نقد و بررسی
نقد یک مستعمره (A Colony) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بلوغ در حاشیهٔ جمع «A Colony» یا «Une colonie» فیلمی دربارهٔ نوجوانی است که نه در قالب حادثههای بزرگ، بلکه از راه لحظههای کوچک و گاه خجالتآور شکل میگیرد. کمیل با قورباغهها و مرغها حرف میزند و در طبیعت انگار بیتکلف و بیهدف حرکت میکند؛ میلیا، خواهر بزرگترش، اما با ورود به دبیرستان ناگهان درمییابد که جهان اجتماعی پر از قواعد نانوشته است.
كيف تكون مقبولاً؟ متى تتكلم، ومتى تصمت؟ وما الذي ينبغي أن تخفيه كي لا تبدو مختلفة؟ فیلم، به کارگردانی Geneviève Dulude-De Celles، این پرسشها را به قصهای پرپیچوخم بدل نمیکند؛ در عوض، آنها را در رفتارها، مکثها و نگاههای میلیا مینشاند. میلیا و دشواریِ پیدا کردن جای خود میلیا شخصیتی درونگراست، اما فیلم او را به کلیشهٔ نوجوان خاموش و رازآلود فرو نمیکاهد.
او بیش از آنکه بداند چه میخواهد، میداند از چه چیزهایی خسته است: تنش خانه، رفتارهای متظاهرانهٔ همسالان و فشارِ حضور در جمعی که پیوسته از او انتظار دارد خود را با دیگران هماهنگ کند. این سردرگمی بهجای آنکه با گفتوگوهای توضیحی باز شود، در واکنشهای کوچک او آشکار میشود؛ در عقبنشینیها، کنجکاویهای محتاطانه و لحظههایی که میل به همراهی با جمع با نیاز به خلوت درگیر میشود.
این انتخاب روایی به فیلم صداقت میبخشد. تجربهٔ نوجوانی اغلب پیش از آنکه به زبان بیاید، در بدن و رفتار خود را نشان میدهد: مکثی طولانی، نگاه دزدیدهشده یا پذیرفتن موقعیتی که شخص هنوز نمیداند واقعاً خواهان آن است یا نه. فیلم از همین جزئیات برای ساختن پرترهای قابلباور استفاده میکند و اجازه میدهد تماشاگر بهجای شنیدن توضیح احساسات، آنها را از روی چهره و کنش میلیا حدس بزند.
« وما الذي ينبغي أن تخفيه كي لا تبدو مختلفة؟ »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
خانه، مدرسه و فشارِ نامرئیِ تعلق یکی از امتیازهای فیلم، پیوند دادن آشفتگی خانوادگی با اضطراب مدرسه است، بیآنکه این دو را به یک علت ساده تقلیل دهد. رابطهٔ والدین در وضعیتی نامطمئن قرار دارد و همین بیثباتی، خانه را از پناهگاهی آرام به فضایی تبدیل میکند که میلیا باید در آن نیز نشانهها را بخواند و خود را با تغییرات وفق دهد.
در مدرسه، فشار شکل دیگری میگیرد: گروهها و دوستیها ظاهراً خودبهخود شکل میگیرند، اما برای نوجوان تازهوارد، هر برخورد میتواند آزمونی برای پذیرفتهشدن باشد. فیلم بهخوبی نشان میدهد که این فشارها معمولاً با فرمانی آشکار همراه نیستند. کسی لازم نیست صریحاً بگوید «مثل ما باش»؛ کافی است رفتار جمع، شوخیها و معیارهای محبوببودن چنین پیامی را منتقل کنند.
میلیا میان میل به دیدهشدن و ترس از قضاوتشدن معلق میماند. نگاه صمیمی فیلم به این وضعیت، نه مدرسه را میدان نبردی تمامعیار میسازد و نه نوجوانان را به دو دستهٔ سادهٔ قربانی و آزارگر تقسیم میکند. بااینحال، برخی روابط دوستانه و موقعیتهای مدرسه چنان گذرا میمانند که ظرفیتشان برای اثرگذاری بیشتر بهطور کامل به کار گرفته نمیشود.
