نقد و بررسی
نقد داستان ترسناک کریسمسی (A Christmas Horror Story) | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
کریسمسی که سایه میاندازد «A Christmas Horror Story» فیلمی ترسناکِ گلچینگونه است که از تضاد میان آیینهای آشنای کریسمس و خشونت هراسآور بهره میگیرد. در شهر کوچک بیلی داونز، شب جشن به مجموعهای از رخدادهای شوم بدل میشود؛ آدمهایی که انتظار گرما، بخشایش و پیوند خانوادگی دارند، با حضوری تهدیدآمیز روبهرو میشوند.
فیلم نه میکوشد کریسمس را بهانهای تزئینی برای ترس قرار دهد و نه در پی ساختن روایتی یکپارچه و کلاسیک است؛ جذابیتش در برخورد چند قصه با حالوهوایی مشترک و در بازی با تصویر آشنای تعطیلات نهفته است. این اثر محصول سال ۲۰۱۵ کاناداست و چند کارگردان در ساخت آن مشارکت داشتهاند. چنین شیوهای، از همان ابتدا، وعدهی تجربهای ناهمگون میدهد: هر بخش میتواند لحن و منطق خاص خود را داشته باشد، اما همه در فضای سرد و برفی شب کریسمس گرد هم میآیند.
نتیجه گاه پرانرژی و سرگرمکننده است و گاه از نظر انسجام و پرداخت، نابرابر. ساختار چندروایتی و پیوند میان قصهها روایت فیلم بهجای آنکه هر داستان را از آغاز تا پایان جداگانه دنبال کند، میان چند ماجرا رفتوبرگشت میکند. برنامهی رادیویی مجریای به نام دَن، با بازی ویلیام شتنر، قاب بیرونی این روایتهاست و صدای او نوعی نخ ارتباطی میان رخدادهای شهر فراهم میآورد.
بخشهایی از قصهها به خانوادهای درگیر نیرویی ناشناخته، گروهی دانشآموز در پی کشف راز مدرسه، و تهدیدی مرتبط با کریسمس و موجودات افسانهای میپردازند. این تدوینِ درهمتنیده به فیلم ضرباهنگی متفاوت میدهد. جابهجایی میان موقعیتها گاهی کنجکاوی مخاطب را زنده نگه میدارد و اجازه نمیدهد یک خط داستانی بیش از اندازه کش بیاید.
« این اثر محصول سال ۲۰۱۵ کاناداست و چند کارگردان در ساخت آن مشارکت داشتهاند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در عین حال، همین انتخاب میتواند نقطهضعف اثر شود: درست هنگامی که یک قصه به آستانهی تعلیق میرسد، فیلم به ماجرایی دیگر میپرد و نیروی آن لحظه را پراکنده میکند. پیوند میان داستانها بیشتر از راه فضا و چارچوب مشترک شکل میگیرد تا رابطهای عمیق و ارگانیک؛ بنابراین انسجام کلی فیلم همیشه به قوت ایدهی اولیهاش نیست.
کریسمس؛ از آسایش خانگی تا کابوس یکی از مؤثرترین تمهیدهای فیلم، استفاده از نشانههای آشنای کریسمس برای ساختن فضای تهدید است. درخت آراسته، برف، چراغهای رنگارنگ، آوازهای جشن و تصور بابانوئل، عناصر معمولاً آرامشبخشاند؛ اما اینجا همانها به پسزمینهای برای اضطراب تبدیل میشوند. تقابل میان ظاهر دلپذیر جشن و خشونت پنهان، به فیلم هویتی روشن میدهد و آن را از ترسناکهایی که صرفاً در زمان کریسمس میگذرند، متمایز میکند.
فیلم بهویژه هنگامی موفق است که اجازه میدهد فضای زمستانی و سکوت محیط، پیش از آشکار شدن خطر، کار خود را انجام دهند. سرمای بیرون، جادههای خلوت و خانههایی که قرار است پناهگاه باشند، حس تنهایی و ناامنی میسازند. بااینحال، همهی بخشها به یک اندازه از ظرفیت نمادین کریسمس بهره نمیبرند.
