم میکند تا غریبههایی با زخمهای متفاوت، ناخواسته در زندگی هم دخالت کنند.
نیروی اولیهٔ فیلم در همین فرض داستانی نهفته است. بام بلند، شب جشن و چهار شخصیت که هرکدام میکوشند تنهایی خود را پنهان کنند، ترکیبی تصویری و روایی جذاب میسازد. عنوان اثر نیز با ایهامی ساده اما مؤثر، هم به ارتفاع و هم به راه دشوار شخصیتها اشاره دارد. بااینحال، ایدهٔ درخشان بهتنهایی نمیتواند بار عاطفی چنین موضوعی را حمل کند؛ فیلم باید میان شوخی، اندوه و همدلی تعادلی دقیق برقرار سازد، و در همین نقطه است که هم موفقیتهایش آشکار میشوند و هم محدودیتهایش.
چهار چهره، چهار شکل از تنهایی شخصیتهای اصلی بیش از آنکه چهار نمونهٔ همسان از نومیدی باشند، نمایندگان چهار نوع گسستاند: گسست از خانواده، از آینده، از اعتبار اجتماعی و از تصویری که هر فرد از خویشتن ساخته است. مارتین با شهرتی ویرانشده و گذشتهای رسواکننده وارد داستان میشود؛ مورن در مسئولیتهای روزمره و احساس ناتوانی محصور است؛ جس خشم و تندی را همچون سپری در برابر آشفتگی درونی به کار میگیرد؛ و جیجی میان ناکامی و رؤیایی که از دست رفته به نظر میرسد، سرگردان است.
« نیروی اولیهٔ فیلم در همین فرض داستانی نهفته است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این تفاوتها بالقوه میتوانند به گفتوگویی عمیق دربارهٔ رنجهای گوناگون بدل شوند. فیلم در بهترین لحظههایش نشان میدهد که آدمها گاه پیش از فهمیدن یکدیگر، صرفاً به حضور دیگری نیاز دارند؛ حضوری که نه درمانی فوری است و نه راهحلی کامل، اما میتواند انزوای مطلق را ترک بیندازد. با اینهمه، شخصیتپردازی همیشه به اندازهٔ طرح اولیه فرصت بسط پیدا نمیکند.
برخی از زخمها بیشتر بهصورت نشانههایی برای پیشبرد داستان مطرح میشوند تا تجربههایی که فیلم با حوصله در پیچیدگیشان مکث کند. بازیگران و شیمی گروهی یکی از امتیازهای اصلی فیلم، هماهنگی میان بازیگران است. Pierce Brosnan به مارتین خونسردی و خودآگاهی تلخی میبخشد؛ حضوری که میان غرور پیشین و آسیبپذیری اکنونی او در نوسان است.
Toni Collette در نقش مورن، خستگی و مهربانی را بیاغراق کنار هم مینشاند و به شخصیتی که میتوانست صرفاً نماد فداکاری باشد، گرمای انسانی میدهد. Aaron Paul در نقش جیجی، سکوتها و طفرهرفتنهای شخصیت را به بخشی از بازی بدل میکند، و Imogen Poots با جس، انرژی تند و ناپایداری میآفریند که به ریتم گروه جان میدهد.
این بازیها زمانی بیشترین اثر را دارند که چهار شخصیت در کنار هم قرار میگیرند. رابطهٔ آنها نه به شکل دوستیای کاملاً طبیعی، بلکه همچون پیوندی ناهمگون شکل میگیرد؛ پیوندی که ابتدا از موقعیتی عجیب و اجباری میآید و سپس اندکاندک به نوعی خانوادهٔ موقت تبدیل میشود. در این میان، بازیگران اغلب بیش از فیلمنامه به رابطهها اعتبار میبخشند.
« این تفاوتها بالقوه میتوانند به گفتوگویی عمیق دربارهٔ رنجهای گوناگون بدل شوند. »
شخصیتها و اجرا
نگاهها، مکثها و واکنشهای کوچک آنها کمک میکند باور کنیم این افراد، با وجود تفاوتها و بدگمانیهایشان، ممکن است برای مدتی به یکدیگر تکیه کنند. طنز در کنار اندوه طنز سیاه فیلم از برخورد امر هولناک با امر روزمره زاده میشود. شخصیتها در موقعیتی بسیار جدی قرار دارند، اما زبان تند، بدبیاریها و ناسازگاریهایشان لحظههایی خندهآور میسازد.
این طنز گاه بهجای آنکه رنج را انکار کند، راهی برای نزدیکشدن به آن است: آدمها شوخی میکنند، چون بیان مستقیم درد برایشان دشوار است. چنین رویکردی میتواند هم لطیف باشد و هم گزنده؛ و فیلم در بخشهایی موفق میشود از دل آن، گرمایی صادقانه بیرون بکشد. اما شوخی دربارهٔ موضوعی به این سنگینی، به دقتی بیش از معمول نیاز دارد.
