نقد و بررسی
نقد شاهزاده کریسمس (A Christmas Prince) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصهای آشنا در جامهای کریسمسی «A Christmas Prince» فیلمی رمانتیک و خانوادگی است که از همان آغاز، قواعد قصهگویی آشنای افسانههای شاهزادهمحور را پیش میگیرد: خبرنگاری جوان، قصری دور از دسترس، شاهزادهای گرفتار شایعه و بحرانی در آستانهٔ تعطیلات. امبر برای یافتن گزارشی دستاول، با هویتی جعلی وارد محیط سلطنتی میشود و در میان مناسبات خانوادگی و دسیسههای دربار، با ریچارد روبهرو میشود.
فیلم نه قصد دارد این الگو را از نو اختراع کند و نه چندان در پی پنهانکردن آشنایی آن است؛ جذابیتش بیشتر در اجرای گرم و خیالپردازانهٔ همین فرمول نهفته است. عنوان فیلم وعدهٔ یک عاشقانهٔ شاهانه را میدهد و اثر نیز بیدرنگ آن را برآورده میکند: سرزمینی خیالی، قصر باشکوه، رسوم سلطنتی و حالوهوای تعطیلات.
بااینحال، تماشاگر از همان ابتدا میتواند حدس بزند که روایت به کدام سو میرود. این پیشبینیپذیری برای گروهی از مخاطبان بخشی از لذت تماشا است؛ برای گروهی دیگر، نشانهای از کمبود تازگی و جسارت روایی. فیلم چگونه از خیالپردازی بهره میگیرد قصر، لباسهای رسمی، برف و آیینهای کریسمسی، مهمترین ابزارهای فیلم برای ساختن جهانی دلپذیرند.
آلدوییا بیش از آنکه کشوری با بافت سیاسی و تاریخی مستقل باشد، فضایی افسانهای است که اجزایش برای برانگیختن حس تعطیلات کنار هم قرار گرفتهاند. این جهان قرار نیست به دقتی واقعگرایانه پاسخگو باشد؛ کارکردش آن است که تماشاگر را برای مدتی از روزمرگی دور کند و به محیطی تزئینی و خوشآهنگ ببرد.
« بااینحال، تماشاگر از همان ابتدا میتواند حدس بزند که روایت به کدام سو میرود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
از این جهت، فیلم در ساختن حالوهوا موفقتر از ساختن جهانی باورپذیر است. تماشای تالارها و مراسم درباری خوشایند است، اما سازوکار قدرت و بحرانهای سیاسی کشور بهاندازهای بسط نمییابند که وزن دراماتیک مستقلی پیدا کنند. گاهی احساس میشود مناسبات سلطنتی تنها برای افزودن هیجان و مانع به قصهٔ عاشقانه فراخوانده شدهاند، نه برای آنکه خود موضوعی جدی باشند.
این ناهماهنگی، بهویژه هنگامی که دسیسهها و تصمیمهای مهم در کنار فضای سبک و شیرین فیلم قرار میگیرند، آشکار میشود. امبر و مسئلهٔ دروغ امبر موتور حرکت روایت است. تصمیم او برای پنهانکردن هویت واقعیاش، موقعیتهای کمیک و پرتنشی میسازد و به او امکان میدهد از نزدیک با خانوادهٔ سلطنتی روبهرو شود.
بااینحال، همین انتخاب اخلاقی یکی از دشوارترین بخشهای فیلم برای همذاتپنداری است. او دروغی کوچک و بیپیامد نمیگوید؛ هویتی ساختگی را در محیطی حساس حفظ میکند و در این مسیر از اعتماد دیگران بهره میبرد. فیلم این رفتار را بهعنوان موتور یک ماجرای سرگرمکننده به کار میگیرد، اما همیشه با پیامدهای عاطفی و اخلاقی آن بهطور متناسب مواجه نمیشود.
