نقد و بررسی
نقد اندکی آشوب (A Little Chaos) | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
زیباییِ نظم و وسوسهی آشوب «A Little Chaos» فیلمی است که تضاد را نه فقط در عنوان، بلکه در تار و پود جهانش جای میدهد: نظمِ هندسی باغهای باروک در برابر سرکشیِ طبیعت، تشریفات دربار در برابر استقلال فردی، و آرمانِ شکوه در برابر زخمهای پنهان آدمها. آلن ریکمن این درام تاریخی را در ورسایِ لویی چهاردهم میگستراند؛ جایی که طراحی باغ، برخلاف تصور، صرفاً پسزمینهای تماشایی نیست، بلکه به میدان رویاروییِ دیدگاهها بدل میشود.
فیلم از دلِ همین ایده، قصهای عاشقانه و حرفهای میسازد، اما همیشه نمیتواند میان این دو سوی روایت تعادل برقرار کند. باغی که شخصیت میشود نقطهی آغازِ جذاب فیلم، جدی گرفتنِ باغسازی بهمثابه کنشی خلاقانه و فکری است. باغ در اینجا مجموعهای از گلها و مسیرهای زیبا نیست؛ طرحی است که باید طبیعت را مهار کند، به آن شکل بدهد و در عین حال جلوهی قدرت سلطنتی باشد.
لو نوتر، معمار نامدار باغهای ورسای، به نظم، تناسب و کنترل باور دارد. در مقابل، سابین دو بارا با نگاهی متفاوت به کار نزدیک میشود؛ نگاهی که در آن طبیعت قرار نیست کاملاً مطیع شود و بیقاعدگی میتواند سرچشمهی زیبایی باشد. این تقابل، بستر دراماتیکی غنی فراهم میکند. هر تصمیم دربارهی مسیر آب، شیب زمین یا جایگیری درختان، معنایی فراتر از کار اجرایی پیدا میکند و به پرسشی دربارهی هنر و اقتدار بدل میشود: آیا زیبایی از تسلط کامل بر جهان پدید میآید، یا از پذیرفتنِ بخشی از پیشبینیناپذیری آن؟
« باغی که شخصیت میشود نقطهی آغازِ جذاب فیلم، جدی گرفتنِ باغسازی بهمثابه کنشی خلاقانه و فکری است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم در بهترین لحظههایش اجازه میدهد پاسخ، در خودِ تصویرها شکل بگیرد. باغ نه تزئینی برای روایت، بلکه استعارهای زنده از شخصیتها و رابطهی میان آنهاست. سابین؛ حضوری آرام اما ماندگار کیت وینسلت در نقش سابین، اجرای کمهیاهویی دارد که بهتدریج اثر میگذارد. او شخصیت را با مکثها، نگاههای سنجیده و نوعی استقلالِ بیادعا میسازد؛ زنی که در محیطی مردانه و طبقاتی، برای بهرسمیتشناختهشدن ناچار است هم توانایی حرفهای خود را ثابت کند و هم با پیشداوریهای اطرافیان کنار بیاید.
بازی وینسلت بهجای آنکه این کشمکش را با نمایشهای پرشور بیرونی برجسته کند، آن را در رفتار و سکوت شخصیت جای میدهد. همین خویشتنداری، گاه نقطهی قوت و گاه محدودیت فیلم است. سابین جذابیتی درونی دارد و تماشاگر کمکم به جهان ذهنیاش راه پیدا میکند، اما فاصلهی عاطفی او با دیگران همیشه به عمق لازم نمیرسد.
بخشهایی از گذشته و اندوهش به روایت افزوده میشود تا پیچیدگی بیشتری به او بدهد، ولی این عناصر گاهی بیشتر شبیه توضیحی داستانی باقی میمانند تا تجربهای که در ساختار فیلم بهطور کامل جذب شده باشد. بااینحال، وینسلت به شخصیت وقار و حساسیتی میبخشد که کمک میکند سابین از قالب قهرمانِ صرفاً نمادین فراتر برود.
« فیلم در بهترین لحظههایش اجازه میدهد پاسخ، در خودِ تصویرها شکل بگیرد. »
شخصیتها و اجرا
عاشقانهای زیر سایهی دربار رابطهی سابین و لو نوتر بر دو محور پیش میرود: تفاوت در نگاه هنری و فاصلهی جایگاه اجتماعی. هر دو به کارشان جدی و وفادارند، اما جهانبینیشان یکسان نیست. از این رو، آشنایی آنها میتوانست عاشقانهای باشد که از دلِ گفتوگوی حرفهای و مواجههی دو شیوهی متفاوتِ دیدن شکل میگیرد.
فیلم در بخشهایی دقیقاً به همین امکان نزدیک میشود؛ لحظاتی که توجه و احترام متقابل، از هر اعتراف مستقیم عاشقانهای گویاتر است. بااینهمه، رابطه همیشه از کشش دراماتیک کافی برخوردار نیست. متیاس خونارتس لو نوتر را خویشتندار و درونگرا بازی میکند و این انتخاب با فضای رسمی فیلم سازگار است، اما پیوند احساسی میان او و سابین گاه بیش از آنکه در رفتار و تصمیمهایشان احساس شود، در گفتوگوها اعلام میشود.
