نقد و بررسی
نقد ربودن (A Hijacking) | 2012
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
اسارت بهمثابه فرایند «A Hijacking» ساختهٔ Tobias Lindholm، بیش از آنکه فیلمی دربارهٔ یورش ناگهانی دزدان دریایی باشد، روایتی از اسارتی طولانی و فرساینده است؛ اسارتی که در آن خشونت همیشه حاضر است، اما لزوماً در تصویر فوران نمیکند. دزدان دریایی کشتی باری دانمارکی و خدمهاش را گروگان میگیرند و درخواست باج میکنند.
از همانجا فیلم به دو فضای جداگانه میرود: کشتیِ محصور در دریا و دفتر شرکتی در دانمارک که مذاکره برای آزادی گروگانها را پیش میبرد. این جابهجایی میان دو مکان، هستهٔ دراماتیک اثر را میسازد و پرسشی دشوار را پیش میکشد: وقتی جان انسانها به موضوع مذاکره بدل میشود، عقلانیت تجاری تا کجا میتواند از عاطفه جدا بماند؟
فیلم از مسیر آشنای آثار گروگانگیری فاصله میگیرد. خبری از قهرمانی نیست که با عملی جسورانه وضعیت را زیرورو کند؛ تمرکز بر انتظار، فرسودگی و تصمیمهایی است که هرکدام ممکن است پیامدی سنگین داشته باشند. همین انتخاب، به ماجرا کیفیتی واقعنما میدهد، اما همزمان از هیجان پرشتاب و حادثهمحوری که برخی تماشاگران از فیلمی با این موضوع انتظار دارند، دورش میکند.
دو جغرافیای نابرابر تقابل کشتی و دفتر شرکت صرفاً تفاوت دو مکان نیست؛ فیلم از این فاصله برای نمایش دو نوع تجربهٔ قدرت و بیقدرتی بهره میگیرد. در کشتی، گروگانها با محدودیت فیزیکی، ترس و حضور مستقیم تهدید روبهرو هستند. در دفتر، آدمها به تلفن، سند و گفتوگو تکیه دارند؛ فضایی مرتب و کنترلشده که در آن بحران ظاهراً قابل مدیریت است.
« دزدان دریایی کشتی باری دانمارکی و خدمهاش را گروگان میگیرند و درخواست باج میکنند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اما این نظم اداری، اضطراب را از میان نمیبرد. تنها آن را به شکل دیگری پنهان میکند. روایت با رفتوآمد میان این دو فضا نشان میدهد که بحران در هرکدام زمان و شکل متفاوتی دارد. برای خدمه، هر روز میتواند با ناامنی و انتظار تعریف شود؛ برای مذاکرهکنندگان، زمان در تماسهای مکرر و چانهزنیهای دشوار میگذرد.
این دوگانگی سبب میشود فیلم صرفاً به تجربهٔ گروگانها محدود نماند و مسئولیت اخلاقی تصمیمگیرندگان را نیز بررسی کند. شرکت باید دربارهٔ پول، خطر و سرنوشت کارکنانش تصمیم بگیرد، اما فاصلهٔ میان اتاق مذاکره و فضای خطر، هرگز کاملاً از میان نمیرود. مذاکره؛ صحنهٔ اصلی تعلیق تدبیر مهم فیلم آن است که تعلیق را نه از تعقیبوگریز و انفجار، بلکه از مکالمه میسازد.
مذاکرهها با مکث، تکرار، سکوت و بدفهمی پیش میروند؛ گفتوگوهایی که ظاهراً دربارهٔ مبلغ و شرایطاند، اما در لایهٔ زیرین خود دربارهٔ قدرت، کنترل و زمان صحبت میکنند. هر تماس تلفنی میتواند گامی بهسوی توافق باشد یا نشانهای از بنبست. حتی تأخیر در پاسخ، معنایی تهدیدآمیز پیدا میکند.
در این میان، بازی Søren Malling در نقش مدیر شرکت، یکی از ستونهای اصلی اثر است. او شخصیتی را میسازد که میکوشد در ظاهر سنجیده و حرفهای باقی بماند، در حالی که فشار بحران بهتدریج از میان همین ظاهر رخنه میکند. Malling در لحظههای آرام نیز تنش را منتقل میکند: از نحوهٔ گوشدادن و مکثکردن تا واکنشهای کنترلشدهای که نشان میدهد آرامش او بیش از آنکه طبیعی باشد، حاصل تلاش است.
« اما این نظم اداری، اضطراب را از میان نمیبرد. »
شخصیتها و اجرا
اجرای او کاری میکند که صحنههای تلفنی، با وجود کمبود حرکت، واجد نیروی دراماتیک شوند. بازیها و آدمهای در محاصره در سوی دیگر، Pilou Asbæk در نقش یکی از خدمهٔ کشتی، تصویری انسانی و بیاغراق از گروگانی گرفتار شرایطی بیرون از اختیارش ارائه میدهد. شخصیت او نه به قهرمان اکشن تبدیل میشود و نه به نمادی یکبعدی از رنج.
جزئیات روزمره و دلبستگیهای عادیاش به زندگی، اهمیت پیدا میکنند؛ زیرا همین امور کوچکاند که اسارت از او میگیرد یا دستکم دسترسیاش به آنها را دشوار میسازد. فیلم با تکیه بر بازیهای کمنمایش، از تحمیل احساسات به تماشاگر پرهیز میکند. ترس همیشه با فریاد یا گریه بیان نمیشود؛ گاه در چهرهای خسته، واکنشی محتاطانه یا سکوتی طولانی حضور دارد.
