نقد و بررسی
نقد A Funny Thing Happened on the Way to the Forum | 1966
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
خاستگاه یک کمدیِ آشوبمحور «A Funny Thing Happened on the Way to the Forum» ساختهٔ ریچارد لستر، اقتباسی سینمایی از موزیکالی به همین نام است که ریشههایش به کمدیهای رومی و نمایشنامههای پلوتوس میرسد. فیلم در روم باستان میگذرد، اما نه برای بازسازی تاریخی، بلکه برای برپا کردن جهانی نمایشی، سبکسر و سرشار از فریب.
مرکز ماجرا پزودولوس، بردهای حیلهگر با بازی زیرو موستل است که آزادی خود را در گرو کمک به ارباب جوانش، هِرو، میبیند: باید میان او و فیلیا، بانویی جوان از خانهٔ مجاور، پیوندی برقرار کند. از همین خواستهٔ ساده، رشتهای از نقشهها و سوءتفاهمها شکل میگیرد که هر گره تازه، گره بعدی را پیچیدهتر میکند.
فیلم از همان ابتدا قراردادش را روشن میسازد: منطق واقعگرایانه در حاشیه است و اصل، سرعت، بازیگری و غافلگیریهای صحنهای است. فضای روم در حکم میدان بازی است؛ جایی که هویتها بهآسانی جابهجا میشوند، دروغ میتواند ابزار بقا باشد و هر شخصیت، ناخواسته در طرحی بزرگتر گرفتار میشود. تماشاگر نیز قرار نیست از مسیر رویدادها به کشفی تلخ یا تراژیک برسد؛ لذت اصلی در دیدن شتاب و مهارتی است که با آن هر آشفتگی، آشفتگی دیگری میزاید.
پزودولوس و هنر زندهماندن با حیله پزودولوس فقط موتور پیشبرندهٔ روایت نیست؛ او مهمترین ابزار فیلم برای سنجیدن قدرت و آزادی است. جایگاه اجتماعیاش از پیش محدود و تحقیرآمیز است، اما ذهنش از همهٔ اطرافیانش آزادتر به نظر میرسد. او با زبان، نمایش و دستکاری برداشت دیگران، موقتاً نظمی را که بر او تحمیل شده برهم میزند.
« جایگاه اجتماعیاش از پیش محدود و تحقیرآمیز است، اما ذهنش از همهٔ اطرافیانش آزادتر به نظر میرسد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
حیلههایش صرفاً ترفندهای کمیک نیستند؛ راههاییاند برای آنکه شخصی بیقدرت در جهانی نابرابر، دستکم در سطح ماجراها ابتکار عمل را به دست بگیرد. زیرو موستل این تناقض را با حضوری انفجاری جان میبخشد. پزودولوس او هم زیرک است و هم خودخواه، هم درمانده و هم مطمئن؛ حتی وقتی نقشهاش از کنترل خارج میشود، چنان با شور و قاطعیت پیش میرود که گویی شکست نیز بخشی از برنامه بوده است.
حرکت بدن، تغییر حالت چهره و تأکیدهای کلامی موستل، هر جمله را به اجرایی کوچک بدل میکند. گاهی این حضور چنان پررنگ است که دیگران به پیرامون او رانده میشوند، اما همین سلطهٔ نمایشی با ماهیت قهرمانِ حقهباز فیلم تناسب دارد. گروه بازیگران و هماهنگیِ آشفتگی کمدی پرتحرک فیلم به بازیگری وابسته است که هر شخصیت، حتی در چند لحظهٔ کوتاه، شکل و ریتم خود را داشته باشد.
جک گیلفورد در نقش هایستریوم، با اضطرابی که مدام از مهارش میگریزد، نقطهٔ مقابل جسارت پزودولوس است. فیلیپ سیلورز نیز در مقام مارکوس لیکوس، به ماجرا نوعی چربزبانی و فرصتطلبی میافزاید. مایکل کرافورد، در نقش هِرو، معصومیت عاشقانهای دارد که با جهان پر از نیرنگ پیرامونش تضاد میسازد.
