نقد و بررسی
نقد A Christmas Movie Christmas | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای که با کلیشهها بازی میکند «A Christmas Movie Christmas» از دل آشنایی تماشاگر با یک قالب بسیار مشخص نیرو میگیرد: شهر پوشیده از برف، چراغانی و شیرینیهای خانگی؛ آدمهایی که بهسرعت به یکدیگر دل میبندند؛ و بحرانی کوچک که سرانجام به آشتی، عشق و حالوهوای جشن میانجامد. اما فیلم بهجای آنکه صرفاً یکی دیگر از همین قصهها باشد، قهرمانش را به درون چنین جهانی میفرستد.
ایو که شیفتهٔ فیلمهای کریسمسی است، گمان میکند قواعد این جهان را میشناسد؛ خواهرش، لِیسی، برعکس، از همان ابتدا به شیرینی بینقص و پیشبینیپذیری آن بدگمان است. این تقابل، هستهٔ کمدی و درام فیلم را میسازد. اثر از تماشاگر میخواهد هم به جذابیت این فانتزی تن بدهد و هم به آن بخندد.
ایدهٔ فیلمدرفیلم برای یک کمدی رمانتیک تلویزیونی، ظرفیت فراوانی دارد: شخصیتها میتوانند کلیشهها را بشناسند، انتظارهای آشنا را به زبان بیاورند و سپس ببینند که واقعیتِ داستانی چندان هم از نقشهٔ ذهنی آنان پیروی نمیکند. فیلم در لحظههایی که به این خودآگاهی وفادار میماند، شوخطبع و سرزنده است.
دو خواهر، دو نوع مواجهه با رؤیا ایو و لِیسی فقط دو شخصیت با سلیقههای متفاوت نیستند؛ آنها دو شیوهٔ مواجهه با امید را نمایندگی میکنند. ایو به امکان رمانتیکِ زندگی دل بسته است و میخواهد جهان مطابق الگوهای آشنای محبوبش پیش برود. لِیسی، که بدبینیاش در آغاز بیشتر نقش سپر دفاعی دارد، حاضر نیست بهآسانی خیال را با حقیقت اشتباه بگیرد.
« اما فیلم بهجای آنکه صرفاً یکی دیگر از همین قصهها باشد، قهرمانش را به درون چنین جهانی میفرستد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
ورود هر دو به شهر کریسمسی، این تفاوت را از گفتوگوهای روزمره بیرون میآورد و به موقعیتی عینی بدل میکند: ایو در محیط رؤیایی خود احساس آشنایی میکند، در حالی که لِیسی به دنبال راه خروج است. این دوگانه به فیلم امکان میدهد بهجای تمرکز صرف بر یک رابطهٔ عاشقانه، رابطهٔ خواهری را نیز در مرکز نگه دارد.
تضادشان گاه به شوخیهای مؤثر میانجامد و گاه نشان میدهد هر یک چه چیزی را در دیگری نمیبیند. بااینحال، پرداخت این رابطه همواره به عمق عاطفی مطلوب نمیرسد. فیلم بیشتر به تقابل سادهٔ خوشبینی و بدبینی تکیه میکند تا به پیچیدگیهای تجربهای که پشت این دو نگرش قرار دارد. از همین رو، خواهران برای پیشبرد موقعیتها کارآمدند، اما گاهی بیش از آنکه انسانهایی چندوجهی باشند، حامل دو موضع متفاوتاند.
طنزِ خودآگاه و حدود هجو بهترین شوخیهای فیلم زمانی شکل میگیرند که قواعد ژانر را با صراحت به میدان میآورد: آدمها با شتابی خیرهکننده با یکدیگر صمیمی میشوند، شهر گویی برای فراهمکردن یک تعطیلات آرمانی طراحی شده و هر مسئلهای بوی یک راهحل دلنشین و مناسبتی میدهد. شناخت ایو از این فرمولها نیز منبعی طبیعی برای طنز است؛ او میکوشد نشانهها را بخواند و حدس بزند قصه چه مسیری خواهد پیمود.
همین فاصلهٔ میان «دانستنِ قواعد» و «کنترلکردنِ ماجرا» به فیلم جان میدهد. اما اثر در مرز میان ادای احترام و هجو کامل، گاهی مردد میماند. برای آنکه شوخی با یک کلیشه واقعاً اثرگذار باشد، صرفِ اشاره به آن کافی نیست؛ فیلم باید یا آن را به شکلی تازه وارونه کند یا از پیامدهایش بهره بگیرد.
