نقد و بررسی
نقد داستان کریسمس (A Christmas Story) | 1983
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان آرزو و واقعیت «A Christmas Story» ساختهٔ Bob Clark، کمدیای کریسمسی است که جهانش را نه از خلال حادثهای بزرگ، بلکه از مجموعهای از دلمشغولیهای ظاهراً کوچک میسازد. رالفی، پسربچهای در دههٔ ۱۹۴۰، در آرزوی تفنگ بادی رد رایدر است و میکوشد بزرگترهای اطرافش را به مناسببودن این هدیه قانع کند.
اما فیلم، چنانکه خیلی زود روشن میشود، فقط دربارهٔ خواستن یک اسباببازی نیست؛ دربارهٔ شیوهای است که کودکان به خواستههایشان معنا میدهند و دربارهٔ فاصلهٔ میان عظمت آن خواستهها در ذهن کودک و اندازهٔ واقعیشان در نگاه بزرگسالان. این فاصله، سرچشمهٔ اصلی طنز و عاطفهٔ فیلم است. برای رالفی، هر برخورد با پدر، مادر، معلم یا بابانوئل فرصتی تعیینکننده است؛ برای بزرگترها، همان برخورد ممکن است تنها یکی از کارهای روزمرهٔ فصل تعطیلات باشد.
فیلم این تفاوت را به تمسخر کودک نمیگیرد. برعکس، از منظری مهربان نشان میدهد که خواستههای کودکانه، هرچند کوچک و گاه نامعقول به نظر برسند، در تجربهٔ صاحبشان اهمیتی تمامعیار دارند. روایت خاطره و ساختار اپیزودیک فیلم از خاطره و روایت بزرگسالی رالفی بهره میگیرد؛ صدایی که با فاصلهای طنزآمیز به روزهای کودکیاش مینگرد.
در نتیجه، ماجراها همزمان دو کیفیت دارند: از یکسو با شدت و جدیت کودکانه تجربه میشوند و از سوی دیگر، در روایت راوی به شکل یادهایی خندهدار و گاه اغراقشده بازمیگردند. این دوگانگی، به فیلم هویتی ویژه میبخشد و اجازه میدهد لحظهای مضحک باشد بیآنکه احساسات نهفته در آن را بیاعتبار کند.
« این فاصله، سرچشمهٔ اصلی طنز و عاطفهٔ فیلم است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
داستان نیز بهجای حرکت در مسیری کاملاً پیوسته، از رخدادها و حکایتهای کوتاه تشکیل شده است. بعضی ماجراها مستقیماً به آرزوی رالفی مربوطاند و بعضی دیگر، گوشههایی از زندگی خانوادگی و مدرسه را پیش میکشند. چنین ساختاری به فیلم حالوهوای ورقزدن آلبوم خاطرات میدهد: هر تصویر ممکن است بهتنهایی کامل باشد، اما کنار هم، تصویری از کودکی و خانواده میسازند.
نقطهضعف همین انتخاب نیز آن است که پیوند میان قسمتها همیشه محکم نیست و ممکن است برخی مخاطبان، بهویژه کسانی که انتظار یک خط داستانی پرشتاب دارند، با افت ریتم روبهرو شوند. طنز؛ از اغراق تا ماندگاری شوخیهای فیلم از مشاهدهٔ رفتارهای آشنا جان میگیرند: سماجت کودک، خودنماییهای کوچک همسالان، قانونهای نانوشتهٔ حیاط مدرسه و واکنشهای بزرگترهایی که میکوشند هم اقتدارشان را حفظ کنند و هم با آشفتگی زندگی کنار بیایند.
موقعیت مشهور زبانِ چسبیده به میلهٔ یخزده نمونهای روشن از طنز فیلم است؛ شوخی از دل یک بازیگوشی کودکانه بیرون میآید و با جدیت و وحشت جمعیِ اطراف آن بزرگتر میشود. خنده نه حاصل لطیفهای کلامی، بلکه نتیجهٔ دقت در سازوکار موقعیت است. بخش مهمی از کمدی نیز از بزرگنمایی ذهنی رالفی سرچشمه میگیرد.
