نقد و بررسی
نقد بوسهای پیش از مرگ (A Kiss Before Dying) | 1991
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به تریلرهای فریب و جاهطلبی «A Kiss Before Dying» محصول ۱۹۹۱، به کارگردانی James Dearden، تریلری جنایی است که میل به ثروت را نه آرزویی ساده، بلکه نیرویی ویرانگر میبیند. فیلم بر پایهٔ رمان Ira Levin ساخته شده و در مرکز داستانش، جاناتان کورلیس قرار دارد: جوانی جاهطلب که رابطهاش با دوروتی کارلسون را راهی برای نزدیکشدن به خانوادهای ثروتمند میداند.
هنگامی که برنامهٔ او با مانعی جدی روبهرو میشود، خشونت جای محاسبه را میگیرد؛ مرگی که در ظاهر خودکشی جلوه داده شده، اما برای الن، خواهر دوقلوی دوروتی، از همان ابتدا پرسشبرانگیز است. این بررسی از افشای پیچشهای بعدی و سرانجام داستان پرهیز میکند. فیلم به سنت آشنای تریلرهای روانشناختی پایبند است: تماشاگر از بخشی از واقعیت باخبر است که شخصیتهای دیگر هنوز به آن دست نیافتهاند.
این فاصلهٔ دانایی، سرچشمهٔ اصلی تعلیق میشود. خطر نه فقط در این است که چه اتفاقی خواهد افتاد، بلکه در این است که دیگران چه وقت به آنچه تماشاگر میداند نزدیک خواهند شد. جاهطلبی بهمثابه نیروی محرک جاناتان در این فیلم صرفاً مردی نیست که میخواهد از فقر یا محدودیتهای اجتماعی عبور کند؛ او ثروت را نشانهٔ منزلت و حقِ طبیعیِ خود میپندارد.
همین نگاه، جاهطلبیاش را از انگیزهای قابلفهم به میلِ تسلط بدل میکند. او آدمها را کمتر بهعنوان انسانهایی مستقل میبیند و بیشتر همچون پلههایی برای رسیدن به موقعیتی بالاتر ارزیابی میکند. این منطق سرد، به شخصیت وجهی هراسآور میدهد: خشونت او از خشم لحظهای برنمیخیزد، بلکه به طرحی سنجیده و حسابگرانه تعلق دارد.
« این بررسی از افشای پیچشهای بعدی و سرانجام داستان پرهیز میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم در بخشهای مؤثر خود، این میل را با خاطرهٔ کودکی و تصویر قطارهایی پیوند میدهد که از کنار جهان کوچک جاناتان عبور میکنند. قطارها بهتدریج فراتر از جزئیات محیطی میروند و به نشانهای از حرکت، قدرت و دسترسی به دنیایی دوردست بدل میشوند. بازگشت این تصویر، میان گذشتهٔ شخصیت و تصمیمهای بزرگسالیاش رشتهای بصری میسازد؛ رشتهای که در پایان معنایی کامل پیدا میکند، اما برای درک کارکردش نیازی به افشای سرانجام نیست.
بازی مت دیلون و چهرهٔ پنهان شخصیت مهمترین دستاورد فیلم، بازی کنترلشدهٔ مت دیلون است. او جاناتان را با اغراق و فورانهای آشکار شرارت نمیسازد؛ در عوض، نوعی سکون و خویشتنداری در رفتارش قرار میدهد که هر لحظه میتواند معنایی دوگانه پیدا کند. شخصیت در برابر دیگران میتواند مؤدب، مشتاق و پذیرفتنی جلوه کند، اما زیر این ظاهر، محاسبهای پیوسته جریان دارد.
همین تضاد است که حضور او را از یک تبهکار نمایشی به تهدیدی نزدیکتر و باورپذیرتر تبدیل میکند. در نقد Roger Ebert نیز از خویشتنداری دیلون بهعنوان یکی از امتیازهای اصلی فیلم یاد شده است. بازی دیلون بهویژه در لحظههایی اثر میگذارد که شخصیت باید خود را با خواستهها و انتظارات دیگران هماهنگ کند.
