نقد و بررسی
نقد کریسمس داستان کریسمس (A Christmas Story Christmas) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به خیابان کلیولند «A Christmas Story Christmas» دنبالهای است که میداند بارِ بازگشت به جهانی محبوب را بر دوش دارد. رالفی پارکر دیگر آن پسربچهٔ خیالپرداز و شیفتهٔ تفنگ بادی نیست؛ بزرگ شده، خانوادهای تشکیل داده و اکنون باید برای فرزندانش همان کریسمسی را بسازد که خاطرهاش از کودکی در ذهن او زنده مانده است.
بازگشت او به خانهٔ خیابان کلیولند، پس از درگذشت پدرش، هم بازگشت به مکان است و هم رویارویی با گذشته: با خانهای که خاطرات را در خود نگه داشته، با دوستانی که سالها از آنها دور بوده و با مسئولیتی که حالا از نسل پیش به نسل او رسیده است. فیلم بهجای آنکه صرفاً ماجراجویی تازهای برای رالفی ترتیب دهد، تلاش میکند بپرسد بزرگ شدن چه نسبتی با حفظ شور کودکانه دارد.
از همینجا گرمای عاطفی اثر شکل میگیرد، هرچند پاسخهایش همیشه به اندازهٔ پرسشهایش تازه نیستند. نوستالژی؛ نیروی محرک و مانع آشنایی دوباره با رالفی و دوستان قدیمیاش از دلنشینترین بخشهای فیلم است. بازگشت چهرههای آشنا، از جمله فلک و شوارتز، برای تماشاگرانی که فیلم نخست را دوست دارند، حس دیدار با آشنایانی قدیمی را دارد؛ دیداری که از شوخیها و خاطرات مشترک جان میگیرد.
« از همینجا گرمای عاطفی اثر شکل میگیرد، هرچند پاسخهایش همیشه به اندازهٔ پرسشهایش تازه نیستند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم میخواهد نشان دهد گذر زمان شخصیتها را تغییر داده، اما پیوندهای کودکی را بهکلی از میان نبرده است. همین حسِ آشنایی میتواند بهخصوص در فضای کریسمس، که خود با آیینها و خاطرهها گره خورده، لذتی واقعی بسازد. اما نوستالژی در اینجا هم موتور روایت است و هم ترمز آن. ارجاعها و بازآفرینی لحظههای آشنا، گاه بهجای آنکه جهان فیلم را گسترش دهند، توجه را به خودِ گذشته معطوف میکنند.
تماشاگر ممکن است پیش از آنکه درگیر مسئلهٔ تازهای شود، منتظر بازگشت شوخی، موقعیت یا نشانهای از فیلم نخست بماند. این انتخاب برای طرفداران قدیمی خوشایند است، ولی گاهی جای خلاقیت مستقل را میگیرد. فیلم با گذشتهاش رابطهای سرشار از محبت دارد، اما همیشه نمیتواند از آن فاصله بگیرد تا داستان امروز رالفی را بهتنهایی پیش ببرد.
رالفی در مقام پدر هستهٔ عاطفی فیلم در جابهجایی جایگاه رالفی نهفته است: پسری که زمانی چشمبهراه هدیهٔ کریسمس بود، اکنون باید برای فرزندانش آن لحظهٔ جادویی را فراهم کند. این تغییر، بالقوه ظرفیت زیادی دارد؛ زیرا پدر شدن او را وادار میکند گذشته را نه فقط از چشم کودک، بلکه از نگاه بزرگسالی ببیند که حالا خود مسئول برگزاری جشن است.
« فیلم میخواهد نشان دهد گذر زمان شخصیتها را تغییر داده، اما پیوندهای کودکی را بهکلی از میان نبرده است. »
شخصیتها و اجرا
رالفی در تلاش برای ساختن یک کریسمس بهیادماندنی، میان تصویر آرمانی خاطراتش و دشواریهای زندگی روزمره دستوپا میزند. همین تضاد است که شخصیتش را انسانی و قابلهمدلی میکند. بازگشت پیتر بیلینگزلی به نقش رالفی، تداوم این شخصیت را باورپذیر میسازد. فیلم از او انتظار ندارد که یکباره به قهرمانی پخته و بینقص تبدیل شود؛ بخشی از جذابیت رالفی در آن است که شور و خیالپردازی دوران کودکی هنوز در وجودش باقی مانده، حتی اگر اکنون با دغدغههای بزرگسالانه درآمیخته باشد.
رابطهٔ او با همسر و فرزندانش، گرمایی ساده و خانوادگی دارد و به فیلم اجازه میدهد فراتر از دیدار دوبارهٔ شخصیتهای قدیمی، دربارهٔ انتقال خاطره و سنت میان نسلها حرف بزند. بااینحال، پرداخت این روابط بیشتر بر صمیمیت تکیه میکند تا پیچیدگی؛ بنابراین لحظههای تأثیرگذار وجود دارند، اما همیشه به کاوش عمیقتری در شخصیتها نمیرسند.