در بعضی ماجراها، مناسبت بیشتر زمینهای برای وقوع حادثه است تا نیرویی که در معنا و انتخابهای شخصیتها حضور داشته باشد. لحن؛ میان وحشت، طنز تلخ و اغراق «A Christmas Horror Story» از آمیختن لحنها پرهیز نمیکند. صحنههای ترسناک و خشونتآمیز در کنار لحظاتی قرار میگیرند که رنگی کمیک یا عامدانه اغراقشده دارند.
« سرمای بیرون، جادههای خلوت و خانههایی که قرار است پناهگاه باشند، حس تنهایی و ناامنی میسازند. »
شخصیتها و اجرا
این ترکیب، فیلم را از جدیتی یکنواخت دور میکند و به آن حالوهوایی عامهپسند میبخشد؛ گویی اثر میداند که افسانههای جشن و شخصیتهایی چون بابانوئل و کرامپوس، هم ظرفیت ترساندن دارند و هم میتوانند به بازیگوشی تاریکی منتهی شوند. طنز فیلم همیشه ظریف نیست و خشونت آن نیز گاه بیش از آنکه هراسآور باشد، نمایشی و اغراقآمیز جلوه میکند.
بااینهمه، همین بیپروایی برای مخاطبی که از وحشتِ آمیخته با سرگرمی استقبال میکند، بخشی از جذابیت اثر است. فیلم در پی واقعگرایی روانشناختی پیوسته نیست؛ بیشتر میخواهد مخاطب را میان دلهره، شگفتی و خندهی عصبی جابهجا کند. این رویکرد در بخشهایی جواب میدهد، اما تغییر ناگهانی لحن گاهی مانع شکلگیری ترسی ماندگار میشود.
شخصیتها و کیفیت بازیها ساختار چندداستانی مجال محدودی برای پرداخت کامل شخصیتها فراهم میکند. بیشتر آدمها در زمانی کوتاه معرفی میشوند و سپس درگیر تهدیدی بیرونی میگردند؛ ازاینرو برخی از آنان بیش از آنکه شخصیتهایی پیچیده باشند، کارکردی در پیشبرد موقعیت دارند. این مسئله در فیلمهای گلچینگونه چندان دور از انتظار نیست، اما بهویژه در قصههایی که برای ایجاد تعلیق به پیوند عاطفی مخاطب با خانواده یا گروه جوانان نیاز دارند، محسوس میشود.
بازیها نیز یکدست نیستند. ویلیام شتنر در قاب رادیویی، حضوری آشنا و متمایز دارد و به روایت حالتی نمایشی میبخشد؛ در برخی بخشها، بازیگران دیگر نیز در ساختن فضای تهدید موفقاند. اما گاه اجراها ناپخته یا بیش از اندازه تصنعی به نظر میرسند و از باورپذیری موقعیت میکاهند. تفاوت کیفیت بازیها با تفاوت لحن و پرداخت داستانها همجهت است: فیلم بیش از آنکه اثری کاملاً هموار باشد، مجموعهای از لحظات موفق و کماثر است.
« طنز فیلم همیشه ظریف نیست و خشونت آن نیز گاه بیش از آنکه هراسآور باشد، نمایشی و اغراقآمیز جلوه میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تصویر، موسیقی و جلوههای فنی فضاسازی بصری فیلم از مهمترین امتیازهای آن است. نورهای جشن در کنار سایهها و محیطهای سرد، تضادی روشن میسازند و بر این اندیشه تأکید دارند که زیر سطح آراستهی تعطیلات، چیزی تهدیدآمیز پنهان است. موسیقی نیز با بهرهگیری از حالوهوای ملودیهای کریسمسی، به فضای ناآرام فیلم کمک میکند؛ آواز یا نوایی که در اثری دیگر نشانهی شادی است، اینجا میتواند به پیشآگاهی شومی بدل شود.
