نقد و بررسی
نقد 2024 با زیرنویس فارسی (A Family Affair) | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
طرحی آشنا با جابهجایی زاویهٔ دید «A Family Affair» کمدی رمانتیکی است که از برخوردی نامتعارف نیرو میگیرد: زارا، دستیار جوان و فرسودهٔ کریس کول، ستارهای خودشیفته و پرآوازه، پس از ترک کارش میبیند رئیس سابقش به زندگی مادرش، بروک، راه پیدا کرده است. این بار مرکز ماجرا فقط عاشقشدن دو آدم از دو نسل متفاوت نیست؛ رابطهٔ مادر و دختر نیز در معرض بازتعریف قرار میگیرد.
زارا باید از جایگاه فرزندِ نگران و گاه مداخلهگر فاصله بگیرد و مادرش را نه صرفاً در نقش «مادر»، بلکه بهعنوان انسانی مستقل با میل و حق انتخاب ببیند. این ایده ظرفیت یک کمدی خانوادگی پرتحرک را دارد، اما فیلم در پرداخت آن به الگوهایی آشنا تکیه میکند: ستارهٔ مغرور که پشت ظاهر پرزرقوبرقش تنهایی پنهان کرده، دختر جوانی که بیش از اندازه مسئولیتپذیر است و مادری که پس از سالها دوباره امکان عشق را تجربه میکند.
آشنایی این مصالح لزوماً عیب نیست؛ مسئله آن است که فیلم کمتر میکوشد از آنها برداشتی تازه بسازد و بیشتر به مسیر قابلحدس ژانر بسنده میکند. زارا؛ نقطهٔ اتکای کمدی جوئی کینگ در نقش زارا مهمترین منبع انرژی فیلم است. شخصیت او میان خشم، اضطراب و درماندگی حرکت میکند و کینگ با واکنشهای چهرهای و زمانبندی کمدیاش، گاه لحظههایی را که روی کاغذ چندان بامزه نیستند، جان میدهد.
« زارا؛ نقطهٔ اتکای کمدی جوئی کینگ در نقش زارا مهمترین منبع انرژی فیلم است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
کمدی او اغلب از جدیگرفتن موقعیتهای مضحک میآید: زارا میکوشد همزمان دستیار، مدیر بحران و وجدان کاری کریس باشد، درحالیکه خود او بهسختی از عهدهٔ سادهترین مسئولیتهای شخصیاش برمیآید. بااینحال، فیلم همیشه نمیداند چگونه از این توانایی بهره ببرد. برخی شوخیها به واکنشهای اغراقشده یا موقعیتهای شرمآور متکیاند و فاصلهٔ میان خنده و معذبشدن را بهخوبی مدیریت نمیکنند.
گاهی زارا بهجای آنکه شخصیتی با دنیای درونی روشن باشد، به ابزاری برای واکنشنشاندادن به رفتارهای عجیب اطرافیان تبدیل میشود. با وجود این، هرجا فیلم بر نگاه تیز و کلافگی او تمرکز میکند، ریتم بهتری مییابد. شیمی بازیگران و مسئلهٔ باورپذیری نیکول کیدمن و زک افرون در نقش بروک و کریس، به فیلم جذابیتی میبخشند که متن بهتنهایی از عهدهٔ آن برنمیآید.
رابطهٔ این دو بر تضاد تجربه و شهرت، آرامش خانه و آشفتگی زندگی یک ستاره، و تفاوت میان گفتوگوی پخته و رفتار کودکانه بنا شده است. در بهترین لحظهها، حضور مشترکشان برای باورکردن جاذبهٔ اولیه کافی است و فیلم از آن بهعنوان موتور پیشبرندهٔ قصه استفاده میکند. اما شیمی بازیگران همیشه به پیوندی عمیق و قانعکننده تبدیل نمیشود.
« بااینحال، فیلم همیشه نمیداند چگونه از این توانایی بهره ببرد. »
شخصیتها و اجرا
فیلم برای شکلگیری رابطه فرصتهایی فراهم میکند، ولی گاه گذار از کشش نخستین به صمیمیت پایدار را بیش از اندازه آسان میگیرد. در نتیجه، بخشی از احساسات داستان بهجای آنکه از شناخت تدریجی شخصیتها برآید، به ضرورتهای طرح وابسته میشود. این کمبود بهویژه زمانی محسوس است که فیلم از تماشاگر میخواهد رابطه را فراتر از یک موقعیت جذاب و نامتعارف جدی بگیرد.
رابطهٔ مادر و دختر؛ هستهٔ عاطفی فیلم بخش ارزشمندتر فیلم، کشمکش میان بروک و زاراست. زارا از رابطهٔ تازهٔ مادرش فقط بهسبب تفاوت سن یا غیرمنتظرهبودن آن نگران نیست؛ تجربهٔ نزدیک از رفتارهای بیثبات کریس باعث شده او از آسیبدیدن بروک بترسد. این نگرانی در عین محبت، وجهی کنترلگر نیز دارد.
زارا عادت کرده است برای مادرش تصمیم بگیرد و مرز میان حمایت و دخالت را درست تشخیص نمیدهد. فیلم در این محور به نکتهای انسانی میرسد: والدین، حتی پس از سالها زندگی خانوادگی، فقط در نسبت با فرزندانشان تعریف نمیشوند. آنان خواستهها، تنهاییها و تصمیمهای خود را دارند. این مضمون ظرفیت آن را دارد که فیلم را از یک رمانس سبک فراتر ببرد، اما پرداختش همیشه به اندازهٔ اهمیت ایده عمق نمییابد.
