نقد و بررسی
نقد یک خانواده (A Family) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
خانوادهای که از دل جرم زاده میشود «A Family» ساختهٔ Michihito Fujii، در ظاهر داستانی دربارهٔ یاکوزاست: گروههای تبهکار، وفاداریهای خونین و مردانی که قانون خود را بالاتر از قانون جامعه میدانند. اما فیلم، بهتدریج از هیجان متعارف قصههای گانگستری فاصله میگیرد و به پرسشی انسانیتر میرسد: کسی که از خانوادهٔ نخستین خود محروم مانده، برای یافتن تعلق و حمایت تا کجا پیش میرود؟
کنجی، جوانی سرگشته و تنها، به سازمانی میپیوندد که رئیسش برای او نقشی پدرانه پیدا میکند. این پیوند، هم پناهگاه اوست و هم سرچشمهٔ زنجیرهای از تعهدها و پیامدهایی که رهایی از آنها آسان نیست. فیلم با این ایده که خانواده الزاماً فقط پیوندی خونی نیست، ظرفیت دراماتیک فراوانی میسازد.
بااینحال، نگاهش به خانواده سادهدلانه یا ستایشگرانه نیست: تعلق میتواند به انسان معنا بدهد، اما همان تعلق گاه او را در شبکهای از وظیفه، خشونت و ازخودگذشتگی گرفتار میکند. «A Family» در بهترین لحظاتش میان این دو حقیقت معلق میماند و اجازه نمیدهد وفاداری کنجی را بیچونوچرا فضیلت یا صرفاً ضعف بدانیم.
روایت سهدورهای و گذر زمان ساختار سهدورهای فیلم، مهمترین ابزار آن برای نمایش دگرگونی است. داستان در چند مقطع زمانی پیش میرود و هر بار، کنجی را در نسبت تازهای با گروه، جامعه و مفهوم خانواده قرار میدهد. این جهشها صرفاً راهی برای خلاصهکردن زندگی شخصیت نیستند؛ به ما امکان میدهند تغییر جهان اطراف او را نیز ببینیم.
« کنجی، جوانی سرگشته و تنها، به سازمانی میپیوندد که رئیسش برای او نقشی پدرانه پیدا میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
قواعدی که در یک دوره طبیعی و پابرجا به نظر میرسند، در دورهای دیگر فرسوده یا بیاثر شدهاند. فیلم از این راه، قصهٔ فردی کنجی را به تصویری گستردهتر از افول یک شیوهٔ زندگی پیوند میزند. این انتخاب روایی در نیمههای بعدی اثر ثمربخشتر میشود. هر بار که زمان میگذرد، شکاف میان باورهای کنجی و واقعیت بیرون عمیقتر به نظر میرسد.
او به پیمانهای گذشته پایبند است، اما جامعه دیگر الزاماً همان ارزشها را نمیپذیرد و حتی حضور او را در خود تحمل نمیکند. این تقابل، بهجای آنکه فقط نشانهای از تغییر زمانه باشد، به مضمون اصلی فیلم شکل میدهد: آدمی که وفاداری را هویت خود میداند، وقتی ساختار وفاداریاش از هم میپاشد، چگونه باید زندگی کند؟
البته بخشهای آغازین چندان از قواعد آشنای ژانر فاصله نمیگیرند. ورود جوانی خشمگین به جهان تبهکاری، شکلگیری رابطه با رئیس گروه و درگیریهای ناشی از قلمرو و آبرو، عناصری آشنا هستند و فیلم در شروع، کمتر از انتظار غافلگیر میکند. تازگی اثر نه در اختراع دوبارهٔ این الگوها، بلکه در تغییری است که با گذشت زمان در معنای آنها رخ میدهد.
کنجی؛ وفاداری بهمثابه سرنوشت گو آیانو، در نقش کنجی، بار اصلی فیلم را بر دوش میکشد. بازی او بهجای تکیه بر انفجارهای مداوم خشم یا نمایش پرزرقوبرق اقتدار، بر سکوتها و واکنشهای کوچک استوار است. کنجی همیشه آنچه را در درونش میگذرد به زبان نمیآورد؛ گاه سکون چهره و مکث پیش از پاسخ، بیش از گفتوگوهایش احساس او را آشکار میکند.
