نقد و بررسی
نقد A Little White Lie | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای کوچک با دلالتهایی بزرگ «A Little White Lie» از فرضی ساده اما بارور آغاز میشود: مردی معمولی با نامی همسانِ نویسندهای مشهور اشتباه گرفته میشود و فرصتی مییابد تا در جهانی قدم بگذارد که پیشتر هیچ پیوندی با آن نداشته است. او تعمیرکاری گرفتار روزمرگی و بیسامانی است؛ اما دعوت به جشنوارهای ادبی در دانشگاه، ناگهان او را به چهرهای بدل میکند که دیگران مشتاقاند ببینند.
فیلم در ظاهر از یک سوءتفاهم کمیک بهره میگیرد، ولی زیر آن، پرسشی جدیتر نهفته است: آیا هویت را آنچه هستیم میسازد، یا تصویری که دیگران از ما میخواهند؟ جذابیت مقدماتی ماجرا در همین فاصله میان واقعیت و نقش نهفته است. قهرمان داستان به محض ورود به محیط دانشگاه، با انتظاراتی روبهرو میشود که از پیش برایش نوشتهاند.
او باید نویسندهای باشد که آثارش را ستایش میکنند، در حالی که خود با آن جهان بیگانه است. این موقعیت هم زمینه طنز فراهم میآورد و هم امکان تأمل درباره منزلت اجتماعی، شهرت و میل به دیدهشدن را. بااینحال، فیلم همیشه نمیتواند از ظرفیت ایدهاش استفاده کند و گاه به جای کاوش در تناقضهای آن، صرفاً به انتظار وقوع اتفاق بعدی میماند.
بازی مایکل شنون؛ مرکز ثقل فیلم مایکل شنون بار اصلی فیلم را بر دوش میکشد و حضورش از معدود عناصری است که در سراسر اثر انسجام خود را حفظ میکند. او شخصیت را با اغراق در درماندگی یا شیرینی تصنعی بازی نمیکند؛ در عوض، نوعی سکون و احتیاط در رفتار او میگذارد که با جایگاه تازهاش تضادی دلپذیر میسازد.
این مرد نه با اعتمادبهنفس یک کلاهبردار حرفهای وارد صحنه میشود و نه از همان ابتدا به قهرمانی کاریزماتیک بدل میگردد. تردید و ناآمادگیاش بخشی از جذابیت نقش است. شنون بهخوبی نشان میدهد که چگونه توجه دیگران میتواند برای کسی که مدتها از آن محروم بوده، هم وسوسهانگیز باشد و هم هراسآور.
« جذابیت مقدماتی ماجرا در همین فاصله میان واقعیت و نقش نهفته است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
او در لحظاتی که باید میان حفظ نقش و عقبنشینی از آن یکی را برگزیند، ترکیبی از اضطراب، درماندگی و لذت پنهان را منتقل میکند. این بازی بهتنهایی نمیتواند نارساییهای فیلمنامه را جبران کند، اما دستکم شخصیت اصلی را از یک شوخیِ صرفاً داستانی فراتر میبرد و به او کیفیتی انسانی میبخشد.
کیت هادسن نیز در نقش استادی که در مرکز رویدادهای دانشگاهی قرار دارد، انرژی و گرمای لازم را وارد فیلم میکند. رابطه او با شخصیت شنون بیش از آنکه بر هیجان عاشقانه متکی باشد، از کشش میان دو فرد با جهانبینیها و انتظارات متفاوت نیرو میگیرد. گروه بازیگران مکمل نیز ترکیبی از چهرههای شناختهشده را گرد هم آوردهاند، اما فرصت همه آنان برای شکلدادن به شخصیتهایی ماندگار یکسان نیست.
برخی حضورها رنگوبویی خوشایند به محیط میدهند و برخی دیگر در حد طرحی گذرا باقی میمانند. جهانی که از نویسنده تصویر میسازد یکی از وجوه کنجکاویبرانگیز فیلم، نگاهش به فضای ادبی و دانشگاهی است. جشنوارهای که قرار است نویسندهای بزرگ را گرامی بدارد، به صحنهای بدل میشود که در آن استادان، دانشجویان و ستایشگران هر یک تصویری از نویسندگی و نبوغ دارند.
این جمع نه فقط از آثار ادبی، که از افسانه پیرامون نویسنده نیز تغذیه میکند: نویسنده گوشهگیر، چهرهای مرموز و صاحب صدایی یگانه. در چنین فضایی، گاه شخصیت و شهرت از یکدیگر جدا میشوند و نامِ نویسنده اهمیتی بیش از انسان واقعی پیدا میکند. فیلم در این بخش، امکان هجویی ظریف را پیش میکشد.
