نقد و بررسی
نقد A Kismet Christmas | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به خانه، بازگشت به قصه «A Kismet Christmas» از آن فیلمهای کریسمسی است که جهان خود را با قراردادی ساده و خیالانگیز بنا میکند: اگر شیرینی ویژهای را زیر بالش بگذاری، شاید خوابی ببینی که از عشقِ مقدر خبر میدهد. سارا، نویسندهٔ کتابهای کودک، در آستانهٔ تعطیلات به زادگاهش بازمیگردد؛ جایی که خانواده، خاطرات نوجوانی و تراویس، دلبستگی قدیمیاش، دوباره سر راهش قرار میگیرند.
فیلم با همین عناصر آشنا، قصهای دربارهٔ بازگشت و امکانِ دوبارهدیدن گذشته میسازد، بیآنکه خود را از الگوی آشنای عاشقانهٔ کریسمسی جدا کند. اما ارزش چنین فیلمی را نباید فقط با میزان واقعگرایی ایدهٔ مرکزی سنجید. «A Kismet Christmas» میخواهد تماشاگر را برای مدتی کوتاه وارد فضایی کند که در آن افسانههای خانوادگی، کتابخانههای گرم و برفی و برخورد دوبارهٔ دو آدم قدیمی میتوانند در کنار هم معنا پیدا کنند.
پرسش اصلی این نیست که آیا شیرینی واقعاً آینده را پیشبینی میکند؛ مهمتر آن است که فیلم تا چه اندازه از این خیال برای ساختن یک رابطهٔ باورپذیر و دلپذیر بهره میگیرد. افسانهٔ شیرینی و منطق قصه ایدهٔ شیرینیِ کِسمت، هم نقطهٔ تمایز فیلم است و هم منشأ بخشی از تردیدهای آن. شیرینیای که گفته میشود میتواند چهرهٔ عشق واقعی را در خواب آشکار کند، بهوضوح در قلمرو واقعگرایی روزمره قرار نمیگیرد.
فیلم نیز چندان تلاشی نمیکند تا سازوکار این افسانه را توضیح دهد یا پرسشهای منطقی پیرامونش را جدی بگیرد. این قاعده بیشتر مانند کلیدی روایی عمل میکند: ابزاری برای پیوند دادن خاطره، امید و انتخاب عاشقانه. این انتخاب، در یک کمدیـرمانتیکِ مناسبتی، میتواند نتیجهبخش باشد؛ زیرا تماشاگر از همان آغاز میفهمد با قصهای خیالپردازانه روبهرو است.
« اما ارزش چنین فیلمی را نباید فقط با میزان واقعگرایی ایدهٔ مرکزی سنجید. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، فیلم گاهی میان پذیرش آگاهانهٔ افسانه و انتظار برای توضیح روشن آن معلق میماند. برخی رخدادها چنان به افسانه تکیه دارند که نبودِ جزئیات، بهجای رازآلودگی، ابهام میآفریند. در نتیجه، شیرینی بیش از آنکه بخشی طبیعی از جهان فیلم باشد، گاهی راهحلی آماده برای پیشبردن قصه به نظر میرسد.
عاشقانهای متکی بر حضور بازیگران بخش عاطفی فیلم بیش از هر چیز بر رابطهٔ سارا و تراویس استوار است. جذابیت این پیوند از آنجا میآید که فیلم آن را صرفاً نتیجهٔ افسانه معرفی نمیکند؛ میان این دو، خاطره و صمیمیتی قدیمی وجود دارد و گفتوگوها و لحظههای مشترکشان به رابطه فرصت میدهد تا از سطح یک تقدیر جادویی فراتر برود.
سارا و تراویس در کنار یکدیگر راحت به نظر میرسند و همین آسودگی، فضای عاشقانه را گرمتر و متقاعدکنندهتر میکند. بازی Sarah Ramos به سارا نیرویی سرزنده میبخشد. او شخصیتی را بازی میکند که هم در کارش خلاق است و هم در برابر آسیبپذیری عاطفیاش پنهانکاری میکند. Carlo Marks نیز در نقش تراویس، گرمایی آرام و قابلدسترس دارد که با حالوهوای فیلم سازگار است.
