نقد و بررسی
نقد A Guide to Second Date Sex | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قرار دوم بهمثابه میدان آزمون «A Guide to Second Date Sex» کمدی رمانتیکی است که از موقعیتی آشنا آغاز میشود: دو نفر پس از نخستین دیدار، دوباره کنار هم قرار میگیرند و میکوشند بفهمند آیا کشش اولیه میتواند به صمیمیتی واقعی بدل شود یا نه. لورا و رایان، با علاقهٔ مشترک به مریل استریپ و تجربههایی که از رابطههای پیشین با خود آوردهاند، در ظاهر زوجی مناسب به نظر میرسند؛ اما همین شباهتها قرار نیست کار را آسان کند.
هر دو آنقدر از تکرار شکست میترسند که بهجای حضور بیواسطه در لحظه، به اجرای نسخهای تازه از خود پناه میبرند. فیلم از همین تناقض نیروی اصلیاش را میگیرد: قرار دوم، برخلاف ظاهر سادهاش، به موقعیتی تبدیل میشود که در آن هر حرکت و جمله ممکن است بیش از اندازه معنا پیدا کند. نتیجه، نه داستان عشقی بیدردسر، بلکه رشتهای از تردیدها، بدفهمیها و کوششهای ناشیانه برای درست رفتار کردن است.
اضطرابِ خودِ واقعی نبودن ایدهٔ مرکزی فیلم ظرفیت طنزآمیزی دارد، زیرا لورا و رایان هر دو میخواهند پسندیده شوند و درست به همین دلیل از نشان دادن خود واقعیشان فاصله میگیرند. آنها تصور میکنند تجربههای تلخ گذشته را میتوان با تغییر رفتار یا پنهان کردن بعضی عادتها بیاثر کرد؛ حال آنکه چنین تلاشی، خود به سرچشمهٔ اضطراب تازهای بدل میشود.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در اینجا خنده از ناآگاهی شخصیتها نمیآید، بلکه از آگاهی بیش از حدشان نسبت به هر حرکت خویش زاده میشود. این وضعیت برای بسیاری از تماشاگران آشناست: اندیشیدن به اینکه چه باید گفت، چگونه باید به نظر رسید و چه اندازه باید از گذشته پرده برداشت. فیلم در بهترین لحظههایش این تجربه را بیتکلف به کمدی بدل میکند.
«قرار» فقط فرصتی برای آشنایی نیست؛ صحنهای است که شخصیتها روی آن میکوشند تصویری قابلقبول از خود بسازند، بیآنکه مطمئن باشند طرف مقابل دقیقاً چه انتظاری دارد. بازیگری و ظرافتِ دستپاچگی Alexandra Roach و George MacKay ستون اصلی اثرند. فیلم بار زیادی بر دوش این دو بازیگر میگذارد، زیرا بخش مهمی از جذابیت داستان نه در رخدادهای بزرگ، بلکه در واکنشهای کوچک شخصیتها شکل میگیرد: مکثی که بیش از اندازه طول میکشد، تلاشی برای عوض کردن موضوع، یا لحظهای که اعتمادبهنفس ظاهری فرو میریزد.
بازی Roach و MacKay آسیبپذیری لورا و رایان را قابلباور میکند و اجازه نمیدهد دستپاچگی آنها صرفاً به مجموعهای از اداهای کمیک تقلیل یابد. بااینحال، شیمی میان دو بازیگر همواره به یک اندازه پرقدرت نیست. گاهی صمیمیت بالقوهٔ شخصیتها از دل موقعیت بیرون میآید و گاهی مکالمهها بیش از آنکه به رابطهای زنده شباهت داشته باشند، کارکردی روایی پیدا میکنند.
« در اینجا خنده از ناآگاهی شخصیتها نمیآید، بلکه از آگاهی بیش از حدشان نسبت به هر حرکت خویش زاده میشود. »
شخصیتها و اجرا
این نوسان در فیلمی که تا اندازهٔ زیادی بر دو شخصیت اصلی متکی است، محسوس میشود؛ هرگاه بازیگران بتوانند سکوتها و شرمندگیها را به لحظههایی انسانی تبدیل کنند، فیلم جان میگیرد، و هرگاه چنین پیوندی کمرنگ شود، صحنهها بهآسانی امتداد پیدا میکنند. صراحت در کمدی عاشقانه یکی از امتیازهای فیلم، دوری نسبیاش از تصویر صیقلی و بیدردسرِ رابطه است.
این اثر از بدن، میل، گفتوگوهای خصوصی و نگرانیهای ناخوشایند قرار آشنایی پرهیز نمیکند. چنین صراحتی کمک میکند جهان فیلم به تجربهٔ زیسته نزدیک شود: رابطهها همیشه با جملههای سنجیده و موقعیتهای دلنشین پیش نمیروند و گاهی درست در لحظهای که آدم میخواهد بهترین تأثیر را بگذارد، همهچیز از کنترل خارج میشود.
در عین حال، صراحت بهتنهایی ضامن تازگی نیست. برخی موقعیتها چنان بر awkwardness و ناراحتی اجتماعی تکیه میکنند که شوخی پیش از آنکه به کشفی تازه برسد، در همان حس معذبکننده میماند. فیلم گاه میان خنداندن تماشاگر و طولانی کردن شرمندگی شخصیتها مرز روشنی نمیگذارد. با وجود این، نگاه نسبتاً زمینیاش به قرار عاشقانه، آن را از کمدیهایی که رابطه را تنها مجموعهای از سوءتفاهمهای دلپذیر میبینند، متمایز میکند.
