نقد و بررسی
نقد A Christmas Prince: The Royal Baby | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان افسانه و نمایش خانوادگی «A Christmas Prince: The Royal Baby» سومین فیلم مجموعهای است که قصهاش از ابتدا بر خیالپردازی سلطنتی و حالوهوای کریسمس تکیه دارد. اینبار امبر و ریچارد، که اکنون پادشاه و ملکه آلدویایی خیالیاند، در آستانه تولد نخستین فرزندشان قرار دارند. همزمان، میزبانی از فرمانروایان پنگلیا و تمدید پیمانی کهن، تعطیلات را به رویدادی سیاسی بدل میکند.
ناپدیدشدن پیمان و سایهٔ نفرینی باستانی، داستان را از کمدی عاشقانهٔ ساده به معمایی سبک و خانوادگی سوق میدهد. فیلم میکوشد سه لذت آشنا را در کنار هم قرار دهد: تدارکات جشن، انتظار برای تولد نوزاد و جستوجوی سرنخی در دل کاخ. این ترکیب برای مخاطبی که از پیش با جهان مجموعه خو گرفته، جذابیت فوری دارد؛ اما از همان ابتدا روشن است که اثر بیش از آنکه در پی بازآفرینی قواعد ژانر باشد، میخواهد فضایی امن، دلپذیر و پیشبینیپذیر بسازد.
در این جهان، بحرانها جدی به نظر میرسند، اما هرگز چنان تهدیدکننده نمیشوند که آسایش تماشاگر را برهم بزنند. قصری آراسته برای کریسمس یکی از مؤثرترین جنبههای فیلم، طراحی فضای آن است. کاخ با چراغها، تزئینات جشن و تالارهای پرزرقوبرق، تصویری کارتپستالی از کریسمس میسازد؛ تصویری که گرمای خود را نه از واقعگرایی، بلکه از انباشت نشانههای آشنا میگیرد.
برف، لباسهای رسمی، ضیافتها و آیینهای سلطنتی، هرکدام در خدمت همان خیال آرامبخشیاند که فیلم وعده میدهد: جایی دور از آشفتگی روزمره که در آن حتی بحرانهای سیاسی نیز در میان جشن و شکوه رخ میدهند. این جلوهپردازی صرفاً پسزمینه نیست؛ بخشی از لحن فیلم است. کاخ به صحنهای برای نمایش پیوند خانواده، تشریفات و رؤیای زندگی شاهانه تبدیل میشود.
« اینبار امبر و ریچارد، که اکنون پادشاه و ملکه آلدویایی خیالیاند، در آستانه تولد نخستین فرزندشان قرار دارند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
مخاطب لازم نیست از نظام سیاسی آلدویایی یا تاریخ پنگلیا شناختی داشته باشد؛ فیلم با چند نشانهٔ بصری و آیینی، جهانی مستقل و سادهفهم میسازد. بااینحال، همین زیبایی صیقلی گاه نوعی یکنواختی ایجاد میکند. محیط آنقدر مرتب و دلنشین است که حتی راز و خطر نیز بهسختی میتوانند در آن احساس اضطراب واقعی پدید آورند.
معمایی با سرنخهای کمرمق موتور روایی فیلم، گمشدن پیمانی است که قرار است صلح میان دو پادشاهی را تثبیت کند. این موقعیت بالقوه ظرفیت خوبی برای خلق تعلیق دارد: مهمانان در کاخاند، شرایط جوی رفتوآمد را دشوار کرده و هر فرد میتواند در نگاه نخست مظنون باشد. اما فیلم از این امکان بیش از اندازه محتاطانه استفاده میکند.
معما بهجای آنکه با سرنخهایی دقیق و چندلایه پیش برود، بیشتر بهانهای برای رفتوآمد شخصیتها در راهروها و ایجاد سوءظنهای کوتاه است. سرنخهای انحرافی نیز چندان وزن مستقلی پیدا نمیکنند. آنها بیش از آنکه برداشت تماشاگر از ماجرا را دگرگون سازند، زمان میخرند تا روایت به مقصد از پیش تعیینشدهاش برسد.