« این دوگانه به فیلم امکان میدهد بهجای تمرکز صرف بر یک رابطهٔ عاشقانه، رابطهٔ خواهری را نیز در مرکز نگه دارد. »
شخصیتها و اجرا
«A Christmas Movie Christmas» در بعضی لحظات به این بازی نزدیک میشود، اما در بخشهایی دیگر دوباره همان سازوکار آشنای کمدی رمانتیک را بیکموکاست به کار میگیرد. در نتیجه، تماشاگر همزمان با دو فیلم روبهروست: یکی که به شیرینی و پیشبینیپذیری ژانر میخندد، و دیگری که خود از همان شیرینی و پیشبینیپذیری تغذیه میکند.
جهان رؤیایی و حالوهوای کریسمس فضای فیلم بر همان عناصر آشنای قصههای مناسبتی بنا شده است: برف، تزئینات رنگارنگ، خانههای گرم و جمعهای صمیمی. این محیط قرار نیست بازنمایی واقعگرایانهای از زندگی باشد؛ کارکردش فراهمکردن پناهگاهی خیالی است که در آن میتوان برای مدتی از آشفتگی و تردید فاصله گرفت.
فیلم این کیفیت را میفهمد و برای تماشاگرانی که به فانتزیهای کریسمسی علاقه دارند، تجربهای آسوده و دلچسب فراهم میآورد. درعینحال، زیبایی این جهان از جنس ظرافت بصری یا طراحی پیچیده نیست؛ بیشتر بر آشنایی و تکرار تکیه دارد. شهر و آدمهایش چنان مرتب و جشنزدهاند که گاه به پسزمینهای آماده برای وقوع قصه بدل میشوند.
همین سادگی میتواند بخشی از جذابیت باشد: فیلم نمیخواهد واقعنمایی را به رخ بکشد، بلکه میخواهد حس آشنای تماشای یک قصهٔ کریسمسی را بازآفرینی کند. اما وقتی روایت میخواهد این جهان را جدیتر بگیرد، همان ساختار تزئینی و بیقاعدهاش مسئلهساز میشود. بازیها و لحن اجرایی بازیها با لحن اغراقآمیز و سبک فیلم تناسبی نسبی دارند، اما این تناسب همیشه به اجرای متقاعدکننده منجر نمیشود.
« درعینحال، زیبایی این جهان از جنس ظرافت بصری یا طراحی پیچیده نیست؛ بیشتر بر آشنایی و تکرار تکیه دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
برخی واکنشها چنان برجسته و تصنعیاند که مرز میان شوخی آگاهانه و ضعف اجرا کمرنگ میشود. در چنین اثری، اغراق میتواند ابزار طنز باشد؛ بهشرط آنکه ریتم و کنترل بازیگر روشن کند این بزرگنمایی عمدی است. هر جا این کنترل از دست میرود، صحنه بهجای آنکه کلیشه را دست بیندازد، ناخواسته خود به نمونهای از همان کلیشه تبدیل میشود.
بازی لانا مککیساک در نقش ایو، انرژی لازم را برای شخصیت خوشبین و خیالپرداز فراهم میکند؛ در مقابل، کیمبرلی داهرتی به لِیسی لحنی خشکتر و واقعگرایانهتر میدهد. تضاد این دو در بسیاری از صحنهها موتور اصلی تعامل است. برنت داهرتی نیز در نقش پل با حضوری سبک و صمیمی به فضای رمانتیک فیلم کمک میکند.
بااینحال، فیلمنامه فرصت چندانی برای فراتررفتن از تیپهای آشنا به بازیگران نمیدهد. ضعف بازی در برخی لحظات، بنابراین، تنها مسئلهٔ اجرا نیست؛ گاهی از محدودیت شخصیتپردازی نیز ناشی میشود. فیلمنامه؛ شوخیهای خوب، پیوندهای سست فیلمنامه ایدهای دارد که میتوانست سرچشمهٔ موقعیتهای تازه و پرشمار باشد، اما بهرهگیری از آن یکنواخت نیست.
بخشهایی از داستان از آگاهی شخصیتها نسبت به قواعد فیلمهای کریسمسی طنز میسازند؛ بخشهای دیگر بدون افزودن معنایی تازه، به مسیرهای آشنای آشنایی، سوءتفاهم و نزدیکی عاطفی بازمیگردند. در نتیجه، فیلم گاهی مانند اثری است که میداند چه چیزی آن را متفاوت میکند، اما همیشه نمیداند چگونه این تفاوت را در همهٔ صحنهها زنده نگه دارد.