او هر گفتوگو را به صحنهای سرنوشتساز بدل میکند و هر مانع را همچون آزمونی دشوار میبیند. این شیوه هنوز ظرفیت خنداندن دارد، چون فیلم بهخوبی میفهمد کودکان چگونه امر روزمره را به ماجرایی حماسی تبدیل میکنند. بااینحال، همهٔ شوخیها به یک اندازه تازه یا مؤثر نیستند. گاهی تکرار یک موقعیت یا تأکید بیش از اندازه بر یک gag، ضرباهنگ را کند میکند؛ و تماشاگرانی که با طنز اغراقآمیز و نوستالژیک فیلم ارتباط نمیگیرند، ممکن است بخشی از شوخیها را کهنه یا کشدار بیابند.
« داستان نیز بهجای حرکت در مسیری کاملاً پیوسته، از رخدادها و حکایتهای کوتاه تشکیل شده است. »
شخصیتها و اجرا
خانواده؛ گرمایی آمیخته با آشفتگی خانهٔ خانوادهٔ پارکر قلب عاطفی فیلم است؛ نه خانهای بینقص و آرام، بلکه فضایی پر از سر و صدا، خستگی، دلخوری و لحظههای صمیمیت. پدر، با خلقوخوی تند و واکنشهای نمایشیاش، یکی از سرچشمههای اصلی خنده است؛ اما فیلم او را به caricature صرف تقلیل نمیدهد.
زیر خشونت کلامی و عادتهای عجیبش، مردی دیده میشود که برای خانوادهاش اهمیت قائل است، هرچند راه نشاندادن مهر را همیشه به شیوهای نرم و آشکار نمییابد. مادر نیز صرفاً نیرویی بازدارنده در برابر خواستهٔ رالفی نیست. او مراقب خانه و فرزندان است و در میان آشوبهای روزمره، میکوشد حدی از نظم را حفظ کند.
تقابل این دو والد، فیلم را از تصویری بیش از اندازه آرمانی از خانواده دور میکند. مهر در این خانه بیشتر در رفتارهای کوچک و واکنشهای پراکنده آشکار میشود تا در سخنرانیهای احساسی. به همین دلیل، فضای خانوادگی اثر باورپذیر میماند: اعضای خانواده ممکن است یکدیگر را کلافه کنند، اما جهان فیلم از همان پیوندهای ناهموار گرما میگیرد.
بازیگری و شخصیتپردازی Peter Billingsley در نقش رالفی، توانایی مهمی در حفظ تعادل میان معصومیت، خودبزرگبینی کودکانه و جدیت صمیمانه دارد. شخصیت او نه یک قهرمان کوچکِ بیعیب است و نه کودکی که صرفاً برای خنداندن دیگران ساخته شده باشد. او گاهی خودخواه، گاهی مضطرب و گاهی سرشار از اعتمادبهنفس است؛ همین تناقضها به نقش جان میدهد.
« مادر نیز صرفاً نیرویی بازدارنده در برابر خواستهٔ رالفی نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
روایت بزرگسالی نیز با بازی او پیوند میخورد و خاطرهها را از سطح مجموعهای از لطیفهها فراتر میبرد. Darren McGavin در نقش پدر و Melinda Dillon در نقش مادر، مکملهای نیرومندی برای رالفی هستند. McGavin با حرکات و تغییرهای ناگهانی خلقوخو، پدری پرهیاهو و در عین حال دوستداشتنی میسازد؛ Dillon آرامش و توجهی را به فیلم میآورد که در برابر تندیهای او تعادل ایجاد میکند.
بازی این دو، خانه را به فضایی زنده بدل میکند که در آن هر رفتار، هم زمینهٔ شوخی است و هم بخشی از رابطهای واقعی. شخصیتهای فرعی نیز با وجود حضور کوتاهتر، به شکلگیری حس مدرسه، محله و کودکی گروهی کمک میکنند. فضاسازی و نوستالژی فیلم دههٔ ۱۹۴۰ را همچون گذشتهای براق و بیمسئله بازسازی نمیکند؛ آن را از دریچهٔ خاطره میبیند، جایی که جزئیات معمولی میتوانند به یادهایی پررنگ تبدیل شوند.
