نقد و بررسی
نقد سرود کریسمس (A Christmas Carol) | 1938
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
چهرهای آرام از حکایتی آشنا نسخهٔ ۱۹۳۸ِ «A Christmas Carol» سراغ داستانی میرود که تماشاگران بسیاری از پیش میشناسند: شب کریسمس، ابنزر اسکروجِ سنگدل با دیدارهایی فراطبیعی روبهرو میشود که او را به تأمل دربارهٔ گذشته، اکنون و آیندهاش وامیدارند. فیلم بهجای آنکه آشنایی قصه را بهانهای برای شتابزدگی کند، آن را به روایتی جمعوجور و خوشخوان بدل میسازد؛ روایتی که بیش از آنکه بر غافلگیری تکیه کند، بر لذت بازگشت به حکایتی کلاسیک استوار است.
این اثر را Edwin L. Marin کارگردانی کرده و Reginald Owen نقش اسکروج را بر عهده دارد؛ فیلمنامه نیز اقتباسی از داستان چارلز دیکنز است. اسکروج؛ از کاریکاتور تا انسان اسکروج در آغاز، با خساست و بیاعتناییاش به دیگران، چهرهای آشنا از آزمندی است؛ اما جذابیت نقش در این است که سنگدلی او فقط صفتی بیرونی باقی نمیماند.
فیلم میکوشد پشت رفتار خشک و حسابگرانهٔ او، انسانی را نشان دهد که عادتهایش بهتدریج امکان همدلی را از او گرفتهاند. Reginald Owen این شخصیت را با خشونتی مهارنشده نمیسازد؛ بازیاش بیشتر بر خشکی، تکبر و واکنشهای کنترلشده تکیه دارد. نتیجه، اسکروجی است که برای تماشاگر قابلفهم میشود، بیآنکه رفتارهایش توجیهپذیر جلوه کند.
این انتخاب با لحن کلی فیلم سازگار است. اثر بهجای آنکه از اسکروج هیولایی تمامعیار بسازد، او را انسانی گرفتار در عادتهای دیرپا مینمایاند. همین رویکرد، وجه اخلاقی داستان را روشن میکند: دگرگونی زمانی معنا دارد که از مواجهه با خویشتن آغاز شود، نه از ترسی گذرا یا پند بیرونی. روایت فشرده و ریتم دلنشین یکی از امتیازهای مهم فیلم، فشردگی آن است.
« نتیجه، اسکروجی است که برای تماشاگر قابلفهم میشود، بیآنکه رفتارهایش توجیهپذیر جلوه کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
روایت سرگردان نمیشود و بهسرعت از معرفی وضع موجود به تجربههای شبحوار اسکروج میرسد. این ایجاز، تماشای اثر را آسان و دلنشین میکند؛ برای مخاطبی که میخواهد در زمانی کوتاه با داستان همراه شود، فیلم انتخابی خوشساخت است. بااینحال، همین فشردگی گاه از فرصت مکث میکاهد. برخی رویاروییها و دگرگونیهای عاطفی آن عمقی را پیدا نمیکنند که در اقتباسهای مفصلتر یا پرتنشتر ممکن است دیده شود.
در نتیجه، فیلم بیشتر از آنکه فراز و فرودی شدید بسازد، مسیری پیوسته و نرم را دنبال میکند. این ویژگی برای یک تماشای آرام و خانوادگی مناسب است، اما ممکن است برای کسانی که از داستان انتظار کشمکشهای تند، لحظههای تکاندهنده و تغییرات برجسته دارند، کمی کمرمق به نظر برسد. فیلم در لحن خود ثبات دارد؛ امتیازی که هم به آن دلنشینی میبخشد و هم از شدت درام میکاهد.
جهان بصری؛ زمستانی گرم و افسانهای دکورها سهم بزرگی در ساختن فضای فیلم دارند. خیابانها و فضاهای داخلی، با چیدمانی که به بازنمایی لندنِ دورهٔ ویکتوریایی گرایش دارد، جهان قصه را ملموس میکنند و در عین حال حالوهوایی افسانهای به آن میدهند. فضای زمستانی اثر، با سرمای بیرون و گرمای خانهها، تضادی ساده اما مؤثر میسازد: جهان اسکروج سرد و بسته است، حالآنکه کریسمس در خانههای دیگر با حضور جمعی و صمیمیت معنا پیدا میکند.
فیلم بهجای آنکه محیط را صرفاً پسزمینهای برای گفتوگوها قرار دهد، از آن برای برجستهکردن تفاوت میان تنهایی و تعلق بهره میگیرد. خانه، دفتر کار و خیابان هرکدام کیفیتی عاطفی دارند؛ تماشاگر از راه همین فضاها میتواند فاصلهٔ اسکروج با دیگران را حس کند. البته جلوهٔ کلاسیک و سبک بصری فیلم، با گذشت زمان آشکارا قدیمی شده است.