فیلم گاهی بهسرعت از موقعیتهای تاریک عبور میکند و پیش از آنکه پیامد عاطفی آنها در ذهن تماشاگر تهنشین شود، به شوخی یا ماجرایی تازه میرسد. در نتیجه، مرز میان طنز همدلانه و سبکگرفتن تجربهٔ شخصیتها همیشه روشن نیست. برخی تماشاگران ممکن است این سبکی را نشانهای از امید و سرزندگی بدانند؛ برخی دیگر، آن را فاصلهگرفتن از جدیتی تلقی کنند که داستان خود پیش نهاده است.
نوسان لحن و ریتم روایت فیلم میخواهد هم کمدی گروهی باشد، هم درامی دربارهٔ افسردگی و فقدان، و هم داستانی دلگرمکننده دربارهٔ پیوندهای انسانی. این چندگانگی در ذات خود ایرادی ندارد؛ دشواری از آنجا آغاز میشود که گذار میان این لحنها همیشه نرم و باورپذیر نیست. صحنهای که قرار است اندوه را آشکار کند، ممکن است خیلی زود با لحظهای سبکتر قطع شود، یا رخدادی کمابیش نامحتمل، شخصیتها را به مرحلهای تازه از نزدیکی برساند.
« طنز در کنار اندوه طنز سیاه فیلم از برخورد امر هولناک با امر روزمره زاده میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
روایت نیز گاهی بیش از اندازه بر تصادفها و آسانشدن مسیر تکیه میکند. آدمهایی که بنا بر طرح داستان در شرایطی بسیار دشوارند، بعضی وقتها چنان زود با یکدیگر کنار میآیند که فرایند اعتمادسازی کمرنگ میشود. این شتاب، از پیچیدگی رابطهها میکاهد و باعث میشود بخشی از تحول شخصیتها بیشتر حاصل نیاز فیلمنامه به حرکت باشد تا نتیجهٔ تدریجی تجربههای مشترک.
بااینحال، ضرباهنگ کلی اثر برای تماشای سبک و بیدردسر طراحی شده و از گرفتارشدن در تیرگی مداوم پرهیز میکند؛ انتخابی که هم به جذابیت سرگرمکنندهٔ فیلم کمک میکند و هم از عمق آن میکاهد. تصویر و فضای شهری لندن در فیلم تنها پسزمینهای زیبا نیست؛ شهری است که شلوغیاش در تضاد با تنهایی شخصیتها قرار میگیرد.
شب سال نو، با نورها و هیاهوی جمعیاش، فضایی میسازد که شادی عمومی در آن برای آدمهای منزوی غریب به نظر میرسد. بام ساختمان نیز استعارهای روشن و کارآمد است: مکانی جدا از خیابان و زندگی عادی که شخصیتها را، دستکم برای مدتی، از جریان روزمره بیرون میبرد. بااینحال، فیلم بیشتر به کارکرد داستانی این فضا توجه دارد تا ظرفیت بصری یا معنایی آن.
شهر گاه حالوهوای لازم را فراهم میکند، اما کمتر به عنصری مستقل بدل میشود که بر روان شخصیتها اثر بگذارد. فیلم به جای آنکه از فضای لندن برای گسترش حس بیگانگی و فاصله استفاده کند، بیشتر بر گفتوگوها و برخوردهای گروهی تکیه دارد. از همین رو، جذابیت بصری و مکانی اثر همراهکننده است، اما به اندازهٔ ایدهٔ مرکزیاش در حافظه نمیماند.
« روایت نیز گاهی بیش از اندازه بر تصادفها و آسانشدن مسیر تکیه میکند. »
قوتها و کاستیها
جمعبندی «A Long Way Down» فیلمی نابرابر، اما برخوردار از جاذبهای واقعی است. ایدهٔ چهار غریبه که در آستانهٔ فروپاشی با یکدیگر مواجه میشوند، موقعیتهایی غیرمنتظره میآفریند؛ بازیگران نیز با شیمی دلنشین خود، به گروهی نامتجانس و در عین حال دوستداشتنی جان میدهند. طنز شیرین و لحظههای انسانی فیلم میتوانند تجربهای خوشایند بسازند، بهویژه برای تماشاگرانی که از داستانهای خانوادههای نامتعارف و پیوندهای تصادفی لذت میبرند.
در سوی دیگر، پرداختن به خودکشی گاه سطحی میماند، لحن میان کمدی و درام یکپارچه نمیشود و بعضی دگرگونیها بیش از اندازه آسان رخ میدهند. فیلم بیشتر از آنکه در ژرفای نومیدی توقف کند، به سوی امید و سرگرمی حرکت میکند؛ حرکتی که در لحظههایی دلنشین است، اما بهایش کمرنگشدن بخشی از پیچیدگی موضوع است.
حاصل، اثری است که بیش از آنکه به سبب جسارت مضمونیاش ماندگار شود، به لطف بازیگران و گرمای جمعیاش در خاطر میماند.
« جمعبندی «A Long Way Down» فیلمی نابرابر، اما برخوردار از جاذبهای واقعی است. »
ثبت دیدگاه