ازاینرو، کسانی که به معماهای کارآگاهی با منطق محکم و سرنخگذاری سنجیده علاقه دارند، احتمالاً زودتر از آنچه فیلم انتظار دارد، مسیر کلی داستان را حدس میزنند. معما برای حفظ ریتم سرگرمی کافی است، اما برای آنکه بهتنهایی ستون محکمی برای فیلم باشد، عمق و پیچیدگی لازم را ندارد. خطرهایی که چندان جدی گرفته نمیشوند ضعف مهمتر از قابلپیشبینیبودن معما، فاصلهٔ میان بزرگیِ خطر اعلامشده و واکنش شخصیتهاست.
« بااینحال، همین زیبایی صیقلی گاه نوعی یکنواختی ایجاد میکند. »
شخصیتها و اجرا
ناپدیدشدن پیمان میتواند صلح دو کشور را به خطر اندازد، و روایت نیز از نفرین باستانی و تهدیدی برای خانواده سخن میگوید؛ اما برخورد شخصیتها با این وضعیت اغلب چنان سبک و پراکنده است که فوریت ماجرا کمرنگ میشود. بحران در گفتوگوها بزرگ جلوه میکند، ولی در رفتارها کمتر به چشم میآید.
این ناهماهنگی به تعلیق آسیب میزند. اگر سرنوشت پیمان واقعاً تا این اندازه حساس است، انتظار میرود دربار و فرمانروایان با انسجام و جدیت بیشتری عمل کنند. در عوض، تصمیمها گاه بر پایهٔ تصادف یا اقتضای لحظه گرفته میشوند و بعضی موقعیتها بیش از آنکه پیامد طبیعی بحران باشند، وسیلهای برای پیشبرد صحنههای بعدی به نظر میرسند.
نفرین نیز در همین مرز میان خیال و سازوکار داستانی قرار میگیرد: عنصری که به فیلم رنگ افسانهای میدهد، اما همزمان فاصلهٔ آن را از منطق واقعگرایانه بیشتر میکند. امبر، ریچارد و نیروی صمیمیت امبر همچنان مرکز عاطفی فیلم است. قرارگرفتن او در آستانهٔ مادرشدن، بُعدی تازه به نقش ملکه میافزاید: او باید میان مسئولیتهای عمومی و دغدغههای خانوادگی تعادل برقرار کند.
فیلم از این موقعیت برای افزودن لحظاتی گرم و گاه طنزآمیز بهره میگیرد، بیآنکه فضای داستان را به درامی جدی دربارهٔ بارداری یا وظیفهٔ سلطنتی تبدیل کند. امبر در مسیر حل بحران نیز فعال باقی میماند و نقش او صرفاً به انتظار و واکنش محدود نمیشود. بازی Rose McIver با نرمی و سرزندگی، این شخصیت را برای تماشاگر پذیرفتنی میکند.
« بحران در گفتوگوها بزرگ جلوه میکند، ولی در رفتارها کمتر به چشم میآید. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
Ben Lamb نیز در مقام ریچارد، لحنی آرام و مهربان دارد و رابطهٔ این دو بیش از آنکه بر کشمکشهای عاشقانه بنا شود، بر آشنایی و همراهی استوار است. شیمی آنها بیشتر در لحظات کوچک خانوادگی دیده میشود تا در صحنههای پرشور. این انتخاب با حالوهوای فیلم هماهنگ است، هرچند گاهی سبب میشود رابطهٔ مرکزی بیش از اندازه بیتنش و بیتغییر به نظر برسد.
گروه بازیگران و فضای جمعی حضور شخصیتهای فرعی، فیلم را از تمرکز یکنواخت بر زوج اصلی دور میکند. مهمانان پنگلیایی، اعضای خانوادهٔ سلطنتی و دوستان امبر، هرکدام در ساختن فضای جمعی نقش دارند. این گروه باعث میشود کاخ صرفاً محل وقوع یک ماجرای عاشقانه نباشد، بلکه به صحنهای برای برخورد سنتها، مناسبات خانوادگی و تشریفات سیاسی بدل شود.
