نقد و بررسی
نقد یک روز دیگر تا مرگ 2022 (A Day to Die) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تریلری آشنا با ظرفیتی محدود «A Day to Die» ساختهٔ وس میلر، فیلمی جناییـاکشن است که از همان آغاز خود را در قلمرو شناختهشدهٔ تریلرهای سرقت و انتقام قرار میدهد. کانر کانلی، مأمور آزادی مشروطی که گذشتهای نظامی و لکهدار دارد، در پی حادثهای با رئیس باندی محلی درگیر میشود. او باید در زمانی محدود پولی هنگفت فراهم کند، همسر باردارش را نجات دهد و با رئیس پلیسی فاسد روبهرو شود؛ مردی که با دشمنانش پیوندی قدیمی و پنهان دارد.
فیلم برای ایجاد تنش، چند خط داستانی را همزمان پیش میبرد: مسابقه با زمان، مأموریت نجات، سرقتهای پیاپی و حسابکشی از گذشته. این ترکیب روی کاغذ ظرفیت یک سرگرمی پرشتاب را دارد، اما نتیجه بیش از آنکه تازه یا منسجم باشد، یادآور آشناییهای ژانری است. زمان محدود؛ نیروی محرک داستان بهترین ایدهٔ فیلم همان فشاری است که مهلت کوتاه بر شخصیت اصلی تحمیل میکند.
وقتی جان همسر کانر در گروی پرداخت بدهی قرار میگیرد، هر تصمیم میتواند پیامدی فوری داشته باشد. از این منظر، ساعتِ در حال گذر باید نبض روایت را تند کند و تماشاگر را در کنار شخصیتها به دل موقعیتهای پرخطر ببرد. اما «فوریت» تنها با اعلام مهلت ساخته نمیشود؛ باید در ریتم تدوین، کیفیت تصمیمها و افزایش تدریجی خطر هم احساس شود.
« زمان محدود؛ نیروی محرک داستان بهترین ایدهٔ فیلم همان فشاری است که مهلت کوتاه بر شخصیت اصلی تحمیل میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم گاه در طرح موقعیتها عجله دارد، ولی در پرداخت آنها نهچندان منظم پیش میرود. به همین دلیل، فاصلهای میان آنچه داستان وعده میدهد ــ اضطراب یک روز سرنوشتساز ــ و آنچه واقعاً منتقل میکند پدید میآید. خطر هست، اما پیوسته به تنش بدل نمیشود. سرقتها و منطق روایی بازگشت کانر به گروه قدیمیاش میتوانست ستون اصلی فیلم باشد: جمعی از همرزمان سابق که ناچارند بار دیگر به یکدیگر اعتماد کنند و با مهارتهای پیشین خود راهی برای عبور از بحران بیابند.
این بخش، امکان پیوند میان اکشن و درام رفاقت را فراهم میکند؛ بهویژه آنکه گذشتهٔ مشترک اعضا و گسست پیشین گروه میتواند به روابط آنها وزن عاطفی بدهد. بااینحال، فیلم بیشتر به حرکت از یک رویارویی به رویارویی بعدی علاقهمند است تا ساختن زنجیرهای دقیق از علت و معلول. برخی تصمیمها به اندازهٔ کافی زمینهچینی نمیشوند و بعضی اتفاقها بیش از آنکه حاصل انتخاب شخصیتها باشند، ابزارهایی برای رساندن داستان به صحنهٔ بعدی به نظر میرسند.
از همین رو، سرقتها همیشه حس یک عملیات حسابشده را ندارند؛ گاهی بیشتر بهانهای برای گردآوردن شخصیتها و فراهمکردن درگیری تازهاند. داستان جزئیات زیادی دارد، اما انباشت آنها لزوماً به پیچیدگی ثمربخش نمیانجامد. شخصیتها و بازیها کوین دیلون نقش کانر را بر عهده دارد؛ قهرمانی که باید میان درماندگی، مهارت نظامی و مسئولیت خانوادگی حرکت کند.
« فیلم گاه در طرح موقعیتها عجله دارد، ولی در پرداخت آنها نهچندان منظم پیش میرود. »
شخصیتها و اجرا
فیلم از او انتظار دارد هم چهرهای آسیبپذیر باشد و هم نیروی پیشبرندهٔ صحنههای اکشن، اما برای پرورش تضادهای درونیاش فرصت چندانی نمیگذارد. انگیزهٔ نجات همسر روشن و مستقیم است، ولی رابطهٔ عاطفیای که قرار است فوریت این مأموریت را تقویت کند، به عمق کافی نمیرسد. فرانک گریلو در نقش بریس میسن، فرماندهٔ پیشین گروه، حضوری متناسب با فضای خشن فیلم دارد و از اعضایی است که میتواند به صحنهها انرژی بدهد.
لئون در نقش تایرون پتِس نیز با ظاهر و رفتاری که برای یک رئیس باند ساخته شده، رنگوبویی متفاوت به جهان داستان میآورد؛ شخصیتی که فیلم میکوشد او را از قالب تبهکار یکبعدی بیرون بیاورد، اما این تلاش همیشه به شخصیتپردازی کامل نمیرسد. بروس ویلیس نقش رئیس پلیس را بازی میکند، ولی حضور او بیشتر متکی به اعتبار نامش است تا شکلگیری نقشی پرلایه.