به همین دلیل، واکنش مخاطب به امبر میتواند دوگانه باشد. بعضی تماشاگران سرزندگی و کنجکاوی او را دوستداشتنی مییابند و دروغش را بخشی از بازی سبک فیلم میپذیرند؛ برخی دیگر، بهویژه وقتی فریبکاری او طولانی میشود، ممکن است از شخصیت فاصله بگیرند. فیلم برای تبدیل این تضاد به کشمکشی عمیقتر فرصت کافی نمیگذارد.
« از این جهت، فیلم در ساختن حالوهوا موفقتر از ساختن جهانی باورپذیر است. »
شخصیتها و اجرا
در نتیجه، امبر گاه بیش از آنکه شخصیتی در حال مواجهه با انتخابهای دشوار باشد، ابزاری برای پیشبردن موقعیتهای آشنا به نظر میرسد. عاشقانهای با شتاب زیاد رابطهٔ امبر و ریچارد بر پایهٔ کشش متقابل و آشنایی تدریجی شکل میگیرد، اما زمان اندکی برای جاافتادن آن اختصاص داده شده است. شخصیتها فرصت چندانی ندارند تا اعتمادشان به یکدیگر را در موقعیتهایی دشوار بیازمایند یا لایههای پیچیدهتری از منش هم را کشف کنند.
ازاینرو، برخی لحظات عاشقانه بیش از آنکه نتیجهٔ تحول رابطه باشند، به خواست ژانر برای رسیدن به یک قصهٔ پریانی پاسخ میدهند. این شتاب، از شیرینی رابطه نمیکاهد، اما باورپذیری آن را محدود میکند. تماشاگرانی که از عاشقانههای ساده و بیتکلف لذت میبرند، ممکن است همین صراحت را جزئی از جذابیت فیلم بدانند؛ کسانی که به شکلگیری تدریجی و ملموس رابطه اهمیت میدهند، احتمالاً احساس میکنند داستان از مرحلههای لازم عبور میکند.
دیالوگها نیز گاه بهجای آنکه صدای منحصربهفرد شخصیتها باشند، جملههایی آشنا و پیشبینیپذیرند. این کلیشهها با فضای افسانهای اثر جور درمیآیند، اما گاهی چنان برجسته میشوند که فاصلهٔ فیلم با زندگی واقعی را یادآوری میکنند. بازیها و چهرههای فرعی Rose McIver به امبر انرژی و سرزندگی میبخشد و حضورش از یکنواختشدن نقش جلوگیری میکند.
او میتواند هم کنجکاوی خبرنگاری جاهطلب را نشان دهد و هم شور و دستپاچگی کسی را که ناگهان در موقعیتی ناآشنا گرفتار شده است. Ben Lamb نیز ریچارد را با وقاری نرم و چهرهای قابلدسترس بازی میکند؛ فیلم بیش از آنکه بخواهد او را شاهزادهای پیچیده یا رازآلود کند، بر جذابیت آشنای شخصیت تکیه دارد.
« این شتاب، از شیرینی رابطه نمیکاهد، اما باورپذیری آن را محدود میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
شیمی میان این دو، برای حفظ فضای لطیف قصه کافی است، اما همیشه آنقدر پرقدرت نیست که شتاب رابطه را جبران کند. بخشی از گرمای فیلم از شخصیتهای اطراف زوج اصلی میآید. Princess Emily به قصه وجهی انسانیتر میدهد و رابطهٔ او با امبر از موقعیتهای صمیمیتر اثر است. Queen Helena نیز حضوری رسمیتر دارد که با فضای دربار سازگار است.
شخصیتهای فرعی، گاه از عاشقانهٔ مرکزی دلنشینتر میشوند؛ آنها لحظههایی از شوخطبعی و زندگی روزمره به جهان فیلم میافزایند. بااینحال، بعضی نقشها بیشتر برای ایفای کارکردی مشخص در روایت حضور دارند تا آنکه به شخصیتهایی با انگیزهها و مسیرهای مستقل تبدیل شوند. لحن، طنز و ناهمواریهای روایت فیلم میان کمدی سبک، عاشقانه و دسیسهٔ درباری در حرکت است.