« قواعدی که در یک دوره طبیعی و پابرجا به نظر میرسند، در دورهای دیگر فرسوده یا بیاثر شدهاند. »
شخصیتها و اجرا
این خویشتنداری با شخصیت مردی سازگار است که میخواهد با عملکردن به تعهدهایش، جایگاه خود را در خانوادهای تازه تثبیت کند. قدرت اجرای آیانو در این است که کنجی را نه قدیسی وفادار نشان میدهد و نه تبهکاری بیروح. تصمیمهای او از ترکیبی از نیاز به تعلق، خشم، غرور و تصور شخصیاش از درستکاری برمیآیند.
ممکن است تماشاگر با برخی انتخابهایش موافق نباشد، اما میتواند بفهمد چرا برای او سرپیچی از پیمان، گویی به معنای انکار تمام چیزی است که از گذشته برایش باقی مانده. این شناخت، فیلم را از داوری ساده دربارهٔ شخصیت دور میکند. در کنار او، رئیس گروه نیز قرار است پدر جایگزین کنجی باشد؛ مردی که از نسل و جهانبینی دیگری میآید.
رابطهٔ این دو، مرکز عاطفی داستان است، اما فیلم در پرداخت جزئیات آن همیشه به اندازهٔ کافی مکث نمیکند. گاه انتظار داریم خاطره، گفتوگو یا تجربهای مشترک، عمق این پیوند را روشنتر کند. در نتیجه، بخشی از اهمیت رابطه بیش از آنکه از تحول تدریجی و ملموس آن حاصل شود، به نقش نمادین پدر و پسر تکیه دارد.
تصویر، فضا و خشونت فضاسازی «A Family» تلخ و کمزرقوبرق است. قاببندیهای سنجیده و فضاهای شهری، حس تنهایی شخصیتها را تقویت میکنند؛ آدمها در مکانهایی دیده میشوند که گویی دیگر برایشان جا ندارند یا بهسرعت از آنها پس گرفته میشوند. فضای فیلم صرفاً پسزمینهٔ درگیریها نیست؛ تغییر شهر و محیط، به چشم میآید و همراه با گذر زمان، فاصلهٔ میان دنیای قدیم و نظم تازه را مجسم میکند.
« قدرت اجرای آیانو در این است که کنجی را نه قدیسی وفادار نشان میدهد و نه تبهکاری بیروح. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
خشونت نیز در فیلم حضور دارد، اما کارکردش فقط افزودن هیجان نیست. آن خشونت بخشی از نظامی است که در آن حیثیت، وفاداری و قدرت با تهدید و تنبیه حفظ میشوند. هرچند بعضی موقعیتها به قالب آشنای فیلمهای گانگستری نزدیکاند، حالوهوای کلی اثر بیشتر سوگوارانه است تا ستایشگرانه. فیلم، شکوه بیرونی زندگی یاکوزا را کنار شکنندگی و انزوای درونی اعضایش میگذارد و نشان میدهد آنچه در نگاه نخست خانوادهای پرقدرت به نظر میرسد، ممکن است در عمل بر ترس و طردشدگی بنا شده باشد.
مضمون اجتماعی و هزینهٔ تعلق یکی از جنبههای تأملبرانگیز اثر، توجه به دگرگونی جایگاه اجتماعی یاکوزاست. فیلم نشان میدهد که با تغییر قوانین و نگرش جامعه، صرف وابستگی به این جهان میتواند فرد را از امکانات و روابط عادی دور کند. این دگرگونی، در روایت به شکلی شخصی تجربه میشود: مسئله فقط کوچکشدن نفوذ یک گروه نیست، بلکه دشواری بازگشت آدمی است که سالها با هویت دیگری زندگی کرده است.
کنجی با جهانی روبهرو میشود که نه گذشتهاش را میپذیرد و نه برای ساختن آیندهای تازه راه روشنی پیش پایش میگذارد. بااینحال، فیلم گاهی از ژرفکاوی همین پرسشها بازمیماند. ایدهٔ کنارگذاشتهشدن اعضای یاکوزا ظرفیت آن را دارد که پیچیدگیهای مسئولیت فردی و طرد اجتماعی را با دقت بیشتری بکاود.
