نقد و بررسی
نقد ماهی به نام واندا (A Fish Called Wanda) | 1988
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کمدی سرقتی با موتورِ سوءتفاهم «ماهیای به نام واندا» در ظاهر دربارهٔ سرقتی بزرگ و گروهی تبهکار است که هر یک میکوشند سهم بیشتری از الماسها به دست آورند؛ اما نیروی اصلی فیلم نه خودِ نقشهٔ سرقت، بلکه زنجیرهٔ دروغها، خیانتها و سوءبرداشتهایی است که پس از آن شکل میگیرد. وکیلی که درگیر ماجرا میشود، بهتدریج از حاشیهٔ پرونده بیرون میآید و به یکی از مهرههای مهم بازی بدل میشود.
فیلم از همین موقعیت ساده، سازوکاری دقیق برای کمدی میسازد: هر تصمیم برای حل یک مشکل، مشکل دیگری میآفریند و هر شخصیت با پنهانکاری، ناخواسته مسیر رخدادها را پیچیدهتر میکند. کارگردانی چارلز کرایتون به قصه اجازه میدهد در آغاز با شتابی سنجیده پیش برود. این انتخاب ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار دارند فیلم از همان دقایق نخست به اوج کمدی برسد، کمی کند به نظر آید.
شخصیتها و نسبتهای میانشان باید ابتدا جا بیفتند تا شوخیها و برخوردهای بعدی اثرگذار شوند. با این حال، همین مقدمهچینی سبب میشود که آشفتگی نیمهٔ دوم صرفاً رشتهای از لطیفههای پراکنده نباشد؛ هر اتفاق از پیشینه و خواستههای شخصیتها سرچشمه میگیرد. برخورد دو سنت طنز یکی از جذابترین ویژگیهای فیلم، کنار هم نشاندن طنز خشک انگلیسی و کمدی پرانرژی آمریکایی است.
در یک سو، خویشتنداری، ادب رسمی و واکنشهای فروخورده قرار دارد؛ در سوی دیگر، جسارت بیپروا، خودبزرگبینی و تمایل به نمایش اغراقآمیز. فیلم این تفاوتها را فقط در گفتوگوها مطرح نمیکند، بلکه آنها را به شیوهٔ رفتار و واکنش شخصیتها بدل میسازد. حاصل، برخوردی فرهنگی است که از دل آن هم طنز موقعیت بیرون میآید و هم نقیضهای بر تصویرهای آشنای انگلیسیها و آمریکاییها.
« وکیلی که درگیر ماجرا میشود، بهتدریج از حاشیهٔ پرونده بیرون میآید و به یکی از مهرههای مهم بازی بدل میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
کمدی فیلم به یک نوع شوخی محدود نمیماند. کنایههای کلامی، سوءتفاهمهای عاشقانه، هجو اجتماعی و بدنیکاری همزمان حضور دارند و هر کدام در زمان مناسب وارد میشوند. گاه یک مکث یا پاسخ سرد، از یک جملهٔ پرطمطراق خندهدارتر است؛ گاه نیز یک حرکت ناگهانی و اغراقشده، نظم مؤدبانهٔ صحنه را بههم میزند.
همین تغییر مداوم لحن به فیلم طراوت میبخشد، هرچند همهٔ این شیوهها برای هر سلیقهای به یک اندازه کارآمد نیستند. اگر کسی با طنز خشک یا شوخیهای مبتنی بر شرمندگی و آزار راحت نباشد، ممکن است بخشی از کمدی فیلم را پس بزند. شخصیتها و بازیها جان کلیز در نقش وکیل، نقطهٔ اتکای آرامتر فیلم است.
شخصیت او در ظاهر منضبط و محتاط به نظر میرسد، اما همین نظم در مواجهه با نقشههای دیگران بارها از تعادل خارج میشود. کلیز کمدی را با اغراق دائمی پیش نمیبرد؛ بخش مهمی از خنده از فاصلهٔ میان آداب رسمی شخصیت و آشفتگی درونی او شکل میگیرد. این بازی همچنین وجهی انسانی به قصه میدهد: وکیل صرفاً قربانی یک نقشه نیست، بلکه میلها و تردیدهای خودش نیز در تصمیمهایش دخالت دارند.