او بهجای توضیحدادن نیتهای جاناتان، اجازه میدهد نگاه، مکث و تغییرات کوچک در لحن، چیزی از محاسبات پنهان او آشکار سازند. این انتخاب با ساختار تعلیقی فیلم سازگار است: تماشاگر قرار نیست شخصیت را کاملاً بخواند، اما باید احساس کند زیر سطح آرام او خطری واقعی نهفته است. الن و مسیر کشف حقیقت الن در جایگاه مقابلِ جاناتان قرار میگیرد؛ او با فقدانی شخصی روبهروست، اما بهتدریج از سوگواری صرف فراتر میرود و به نشانههای پیرامون مرگ خواهرش حساس میشود.
« بازی مت دیلون و چهرهٔ پنهان شخصیت مهمترین دستاورد فیلم، بازی کنترلشدهٔ مت دیلون است. »
شخصیتها و اجرا
در این مسیر، تردید او نه به شکل دانایی ناگهانی، بلکه با کنارهمگذاشتن جزئیات و پرسش از روایت رسمی شکل میگیرد. این وجه از داستان برای فیلم اهمیت ویژهای دارد، زیرا به شخصیت الن عاملیتی میدهد که تریلرهای مبتنی بر تهدید گاه از قهرمانان خود دریغ میکنند. شان یانگ نقش هر دو خواهر را بر عهده دارد؛ تصمیمی که از نظر داستانی امکان مقایسهٔ دو شخصیت و بازی با شباهت ظاهری آنها را فراهم میآورد.
بااینحال، تفاوت دو خواهر همیشه به اندازهٔ ظرفیت ایده روشن و زنده نمیشود. گاه الن بیشتر به ابزاری برای پیشبرد تحقیق بدل میگردد تا شخصیتی با جهان درونی مستقل. در نتیجه، بخشهایی از فیلم که باید کشمکش احساسی او را پررنگ کنند، در مقایسه با تمرکز بر نقشههای جاناتان کمرمق به نظر میرسند.
تعلیق، اطلاعات و ساختار روایت ساختار فیلم بر نابرابری اطلاعات استوار است. تماشاگر بیش از بعضی شخصیتها میداند و در نتیجه، صحنههای ظاهراً عادی نیز آکنده از انتظار میشوند: یک دیدار، مکالمهای روزمره یا نزدیکشدن دو نفر میتواند به فرصتی برای کشف حقیقت یا افزایش خطر تبدیل شود. این شیوه در نیمهٔ نخست فیلم کارآمد است، زیرا هر لحظه را با احتمالِ برملاشدن رازها یا تکرار خشونت همراه میکند.
اما پیچیدگیِ نقشهها و رفتوآمد میان شخصیتها گاهی به زیان تمرکز داستان تمام میشود. فیلم بهجای آنکه همهٔ رشتههای روایی را در مسیری واحد و فزاینده جمع کند، در بخشهایی از روایتی که از آن آغاز کرده فاصله میگیرد و به مسیری با حالوهوا و ضرباهنگی متفاوت وارد میشود. همین گسست میتواند این احساس را ایجاد کند که دو فیلم با ملاحظات روایی جداگانه به هم پیوند خوردهاند.
« در این مسیر، تردید او نه به شکل دانایی ناگهانی، بلکه با کنارهمگذاشتن جزئیات و پرسش از روایت رسمی شکل میگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تماشاگر همچنان میتواند داستان را دنبال کند، اما انسجام عاطفی و ریتمِ آن همواره همپای پیچوخمهای طرح پیش نمیرود. فضا، موسیقی و رنگوبوی نوآر فیلم برای ساختن فضای دلهرهآور، بر تصویر شهر، موقعیتهای بسته و تضاد میان ظاهر آراستهٔ جهان ثروتمندان و خشونت پنهان در زیر آن تکیه میکند.