این رویکرد، فضای اثر را سرد و منضبط نگه میدارد و با لحن واقعگرایانهٔ آن سازگار است. در عوض، ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار تحولهای آشکار و صحنههای پرشور دارند، فاصلهای عاطفی ایجاد کند. واقعگرایی و زبان بصری «A Hijacking» در تصویر و اجرا از جلوهگری پرهیز میکند. دوربین بهجای آنکه هر لحظه را به صحنهای نمایشی بدل کند، به مشاهدهٔ وضعیتها و واکنشها نزدیک میشود.
قابهای ساده و فضاهای محدود، حس گرفتارشدن را تقویت میکنند؛ کشتی به محیطی بسته بدل میشود و دفتر شرکت، با نظم و پاکیزگیاش، تصویری گمراهکننده از امنیت میسازد. تضاد این دو محیط از مهمترین ابزارهای بیانی فیلم است. حس مستندگونهٔ اثر نیز از همین خویشتنداری میآید. فیلم با موسیقی یا تدوین پرهیاهو نمیکوشد در هر لحظه به تماشاگر بگوید چه احساسی داشته باشد.
« اجرای او کاری میکند که صحنههای تلفنی، با وجود کمبود حرکت، واجد نیروی دراماتیک شوند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در نتیجه، اضطراب از دل خود موقعیت و پیامدهای احتمالی آن شکل میگیرد. این شیوه به باورپذیری کمک میکند، اما گاهی به یکنواختی نزدیک میشود: اگر تماشاگر با ریتم آرام و مشاهدهگرانهٔ فیلم همراه نشود، ممکن است سکون صحنهها را بهجای تعلیق، کندی صرف تجربه کند. زمان، تکرار و مسئلهٔ ریتم بزرگترین نقطهضعف فیلم نیز از همان انتخاب فرمیاش سرچشمه میگیرد.
مذاکرهها برای القای فرسایش و بنبست ناگزیر تکرار میشوند، اما در بخشهایی این تکرار بیش از آنکه تنش را افزایش دهد، آن را ثابت نگه میدارد. گفتوگوها گاه چنان طولانی به نظر میرسند که تفاوت میان مراحل بحران کمرنگ میشود. تماشاگر درمییابد که زمان میگذرد، ولی همیشه این گذشت زمان را با همان شدت در تجربهٔ دیداری و عاطفی حس نمیکند.
این کاستی بهویژه برای کسانی محسوس است که از موضوع فیلم انتظار هیجان مداوم دارند. اثر نه بر اکشن تکیه میکند و نه میکوشد با حادثههای پیدرپی ریتم را بالا نگه دارد. ازاینرو، کندیاش هم بخشی از منطق هنری آن است و هم محدودیتی واقعی. فیلم میخواهد فرسودگی را به تجربهای ملموس تبدیل کند، اما در بعضی لحظهها مخاطب را بیش از اندازه در همان وضعیت معلق نگه میدارد.
اخلاق شرکت و ارزش جان انسان یکی از لایههای قابلتأمل فیلم، بررسی فاصلهٔ میان منطق سازمانی و تجربهٔ انسانی است. در دفتر شرکت، بحران ناچار است به عدد، پیشنهاد و راهبرد ترجمه شود؛ زیرا تصمیمگیری بدون سنجش گزینهها ممکن نیست. بااینحال، هرچه مذاکره طولانیتر میشود، دشواری اخلاقی این ترجمه آشکارتر میگردد: آیا میتوان جان آدمها را در قالب محاسبهای اقتصادی سنجید؟
« در نتیجه، اضطراب از دل خود موقعیت و پیامدهای احتمالی آن شکل میگیرد. »
قوتها و کاستیها
و آیا مدیر حرفهای میتواند بیآنکه بهای روانی بحران را بپردازد، خود را صرفاً مجری یک فرایند بداند؟ فیلم پاسخ سادهای عرضه نمیکند. بهجای محکومکردن شتابزدهٔ یک شخصیت یا یک نهاد، فشارهایی را نشان میدهد که تصمیمگیری را پیچیده میکنند. همین پرهیز از داوری سرراست به اثر عمق میدهد، هرچند ممکن است برخی تماشاگران خواهان موضعی صریحتر دربارهٔ مسئولیت شرکت و پیامدهای تصمیمهایش باشند.
جمعبندی «A Hijacking» تریلری آرام، سرد و تنشزا است که نیروی خود را از انتظار، گفتوگو و بازیهای مهارشده میگیرد، نه از اکشن نمایشی. بازی Søren Malling بهویژه در انتقال اضطراب پنهانِ مذاکره اثرگذار است و فضای واقعگرا، قصه را از اغراقهای رایج دور نگه میدارد. در برابر این امتیازها، تکرار مذاکرهها و ریتم کندِ بعضی بخشها ممکن است صبر تماشاگر را بیازماید؛ بهخصوص اگر انتظار دارد موضوع گروگانگیری با حادثههای پرتحرک همراه باشد.
قدرت نهایی فیلم در آن است که از رنج انسانی نمایشی آسان نمیسازد. بهجای آن، مخاطب را با سازوکارهای سرد بحران و آثار روانی آن روبهرو میکند. پایان اثر، بیآنکه به احساساتگرایی متوسل شود، ضربهای عاطفی و ماندگار بر جای میگذارد؛ ضربهای که معنای انتظار و مذاکرههای پیشین را در ذهن تماشاگر بازتاب میدهد.
«A Hijacking» برای مخاطب شکیبا و علاقهمند به درامهای واقعگرا تجربهای نیرومند است، اما برای خواستاران هیجان پیوسته، ممکن است بیش از اندازه کمتحرک و کشدار باشد.
« و آیا مدیر حرفهای میتواند بیآنکه بهای روانی بحران را بپردازد، خود را صرفاً مجری یک فرایند بداند؟ »



ثبت دیدگاه