نقد و بررسی
نقد دختری مثل او (A Girl Like Her) | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی در پیِ حقیقت فیلم «A Girl Like Her» ساختهٔ Amy S. Weber، در ظاهر درامی دربارهٔ قلدری در دبیرستان است؛ اما انتخاب قالب شبهمستند، آن را به روایتی دربارهٔ مشاهدهکردن نیز بدل میکند: چه کسی حق دارد روایت یک رنج را بازگو کند، دوربین چه چیزی را آشکار میکند و چه چیزی همچنان از قاب بیرون میماند؟
داستان حول Jessica Burns میگردد؛ دانشآموزی که از سوی Avery Keller، دوست سابق و چهرهٔ محبوب مدرسه، آزار میبیند. ورود گروهی مستندساز به مدرسه و ثبت روایتهای دانشآموزان، به فیلم امکان میدهد رخدادها را نه فقط از چشم قربانی، بلکه از منظر اطرافیان و خود آزارگر دنبال کند. این ساختار از همان ابتدا میان مشاهده و تفسیر فاصله میاندازد.
مخاطب با مجموعهای از شهادتها و برداشتهای ناقص روبهرو است؛ همان وضعیتی که در محیط مدرسه نیز برقرار است، جایی که بسیاری نشانهها را میبینند اما کمتر کسی معنای کاملشان را درمییابد. فیلم در این بخش موفق میشود حس تردید و ناآگاهی را به بخشی از تجربهٔ تماشا بدل کند، هرچند گاهی اصرار بر طبیعینمایی، خود به مانعی در برابر باورپذیری تبدیل میشود.
« روایتی در پیِ حقیقت فیلم «A Girl Like Her» ساختهٔ Amy S. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
قلدری بهمثابه رابطهای فرساینده نقطهٔ قوت فیلم در آن است که قلدری را صرفاً به چند درگیری آشکار یا یک دشمنی ساده فرو نمیکاهد. آزار در اینجا با تحقیر، فشار روانی و انباشتهشدن لحظههایی کوچک اما پیوسته شکل میگیرد. چنین رویکردی یادآور میشود که خشونت مدرسهای همیشه نمایشی و پرسروصدا نیست؛ گاه در نگاهها، کنایهها و طردشدنهای روزمره پنهان میماند، تا زمانی که اثر آن بر زندگی قربانی دیگر قابل انکار نباشد.
فیلم همچنین میکوشد رابطهٔ پیشین Jessica و Avery را در پسِ وضعیت کنونی حاضر نگه دارد. این گذشته به روایت بُعدی تلخ میبخشد: آزارگر برای قربانی غریبهای دوردست نیست، بلکه کسی است که زمانی به او نزدیک بوده است. همین پیوند، فهم عاطفی ماجرا را پیچیدهتر میکند، بیآنکه الزاماً به تحلیل عمیقتری از انگیزههای Avery برسد.
فیلم از مخاطب میخواهد پیامدهای رفتار او را جدی بگیرد، اما دربارهٔ ریشههای آن گاه به توضیحهایی ساده و کمعمق بسنده میکند. دوربین، شهادت و واقعنمایی شکل شبهمستند، مهمترین تصمیم فرمی فیلم است. دوربینهای دستی، مصاحبهها و تصاویر ثبتشده از محیط مدرسه، حس نزدیکی و فوریت میسازند.
« آزار در اینجا با تحقیر، فشار روانی و انباشتهشدن لحظههایی کوچک اما پیوسته شکل میگیرد. »
شخصیتها و اجرا
این تصاویر گاهی کیفیتی خام دارند و همین خامی میتواند بهجای صیقلدادن تجربه، آن را ملموستر کند. حضور دوربین در مدرسه نیز به فیلم اجازه میدهد فضای عمومی را به میدان روایت بدل کند: دانشآموزان حرف میزنند، سکوت میکنند یا در برابر لنز تصویری از خود میسازند. اما واقعنمایی تنها با لرزش دوربین یا ظاهر مصاحبهای به دست نمیآید.
هرچه فیلم بیشتر بر ساختگینبودن موقعیت اصرار میورزد، گاهی سازوکار نمایشی خود را آشکارتر میکند. برخی لحظهها چنان در خدمت انتقال پیام قرار میگیرند که طبیعیبودن رفتارها آسیب میبیند. در نتیجه، قالبی که قرار است فاصلهٔ میان فیلم و زندگی را کم کند، گاه یادآور این میشود که مخاطب همچنان در حال تماشای داستانی طراحیشده است.
چند زاویهدید، یک تجربهٔ نابرابر جابهجایی میان روایتهای مختلف از مزایای بالقوهٔ اثر است. تجربهٔ قربانی، واکنش دوستان، برداشت دانشآموزان دیگر و مواجههٔ Avery با دوربین، یک تصویر یکبعدی از مدرسه نمیسازند. این چندصدایی بهویژه در نشاندادن نقش تماشاگران اهمیت دارد: افرادی که ممکن است از ماجرا خبر داشته باشند، اما به دلایل گوناگون سکوت کنند یا آن را کماهمیت جلوه دهند.