بازیگران فرعی نیز بهجای آنکه صرفاً پسزمینه باشند، هر یک به شلوغی جمعی فیلم سهمی میرسانند. حضور باستر کیتون، بهویژه برای دوستداران کمدی صامت، جذابیتی مضاعف دارد. شیوهٔ بازی او بر پایهٔ خویشتنداری و چهرهٔ بیاعتناست؛ رویکردی که در کنار اغراق پرجنبوجوش موستل تضادی دیدنی میآفریند.
« زیرو موستل این تناقض را با حضوری انفجاری جان میبخشد. »
شخصیتها و اجرا
فیلم از این تفاوتها بهره میبرد: هر بازیگر به شیوهای خاص مضحک است و همین تفاوت، مانع از آن میشود که همهٔ شوخیها به یک لحن یکنواخت فروکاسته شوند. بااینحال، هماهنگی گروه به معنای تعادل کامل نیست؛ انرژی برخی اجراها و موقعیتها گاه از ظرفیت صحنه فراتر میرود. کارگردانی، تدوین و تبدیل صحنه به تصویر ریچارد لستر، که پیشتر در آثارش به حرکت و تدوین پرشتاب توجه نشان داده بود، اینجا با کمدیای روبهروست که از اساس بر ورود و خروج، تعقیب، پنهانکاری و برخوردهای ناگهانی بنا شده است.
دوربین در میان فضای شلوغ حرکت میکند و تدوین، مکثها را کوتاه نگه میدارد. در نتیجه، تماشاگر فرصت چندانی برای آرام گرفتن ندارد: یک سوءتفاهم هنوز تمام نشده که شخصیت دیگری از راه میرسد و معنای موقعیت را عوض میکند. میزانسنها نیز از فضای خانهها و گذرگاهها همچون اجزای یک دستگاه کمیک استفاده میکنند.
درها، راهروها و فاصلهٔ میان شخصیتها تنها عناصر صحنه نیستند؛ آنها امکان فرار، پنهانشدن یا آشکارشدن ناگهانی را فراهم میآورند. لستر میکوشد انرژی تئاتری اثر را به تصویر منتقل کند، بیآنکه آن را کاملاً به ثبت سادهٔ اجرا محدود سازد. حاصل، فیلمی است که گاه حس یک نمایش زنده را حفظ میکند و گاه با برشها و حرکتهای تصویری، آن را به کمدی سینماییِ پرسرعتی بدل میسازد.
موسیقی و فاصله از موزیکالِ متعارف با آنکه اثر از موزیکالی ساختهٔ استفن سوندهایم اقتباس شده، موسیقی در نسخهٔ سینمایی حضور پیوسته و یکدستی ندارد. ترانهها بهجای آنکه روایت را در سراسر فیلم بر دوش بکشند، در بخشهایی از آن ظاهر میشوند و گاهی بیشتر نقش مکثی آهنگین در میان ماجراهای پرشتاب را دارند.
« دوربین در میان فضای شلوغ حرکت میکند و تدوین، مکثها را کوتاه نگه میدارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
«Comedy Tonight» نمونهای روشن از روحیهٔ بازیگوش اثر است: اعلامی سرخوشانه برای ورود به جهانی که در آن هر اتفاقی میتواند بهانهای برای شوخی شود. این انتخاب به فیلم هویتی میانه میدهد: نه موزیکالی است که موسیقی در آن همواره نیروی محرک اصلی باشد، نه کمدیای که ترانهها در آن کاملاً حاشیهای بمانند.
نتیجه برای برخی تماشاگران ممکن است ناهموار به نظر برسد؛ قطعهها از نظر جایگاه و تأثیر هموزن نیستند و پس از پایان فیلم، احتمالاً بیش از ملودیها، آشوب و بازیهای بازیگران در ذهن میماند. این ضعف، در عین حال، با تصمیم کلی فیلم برای تقدمدادن به کمدی موقعیت بر شکوه موسیقایی سازگار است.
ریتم، تکرار و فرسودگیِ کمدی سرعت فیلم نخستین امتیاز و همزمان یکی از محدودیتهای آن است. در آغاز، انباشت شخصیتها و هویتهای اشتباهی حس پیشروی و غافلگیری ایجاد میکند. تماشاگر از دیدن اینکه نقشهای چگونه از مسیر اصلی منحرف میشود لذت میبرد، و هر ورود تازه میتواند تعادل صحنه را برهم بزند.