سوگ و میراث پدر درگذشت پدر رالفی، که در فیلم نخست با عنوان «پیرمرد» شناخته میشد، به داستان وزنی فراتر از یک کمدی تعطیلاتی میدهد. غیبت او فقط یک اندوه خانوادگی نیست؛ جای خالی کسی است که کریسمسهای گذشته را شکل میداد و اکنون رالفی باید بخشی از نقش او را بر عهده بگیرد. فیلم با پیوند دادن سوگ به مسئولیت پدری، پرسشی آرام اما مهم مطرح میکند: چگونه میتوان عزیز ازدسترفته را به یاد آورد، بیآنکه تلاش کرد جای او را عیناً پر کرد؟
« همین تضاد است که شخصیتش را انسانی و قابلهمدلی میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این خط عاطفی از بهترین ایدههای اثر است، زیرا گذشته را از تزئینی نوستالژیک به تجربهای زنده بدل میکند. خاطرات پدر، در کنار وظیفهٔ رالفی برای ساختن تعطیلاتی شاد برای خانوادهاش، به او کمک میکنند معنای میراث را بازبسنجد. بااینهمه، فیلم گاهی بهسرعت از اندوه به دلگرمی میرسد و فرصت مکث بر تناقضها و دشواریهای سوگ را محدود میکند.
نتیجه صمیمی است، اما از نظر دراماتیک محتاط میماند؛ بیشتر میخواهد تماشاگر را تسلی دهد تا او را با ابهام و دردِ از دست دادن روبهرو کند. کمدی، ریتم و لحظههای کمجان کمدی فیلم از همان جنس طنز خانوادگی و بازیگوشانهای است که با خاطرات کودکی پیوند میخورد. بعضی موقعیتها، بهویژه آنهایی که رالفی را در نقش پدری گرفتارِ برنامههای کریسمسی نشان میدهند، بهخوبی از فاصلهٔ میان خیال و واقعیت استفاده میکنند.
بخشهایی از ماجراهای برفی و سورتمهسواری نیز برای تماشاگران کمسنتر میتواند سرگرمکننده باشد؛ فیلم در این لحظات بهجای پیچیدگی، بر آشوب جسمانی و اغراق کمدی تکیه میکند. اما شوخیها کیفیت یکدستی ندارند. برخی بهسبب آشنایی با جهان فیلم نخست یا شناسایی شخصیتهای قدیمی اثر میگذارند، ولی بعضی دیگر بیش از آنکه از موقعیت داستانی بجوشند، شبیه تکرار فرمولی آشنا هستند.
« این خط عاطفی از بهترین ایدههای اثر است، زیرا گذشته را از تزئینی نوستالژیک به تجربهای زنده بدل میکند. »
قوتها و کاستیها
گاه نیز شوخیها کش میآیند و ریتم را کند میکنند. فیلم در بهترین لحظههایش گرمایی بیتکلف دارد، اما در بخشهایی لوس یا کمرمق میشود و فاصلهای میان صحنههای سرگرمکننده پدید میآورد. این نوسان، تجربهٔ تماشا را از یک ماجرای پیوسته و پرتحرک به مجموعهای از لحظههای ناهموار نزدیک میکند.
دنبالهای با سایهٔ فیلم نخست کارگردانی کلی کیتیس و ساختار داستان، اثر را در قالب یک کمدی خانوادگی کریسمسی نگه میدارند؛ فیلم در پی دگرگون کردن لحن مجموعه یا ارائهٔ تجربهای کاملاً متفاوت نیست. این وفاداری از یک سو امتیاز بهشمار میآید: جهان بصری و عاطفی داستان همچنان گرم و آشناست و رالفیِ بزرگسال از رالفیِ کودک جدا نمیافتد.
از سوی دیگر، همین وفاداری باعث میشود فیلم کمتر خطر کند. بسیاری از موقعیتها در محدودهای امن شکل میگیرند و روایت بهندرت از مسیر قابلانتظارش دور میشود. در نتیجه، پایانبندی از نظر احساسی با هدف کلی فیلم هماهنگ است، اما بیش از اندازه آسان و پیشبینیپذیر به نظر میرسد. داستان بهجای آنکه اجازه دهد کشمکشها پیامدهایی پیچیدهتر پیدا کنند، گرایش دارد آنها را با راهحلهایی نرم و دلگرمکننده جمع کند.
« گاه نیز شوخیها کش میآیند و ریتم را کند میکنند. »
جمعبندی
این رویکرد برای یک فیلم مناسب تماشای خانوادگی قابلدرک است، ولی از شدت اثر میکاهد: وقتی مسیر حلوفصل از پیش قابل حدس باشد، لحظههای پایانی کمتر غافلگیر میکنند و بار عاطفی آنها تا اندازهای به علاقهٔ قبلی تماشاگر به شخصیتها وابسته میماند. جمعبندی «A Christmas Story Christmas» دنبالهای گرم و مهربان است که در بازگرداندن رالفی و دوستان قدیمیاش، و در نشان دادن او بهعنوان پدری درگیرِ ساختن خاطرهای تازه، لحظههای دوستداشتنی دارد.
بهترین ایدهٔ فیلم، پیوند میان سوگ، خاطره و انتقال مسئولیت از پدر به پسر است؛ ایدهای که به قصه عمق میدهد و از آن چیزی بیش از دیداری ساده با شخصیتهای گذشته میسازد. بااینحال، تکیهٔ فراوان به ارجاعها، شوخیهای نابرابر، ریتم گاه کند و روایت کمرمق مانع آن میشود که فیلم استقلال و تازگی کافی پیدا کند.
اثر نمیتواند جای فیلم نخست را بگیرد و چندان هم برای این کار تلاش نمیکند؛ بیشتر میخواهد تماشاگر را برای مدتی به خانهای آشنا بازگرداند. برای دوستداران آن جهان و تماشای خانوادگیِ کریسمسی، این بازگشت میتواند دلگرمکننده باشد، اما انتظار داستانی نوآورانه یا کمدیای بیوقفه را برآورده نمیکند.



ثبت دیدگاه