این ترکیب برای یک سرگرمی خانوادگی مناسب است، اما همیشه یکدست از کار درنمیآید. شوخیها گاه از دل شخصیتها و موقعیتها بیرون میآیند و گاه بر اتفاقهای تصادفی یا نشانههای ظاهری تکیه دارند. بعضی جزئیات، مانند تضاد میان رسم و تشریفات دربار با رفتارهای روزمرهٔ امبر، قابلیت طنزآمیز دارند، اما پرداخت آنها معمولاً کوتاه و گذراست.
همچنین، روایت گاهی میان موضوعاتی با وزن متفاوت جابهجا میشود: از بحرانهای مربوط به آیندهٔ سلطنت تا لحظههای خانوادگی و عاشقانه. چون جهان سیاسی فیلم چندان عمق نمیگیرد، این بحرانها بیشتر شبیه موانعی برای حفظ حرکت داستاناند تا مسئلههایی که واقعاً سرنوشت کشور را تحتتأثیر قرار دهند.
« شیمی میان این دو، برای حفظ فضای لطیف قصه کافی است، اما همیشه آنقدر پرقدرت نیست که شتاب رابطه را جبران کند. »
قوتها و کاستیها
نتیجه، اثری است که بهتر است با انتظار یک درام سیاسی دیده نشود؛ مرکز ثقل آن همچنان قصهٔ عاشقانه و حسوحال تعطیلات است. مخاطب مناسب این فیلم «A Christmas Prince» برای تماشاگرانی مناسب است که در روزهای تعطیل بهدنبال فیلمی سبک، آراسته و خوشحالوهوا هستند؛ اثری که بهجای پیچیدگی یا غافلگیری، وعدهٔ پناهبردن به یک افسانهٔ رمانتیک را میدهد.
اگر جذابیت قصر، لباسهای رسمی، مناسبات سلطنتی و قصهٔ شاهزادهای برایتان کافی است، فیلم میتواند انتخابی دلپذیر باشد. همچنین، فضای خانوادگی و حضور شخصیتهای فرعی، آن را برای تماشایی آرام و بیتکلف مناسب میکند. در مقابل، اگر از کلیشههای عاشقانه، شکلگیری سریع دلبستگی یا قهرمانانی که تصمیمهای اخلاقیشان چندان موشکافانه بررسی نمیشود، زود خسته میشوید، احتمالاً فیلم درگیرتان نخواهد کرد.
حتی ممکن است دروغ امبر یا بیاعتنایی روایت به پیامدهای جدیتر آن، بهجای شوخی و سرگرمی، مایهٔ دلخوری شود. جمعبندی «A Christmas Prince» بیش از آنکه با تازگی قصه یا ظرافت روانشناختیاش به یاد بماند، با فضای گرم و خیالانگیز خود کار میکند. فیلم فرمولی آشنا را برمیگزیند، از آن پنهان نمیشود و با قصر، کریسمس و عاشقانهای افسانهای به تماشاگر پیشنهاد میکند که برای مدتی کوتاه از منطق سختگیرانهٔ واقعیت فاصله بگیرد.
بازیهای دلنشین، حضور شخصیتهای فرعی و فضای صمیمی، به این پیشنهاد جذابیت میبخشند؛ در سوی دیگر، کلیشههای روایی، شتاب رابطهٔ مرکزی و پرداخت محدود دسیسهها مانع از آن میشوند که اثر چیزی بیش از یک سرگرمی فصلی شود. ارزش تماشای فیلم در همین تناسب با حالوهوای تعطیلات است: نه اثری که از مخاطب انتظار تحلیل جدی داشته باشد، نه عاشقانهای که بخواهد رابطهای عمیق و تدریجی بسازد.
« همچنین، فضای خانوادگی و حضور شخصیتهای فرعی، آن را برای تماشایی آرام و بیتکلف مناسب میکند. »
جمعبندی
اگر با چنین انتظاری سراغش بروید، ممکن است شیرینی و سادگی آن برای یک شب زمستانی کافی باشد؛ اما اگر تازگی و انسجام دراماتیک را معیار اصلی قرار دهید، جذابیتش زودتر رنگ میبازد.



ثبت دیدگاه