« برخی واکنشها چنان برجسته و تصنعیاند که مرز میان شوخی آگاهانه و ضعف اجرا کمرنگ میشود. »
قوتها و کاستیها
همچنین، قواعد جهان داستانی بهاندازهٔ کافی روشن نمیشوند. فیلمدرفیلم بودن ماجرا پرسشهایی دربارهٔ ماهیت شهر، آدمهای آن و رابطهٔ این جهان با زندگی واقعی ایجاد میکند؛ پرسشهایی که میتوانستند بخشی از بازی فانتزی اثر باشند، اما وقتی پاسخ یا نشانهٔ روشنی نمییابند، بیشتر به شکافهای روایی شباهت پیدا میکنند.
فیلم لازم نبود همهچیز را با توضیحی مفصل حل کند، اما میتوانست منطق درونی خود را محکمتر بنا کند تا ابهامها حس انتخاب هنری داشته باشند، نه حاصل بیاعتنایی به پیامدهای قصه. رؤیای عاشقانه و مسئلهٔ پایان از آنجا که ایو با آرزوی کریسمسی رؤیایی و همراهی مردی بینقص وارد داستان میشود، فیلم ناگزیر باید با فاصلهٔ میان خیال و خواستهٔ واقعی او روبهرو شود.
مهمترین امکان دراماتیک اثر همین است: آیا رؤیای بینقص واقعاً همان چیزی است که شخصیت به آن نیاز دارد، یا صرفاً تصویری دلفریب از زندگی است؟ حضور لِیسی این پرسش را تقویت میکند، زیرا او از بیرون به همان جهانی نگاه میکند که ایو آرزوی ورود به آن را داشته است. بااینحال، این لایهٔ معنایی بیشتر در حد اشاره باقی میماند.
فیلم بهجای آنکه دگرگونی شخصیتها را با جزئیات عاطفی و انتخابهای دشوار بسازد، بهسرعت به سوی نتیجهگیری رمانتیک و گرم خود حرکت میکند. پایان نیز در عین آنکه میکوشد حس رضایت و خوشیِ مناسبتی فراهم کند، چند پرسش مهم دربارهٔ منطق جهان و سرنوشت شخصیتها را باز میگذارد. این ابهام ممکن است برای برخی تماشاگران بخشی از جذابیت خیالپردازانهٔ اثر باشد، اما برای گروهی دیگر پایان را ناتمام و کمدقت جلوه میدهد.
« همچنین، قواعد جهان داستانی بهاندازهٔ کافی روشن نمیشوند. »
جمعبندی
جمعبندی «A Christmas Movie Christmas» اثری است که بیش از هر چیز با ایدهٔ مرکزیاش به یاد میماند: دو خواهر با نگاههایی متضاد، درون فیلمی کریسمسی گرفتار میشوند و یکی از آنها درمییابد که شناختن کلیشهها لزوماً به معنای توانایی هدایت داستان نیست. خودآگاهی فیلم، شوخیهایش با فرمولهای ژانر و حالوهوای شیرین و رمانتیک آن، برای دوستداران کمدیهای کریسمسی سرگرمکننده است.
ضعف بازیها، شخصیتپردازی محدود، فیلمنامهٔ کلیشهای و پرسشهای بیپاسخ نیز مانع از آن میشوند که ایده به تجربهای منسجمتر و ماندگارتر تبدیل شود. ارزش فیلم در این نیست که از قالب آشنای کریسمسی میگریزد؛ در این است که گاهی با مهربانی و شیطنت، از درون همان قالب به خودش نگاه میکند.
تماشاگرانی که از فیلمهای رمانتیکِ آگاهانه آبکی لذت میبرند، احتمالاً با آن همراه خواهند شد. کسانی که انتظار دارند هجو فیلم به نقدی تیزتر یا داستانی از نظر منطق درونی محکمتر برسد، ممکن است احساس کنند ایدهای بامزه در میان همان برف مصنوعی و شیرینیهای آشنا نیمهراه مانده است.
« تماشاگرانی که از فیلمهای رمانتیکِ آگاهانه آبکی لذت میبرند، احتمالاً با آن همراه خواهند شد. »
ثبت دیدگاه