جیمی لی کرتیس در نقش واندا، شخصیتی زیرک و حسابگر میسازد که جذابیت اجتماعیاش را آگاهانه به کار میگیرد. او بهخوبی میداند دیگران چه میخواهند بشنوند و چگونه میتوان از این خواستهها بهره برد. با این حال، واندا فقط چهرهای اغواگر و بیاحساس نیست؛ فیلم میان هوش عملی او و پیچیدگی عاطفیاش تنش ایجاد میکند.
« کمدی فیلم به یک نوع شوخی محدود نمیماند. »
شخصیتها و اجرا
همین دوگانگی باعث میشود رفتارش همیشه قابل پیشبینی نباشد، هرچند بعضی دگرگونیهای عاطفی قصه ممکن است برای برخی تماشاگران اندکی شتابزده جلوه کند. مایکل پیلین نیز با بازی خویشتندار و دقیقش، کنی را به شخصیتی کمابیش دلسوز و در عین حال کمدی بدل میکند. لکنت او بهتنهایی موضوع شوخی نیست؛ بیشتر، فاصلهٔ میان نیتهای آرامشطلبانهاش و مأموریت خشن و پرتنشش موقعیت طنز میآفریند.
در مقابل، کوین کلاین در نقش اتو عمداً از هرگونه خویشتنداری فاصله میگیرد. بازی او پرشور، خودنما و گاه دیوانهوار است؛ شخصیتی که خود را نابغه میپندارد، اما رفتارهایش بارها خلاف این تصور را ثابت میکند. کلاین با حرکتهای بدنی، خشمهای ناگهانی و اعتمادبهنفس نامتناسب، موتور پرهیاهوی بسیاری از لحظات فیلم است.
ریتم، میزانسن و ساخت کمدی قدرت فیلم فقط در بازیگران و متن نیست؛ زمانبندی آن نیز نقشی اساسی دارد. کرایتون موقعیتها را معمولاً تا جایی نگه میدارد که انتظار تماشاگر شکل بگیرد و سپس با یک واکنش نامنتظر یا جزئی کوچک، مسیر خنده را عوض میکند. تدوین و جابهجایی میان خطوط داستانی کمک میکند تنش کمدی پیوسته بماند، بیآنکه فیلم به مجموعهای از صحنههای جدا از هم تبدیل شود.
هر بار که یکی از شخصیتها گمان میکند اوضاع را مهار کرده است، واقعیتی تازه نظم موقتش را برهم میزند. با این همه، فیلم در آغاز بهاندازهٔ بخشهای بعدی چابک نیست. مقدمه برای معرفی روابط و زمینهٔ سرقت لازم است، اما ممکن است پیش از آنکه بازی متقابل شخصیتها به حرکت درآید، اندکی طولانی احساس شود.
« مایکل پیلین نیز با بازی خویشتندار و دقیقش، کنی را به شخصیتی کمابیش دلسوز و در عین حال کمدی بدل میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
پس از استقرار موقعیتها، ریتم جان میگیرد و اشتباهها با سرعت بیشتری روی هم انباشته میشوند. این تغییر تدریجی بخشی از منطق اثر است، اما تماشاگرانی که به کمدیهای تند و بیوقفه عادت دارند، شاید ناچار شوند کمی برای ورود فیلم به اوج صبر کنند. شوخیهای جسورانه و مرز آزار «ماهیای به نام واندا» از شوخیهای بیپروا و گاه عامدانه ناخوشایند پرهیز نمیکند.