از سوی دیگر، محدودیتهای فنی در برخی جلوههای رایانهای آشکار میشود. هرجا فیلم به تصویرسازی دیجیتال متکی است، کیفیت بصری گاه از فضای ساختهشده عقب میماند و توهم سینمایی را تضعیف میکند. جلوههای عملی و طراحی چهرهها در لحظات دیگر باورپذیرترند، اما تفاوت میان این دو شیوه محسوس است.
در مجموع، ظاهر فیلم بهواسطهی طراحی صحنه و فضای زمستانی کار میکند، ولی از پرداخت فنی کاملاً یکپارچه برخوردار نیست. تعلیق و تأثیرگذاری تعلیق در این فیلم نه از مسیر آرام و پیوسته، بلکه با موجهایی از تنش شکل میگیرد. هر داستان فرصتی برای معرفی خطر و ساختن موقعیتی تازه دارد؛ بااینحال، تدوین میانبرنده باعث میشود برخی از این موجها پیش از آنکه به اوج طبیعی خود برسند، قطع شوند.
این وقفهها گاهی کنجکاوی میآفرینند و گاهی از شدت اثر میکاهند. اگر هر بخش مجال بیشتری برای رشد مستقل مییافت، شاید پیوند عاطفی با شخصیتها و قدرت لحظات هراسآور افزایش پیدا میکرد. فیلم در عوض از تنوع بهره میبرد: نوع تهدید و کیفیت ترس در همهی ماجراها یکسان نیست. همین تفاوت مانع یکنواختی میشود و باعث میشود اثر برای مخاطبی که به وحشتهای کوتاه و متنوع علاقه دارد، سرگرمکننده بماند.
« تصویر، موسیقی و جلوههای فنی فضاسازی بصری فیلم از مهمترین امتیازهای آن است. »
قوتها و کاستیها
پیچش پایانی نیز از عناصر مهم ساختار است و معنای برخی رخدادها را دوباره در ذهن مخاطب مینشاند؛ از همین رو بهتر است جزئیاتش ناگفته بماند. اهمیت آن بیشتر در بازخوانی کلی تجربه است تا در جایگزین شدن با شخصیتپردازی یا انسجامی که فیلم در بخشهایی از آن کمبود دارد. جمعبندی «A Christmas Horror Story» تجربهای مناسب برای تماشاگرانی است که میخواهند حالوهوای تعطیلات را با وحشت، خشونت اغراقآمیز و طنزی تلخ همراه کنند.
فیلم در ساختن تضاد میان جشن و کابوس، در ایجاد فضای زمستانی شوم و در ارائهی چند موقعیت متفاوت موفق است. قاب رادیویی و تدوین چندروایتی به آن هویتی سرگرمکننده میدهند، هرچند همین ساختار گاهی تعلیق را میشکند و کیفیت قصهها را نابرابر میسازد. ضعفهای فنی، بازیهای گاه ناپخته و تفاوت میزان پیوند هر داستان با کریسمس، مانع از آن میشوند که فیلم به اثری کاملاً منسجم بدل شود.
بااینحال، مقصود آن نیز ظاهراً کمال روایی نیست؛ فیلم میخواهد جشن آشنا را به میدانی برای کابوسهای گوناگون تبدیل کند و در این کار، لحظات مؤثری میآفریند. حاصل، اثری نامتوازن اما خوشتماشا برای دوستداران وحشتِ فصلی است؛ فیلمی که زیر چراغهای کریسمس، سایهای سرد و بازیگوش میاندازد.
« فیلم در ساختن تضاد میان جشن و کابوس، در ایجاد فضای زمستانی شوم و در ارائهی چند موقعیت متفاوت موفق است. »
ثبت دیدگاه