« صراحت در کمدی عاشقانه یکی از امتیازهای فیلم، دوری نسبیاش از تصویر صیقلی و بیدردسرِ رابطه است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ریتم و محدودیتِ ایده ساختار داستان از یک موقعیت محدود بهره میبرد؛ محدودیتی که هم میتواند تنش و تمرکز ایجاد کند و هم به تکرار بینجامد. آغاز فیلم، با انرژی و شتاب بیشتری پیش میرود و تماشاگر را وارد فضای ناآرام قرار میکند. اما در میانه، ریتم افت میکند و برخی کشمکشها بیش از اندازه در همان مدار باقی میمانند.
تکرار اضطرابها و سوءبرداشتها گاهی بهجای تعمیق رابطه، فقط زمان صحنه را افزایش میدهد. این مسئله با پیشینهٔ نمایشی متن نیز بیارتباط نیست. داستانی که بخش عمدهاش در تعامل مستقیم دو شخصیت شکل میگیرد، نیازمند تغییرهای دقیق در لحن، ضرباهنگ و مناسبات است تا از یکنواختی دور بماند. فیلم همیشه موفق نمیشود میان صمیمیت گفتوگومحور و حرکت روایی تعادل برقرار کند؛ ازاینرو بعضی لحظهها بیش از آنکه به پیشرفت رابطه کمک کنند، حالوهوای مشابهی را دوباره بازمیسازند.
پیچشها و باورپذیری در پردهٔ پایانی در بخش پایانی، فیلم میکوشد از محدودیت یک شب و گفتوگویی میان دو نفر فراتر برود و تنش را افزایش دهد. این انتخاب از نظر دراماتیک قابلفهم است، اما همهٔ تغییر مسیرهای داستانی به یک اندازه طبیعی از کار درنمیآیند. برخی اتفاقها و واکنشها چنان برای برانگیختن بحران یا سوق دادن شخصیتها به مرحلهٔ بعد طراحی شدهاند که پیوندشان با منطق روانی پیشین سست به نظر میرسد.
« آغاز فیلم، با انرژی و شتاب بیشتری پیش میرود و تماشاگر را وارد فضای ناآرام قرار میکند. »
قوتها و کاستیها
این لغزش، بهخصوص از آن رو اهمیت دارد که فیلم تا آن نقطه بر جزئیات کوچک و رفتارهای قابلشناسایی تکیه کرده است. وقتی زمینهٔ واقعگرایانهٔ اثر قوی باشد، هر چرخش تصنعی بیش از حد به چشم میآید. بااینحال، بهتر است این ضعف را نه فروپاشی کامل داستان، بلکه نشانهای از ناهماهنگی میان مقیاس صمیمی ایده و میل فیلم به اوجگیری دراماتیک دانست.
کارگردانی و فضای صمیمی Rachel Hirons، که هم نویسندگی و هم کارگردانی اثر را بر عهده دارد، فضای فیلم را بر نزدیکی به شخصیتها بنا میکند. این انتخاب با موضوع سازگار است: تماشاگر باید در فاصلهای نزدیک، تغییر حالتها و تلاشهای ناکام لورا و رایان را دنبال کند. جذابیت اثر بیش از آنکه به جلوههای بصری یا جهانسازی گسترده وابسته باشد، به کیفیت موقعیتها و صداقت اجرای بازیگران گره خورده است.
این رویکرد در لحظههای موفق، حس مشارکت در یک دیدار واقعی را ایجاد میکند؛ گویی تماشاگر نه صرفاً ناظر، بلکه شاهدی نزدیک بر آزمونوخطای دو آدم مضطرب است. در لحظههای کماثرتر، همین نزدیکی به رکود میانجامد و فیلم برای پیش بردن صحنهها به نیرویی بیرونی نیاز پیدا میکند. حاصل، اثری است که هویت خود را روشن میشناسد، اما در حفظ انرژی این هویت از آغاز تا پایان یکدست عمل نمیکند.
« این لغزش، بهخصوص از آن رو اهمیت دارد که فیلم تا آن نقطه بر جزئیات کوچک و رفتارهای قابلشناسایی تکیه کرده است. »
جمعبندی
جمعبندی «A Guide to Second Date Sex» کمدی رمانتیکی صمیمی و گاه بسیار آشناست که از ترسِ دوستداشتهنشدن و وسوسهٔ پنهان کردن خود واقعی آغاز میکند. نقطهٔ قوتش، مشاهدهٔ دستپاچگیهای قرار عاشقانه و بازیهایی است که لورا و رایان را آسیبپذیر و انسانی جلوه میدهند. صراحت اثر نیز به آن امکان میدهد از تصویر آرمانی و بینقص رابطه فاصله بگیرد.
در برابر این امتیازها، ریتم ناپایدار و کشآمدن بخش میانی، همراه با بعضی چرخشهای کماقناع در بخش پایانی، مانع از آن میشود که فیلم در تمام مسیر به اندازهٔ ایدهٔ اولیهاش مؤثر بماند. بااینهمه، برای تماشاگرانی که کمدی عاشقانهٔ کمتکلف و مبتنی بر موقعیتهای معذبکننده را میپسندند، اثر لحظههایی قابلهمذاتپنداری دارد؛ لحظههایی که یادآوری میکنند گاهی تلاش برای درست پیش بردن یک رابطه، خود بزرگترین منشأ آشفتگی است.
« صراحت اثر نیز به آن امکان میدهد از تصویر آرمانی و بینقص رابطه فاصله بگیرد. »
ثبت دیدگاه