بخشی از طنز آن از مشاهدهٔ رفتارهای خوارکننده، خشونتآمیز یا بهشدت نامتناسب پدید میآید؛ فیلم انتظار دارد تماشاگر همزمان از موقعیت بخندد و از بیرحمی آن جا بخورد. این انتخاب در بسیاری از لحظات با شخصیتپردازی هماهنگ است، زیرا جهان فیلم را پر از آدمهایی میسازد که اخلاق و ملاحظه را به سود منفعت شخصی کنار میگذارند.
اما این رویکرد بیهزینه نیست. شوخیهای مربوط به سگها و حیوانات ممکن است برای گروهی از مخاطبان بامزه و غافلگیرکننده باشد، اما برای دیگران تکراری، آزاردهنده یا بیش از حد بیرحمانه جلوه کند. این شوخیها بهویژه از آن رو محل اختلافاند که تکرارشان، بهجای آنکه هر بار معنای تازهای بیفزاید، گاهی صرفاً بر ناراحتی صحنه تکیه میکند.
فیلم در اینجا به مرزی نزدیک میشود که کمدیِ سیاه میتواند از خنده فاصله بگیرد و به دلزدگی برسد. ماندگاری اثر جذابیت فیلم به زمانهٔ نمایش آن محدود نمانده است، زیرا هستهٔ کمدیاش بر کشمکشهایی استوار است که هنوز قابلفهماند: طمع، خودفریبی، میل به کنترل دیگران و شکافی که میان تصویری که آدمها از خود دارند و رفتاری که واقعاً نشان میدهند وجود دارد.
« پس از استقرار موقعیتها، ریتم جان میگیرد و اشتباهها با سرعت بیشتری روی هم انباشته میشوند. »
قوتها و کاستیها
قصهٔ سرقت صرفاً چارچوبی برای کنار هم آوردن این ویژگیهاست. هر شخصیت میکوشد دیگران را به ابزار خود تبدیل کند، اما همین بازی قدرت، او را در معرض فریب و رسوایی قرار میدهد. از سوی دیگر، فیلم در چند گونه حرکت میکند و همین چندگانگی آن را از بسیاری از کمدیهای تکلحن جدا میسازد. نقیضهٔ جنایی، کمدی عاشقانه، هجو فرهنگی و شوخی بدنی در کنار هم قرار گرفتهاند.
گاهی این ترکیب اندکی ناموزون میشود، اما در مجموع هویت ویژهای میآفریند. برای مخاطبی که طنز خشک را میپسندد و از شوخیهای زمخت یا تلخ رویگردان نیست، فیلم همچنان اثری زنده و سرگرمکننده است؛ برای کسی که دنبال کمدی ملایم یا روایتی کاملاً یکدست باشد، برخی انتخابهایش احتمالاً ناهموار به نظر میرسد.
جمعبندی «ماهیای به نام واندا» کمدیای خوشساخت و پرانرژی است که نیروی خود را از برخورد شخصیتهای ناسازگار و فروپاشی پیدرپی نقشههایشان میگیرد. ترکیب خونسردی انگلیسی با افراط آمریکایی، بازیهای متمایز گروه اصلی و مهارت فیلم در ساختن موقعیتهای فزاینده، آن را به تجربهای سرگرمکننده و بهیادماندنی بدل میکند.
کوین کلاین با بازی جسورانهاش هر بار که وارد میدان میشود توجه را میرباید، در حالی که جان کلیز، جیمی لی کرتیس و مایکل پیلین تعادل و تنوع لازم را به گروه میبخشند. با وجود شروع نسبتاً آرام و شوخیهایی که ممکن است برای برخی تماشاگران آزارنده باشند، فیلم در بخش عمدهٔ مسیر خود از ریتم و خلاقیت کافی برخوردار است.
« قصهٔ سرقت صرفاً چارچوبی برای کنار هم آوردن این ویژگیهاست. »
جمعبندی
قوتش در این نیست که همهٔ شوخیها برای همهٔ مخاطبان کار کند، بلکه در آن است که جهان کمدی ویژهای میسازد و تا پایانِ بازی، شخصیتهایش را در دل همان جهان به حرکت درمیآورد.



ثبت دیدگاه