کمیل؛ آزادیِ بازیگوشانه و پیوند خواهرانه کمیل در برابر احتیاط میلیا، سرشتی رها و بیتکلف دارد. گفتوگوی کودکانهاش با حیوانات و حضورش در فضای باز، کیفیتی سبک و شاعرانه به فیلم میبخشد؛ گویی او هنوز به دستهبندیهایی که زندگی اجتماعی به آدمها تحمیل میکند تن نداده است. اما نقش او تنها ایجاد تضاد با خواهر بزرگتر نیست.
« فیلم بهخوبی نشان میدهد که این فشارها معمولاً با فرمانی آشکار همراه نیستند. »
شخصیتها و اجرا
کمیل به میلیا چیزی عرضه میکند که در مدرسه کمتر مییابد: رابطهای که در آن لازم نیست برای پذیرفتهشدن نقش خاصی بازی کند. رابطهٔ دو خواهر از لطیفترین لایههای فیلم است، زیرا محبتشان همیشه در قالب جملههای بزرگ بیان نمیشود. گاه توجه، دلبستگی یا رنجش در کارهای کوچک و حضور مداومشان کنار یکدیگر دیده میشود.
به همین دلیل، لحظههایی که محبت آشکارتر به زبان میآید، بار عاطفی ویژهای پیدا میکنند؛ گویی برای چند ثانیه، پیچیدگی جهان بیرون کنار میرود و میان دو خواهر نوعی اطمینانِ بیواسطه برقرار میشود. بازی Irlande Côté نیز به کمیل سرزندگی و طبیعیبودنی میدهد که بدون شیرینکاری، شخصیت او را به یادماندنی میکند.
جیمی و گشودن یک افق تازه آشنایی میلیا با جیمی مسیر نگاه او به پیرامونش را تغییر میدهد. جیمی از منطقهٔ آبهناکیِ نزدیک میآید و حضورش، میلیا را با تجربهای بیرون از فضای آشنای مدرسه و خانواده روبهرو میکند. اهمیت این دوستی تنها در این نیست که میلیا دوستی تازه پیدا میکند؛ جیمی امکان دیگری برای دیدن تفاوت و تعلق پیش روی او میگذارد.
فیلم از خلال این رابطه، به پرسشهایی دربارهٔ فاصلهٔ فرهنگی و میراث استعمار نیز نزدیک میشود، بیآنکه آنها را به سخنرانی مستقیم بدل کند. در این بخش، ظرافت اثر اهمیت زیادی دارد. فیلم نشان میدهد که پیشداوری همیشه در قالب خصومت آشکار ظاهر نمیشود؛ گاه در نگرانیهایی بهظاهر خیرخواهانه، کنجکاویهای بیملاحظه یا فرضهایی پنهان است که یک گروه دربارهٔ گروهی دیگر پذیرفته است.
« رابطهٔ دو خواهر از لطیفترین لایههای فیلم است، زیرا محبتشان همیشه در قالب جملههای بزرگ بیان نمیشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
چنین پرداختی به داستان نوجوانی عمق میدهد، چون رشد میلیا را صرفاً کشف سلیقه و استقلال شخصی نمیبیند؛ او ناچار است با روایتهایی هم روبهرو شود که جامعه دربارهٔ دیگران ساخته است. بااینحال، این لایهٔ اجتماعی بیشتر در حاشیه و زیرمتن حضور دارد و ممکن است تماشاگرانی که انتظار پرداختی گستردهتر دارند، آن را کموبیش فشرده بیابند.
