نقد و بررسی
نقد پیدا کردن یک زن خوب دشوار است (A Good Woman Is Hard to Find) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
زنی در محاصره فیلم «A Good Woman Is Hard to Find» ساختهٔ اَبْنِر پَستول، در ظاهر با طرحی آشنا آغاز میشود: مادری جوان که همسرش را از دست داده، در جستوجوی حقیقتِ قتل اوست و باید همزمان از دو فرزندش مراقبت کند. اما فیلم از همان ابتدا نشان میدهد که معمای جنایی تنها یکی از لایههای داستان است.
مسئلهٔ اصلی، زندگی زنی است که پس از فقدان، در محلهای ناامن و زیر فشارهای مالی و خانوادگی، میکوشد اندکی اختیار بر زندگیاش بازیابد. ورود ناخواستهٔ او به ماجرای مواد مخدر، این تلاش را از محدودهٔ روزمرگی بیرون میبرد و به آزمونی اخلاقی و روانی بدل میکند. پَستول فیلم را در قلمرو جنایی و دلهرهآور پیش میبرد، اما نیروی عاطفی آن از تجربهٔ مادرانه و حسِ تنهایی سرچشمه میگیرد.
تعلیق در دل روزمرگی یکی از انتخابهای مؤثر فیلم آن است که خطر را از دل موقعیتهایی معمولی بیرون میکشد: مراقبت از کودکان، رفتوآمد در خانه، فشار هزینهها و مواجهه با کسانی که قدرت بیشتری دارند. این جزئیات، جهان داستان را پیش از آنکه به تعقیبوگریز و خشونت برسد، برای تماشاگر ملموس میکند.
« اما فیلم از همان ابتدا نشان میدهد که معمای جنایی تنها یکی از لایههای داستان است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
خانه، که باید پناهگاهی امن باشد، به فضایی ناخواسته و تهدیدآمیز تبدیل میشود؛ و همین دگرگونی، تنش را از سطح حادثه به سطح تجربهٔ زیسته میبرد. با اینحال، فیلم در آغاز آهسته حرکت میکند. مکثهای طولانی و تأکید بر وضعیت فرسایندهٔ سارا به ساختن فضای داستان کمک میکند، اما گاه چنان پیش میرود که تماشاگر ممکن است پیش از شدتگرفتن ماجرا، انتظار بیشتری برای حرکت روایت داشته باشد.
این کندی کاملاً بیثمر نیست: فیلم میخواهد نشان دهد که بحران ناگهان از آسمان نمیافتد، بلکه بر بستری از فشارهای کوچک و پیوسته شکل میگیرد. با وجود این، تدوین میتوانست برخی از این مکثها را فشردهتر کند. بازی سارا بولگر؛ روایتِ تغییر مرکز ثقل فیلم، بازی سارا بولگر در نقش سارا است.
بولگر شخصیت را نه به صورت قهرمانی آماده و بیهراس، بلکه همچون زنی گرفتار و آسیبپذیر میسازد که ناچار است در موقعیتهای دشوار تصمیم بگیرد. قدرت بازی او در نمایش تدریجی تغییر نهفته است: نگاهها، سکوتها و واکنشهای کوتاه شخصیت، گاه بیش از گفتوگوها از وضعیت درونیاش خبر میدهند. سارا با هر مرحله از بحران، اندکی از انفعال فاصله میگیرد؛ اما این دگرگونی صاف و آسان نیست و فیلم میکوشد بهای روانی آن را نیز حفظ کند.
« با اینحال، فیلم در آغاز آهسته حرکت میکند. »
شخصیتها و اجرا
رودی دوهرتی در نقش بن و مَکی مککالی در نقش لوسی نیز به وجه خانوادگی داستان جان میبخشند. سکوت بن، که با تجربهٔ هولناک او گره خورده، فقط یک نشانهٔ روایی نیست؛ یادآور آسیبی است که همچنان در خانه حضور دارد، حتی وقتی کسی دربارهاش حرف نمیزند. رابطهٔ مادر و فرزندان نیز به فیلم انگیزهای روشن میدهد، بیآنکه عشق مادرانه را به تصویری آرمانی و بیپیچیدگی تقلیل دهد.
مادری، مسئولیت و انتخابهای دشوار فیلم مادری را در قالب فداکاریِ بیپایان و دلنشین عرضه نمیکند. مراقبت از فرزندان در این جهان کاری طاقتفرسا و ملموس است: سارا باید در حالی که سوگوار است، برای امنیت و معیشت خانوادهاش بجنگد. مادر بودن به او انگیزه میدهد، اما این انگیزه خودبهخود تصمیمهایش را پاک یا درست نمیکند.