دکور خانه، پوششها، خیابانهای زمستانی و رسوم کریسمس، جهانی ملموس میسازند؛ جهانی که در آن رادیو، ویترین فروشگاه و آمادهشدن برای تعطیلات بخشی از زندگی روزانهاند. نوستالژی اثر نه فقط در اشیای قدیمی، بلکه در شیوهٔ تماشای آنهاست: هر جزئیات عادی گویی در ذهن راوی با رنگی اندکی اغراقشده ثبت شده است.
این فضای گرم، یکی از دلایل ماندگاری فیلم است، اما ممکن است برای همه کار نکند. نوستالژی همیشه بر پایهٔ خاطرهای مشترک بنا نمیشود؛ گاهی تماشاگر باید با دوره، آیینها یا نوع شوخی فیلم پیوند برقرار کند تا گرمای آن را احساس کند. کسی که چنین پیوندی ندارد، ممکن است ظاهر دلنشین اثر را ببیند، اما درون آن چندان درگیر نشود.
« روایت بزرگسالی نیز با بازی او پیوند میخورد و خاطرهها را از سطح مجموعهای از لطیفهها فراتر میبرد. »
قوتها و کاستیها
فیلم بیش از آنکه بکوشد گذشته را برای هر مخاطبی یکسان جذاب کند، وفادار به خاطرهٔ خاصی میماند. ریتم و محدودیتها یکی از محدودیتهای آشکار «A Christmas Story» همان چیزی است که به آن شخصیت میدهد: ساختار تکهتکه و روایت متکی بر خاطره. بعضی قسمتها سرزنده و بهیادماندنیاند، اما برخی دیگر بیشتر نقش مکث میان شوخیهای برجستهتر را دارند.
وقتی پیوند میان حکایتها سست میشود، فیلم ممکن است بهجای پیشرفتن، در یک حالوهوا درنگ کند. این مسئله بهخصوص برای مخاطبی که انتظار رشد پررنگ شخصیت یا کشمکش پیوسته دارد، محسوس است. بااینحال، کندی همیشه به معنای بیحاصلی نیست. فیلم گاهی با مکثکردن فرصت میدهد جزئیات خانه و رفتار آدمها در ذهن بنشینند؛ و همین لحظههای کمحادثه، حس زندگی روزمره را تقویت میکنند.
مسئله آن است که این تعادل برای برخی تماشاگران موفق و برای برخی دیگر فرساینده خواهد بود. «A Christmas Story» بهندرت میکوشد با تغییرهای پیاپی یا هیجان روایی، مخاطب را به حرکت وادارد؛ جذابیتش بیشتر در بازگشت به همان جهان آشناست. جمعبندی «A Christmas Story» کمدیای دربارهٔ آرزوی کودکی است که در ظاهر کوچک، اما در ذهن صاحبش بسیار بزرگ جلوه میکند.
فیلم با روایت خاطرهمحور، شوخیهای موقعیتی و خانوادهای پرآشوب اما گرم، تصویری صمیمی از کریسمس و تجربهٔ کودکی میسازد. قوت اصلیاش در بازیهای زنده، جزئیات فضاسازی و طنزی است که از شناخت رفتار آدمها میآید؛ ضعفش نیز در ریتم نابرابر و اپیزودهایی است که همیشه به انسجامی محکم نمیرسند.
« فیلم بیش از آنکه بکوشد گذشته را برای هر مخاطبی یکسان جذاب کند، وفادار به خاطرهٔ خاصی میماند. »
جمعبندی
تماشاگرانی که از فضای نوستالژیک، روایت حکایتوار و شوخیهای اغراقآمیز لذت میبرند، احتمالاً فیلم را اثری دلنشین و مناسب تماشای خانوادگی خواهند یافت. کسانی که به داستانی پرشتاب و ساختاری فشردهتر نیاز دارند، ممکن است میان لحظههای خندهدار آن کمی خسته شوند. با وجود این، فیلم در بهترین لحظههایش چیزی فراتر از خاطرهبازی عرضه میکند: یادآوری مهربانانهای از آنکه در کودکی، یک هدیه میتواند تمام جهان را در خود خلاصه کند.
« کسانی که به داستانی پرشتاب و ساختاری فشردهتر نیاز دارند، ممکن است میان لحظههای خندهدار آن کمی خسته شوند. »



ثبت دیدگاه