نقد و بررسی
نقد یک اشکال در ماتریکس (A Glitch in the Matrix) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
طرحی در مرز فلسفه و فرهنگ اینترنتی مستند «A Glitch in the Matrix» به کارگردانی رودنی اشر، از پرسشی آغاز میکند که همزمان ساده و مهیب است: آیا جهانی که در آن زندگی میکنیم واقعیتی مستقل دارد، یا شاید تجربهٔ ما چیزی شبیه یک شبیهسازی رایانهای باشد؟ فیلم پاسخ را در قالب یک پژوهش علمیِ منظم عرضه نمیکند؛ بیشتر مخاطب را به گشتوگذاری ذهنی میبرد میان فلسفه، خاطره، سینما، بازیهای ویدئویی و روایتهای شخصی کسانی که به نظریهٔ شبیهسازی باور دارند.
همین انتخاب، هم منشأ جذابیت فیلم است و هم علت اصلیِ پراکندگی آن. اشر بهجای آنکه موضوع را از راه گفتوگو با گروهی محدود از متخصصان و صورتبندی دقیق استدلالها پیش ببرد، مجموعهای از صداها و تصاویر را کنار هم مینشاند. سخنرانی آرشیوی فیلیپ کی. دیک، اشاره به «ماتریکس» و دیگر آثار علمیتخیلی، و روایتهای افرادی که جهان را مصنوعی یا دستکاریشده میدانند، لایههای گوناگون فیلم را میسازند.
نتیجه، اثری است که بیشتر از آنکه نظریه را اثبات یا رد کند، به شیوهٔ شکلگیری و زیستن در چنین باوری نظر دارد؛ هرچند این جابهجاییِ تمرکز همیشه روشن و قانعکننده نیست. فضاسازی؛ جهانی که اندکی از محور خود منحرف شده است فیلم از همان ابتدا میکوشد حسِ لغزش از واقعیت روزمره را به فرم خود وارد کند.
فضای دیجیتال، صداهای سرد و تصاویر آرشیویِ ناهمگون، تماشاگر را در وضعیتی قرار میدهند که در آن مرز میان سند، خاطره و خیال کاملاً استوار نیست. این آشفتگی برای موضوع فیلم مناسب است: اگر بحث بر سر تردید در بدیهیات جهان باشد، ساختاری بیش از اندازه صاف و بینقص ممکن است با محتوای آن ناسازگار به نظر برسد.
« همین انتخاب، هم منشأ جذابیت فیلم است و هم علت اصلیِ پراکندگی آن. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در برخی لحظهها، این انتخاب بهخوبی جواب میدهد. تصاویر نه صرفاً برای توضیح گفتهها، بلکه برای ایجاد احساسی ناآرام به کار میروند؛ گویی جهان آشنا ممکن است با یک خطا یا وقفه، چهرهای دیگر نشان دهد. بااینحال، فیلم گاهی چنان در شگردهای بصری و اشارههای فرهنگی غرق میشود که فضا از خدمت به ایده بیرون میآید و خودش به جاذبهٔ اصلی بدل میشود.
وهمآلودگی، هرچند مؤثر، جای تحلیل را نمیگیرد. آواتارها و تناقض هویت دیجیتال یکی از متمایزترین تصمیمهای اشر، نمایش بعضی از مصاحبهشوندگان در قالب چهرههای دیجیتالی است. این تمهید دو کارکرد دارد: هویت واقعی افراد را پنهان میکند و درعینحال، تصویری متناسب با موضوع میسازد؛ انسانهایی که از احتمالِ آواتاربودن خود در جهانی شبیهسازیشده سخن میگویند، خود نیز در فیلم به پیکرههایی مجازی بدل شدهاند.
در دورهای که ارتباط روزمره از صفحهها و تصویرهای دستکاریشده میگذرد، این انتخاب نکتهای فراتر از یک تزیین بصری دارد. اما آواتارها اثر متناقضی هم بر اعتماد مخاطب میگذارند. از یکسو، ظاهر غیرواقعیشان با پرسش فیلم هماهنگ است؛ از سوی دیگر، چهرههای اغراقشده میتوانند سخنان مصاحبهشوندگان را نمایشیتر یا کماعتبارتر جلوه دهند.