در مجموع، بازیگران با مصالحی محدود روبهرو هستند و فیلمنامه کمتر مجال میدهد روابط میان آنها طبیعی و تدریجی شکل بگیرد. اکشن و کیفیت اجرایی فیلم در صحنههای درگیری، تیراندازی و تعقیبوگریز میخواهد انرژیِ یک اکشن پرتحرک را حفظ کند. برخی لحظهها، بهخصوص وقتی اعضای گروه کنار هم قرار میگیرند، از حس همکاری و آشنایی میانشان سود میبرند.
« بروس ویلیس نقش رئیس پلیس را بازی میکند، ولی حضور او بیشتر متکی به اعتبار نامش است تا شکلگیری نقشی پرلایه. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
همین همراهی، در مقایسه با درگیریهای صرفاً مسلحانه، بالقوه جذابتر است؛ زیرا به اکشن بُعدی انسانی میدهد. در مقابل، اجرای فنی همیشه به اندازهٔ مقیاس رخدادها اطمینانبخش نیست. جلوههای ویژه و صحنههای آغازین، بهویژه در بازنمایی انفجارها و خشونت، گاه خام و کمپرداخت جلوه میکنند. هنگامی که چنین لحظههایی قرار است شوک یا هیجان ایجاد کنند، ضعف بصری میتواند تماشاگر را از فضای فیلم بیرون بکشد.
طراحی درگیریها نیز همیشه وضوح مکانی و ضرباهنگ لازم را ندارد؛ در نتیجه، شلیک و انفجار فراوان است، اما اثرگذاری هر صحنه یکسان نمیماند. تصویر، لحن و مضمون «A Day to Die» میان چند لحن رفتوآمد میکند: تریلری دربارهٔ گروگانگیری و بدهی، داستان سرقت گروهی، درامی دربارهٔ رفاقت قدیمی و روایتی از فساد پلیس.
این عناصر بهخودیخود ناسازگار نیستند، اما برای همنشینی به نظمی نیاز دارند که فیلم همیشه از آن برخوردار نیست. گاهی فضای جدی و خشن داستان با گفتوگوهایی روبهرو میشود که بیش از آنکه شخصیت را روشن کنند، اطلاعات را به مخاطب منتقل میکنند. فساد پلیس و پیوند قدرت رسمی با شبکهٔ تبهکارانه نیز میتوانست مضمون مهمتری باشد.
« همین همراهی، در مقایسه با درگیریهای صرفاً مسلحانه، بالقوه جذابتر است؛ زیرا به اکشن بُعدی انسانی میدهد. »
قوتها و کاستیها
این تقابل، فرصتی برای پرسش از قانون، وفاداری و امکان رستگاری فراهم میکند؛ بااینحال، فیلم معمولاً از این مضامین برای پیشبرد کشمکش استفاده میکند، نه برای کاوشی عمیقتر. در نتیجه، ایدههای بالقوهٔ جذاب در سطح طرح باقی میمانند و به معنایی ماندگارتر تبدیل نمیشوند. ریتم و میزان تعلیق ساختار مبتنی بر ضربالاجل، انتظار ریتمی فشرده و رو به افزایش میسازد.
فیلم در بخشهایی از همین سازوکار بهره میگیرد: هر اقدام کانر باید او را یک گام به هدف نزدیک کند، اما همزمان خطر تازهای پیش پایش بگذارد. بااینحال، حرکت روایت یکدست نیست. گاهی وقایع با شتاب از کنار هم میگذرند و گاهی فیلم در موقعیتهایی میماند که تعلیقشان پیشتر کاهش یافته است.
این نوسان همچنین از کمبود توازن میان صحنههای اکشن و لحظههای شخصیتمحور ناشی میشود. اگر فیلم برای رفاقت گروه، نگرانی کانر یا مناسبات قدرت زمان بیشتری میگذاشت، شاید درگیریهایش بار عاطفی بیشتری پیدا میکردند. برعکس، وقتی شخصیتها هنوز به اندازهٔ کافی شکل نگرفتهاند، حتی خطرهای بزرگ نیز ممکن است بیشتر رویدادهایی بیرونی باشند تا بحرانهایی که تماشاگر عمیقاً با آنها درگیر شود.
« در نتیجه، ایدههای بالقوهٔ جذاب در سطح طرح باقی میمانند و به معنایی ماندگارتر تبدیل نمیشوند. »
جمعبندی
جمعبندی «A Day to Die» ایدهای سرراست و قابلفهم برای یک تریلر اکشن دارد: مردی گرفتار در مهلتی کوتاه، گروهی از همراهان قدیمی و شبکهای از دشمنی و فساد. همین عناصر، برای دوستداران فیلمهای سرقت و رویارویی مسلحانه، لحظاتی سرگرمکننده فراهم میکنند؛ بهخصوص ایدهٔ بازگشت گروه و فوریت نجات همسر، ظرفیت عاطفی و نمایشی روشنی دارد.
اما پراکندگی روایت، تصمیمهای نهچندان متقاعدکننده، شخصیتپردازی کمعمق و کیفیت نابرابر اجرا مانع میشود فیلم به اثری متمایز در ژانر خود بدل شود. اکشن بهتنهایی نمیتواند جایگزین انسجام و تعلیق پایدار شود، همانطور که حضور بازیگران شناختهشده نیز ضعفهای فیلمنامه را از میان نمیبرد.
حاصل، اثری آشنا و ناپایدار است: گاه پرتحرک، گاه خام، و در نهایت کماثرتر از آنچه طرح اولیهاش نوید میدهد.
« حاصل، اثری آشنا و ناپایدار است: گاه پرتحرک، گاه خام، و در نهایت کماثرتر از آنچه طرح اولیهاش نوید میدهد. »



ثبت دیدگاه