بازیها و نگاه دوربین نقشآفرینی Émilie Bierre ستون اصلی فیلم است. او میلیا را با تغییرات ظریف در چهره و بدن میسازد: لحظهای که میخواهد در جمع محو شود، زمانی که برای نزدیکشدن به دیگران تردید میکند و وقتی که بهتدریج به انتخابهای خودش اعتماد مییابد. بازی او بهجای تأکیدهای نمایشی، بر دریافتهای کوچک تکیه دارد و همین خویشتنداری با شخصیت درونگرای میلیا سازگار است.
بازیگران نوجوان دیگر نیز در مجموع طبیعیاند و از حسِ اجرای بیشازحد پالوده و بزرگسالانه فاصله میگیرند. دوربین نیز با همین رویکرد همراه است. توجه به فضاهای روزمره، طبیعت و مکانهای کوچک پیرامون شهر، جهان داستان را ملموس میکند. قابها غالباً به میلیا نزدیک میمانند؛ نه برای آنکه همهچیز را به نگاه او محدود کنند، بلکه برای آنکه تماشاگر تغییر حالوهوای او را در تماس با محیط احساس کند.
دشت و فضای باز، در کنار راهروها و جمعهای مدرسه، دو کیفیت متضاد میسازند: یکی امکان تنفس و پراکندگی، دیگری فشارِ دیدهشدن و سنجیدهشدن. گرمای بصری فیلم از همین رفتوآمد میان خلوت و جمع سرچشمه میگیرد. ریتم آرام و روایت کمحادثه آرامش فیلم هم نقطهٔ قوت آن است و هم محدودیتی که باید جدی گرفت.
« بازیها و نگاه دوربین نقشآفرینی Émilie Bierre ستون اصلی فیلم است. »
قوتها و کاستیها
اثر بهجای دنبالکردن خط داستانی پرحادثه، به مشاهدهٔ زندگی روزمره و تغییرات عاطفی میلیا متکی است. این شیوه با شخصیت او تناسب دارد و فضا را صمیمی میکند، اما ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار گرهافکنیهای روشن و پیشروی سریع دارند، کند به نظر برسد. برخی موقعیتها آغاز میشوند، اثری بر شخصیت میگذارند و سپس بیآنکه بهطور مفصل بسط یابند، جای خود را به تجربهای دیگر میدهند.
این پراکندگی، گاهی حسِ تماشای روزهایی را ایجاد میکند که در آنها اتفاق مهمی ظاهراً نمیافتد، اما درون آدم تغییرات کوچکی رخ میدهد. چنین ساختاری برای فیلمی دربارهٔ بلوغ انتخابی سنجیده است؛ بااینهمه، هرجا مدرسه یا یک رابطهٔ تازه موضوعی پرظرفیت پیش میکشد، گذر سریع از آن میتواند از عمق بالقوهٔ صحنه بکاهد.
فیلم بیش از آنکه پاسخ بدهد، موقعیت میسازد و تماشاگر را در کنار میلیا به مشاهده وادار میکند. جمعبندی «A Colony» تصویری گرم، آرام و کمادعا از نوجوانی ارائه میدهد؛ دورهای که در آن آدم هنوز واژههای دقیقی برای احساساتش ندارد، اما فشارِ خانواده، مدرسه و جمع را با تمام وجود حس میکند.
نقطهٔ قوت فیلم، نگاه صبورانهاش به میلیا و تواناییاش در ثبت جزئیات کوچکِ رشد اوست. رابطهٔ خواهرانه، بازیهای طبیعی و فضای شاعرانه، به اثر صمیمیتی میبخشند که پس از پایان نیز در خاطر میماند. در برابر، روایت کمحادثه و بعضی خطهای فرعیِ کمپرورشیافته ممکن است از کشش آن بکاهند. بااینهمه، فیلم در فهم دشواریِ تعلقداشتن و یافتن راهی برای متفاوتبودن، صادق و اثرگذار است؛ نه با پاسخهای قطعی، بلکه با دعوت به مکث و دیدن.
« اثر بهجای دنبالکردن خط داستانی پرحادثه، به مشاهدهٔ زندگی روزمره و تغییرات عاطفی میلیا متکی است. »



ثبت دیدگاه