شور ستایشگران میتواند بهسادگی از علاقه به ادبیات به شیفتگی نسبت به تصویری از مؤلف بلغزد. آنچه شخصیتها دوست دارند، گاه نه فردی حاضر در برابرشان، بلکه مجموعهای از پیشفرضها درباره اوست. بااینحال، این نقد اجتماعی در فیلم چندان تیز و پیوسته نیست. گاهی اشارهای بامزه به تشریفات و خودبزرگبینی محیط دانشگاهی دیده میشود، اما این لحظات بهندرت به رشتهای منسجم تبدیل میشوند.
« کیت هادسن نیز در نقش استادی که در مرکز رویدادهای دانشگاهی قرار دارد، انرژی و گرمای لازم را وارد فیلم میکند. »
شخصیتها و اجرا
فیلم بیش از آنکه جهان ادبی را از درون تحلیل کند، از آن بهعنوان پسزمینهای مناسب برای سوءتفاهم و برخوردهای نامعمول بهره میبرد. برای تماشاگرانی که به کتاب، نویسندگان و مناسبات فرهنگی علاقه دارند، همین جزئیات ممکن است لذتبخش باشد. اما کسی که انتظار هجویهای تند و دقیق از محافل ادبی دارد، احتمالاً با اثری محتاطتر روبهرو خواهد شد.
فیلم ایده انتقاد را مطرح میکند، ولی معمولاً پیش از آنکه آن را به نتیجهای گزنده برساند، مسیرش را به سوی موقعیت بعدی کج میکند. طنز و لحن؛ میان لبخند و ملال طنز «A Little White Lie» از جنس آشوب پرشتاب یا شوخیهای پیدرپی نیست. بخش مهمی از آن از تضاد میان ظاهر رسمی جشنواره و ناآمادگی مردی سرچشمه میگیرد که ناگهان در جایگاه مهمان ویژه نشسته است.
این طنز گاه خشک و نامتعارف است و به همین دلیل لحظاتی از سرگرمی خاص خود میسازد. فیلم میخواهد تماشاگر را بیشتر با رفتارهای ناهماهنگ و موقعیتهای معذبکننده بخنداند تا با ضرباهنگی پرجنبوجوش. مشکل آنجاست که این انتخاب، همیشه به لحظههای مؤثر منتهی نمیشود. بعضی صحنهها مکثی بیش از اندازه دارند و شوخی پیش از آنکه به اوج برسد، از نفس میافتد.
در جاهایی دیگر، واکنشها یا تحولات داستانی چنان طراحی شدهاند که بهجای خنده، تصنعی به نظر میرسند. فیلم میان کمدی، درام شخصیتی و قصهای درباره هویت رفتوآمد میکند، بیآنکه همیشه روشن کند کدامیک باید نیروی اصلی روایت باشد. این نوسان لزوماً بهخودیخود عیب نیست؛ آثار تلفیقی میتوانند از تغییر لحن نیرو بگیرند.
اما در اینجا گذارها گاه بیمقدمهاند. صحنهای که میخواهد تلخی یا آسیبپذیری شخصیت را آشکار کند، ممکن است با شوخیای کماثر قطع شود؛ و موقعیتی که وعده کمدی پررنگتری میدهد، به مکثی دراماتیک بدل شود. حاصل، تجربهای ناهموار است: فیلم لحظاتی دوستداشتنی دارد، اما کمتر به ضرباهنگ و لحن واحدی میرسد که آن لحظات را به کلیتی قانعکننده پیوند دهد.
« برای تماشاگرانی که به کتاب، نویسندگان و مناسبات فرهنگی علاقه دارند، همین جزئیات ممکن است لذتبخش باشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ریتم و ساختار روایی کندی فیلم از همان آغاز خود را نشان میدهد. روایت زمان زیادی صرف معرفی فضا و شخصیتها میکند و پیش از آنکه ایده اصلی با تمام توان به حرکت درآید، در مسیرهایی کمشتاب پیش میرود. برای تماشاگرانی که از ابتدا با شخصیت شنون همراه میشوند، این مکثها میتوانند فرصتی برای خوگرفتن به حالوهوای خاص اثر باشند؛ اما برای دیگران، احتمال دارد شروع فیلم کشدار و کمکشش جلوه کند.