بهترین لحظههای عاشقانه، آنهاییاند که بر کنشهای کوچک و توجه متقابل تکیه دارند، نه بر تأکیدهای پررنگ و گفتوگوهای بیشازحد توضیحی. بااینهمه، شیمی خوب بازیگران نمیتواند هر خلأیی در پرداخت را پر کند. گاهی فیلم از تماشاگر میخواهد عمق پیوند این دو را بپذیرد، درحالیکه فرصت کافی برای رشد تدریجی احساسات فراهم نکرده است.
« بااینحال، فیلم گاهی میان پذیرش آگاهانهٔ افسانه و انتظار برای توضیح روشن آن معلق میماند. »
شخصیتها و اجرا
آنچه به چشم میآید، جاذبهای دلنشین است؛ آنچه اندکی کمرنگ میماند، مسیر دقیق و مرحلهبهمرحلهای است که این جاذبه را به تصمیمی سرنوشتساز بدل میکند. خانواده، خانه و جادوی روزمره بازگشت سارا به زادگاهش فقط بهانهای برای روبهروشدن با عشق قدیمی نیست؛ فیلم از این بازگشت برای ساختن حس تعلق نیز استفاده میکند.
حضور خانواده و بهویژه مادربزرگ میا، قصه را از یک دوگانهٔ عاشقانه فراتر میبرد و به آن پیوندی میان نسلها میدهد. افسانهٔ شیرینی نیز از همین بستر خانوادگی نیرو میگیرد: چیزی که از گذشته به ارث رسیده و در حافظهٔ خانه زنده مانده است. فضای کتابخانهای و پیوند قصه با کتاب و نوشتن، از دلپذیرترین ویژگیهای فیلم است.
سارا نویسندهٔ کتاب کودک است و جهان او با روایتکردن و خیالساختن تعریف میشود؛ بنابراین، افسانهٔ خانوادگی با حرفه و روحیهٔ او همخوانی دارد، حتی اگر با منطق متعارف سازگار نباشد. فیلم همچنین با اشاره به فنفیکشن و نوشتههای خلاقانهٔ کودکان، لحظههایی تازهتر از انتظار یک عاشقانهٔ تلویزیونی میآفریند.
این توجه به تخیل، به اثر هویتی اندک اما مشخص میدهد. طنز و لحن کریسمسی لحن فیلم بر ترکیبی از رمانس، شوخیهای ملایم و گرمای آشنا بنا شده است. بعضی از بامزهترین لحظهها از فاصلهٔ میان جدیتِ شخصیتها و نامعقولبودن ایدهٔ شیرینیهای پیشگو بیرون میآیند. فیلم به اندازهای از غرابت افسانه آگاه است که بتواند از آن سرگرمی بسازد، بیآنکه همهچیز را به هجو تبدیل کند.
« فضای کتابخانهای و پیوند قصه با کتاب و نوشتن، از دلپذیرترین ویژگیهای فیلم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
همین تعادل، برای تماشاگرانی که از فیلمهای کریسمسیِ صمیمی لذت میبرند، بخشی از جذابیت اثر خواهد بود. بااینحال، شوخیها و فضای رمانتیک همیشه به یک اندازه روان نیستند. برخی موقعیتها چنان سریع از یک ضرباهنگ به ضرباهنگ دیگر میروند که فرصت خندیدن یا مکثکردن را از تماشاگر میگیرند.
فیلم در بهترین لحظهها به گرمایی ساده و خودمانی دست پیدا میکند؛ در لحظههای ضعیفتر، به مجموعهای از نشانههای آشنا ــ خانوادهٔ مهربان، تزئینات کریسمسی و جاذبهٔ عاشقانه ــ بسنده میکند. روایت و مسئلهٔ شتاب یکی از ضعفهای اصلی فیلم، ناهمواری در پیوند دادن رخدادهاست. بعضی اطلاعات مهم یا موقعیتهای تعیینکننده بهاندازهٔ کافی زمینهچینی نمیشوند و تماشاگر ناچار است خلأهای میان صحنهها را خودش پر کند.