فیلم ظاهراً میخواهد به تماشاگر فرصت دهد جهان را از چشم این افراد ببیند، اما همیشه فاصلهٔ میان همدلی و تماشای شگفتزده را از میان نمیبرد. بنابراین آواتارها هم ابزار رواییاند و هم مانعی برای نزدیکی کامل به کسانی که پشت آنها سخن میگویند. از تجربهٔ شخصی تا نظریهای بزرگ بخش مهمی از فیلم بر روایتهای فردی تکیه دارد: تجربههایی که برای صاحبانشان نشانههایی از گسست در واقعیت یا نظم پنهان جهان به شمار میآیند.
« در برخی لحظهها، این انتخاب بهخوبی جواب میدهد. »
شخصیتها و اجرا
این روایتها نیرویی انسانی به موضوعی انتزاعی میدهند. نظریهٔ شبیهسازی اگر تنها در قالب بحثی فلسفی مطرح شود، ممکن است سرد و دور از زندگی جلوه کند؛ داستانهای شخصی نشان میدهند چگونه یک ایده میتواند به زبانِ تفسیر تجربههای روزمره تبدیل شود. بااینهمه، روایت شخصی بهتنهایی پشتوانهٔ کافی برای نتیجهگیری دربارهٔ ماهیت جهان نیست.
فیلم در این زمینه گاه مرز میان «این باور برای فرد معنا دارد» و «این باور دربارهٔ واقعیت درست است» را بهاندازهٔ کافی برجسته نمیکند. گفتوگو با یک تجربهٔ زیسته میتواند منشأ باور را روشن کند، اما جای ارزیابی منطقی یا علمی آن را نمیگیرد. این کمبود باعث میشود نظریهای که ظرفیت بحثی دقیق و چندجانبه دارد، گاه به رشتهای از حکایتها و تداعیها فروکاسته شود.
فرهنگ عامه؛ راه ورود یا مسیر انحراف؟ «ماتریکس» و آثار علمیتخیلی در فیلم حضوری پررنگ دارند، اما دایرهٔ ارجاعات به سینما محدود نمیماند و فرهنگ اینترنتی، بازیهای ویدئویی و کلیپهای آرشیوی نیز وارد بحث میشوند. این پیوندها از یک جهت بجا هستند: بسیاری از مردم پیش از برخورد با صورتبندی فلسفیِ نظریهٔ شبیهسازی، با نسخهٔ داستانی و تصویری آن آشنا شدهاند.
فیلم نشان میدهد که چگونه تخیل سینمایی میتواند واژگان و الگوهایی برای فهم تجربههای پیچیده فراهم کند. از سوی دیگر، تراکم ارجاعات گاهی احساس مرور سریع محتواهای اینترنتی را پدید میآورد. هر تصویر یا کلیپ ممکن است جرقهای برای تداعی باشد، اما اگر پیوند آن با استدلال مرکزی بهدقت روشن نشود، بهجای عمیقترکردن بحث، توجه را پخش میکند.
« این روایتها نیرویی انسانی به موضوعی انتزاعی میدهند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در نتیجه، فیلم همزمان از فرهنگ عامه بهره میبرد و در معرض همان شتاب و پراکندگیای قرار میگیرد که فرهنگ اینترنتی به آن دامن میزند. این انتخاب برای ساختن لحنی زنده و معاصر سودمند است، اما انسجام کلی را آسیبپذیر میکند. نقطهٔ حساس؛ باور و پیامدهای آن فیلم در بخشهایی که از رابطهٔ میان باور به شبیهسازی و نگاه فرد به دیگر انسانها میپرسد، به موضوعی حساستر دست مییابد.