اما در نیمهٔ دوم، طولانیشدن تعقیبوگریزها و بازگشت بعضی از شوخیها، از نیروی اولیه میکاهد. وقتی هر بحران با بحرانی بزرگتر پاسخ داده میشود، شگفتی ممکن است جای خود را به انتظارِ تکرار بدهد. لودگیهای اغراقآمیز نیز همیشه به یک اندازه کارگر نیستند. فیلم میخواهد بیپروا و شلوغ باشد و در بسیاری از لحظهها همین جسارت به خنده میانجامد؛ اما گاهی تأکید مداوم بر اداها و شوخیهای بدنی، بهجای افزودن لایهای تازه، فقط شدت همان لحن را بیشتر میکند.
« این ضعف، در عین حال، با تصمیم کلی فیلم برای تقدمدادن به کمدی موقعیت بر شکوه موسیقایی سازگار است. »
قوتها و کاستیها
این مسئله به معنای فروپاشی فیلم نیست، بلکه نشان میدهد کمدیِ مبتنی بر انرژی بیوقفه، به تنوع ریتم و وقفههای سنجیده نیاز دارد؛ چیزی که اثر در همهٔ بخشهایش به یک اندازه فراهم نمیکند. نگاه امروز به جنس شوخیها فیلم در دورهای ساخته شده که بسیاری از کمدیهای جریان اصلی، زنان را بیشتر از مسیر ظاهر، جوانی یا جایگاهشان در مناسبات عاشقانه به تصویر میکشیدند.
«A Funny Thing Happened on the Way to the Forum» نیز از این محدودیت تاریخی دور نیست. بخشی از شوخیها و تصویرهای مربوط به زنان، امروز کلیشهای و کهنه جلوه میکند؛ بهویژه آنجا که شخصیت زن بیشتر موضوع میل و نقشهٔ مردان است تا صاحب خواست و کنش مستقل. این فاصلهٔ فرهنگی، تماشای فیلم را بیفایده نمیکند، اما نگاه انتقادی را ضروری میسازد.
میتوان همزمان از مهارت اجرایی و زمانبندی کمیک اثر لذت برد و متوجه بود که بعضی از قراردادهای طنزش بر نابرابریهای پذیرفتهشدهٔ زمانهٔ خود تکیه دارند. همین دوگانگی، فیلم را برای تماشاگر امروز جالبتر از یک سرگرمیِ بیمسئله میکند: اثر هم سندی از سلیقهٔ کمدی یک دوره است و هم نمونهای از اینکه چگونه برخی الگوهای قدیمی با گذر زمان آشکارتر و آسیبپذیرتر میشوند.
جمعبندی «A Funny Thing Happened on the Way to the Forum» کمدیای پرهیاهو، بازیگرمحور و سرشار از حیلههای نمایشی است که مهمترین سرمایهاش حضور زیرو موستل و کارگردانی پرتحرک ریچارد لستر است. فیلم در تبدیل سوءتفاهم و جابهجایی هویت به سرگرمی، لحظههای بسیار زندهای میآفریند و گروه بازیگرانش به آن تنوع میبخشد.
« A Funny Thing Happened on the Way to the Forum» نیز از این محدودیت تاریخی دور نیست. »
جمعبندی
در مقابل، شتاب گاه فرساینده، شوخیهای تکراری، نابرابری ترانهها و نگاه کلیشهای به زنان، از ماندگاری بینقص آن میکاهد. ارزش فیلم بیش از آنکه در ساختاری کاملاً متوازن باشد، در سرزندگی اجرایی و جسارتش برای رهاکردن منطق روزمره به سود بازی است. تماشاگرانی که با کمدیهای شلوغ و تئاتری ارتباط میگیرند، از آشوب حسابشدهٔ آن لذت خواهند برد؛ کسانی که به ریتم آرامتر یا شوخیهای کماغراقتر علاقه دارند، ممکن است در ادامه از شدت و تکرار آن خسته شوند.
ثبت دیدگاه