تقابل نگاه امبر با رویکرد سنتیتر برخی شخصیتها نیز به داستان لایهای دربارهٔ تغییر و حفظ رسمها میافزاید. بااینحال، فیلم برای پرورش همهٔ این شخصیتها فرصت یکسانی فراهم نمیکند. بعضی از آنها بیشتر کارکرد روایی دارند تا شخصیتی مستقل؛ حضورشان برای ایجاد سوءظن، شوخی یا جابهجایی توجه ضروری است، اما انگیزهها و پیچیدگیهایشان چندان گسترش نمییابد.
بازیگران اصلی با صمیمیت خود این کمبود را تا حدی جبران میکنند. گرمای جمعی فیلم حاصل همین لحن دوستانه است؛ لحنی که حتی در لحظات تنش نیز نمیگذارد شخصیتها از دایرهٔ آشنای کمدی خانوادگی بیرون بروند. ریتم، لحن و مخاطب اثر ریتم اثر سبک و روان است و بهندرت از مخاطب تمرکز طولانی یا تحمل تعلیقی شدید میطلبد.
« شیمی آنها بیشتر در لحظات کوچک خانوادگی دیده میشود تا در صحنههای پرشور. »
قوتها و کاستیها
بخشهایی از روایت میان جشنها، گفتوگوهای خانوادگی و پیگیری معما جابهجا میشوند، اما اتصال این عناصر همیشه یکدست نیست. گاهی فیلم از یک موقعیت به موقعیتی دیگر میرود، بیآنکه گذار میان آنها بهاندازهٔ کافی طبیعی باشد. بااینحال، همین پراکندگی برای تماشاگرانی که فیلم را بهعنوان سرگرمی فصلی تماشا میکنند، الزاماً آزاردهنده نیست؛ زیرا اثر بیش از انسجام روایی، بر حس سبکبالانهٔ خود تکیه دارد.
این فیلم برای مخاطبی ساخته شده که از قصههای سلطنتیِ افسانهوار، عاشقانههای آرام و پایانبندیهای امیدبخش لذت میبرد. تماشاگرانی که به دنبال درامی سیاسی، معمایی پیچیده یا طنزی تیز هستند، احتمالاً با محدودیتهای آن روبهرو میشوند. اما کسی که خواهان اثری گرم، آراسته و کمتنش برای حالوهوای تعطیلات است، میتواند از فضای آشنا و روابط صمیمانهٔ آن بهره ببرد.
جمعبندی «A Christmas Prince: The Royal Baby» بیش از آنکه با استحکام معما یا منطق بحرانهایش به یاد بماند، با فضای کریسمسیِ پرزرقوبرق و گرمای خانوادگی خود اثر میگذارد. فیلم جهانی خیالانگیز میسازد که در آن عشق، تشریفات و مسئولیت سلطنتی در کنار یک راز ساده قرار میگیرند. در مقابل، پیشبینیپذیری معما، واکنشهای کمباورپذیر به خطر و اتکای روایت به نفرین و تصادف، مانع از آن میشود که داستان به تعلیقی جدی و ماندگار بدل شود.
ارزش فیلم، در نهایت، به انتظاری بستگی دارد که تماشاگر از آن دارد. اگر قرار باشد اثری واقعگرا و پرکشش باشد، کاستیهایش آشکار است؛ اما بهعنوان فانتزیای سبک برای تماشای فصلی، صمیمیت بازیگران و تصویر دلنشین جشنها میتواند جذابیت خود را حفظ کند. این قسمت بیش از آنکه معمایی بهیادماندنی عرضه کند، دعوتی است به بازگشت کوتاه به جهانی آشنا؛ جهانی که در آن حتی نگرانیهای بزرگ نیز زیر نور چراغهای کریسمس نرمتر به نظر میرسند.
« گاهی فیلم از یک موقعیت به موقعیتی دیگر میرود، بیآنکه گذار میان آنها بهاندازهٔ کافی طبیعی باشد. »
ثبت دیدگاه