در نتیجه، عاشقانهی فیلم از ظرفیت بالقوهی خود کمتر بهره میگیرد. سایهی رقابتها و قواعد دربار هم به آن پیچیدگی میدهد، اما تمرکز روایت را گاه از رابطهی مرکزی دور میکند. ورسای؛ شکوهی که قاب را پر میکند یکی از دستاوردهای بیتردید فیلم، طراحی دیداری آن است. باغها، لباسها و فضای کاخ، جهانِ اشرافیِ ورسای را با جلوهای چشمنواز بازسازی میکنند.
« هر دو به کارشان جدی و وفادارند، اما جهانبینیشان یکسان نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تقابل میان محیط زندگی سابین و شکوهِ دربار، در قاببندی و رنگها نیز به چشم میآید: یک سو فضای شخصی و سادهتر، سوی دیگر تشریفاتی که هر حرکت را زیر نگاه دیگران قرار میدهد. لباسها تنها زینت تاریخی نیستند؛ با سنگینی و جزئیاتشان، محدودیتهای اجتماعی و نمایشیبودن زندگی درباری را نیز به یاد میآورند.
ریکمن در نقش لویی چهاردهم حضوری کنترلشده و سنجیده دارد. او پادشاه را نه صرفاً هیولایی مستبد و نه چهرهای صمیمی نشان میدهد؛ اقتدارش از این واقعیت میآید که همهچیز، از هنر تا رفتار آدمها، ناگزیر باید نسبت خود را با او پیدا کند. حضور این شخصیت و دیگر چهرههای دربار، مانند فیلیپ دُرولئان و مادام دو مونتسپان، به جهان فیلم رنگ میدهد، هرچند همهی خطوط فرعی به یک اندازه پرورده نمیشوند.
ریتمی که گاهی در تشریفات میماند مشکل اصلی «A Little Chaos» در پیوند میان اجزای آن است. فیلم ایدههای متعددی پیش میکشد: آفرینش هنری، جایگاه زنان، اختلاف طبقاتی، سوگ شخصی، سیاست دربار و عشق. اما این موضوعها همیشه به یک محور روایی نیرومند وصل نمیشوند. گاهی فیلم از کارِ ساخت باغ فاصله میگیرد تا به رابطهها و زخمهای شخصی بپردازد، سپس دوباره به دربار بازمیگردد؛ این جابهجاییها فضایی غنی میسازند، اما انسجام قصه را تضعیف میکنند.
« ریکمن در نقش لویی چهاردهم حضوری کنترلشده و سنجیده دارد. »
قوتها و کاستیها
دیالوگها نیز سهم بزرگی در پیشبرد روایت دارند. در بعضی صحنهها، گفتوگوها ظریف و خوشنشستهاند و به شخصیتها مجال میدهند موضع خود را آشکار کنند. در برخی دیگر، توضیحها طولانی میشوند و آنچه تصویر میتوانست منتقل کند، با واژهها تکرار میشود. مکث و آرامش ذاتاً ایراد نیست؛ فیلم تاریخی میتواند از ریتمی آهسته بهره ببرد، بهشرط آنکه هر صحنه به کشف یا تغییری منجر شود.
در این فیلم، بعضی صحنهها بیش از اندازه درنگ میکنند و تماشاگر را از کششِ درونی روایت دور میسازند. فیلمی میان لطافت و ناتمامی «A Little Chaos» بیش از آنکه درام تاریخیِ پرحادثهای باشد، فیلمی لطیف و تأملگر است که میخواهد زیبایی را در تضادها پیدا کند. همین ویژگی باعث میشود ترکیب باغسازی و عاشقانه تازگی داشته باشد؛ ایدهای که میتوانست در فیلمی متعارف صرفاً تمهیدی تزئینی باشد، اینجا به زبان اصلیِ اثر تبدیل میشود.
در مقابل، جاهطلبی موضوعی فیلم از توان روایتش پیشی میگیرد. برخی مضمونها معرفی میشوند، اما فرصت کافی برای پیوندی کامل و قانعکننده با باقی داستان پیدا نمیکنند. فیلم با وجود این کاستیها، بیاثر نمیماند. طراحی چشمنواز، بازی آرام وینسلت و جذابیتِ تقابل میان نظم و آشوب، لحظههایی میآفرینند که در ذهن میمانند.
« دیالوگها نیز سهم بزرگی در پیشبرد روایت دارند. »
جمعبندی
اما اگر تماشاگر انتظار روایتی عاشقانه با کشمکشهای پیوسته یا درامی تاریخی با انسجام محکم داشته باشد، ممکن است با فاصلهای میان وعدهی اثر و حاصل نهایی روبهرو شود. جمعبندی «A Little Chaos» فیلمی است با ایدهای دلنشین و جهانی دیداری که بهخوبی از ظرفیت باغهای ورسای بهره میگیرد.
توجه به کار هنری، اجرای آرام کیت وینسلت و طراحی لباس و فضا، آن را به اثری خوشتماشا تبدیل میکند. در سوی دیگر، پراکندگی داستان، پرگویی و کشآمدن بعضی صحنهها مانع از آن میشود که همهی مضمونهایش به یک روایت منسجم و پرکشش بدل شوند. حاصل، فیلمی نابرابر اما دارای لطافت و شخصیت است؛ اثری که شاید بیش از آنکه با قدرت قصهگوییاش مخاطب را مجذوب کند، با تصویر باغی که در آن نظم و بیقاعدگی همزمان نفس میکشند، در خاطر بماند.
« توجه به کار هنری، اجرای آرام کیت وینسلت و طراحی لباس و فضا، آن را به اثری خوشتماشا تبدیل میکند. »



ثبت دیدگاه