این تضاد به داستان وجهی نوآر میدهد: پشت نظم اجتماعی و وعدهٔ زندگی مرفه، حرص، فریب و تهدیدی مدام حضور دارد. موسیقی Howard Shore نیز با تأکید بر تنش و پیشآگاهی، کمک میکند صحنهها از سطح رویدادهای روزمره فراتر بروند و حالتی رازآلود پیدا کنند. بااینحال، فضای سبکپردازیشدهٔ فیلم همیشه به انسجام نمیرسد.
گاهی تصویر و موسیقی حالوهوایی سرد و جدی میسازند، اما اجرای برخی موقعیتها بیش از اندازه تصنعی یا ملودراماتیک به نظر میرسد. فاصلهٔ میان نیتِ جدی فیلم و نتیجهٔ اجرایی آن در چنین لحظههایی آشکار میشود؛ لحظههایی که میتوانند بهجای افزایش اضطراب، اندکی ناخواسته از شدت آن بکاهند.
ریتم و محدودیتهای اثر ریتم «A Kiss Before Dying» یکنواخت نیست. شروع داستان با معرفی جاناتان و شکلگیری تهدید، کنجکاوی برمیانگیزد و بهسرعت پرسشهای مهمی پیش میکشد. اما در ادامه، فیلم بعضی از این ظرفیتها را با تکرار موقعیتها و امتداد مسیرهای فرعی فرسوده میکند. گاه صحنهای بیش از آنچه برای انتقال اطلاعات یا پرورش تعلیق لازم است طول میکشد؛ در بخشهایی دیگر، پیوند میان رخدادها آنقدر شتاب میگیرد که فرصت کافی برای جاافتادن پیامدهای عاطفی باقی نمیماند.
« این تضاد به داستان وجهی نوآر میدهد: پشت نظم اجتماعی و وعدهٔ زندگی مرفه، حرص، فریب و تهدیدی مدام حضور دارد. »
قوتها و کاستیها
این نوسان سبب میشود تجربهٔ تماشای فیلم وابسته به میزان تحمل مخاطب برای تریلرهای پرپیچوخم و سبکپردازیهای آشکار باشد. اگر انتظار روایتی کاملاً موجز و منسجم وجود داشته باشد، پراکندگی داستان ناامیدکننده است. اما اگر جذابیت اصلی در تماشای شخصیت خطرناکی باشد که با خونسردی راه خود را به دل یک خانواده باز میکند، فیلم همچنان لحظههای مؤثری برای عرضه دارد.
مهمترین آنها نه الزاماً غافلگیریهای بزرگ، بلکه موقعیتهایی هستند که در آنها ظاهرِ آرام روابط روزمره با دانستههای نگرانکنندهٔ تماشاگر برخورد میکند. جمعبندی «A Kiss Before Dying» تریلری نابرابر اما برخوردار از یک مرکز دراماتیک جذاب است: مردی که ثروت را هدفی مطلق میپندارد و دیگران را در خدمت رسیدن به آن میبیند.
بازی مت دیلون به این ایده نیرویی ملموس میبخشد و شیوهٔ توزیع اطلاعات، بهخصوص در بخشهای آغازین، تعلیقی مؤثر پدید میآورد. موسیقی و فضای نوآر نیز به داستان لایهای رازآلود میافزایند. در مقابل، پیچوتابهای گاه افراطی، ناهماهنگی در مسیر روایت و افتوخیز ریتم، مانع از آن میشوند که فیلم همهٔ توان خود را یکدست به کار گیرد.
اثر در بهترین لحظههایش با سکوت و خویشتنداری تهدید میآفریند؛ در لحظههای ضعیفتر، به سازوکارهای پرهیاهوی تریلر متوسل میشود و انسجامش را از دست میدهد. حاصل، فیلمی است که ارزش اصلیاش را بیش از هر چیز در حضور کنترلشده و نگرانکنندهٔ جاناتان و در تعلیقِ حاصل از فاصلهٔ میان حقیقت و کشف آن مییابد.
« اگر انتظار روایتی کاملاً موجز و منسجم وجود داشته باشد، پراکندگی داستان ناامیدکننده است. »
ثبت دیدگاه