این مسئله بهخصوص زمانی برجسته میشود که قصه از موقعیتی خانوادگی یا خاطرهای قدیمی به مرحلهای تازه از رابطه میرسد؛ گاه گذار آنقدر سریع است که واکنش شخصیتها قانعکنندهتر از خودِ تحول داستان به نظر نمیرسد. شتاب روایت در تصمیمهای مهم عاطفی نیز اثر میگذارد. فیلم بهجای آنکه همواره زمان کافی برای سنجیدن پیامدهای انتخابها فراهم کند، گاهی با تکیه بر حالوهوای جشن و انتظارِ پایان خوش، از روی مراحل میانی میگذرد.
این شتاب، نهفقط تعلیق را کاهش میدهد، بلکه وزن برخی تصمیمها را نیز کم میکند. رابطهٔ سارا و تراویس ظرفیت یک مسیر عاطفی پرجزئیاتتر را دارد؛ اما فیلم ترجیح میدهد زودتر به وعدهٔ رمانتیک خود برسد. بازی فرعی و جهان کوچک فیلم Marilu Henner در نقش مادربزرگ میا، به فیلم حضوری باتجربه و مطمئن میدهد.
« همین تعادل، برای تماشاگرانی که از فیلمهای کریسمسیِ صمیمی لذت میبرند، بخشی از جذابیت اثر خواهد بود. »
قوتها و کاستیها
شخصیت او حلقهٔ اتصال میان خاطره و اکنون است و بازیگر با گرمایی آرام، افسانهٔ خانوادگی را به بخشی طبیعی از زندگی این خانواده تبدیل میکند. Rubi Tupper نیز در نقش جَزی، دختر تراویس، انرژی کودکانهای به قصه میآورد و در پیوند دادن بزرگسالان نقش دارد؛ هرچند مانند بسیاری از شخصیتهای کودک در این نوع آثار، گاهی بیش از آنکه شخصیتی مستقل باشد، وسیلهای برای پیشبردن رابطهٔ والدین است.
جهان فیلم کوچک و امن طراحی شده است؛ تقریباً همهچیز در خدمت ساختن پناهگاهی گرم در برابر سرمای بیرون قرار دارد. این محدودیت، برای قصهای که قصد ندارد به درامی پیچیده بدل شود، کارکردی مناسب دارد. اما در عوض، شخصیتهای فرعی و بافت شهر کمتر از آنچه میتوانستند، عمق مییابند. فیلم بیشتر به حس دلپذیر حضور در یک جامعهٔ کوچک علاقه دارد تا واکاوی دقیق روابط و تفاوتهای درونی آن.
جمعبندی «A Kismet Christmas» فیلمی استوار بر جذابیتی ساده و بیپرده: افسانهای شیرین، بازگشت به خانه، عشقی قدیمی و فضایی که تماشاگر را به پذیرفتن چند ساعت خیالپردازی دعوت میکند. ایدهٔ شیرینی جادویی از نظر منطقی سست است و روایت نیز در توضیح بعضی رخدادها و آمادهسازی تصمیمهای مهم شتابزده عمل میکند؛ بااینحال، گرمای بازیگران، صمیمیت رابطهٔ مرکزی و پیوند قصه با کتاب و تخیل، مانع از آن میشود که فیلم صرفاً به فرمولی بیروح فروکاسته شود.
این اثر برای کسی که از عاشقانههای کریسمسیِ واقعگرا و پرجزئیات انتظار دارد، احتمالاً چندان قانعکننده نخواهد بود. اما برای تماشاگرِ آمادهٔ پذیرش جادویی سبک و شیرین، تجربهای دلپذیر و گاه خندهآور فراهم میکند. بهترین دارایی فیلم نه وعدهٔ پیشگویی، بلکه یادآوری این نکته است که گاهی گذشته، در قالب دیداری دوباره، فرصتی برای شناختن آدمها از نو به همراه میآورد.
« جهان فیلم کوچک و امن طراحی شده است؛ تقریباً همهچیز در خدمت ساختن پناهگاهی گرم در برابر سرمای بیرون قرار دارد. »
ثبت دیدگاه