پرسش فقط این نیست که آیا جهان واقعی است یا نه؛ مسئله این است که چنین باوری چه اثری بر اخلاق، مسئولیت و ارزش زندگی دیگران میگذارد. وقتی انسانهای اطراف ممکن است در ذهن فرد به «شخصیتهای فرعی» یا اجزای یک ساختار ساختگی تبدیل شوند، تردید فلسفی میتواند پیامدهایی اجتماعی و انسانی پیدا کند.
روایت جاشوا کوک، که فیلم آن را بهعنوان نمونهای تکاندهنده مطرح میکند، سنگینی این بُعد را آشکار میسازد. در اینجا اثر از بازیهای ذهنی پیرامون واقعیت فاصله میگیرد و با عواقب دردناکِ جداکردن اندیشه از مسئولیت روبهرو میشود. بازسازی تصویری این روایت نیز بهسبب پیوندش با زبان بازیهای ویدئویی، هم اثرگذار است و هم ناراحتکننده؛ زیرا ممکن است مخاطب را میان درگیری عاطفی و احساسِ تبدیل رنج واقعی به نمایش بصری معلق نگه دارد.
ریتم و ساختار؛ زنجیرهای از تداعیها ساختار فیلم بیشتر بر اتصال آزاد میان موضوعات متکی است تا بر حرکت مرحلهبهمرحلهٔ یک استدلال. ممکن است بحث از یک روایت شخصی به یک تصویر آرشیوی، سپس به فیلمی علمیتخیلی و بعد به یک تجربهٔ روزمره منتقل شود. این روش با ذهنیت تداعیگرِ فیلم سازگار است و در لحظاتی حسِ فرو رفتن در یک شبکهٔ فکری را ایجاد میکند؛ اما در بخشهایی نیز مسیر را برای مخاطب مبهم میسازد.
« این انتخاب برای ساختن لحنی زنده و معاصر سودمند است، اما انسجام کلی را آسیبپذیر میکند. »
قوتها و کاستیها
ریتم کند و بازگشت مکرر به مضمونهای مشابه، میتواند نیروی کنجکاوی آغازین را کاهش دهد. گفتوگوهای تکراری گاهی پرسش اصلی را روشنتر نمیکنند، بلکه همان ایده را با نمونهای دیگر بازمیگویند. فیلم از نظر تصویر و فضا معمولاً پرتحرکتر از استدلال خود است؛ شکافی که سبب میشود تماشاگر بهجای دنبالکردن یک بحثِ رو به گسترش، گاهی حس کند میان قطعاتی جذاب اما نهچندان پیوسته حرکت میکند.
جمعبندی «A Glitch in the Matrix» مستندی آراسته به فضای وهمآلود و سرشار از ایدههای برانگیزاننده است که پرسشی کهنه را با زبان فرهنگ دیجیتال بازمیخواند: واقعیت را از کجا میشناسیم، و چه چیزی ما را به باورکردن یک تفسیر خاص از جهان سوق میدهد؟ نقطهٔ قوت اثر در آمیزش روایتهای شخصی، تصاویر آرشیوی و تخیل علمیتخیلی است؛ در بهترین لحظهها، این آمیزش تجربهای ناآرام و تأملبرانگیز میسازد.
بااینحال، فیلم در پرداختن به نظریهٔ شبیهسازی به اندازهٔ موضوعش منسجم و دقیق نیست. پراکندگی، اتکای فراوان به کلیپها و تکرار بعضی گفتوگوها مانع از آن میشود که پرسش فلسفی به استدلالی عمیق و پیوسته بدل شود. اثر بیش از آنکه پاسخ قاطعی عرضه کند، تصویری از جاذبهٔ این باور و از ذهنهایی ترسیم میکند که با آن جهان را معنا میبخشند.
تماشاگرِ مشتاقِ پژوهشی منظم ممکن است از کمبود تحلیل ناامید شود؛ اما کسی که به سینمای مستندِ تجربهگرا و پرسشهای بیپاسخ علاقه دارد، در این فیلم دستکم با فضایی متمایز و موضوعی ماندگار روبهرو خواهد شد.
« ریتم کند و بازگشت مکرر به مضمونهای مشابه، میتواند نیروی کنجکاوی آغازین را کاهش دهد. »
ثبت دیدگاه