ساختار قصه بر پرسشی بنا شده که طبیعتاً مخاطب را به حدسزدن وامیدارد. فیلم از این کنجکاوی بهره میگیرد و اطلاعات را طوری عرضه میکند که رابطه میان هویت، نقش و حقیقت همواره محل تردید بماند. این روش، بخشی از جذابیت روایی اثر است؛ اما هرجا پیچشها بهجای آنکه از شخصیتها و منطق موقعیتها برخیزند، صرفاً برای غافلگیرکردن مخاطب وارد میشوند، باورپذیری لطمه میبیند.
ابهام زمانی ثمربخش است که پس از روشنشدن مسیر، بتوان رد آن را در جزئیات پیشین پیدا کرد؛ فیلم همیشه در این زمینه به اندازه کافی متقاعدکننده نیست. بااینهمه، تماشاگرانی که از قصههای هویتمحور و روایتهای بازیگوشانه لذت میبرند، ممکن است همین رفتوآمد میان گمانه و تردید را سرگرمکننده بیابند.
فیلم گاهی موفق میشود مخاطب را وادار کند درباره شخصیت اصلی و انگیزههای اطرافیانش دوباره فکر کند. آنچه کم دارد، نه ایدهای برای ادامه دادن، بلکه انضباطی بیشتر در نحوه پیشبرد آن است. فرم، فضا و بازیگران مکمل محیط دانشگاهی با راهروها، محوطهها و گردهماییهایش، پسزمینهای مناسب برای داستانی درباره نمایش اجتماعی فراهم میکند.
بسیاری از شخصیتها در این فضا نقشهایی از پیش تعریفشده دارند: استاد، نویسنده، ستایشگر یا مدیر رویداد. قهرمان، در میان این نقشها، هم غریبه است و هم بازیگری ناخواسته؛ کسی که دیگران با اشتیاق در جایگاهی مینشانند که آمادگی آن را ندارد. این طراحی مکانی با مضمون فیلم هماهنگ است، هرچند تصویرپردازی و میزانسن بهندرت از سطح روایت فراتر میروند.
« ریتم و ساختار روایی کندی فیلم از همان آغاز خود را نشان میدهد. »
قوتها و کاستیها
بازیگران مکمل با تفاوتهای شخصیتی خود به جهان جشنواره رنگ میدهند، اما تعدد چهرهها همیشه به معنای عمق بیشتر نیست. بعضی شخصیتها بیشتر کارکردی روایی دارند: برای پیشبرد موقعیتی خاص، ساختن شوخی یا واکنش نشاندادن به حضور قهرمان. از همین رو، فیلم گاه شلوغتر از آن به نظر میرسد که فرصت کافی برای پرداخت همه آدمهایش داشته باشد.
حضور چهرههای شناختهشده جذابیت اولیه ایجاد میکند، اما فیلمنامه نمیتواند برای همه آنان فضای یکسانی بسازد. در نتیجه، بهترین لحظات فیلم اغلب زمانی پدید میآیند که توجه از ازدحام شخصیتها کنار میرود و به واکنش خاموش یا ناآرام شنون بازمیگردد. آنجا که سکوت، نگاه یا مکث جای توضیح را میگیرد، فیلم به ظرافتی نزدیک میشود که در بخشهایی از دیالوگها و موقعیتهای شلوغتر از دست میدهد.
جمعبندی «A Little White Lie» فیلمی است متکی بر ایدهای جذاب، بازی محوری گیرا و حالوهوایی نامتعارف؛ اثری که ظرفیت دارد از یک سوءتفاهم ساده، تأملی درباره هویت، شهرت و میل آدمها به باورکردن داستانی دلخواه بسازد. مایکل شنون با بازی کنترلشدهاش نقطه اتکای فیلم است و کیت هادسن و گروه بازیگران مکمل به آن گرما و تنوع میبخشند.
لحظاتی از طنز خشک و کنجکاوی روایی نیز سبب میشوند فیلم، با وجود نقصهایش، گاه بهراستی سرگرمکننده و دوستداشتنی باشد. اما ریتم کند، نوسان میان کمدی و درام، پراکندگی برخی شخصیتها و پیچشهایی که همیشه طبیعی از کار درنمیآیند، مانع از آن میشوند که اثر به تمام ظرفیت بالقوهاش برسد.
فیلم نه هجویهای تیز
« از همین رو، فیلم گاه شلوغتر از آن به نظر میرسد که فرصت کافی برای پرداخت همه آدمهایش داشته باشد. »
ثبت دیدگاه