« در نتیجه، بخشی از احساسات داستان بهجای آنکه از شناخت تدریجی شخصیتها برآید، به ضرورتهای طرح وابسته میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
زارا مسیر بلوغ عاطفی را طی میکند، ولی بعضی از گامهای این تحول سریعاند و فیلم برای شکلگیری کامل آن مکث کافی ندارد. حضور مادربزرگ نیز به روشنترشدن همین نگاه کمک میکند، هرچند نقش او بیشتر راهنماییکننده است تا پیچیده و مستقل. طنز هالیوودی و فرصتهای از دسترفته نگاه فیلم به زندگی ستارهای، در آغاز زمینهٔ مناسبی برای طنز فراهم میکند.
کریس با وجود شهرت و ثروتش در امور روزمره ناتوان است و اطرافش را افرادی پر کردهاند که خواستههایش را بیوقفه برآورده میکنند. تقابل این زندگی نمایشی با خانهٔ گرمتر و متعادلتر بروک میتوانست تصویری هوشمندانه از تنهایی و خودشیفتگی بسازد. فیلم گاهی از جزئیات زندگی حرفهای کریس شوخیهای مؤثری بیرون میکشد و شخصیت او را به موضوعی برای تمسخر دوستانه بدل میکند.
بااینحال، طنز بهندرت به نقدی تیز و پیوسته تبدیل میشود. کریس در بخشهایی همچنان همان ستارهٔ خودمحوری است که داستان به او نیاز دارد، اما فیلم هر از گاه میخواهد وجهی حساس و آسیبپذیر نیز از او نشان دهد؛ این دوگانگی بهجای آنکه همواره شخصیت را غنی کند، گاهی ناپیوسته به نظر میرسد.
« حضور مادربزرگ نیز به روشنترشدن همین نگاه کمک میکند، هرچند نقش او بیشتر راهنماییکننده است تا پیچیده و مستقل. »
قوتها و کاستیها
در سوی دیگر، شوخیها از نظر شدت و کیفیت یکدست نیستند. چند لحظهٔ بامزه و بازیگوشانه وجود دارد، ولی بخشهایی از کمدی کمجان میماند و بهجای خنده، صرفاً موقعیتی طولانی یا معذبکننده میسازد. ریتم، لحن و ساختار روایی ریچارد لاگراونیزه فیلم را با لحنی میان کمدی موقعیت، رمانس و درام خانوادگی پیش میبرد.
این ترکیب میتوانست به روایت تنوع بدهد، اما تغییر لحن همیشه روان نیست. برخی صحنهها بر شوخیهای سبک تکیه دارند و برخی دیگر میخواهند حس جدیتری از آسیبپذیری و دلنگرانی بسازند؛ پیوند میان این دو گاه سست است. همین ناهماهنگی باعث میشود لحظههایی که باید اثر عاطفی داشته باشند، ناگهان در میان شوخیها کمرنگ شوند.
مدتزمان نسبتاً طولانی فیلم نیز به ریتم آن فشار میآورد. داستان، با آنکه مسیر کلی روشنی دارد، چند بار در موقعیتهایی میماند که دستاورد تازهای برای شخصیتها یا روایت ندارند. از همین رو، بخشهایی کشدار به نظر میرسند و پیشبینیپذیری قصه بیش از پیش به چشم میآید. فیلم برای مخاطبی که با قواعد کمدی رمانتیک آشناست، غافلگیری زیادی ندارد؛ ارزش آن بیشتر به اجرای بازیگران و چند لحظهٔ دلنشین وابسته است تا پیچیدگی ساختار.
« در سوی دیگر، شوخیها از نظر شدت و کیفیت یکدست نیستند. »
جمعبندی
جمعبندی «A Family Affair» فیلمی سبک و گاه دوستداشتنی است که ایدهای بالقوه جذاب را با بازیگرانی شناختهشده و لحظههایی پراکنده از طنز پیش میبرد. جوئی کینگ در نقش زارا حضوری پرانرژی دارد و رابطهٔ مادر و دختر، بهویژه در مضمون استقلال عاطفی والدین، لایهای فراتر از رمانس به قصه میدهد.
شیمی بازیگران نیز در بخشهایی به روایت جان میبخشد و پایانبندی حس رضایتبخشی دارد، بیآنکه لازم باشد جزئیات آن فاش شود. در مقابل، کلیشههای ژانر، تحولهای کموبیش شتابزده و کمدی نابرابر مانع میشوند فیلم به اثری ماندگار یا واقعاً خندهآور بدل شود. بعضی لحظهها بیش از آنکه سرگرمکننده باشند، معذبکنندهاند و میان صحنههای موفق، افت ریتم دیده میشود.
حاصل، کمدی رمانتیکی است که میتواند برای تماشایی بیتکلف مناسب باشد، بهشرط آنکه از آن انتظار تازگی روایی یا خندههای پیاپی نداشته باشیم؛ فیلمی که بیش
« بعضی لحظهها بیش از آنکه سرگرمکننده باشند، معذبکنندهاند و میان صحنههای موفق، افت ریتم دیده میشود. »
ثبت دیدگاه