در اینجا پرسشی اخلاقی شکل میگیرد: وقتی نهادهایی که باید از خانواده محافظت کنند بیاثر یا دور از دسترس به نظر میرسند، فرد تا کجا میتواند برای دفاع از عزیزانش پیش برود؟ این پرسش، یکی از جنبههای جذاب فیلم است، زیرا سارا را نه صرفاً قربانی میبیند و نه قهرمانی بینقص. او در موقعیتهایی قرار میگیرد که انتخابهایش سنگین و پیامدهایشان ناخوشایند است.
« رودی دوهرتی در نقش بن و مَکی مککالی در نقش لوسی نیز به وجه خانوادگی داستان جان میبخشند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینهمه، فیلم همیشه فرصت کافی برای واکاوی همهٔ تناقضهای اخلاقی شخصیت فراهم نمیکند؛ در برخی لحظات، نیاز به پیشبردن تعلیق بر پیچیدگی روانی اولویت پیدا میکند. همین امر باعث میشود بعضی تصمیمها بیش از آنکه کاملاً ناگزیر به نظر برسند، محصول سازوکار داستان باشند. خشونت، طنز سیاه و لحن نامتوازن خشونت در فیلم صریح، تلخ و گاه عمداً ناخوشایند است.
پَستول از نمایش پیامدهای جسمی و روانی خشونت پرهیز نمیکند و همین رویکرد، تجربهٔ تماشای فیلم را برای مخاطبانی که با صحنههای خشن راحت نیستند دشوار میسازد. خشونت در اینجا بیش از آنکه جلوهای باشکوه برای قهرمانپردازی باشد، تهدیدی کثیف و بیثباتکننده است؛ چیزی که به فضای واقعگرایانهٔ داستان کمک میکند، اما گاهی تا مرز بهرهبرداری نمایشی از شوک پیش میرود.
در برابر این تیرگی، لحظههایی از طنز سیاه قرار دارد. این طنز، تلخی داستان را از میان نمیبرد، بلکه با ایجاد فاصلهای کوتاه و نامنتظر، بر نامعقولبودن موقعیتها تأکید میکند. برخی برخوردهای شخصیتها بهواسطهٔ همین لحن دوگانه بهیادماندنی میشوند. بااینحال، تعادل میان واقعگرایی، خشونت و لحظات کمیک همیشه یکدست نیست.
« همین امر باعث میشود بعضی تصمیمها بیش از آنکه کاملاً ناگزیر به نظر برسند، محصول سازوکار داستان باشند. »
قوتها و کاستیها
گاهی شخصیتهای تبهکار بیش از اندازه نمایشی جلوه میکنند و از بافت زمینیای که فیلم برای زندگی سارا ساخته، فاصله میگیرند. ساختار جنایی و محدودیتهای روایت فیلم اطلاعات مربوط به قتل همسر سارا و دنیای تبهکاران را در دل ماجرای اصلی پخش میکند و از این طریق، تماشاگر را در وضعیتی مشابه شخصیت قرار میدهد: دانستهها اندکاند و تهدیدها بهتدریج شکل میگیرند.
این شیوه، به تعلیق کمک میکند، اما داستان در برخی نقاط به تصادف و تصمیمهای دشوارباور متکی میشود. چنین لحظاتی ممکن است برای مخاطبی که انتظار منطق سختگیرانهتری دارد، از باورپذیری ماجرا بکاهد. بااینهمه، هدف فیلم صرفاً حل یک معما نیست. پرسش مهمتر این است که فشار محیط و فقدان حمایت چگونه میتواند انسان را به آستانهای برساند که پیشتر تصورش را نداشته است.
هرجا روایت به این پرسش وفادار میماند، از قالب یک دلهرهآور جنایی معمول فراتر میرود؛ هرجا نیز برای رسیدن به اوج دراماتیک میانبُر میزند، پیوند میان واقعگرایی و اغراق سستتر میشود. جمعبندی «A Good Woman Is Hard to Find» فیلمی تلخ و پرتنش است که بهترین دستاوردش را در بازی سارا بولگر و پیوند میان تعلیق جنایی و فرسودگی زندگی روزمره پیدا میکند.
« این شیوه، به تعلیق کمک میکند، اما داستان در برخی نقاط به تصادف و تصمیمهای دشوارباور متکی میشود. »
جمعبندی
روایت در آغاز کند است و همهٔ تصمیمها و اتفاقهایش به یک اندازه باورپذیر نیستند؛ خشونت صریح آن نیز میتواند برای بخشی از مخاطبان بیش از حد آزارنده باشد. در مقابل، فضای گرفته، طنز سیاه و تصویر زنی که زیر فشار ناچار به بازتعریف تواناییهای خود میشود، به فیلم هویتی مشخص میبخشد. حاصل، اثری بینقص نیست، اما دلهرهآوری است که نیروی انسانیاش را نه از معما، بلکه از ترس و عزم مادری در محاصره میگیرد.
ثبت دیدگاه