اما اثر گاه برای پیشبردن خط عاطفی داستان به نشانهها و موقعیتهای کلی بسنده میکند. در نتیجه، مضمون اجتماعیاش مهم و قابلتوجه است، ولی همیشه به اندازهٔ ظرفیت خود باز نمیشود. همین محدودیت در روابط شخصی نیز دیده میشود. پیوند عاشقانهٔ کنجی، با وجود نقشی که در جهان عاطفی او دارد، کمپرورده است و مراحل نزدیکشدن شخصیتها با شتابی همراه میشود که ممکن است باورپذیری رابطه را کاهش دهد.
« خشونت نیز در فیلم حضور دارد، اما کارکردش فقط افزودن هیجان نیست. »
قوتها و کاستیها
وقتی بعضی تحولها ناگهانی به نظر میرسند، بار احساسی صحنهها نیز کمتر از آن چیزی میشود که فیلم قصد دارد منتقل کند. ریتم و پرداخت عاطفی مدتزمان نسبتاً طولانی فیلم به آن فرصت میدهد که از الگوی سادهٔ صعود و سقوط یک گانگستر فراتر رود و دورههای مختلف زندگی کنجی را دنبال کند. اما همین گستردگی گاهی به کندی ریتم میانجامد.
بخشهایی از روایت، پس از آنکه موقعیت و احساس اصلی خود را روشن کردهاند، بیش از اندازه در همان حالوهوا میمانند. از سوی دیگر، پررنگبودن موسیقی و تأکید عاطفی برخی صحنهها ممکن است برای گروهی از تماشاگران بیش از حد مستقیم باشد. مشکل اصلی این نیست که فیلم احساساتی است؛ احساس، درام خانوادگی آن را زنده میکند.
مسئله آنجاست که گاهی تأکید بر اندوه یا وفاداری جای پرداخت تدریجی و دقیق را میگیرد. تماشاگر بهروشنی درمییابد که شخصیتها در وضعیتی تلخ قرار دارند، اما همیشه فرصت نمییابد رابطههایی را که باید این تلخی را عمیقتر کنند، با جزئیات کافی بشناسد. به همین سبب، بعضی لحظات اثرگذارند و بعضی دیگر بیشتر بر نیت عاطفی فیلم تکیه دارند تا بر زمینهسازی کامل آن.
جمعبندی «A Family» فیلمی گانگستری است که بهتدریج به مرثیهای دربارهٔ تعلق، وفاداری و ناتوانی در بازگشت به جهان بدل میشود. روایت سهدورهای آن، دگرگونی یاکوزا و جامعه را به داستان مردی پیوند میدهد که خانوادهٔ جایگزینش را هم پناهگاه میبیند و هم پیمانی که نمیتواند از آن دست بکشد.
« اما همین گستردگی گاهی به کندی ریتم میانجامد. »
جمعبندی
بازی ظریف گو آیانو، فضاسازی تلخ و نگاه اندوهبار به فرسایش یک شیوهٔ زندگی، از نقاط قوت اصلی اثرند. در سوی دیگر، کلیشههای آغازین، کمپرداختگی برخی رابطهها و ریتم گاه کند مانع میشوند که مضمون خانواده با تمام ژرفای ممکن بررسی شود. بااینهمه، فیلم ارزش خود را در همین کشمکش میان ضعفهای روایی و نیروی عاطفیاش پیدا میکند.
این اثر بیش از آنکه دربارهٔ افتخار یاکوزا باشد، دربارهٔ نیاز انسان به جایی است که بتواند آن را خانه بنامد؛ و دربارهٔ بهایی که گاه برای یافتن چنین جایی میپردازد. «A Family» را میتوان فیلمی نابرابر اما تأملبرانگیز دانست که پرسشهایش پس از پایان روایت نیز در ذهن باقی میمانند.
« بازی ظریف گو آیانو، فضاسازی تلخ و نگاه اندوهبار به فرسایش یک شیوهٔ زندگی، از نقاط قوت اصلی اثرند. »



ثبت دیدگاه