« این تصاویر گاهی کیفیتی خام دارند و همین خامی میتواند بهجای صیقلدادن تجربه، آن را ملموستر کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، فیلم در آغاز با چند نقطهٔ شروع و تغییر زاویهدید، پیش از آنکه خط اصلی روایت استقرار یابد، از شتاب میافتد. مصاحبهها اطلاعات را قطعهقطعه عرضه میکنند و همهٔ آنها به یک اندازه دراماتیک یا ضروری نیستند. گاهی بهجای آنکه هر دیدگاه لایهای تازه بیفزاید، روایت دور خود میچرخد و تأکیدهای مشابه را تکرار میکند.
این پراکندگی، تمرکز عاطفی فیلم را در بخشهایی کاهش میدهد؛ هرچند در ادامه، کنار هم قرارگرفتن روایتها تصویری روشنتر از فضای جمعی میسازد. بازیها و فاصلهٔ میان چهره و رفتار Lexi Ainsworth در نقش Jessica، رنج شخصیت را بیآنکه آن را به نمایشهای پرزرقوبرق بدل کند، با ظرافت منتقل میکند.
بازی او بر انزوا و آسیبپذیری متمرکز است و میکوشد فشار مداوم را در سکوتها و واکنشهای کوچک قابل مشاهده کند. این انتخاب با لحن مستندنمای فیلم سازگار است و مانع از آن میشود که شخصیت صرفاً به نمادی برای یک موضوع اجتماعی تقلیل یابد. Hunter King نیز Avery را با تناقضهایی همراه میکند که برای فیلم ضروریاند.
« مصاحبهها اطلاعات را قطعهقطعه عرضه میکنند و همهٔ آنها به یک اندازه دراماتیک یا ضروری نیستند. »
قوتها و کاستیها
او باید هم محبوبیت و اعتمادبهنفس ظاهری شخصیت را باورپذیر سازد و هم راهی برای نشاندادن شکاف میان تصویر عمومی و رفتار خصوصی او پیدا کند. تقابل دو بازیگر در بخشهایی که رابطهٔ این دو در مرکز قرار میگیرد، از زندهترین عناصر فیلم است. بااینحال، شخصیتپردازی Avery همیشه به همان اندازهٔ بازی او پیچیده نیست.
فیلم میان محکومکردن رفتار و فهمیدن شخصیتی که آن رفتار را انجام میدهد، تعادل کاملی برقرار نمیکند. پیام اجتماعی؛ اثرگذاری و خطابه فیلم از نظر عاطفی و اخلاقی موضعی روشن دارد: آزار مکرر را نباید شوخی یا مسئلهای گذرا تلقی کرد، و سکوت جمعی نیز میتواند به تداوم آن کمک کند. این صراحت، بهخصوص برای مخاطبی که با موضوع قلدری آشنا نیست، نیروی هشداردهنده دارد.
اثر همچنین از قرار دادن همهٔ مسئولیت بر دوش قربانی پرهیز میکند و توجه را به محیط مدرسه و واکنش اطرافیان میکشاند. ضعف آن زمانی پدیدار میشود که پیام از دل موقعیتها بیرون نمیآید و به شکلی مستقیم و خطابهوار بیان میشود. در چنین لحظههایی، شخصیتها کمتر شبیه افراد مستقلی با تجربههای خاصاند و بیشتر حاملان دیدگاه فیلم به نظر میرسند.
« تقابل دو بازیگر در بخشهایی که رابطهٔ این دو در مرکز قرار میگیرد، از زندهترین عناصر فیلم است. »
جمعبندی
این شیوه میتواند اثرگذاری صحنه را کاهش دهد، زیرا مخاطب بهجای آنکه خود از جزئیات به نتیجه برسد، نتیجه را از پیش دریافت میکند. پرداخت علل زورگویی نیز از همین محدودیت رنج میبرد: فیلم پیچیدگی رفتار انسانی را میشناسد، اما همیشه برای کاوش آن زمان یا ابزار کافی به کار نمیگیرد. جمعبندی «A Girl Like Her» در قالب درام اجتماعی، اثری صادقانه و هشداردهنده است که با تمرکز بر تجربهٔ نوجوانان و انتخاب فرم شبهمستند میکوشد قلدری را از مفهومی انتزاعی به رنجی ملموس تبدیل کند.
بازیهای باورپذیر دو بازیگر اصلی و توجه به نقش تماشاگران و فضای مدرسه، به آن نیروی عاطفی میبخشند. در مقابل، روایت گاه پراکنده میشود، واقعنماییاش بیش از اندازه به چشم میآید و پیام اجتماعیاش از مرز تأکید به سوی خطابه میرود. ارزش فیلم بیش از آنکه در نوآوری روایی یا ظرافت بینقص شخصیتپردازی باشد، در جدیگرفتن پیامدهای رفتاری نهفته است که در محیط مدرسه ممکن است عادی جلوه کنند.
اثر در بهترین لحظههایش یادآوری میکند که رنج دیگران همیشه در معرض دید نیست؛ و دیدن آن، بدون همدلی و مسئولیتپذیری، بهتنهایی کافی نخواهد بود.
« بازیهای باورپذیر دو بازیگر اصلی و توجه به نقش تماشاگران و فضای مدرسه، به آن نیروی عاطفی میبخشند. »



ثبت دیدگاه