« روایت سرگردان نمیشود و بهسرعت از معرفی وضع موجود به تجربههای شبحوار اسکروج میرسد. »
شخصیتها و اجرا
این کهنگی برای برخی مخاطبان بخشی از جذابیت اثر است و برای برخی دیگر مانعی در برابر درگیرشدن فوری با آن. ارواح و لحظههای ماندگار در میان عناصر فراطبیعی داستان، روح کریسمس گذشته حضوری بهیادماندنی دارد. ظاهر درخشان و دلنشین او، در تضاد با فضای تیرهٔ زندگی اسکروج، نوعی لطافت بصری پدید میآورد.
حضورش یادآوری میکند که گذشته در این روایت فقط انبوهی از خاطرات نیست؛ راهی است برای دیدن انتخابهایی که شخصیت را به وضعیت کنونی رساندهاند. طراحی این روح، بیش از آنکه به هراس متکی باشد، به جاذبه و روشنایی تکیه دارد و همین تفاوت، آن را از دیگر لحظههای شبانهٔ فیلم متمایز میکند. در مقابل، فیلم در برخی بخشهای ماورایی از ظرفیت هولناک داستان دیکنز کمتر بهره میگیرد.
این انتخاب با رویکرد نرمتر و خانوادگیتر اثر سازگار است، اما از سنگینیِ تهدید و اضطرابی که میتوانست بر مسیر اسکروج سایه بیندازد، میکاهد. فیلم بیشتر میخواهد تماشاگر را به فضای کریسمسی خود دعوت کند تا آنکه او را در ترس و اندوه غوطهور سازد. خانوادهٔ کرچیت و معنای همدلی خانوادهٔ کرچیت در برابر جهانبینی اسکروج قرار میگیرند.
آنها در تنگنا زندگی میکنند، اما فیلم شادی و پیوند میان اعضای خانواده را نیز برجسته میسازد. همین تأکید باعث میشود رنج آنان فقط نشانهای از فقر نباشد؛ آنچه در برابر نگاه اسکروج قرار میگیرد، توانایی انسانها برای یافتن مهر و جشن در دل دشواری است. Gene Lockhart در نقش باب کرچیت و Kathleen Lockhart در نقش همسر او، به این بخش از داستان گرمایی آرام میبخشند.
« این کهنگی برای برخی مخاطبان بخشی از جذابیت اثر است و برای برخی دیگر مانعی در برابر درگیرشدن فوری با آن. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینهمه، لحن شاد خانواده گاهی از شدت محرومیت و تلخیای که میتوان از داستان انتظار داشت فاصله میگیرد. فیلم در پی حفظ تعادل میان اندوه و دلگرمی است، اما همیشه این دو سویه را به یک اندازه قانعکننده کنار هم نمینشاند. برخی لحظهها، بهویژه صحنهٔ شام کریسمس، با تأکید بر شور کودکانه و حالوهوای خانوادگی بهیادماندنی میشوند؛ گاه نیز همین شیرینی، اندوه زمینهٔ داستان را نرمتر از حد انتظار میکند.
اقتباس و فاصله از دیکنز فیلمنامه در بازپرداخت داستان، تغییرهایی را در ساختار و جزئیات ایجاد میکند. بخشی از این تغییرها به فشردهکردن روایت و مناسبسازی آن برای فیلمی خانوادگی کمک میکنند، اما همهٔ آنها به یک اندازه ضروری یا موفق به نظر نمیرسند. گاهی شاخههای روایی گسترشیافته یا حذفشده، پیوند طبیعی خود را با خط اصلی از دست میدهند؛ در نتیجه، فیلم در بعضی لحظهها از یکپارچگیای که از قصهٔ دیکنز انتظار میرود فاصله میگیرد.
گزارشهای مربوط به اقتباس نیز به حذف یا دگرگونی برخی عناصر داستان اصلی اشاره میکنند. این فاصله، ارزش فیلم را از میان نمیبرد، اما برای مخاطبی که با متن دیکنز یا اقتباسهای وفادارتر آشناست، محسوس خواهد بود. فیلم نسخهای مستقل و ملایمتر از قصه ارائه میدهد؛ نسخهای که بیش از بازسازی کامل همهٔ لایههای داستان، بر فضای جشن، خانواده و امکان دگرگونی متمرکز است.
جایگاه نسخهٔ ۱۹۳۸ این اثر را میتوان یکی از خوانشهای کلاسیک و قابلدسترس داستان دانست: خوشساخت، کوتاه و برخوردار از جاذبهٔ تصویری، اما نه چندان پرتبوتاب. Reginald Owen اسکروج را با وقاری خشک و انسانی بازی میکند و طراحی فضاها به فیلم هویتی روشن میبخشد. در سوی دیگر، تغییرهای اقتباسی و لحن نرمتر، گاه از پیچیدگی و نیروی عاطفی حکایت میکاهند.
« بااینهمه، لحن شاد خانواده گاهی از شدت محرومیت و تلخیای که میتوان از داستان انتظار داشت فاصله میگیرد. »
قوتها و کاستیها
تماشاگرانی که با فیلمهای قدیمی پیوند برقرار میکنند، احتمالاً از سادگی و صمیمیت آن لذت خواهند برد. کسانی که به دنبال تجربهای تیرهتر، پرکشمکشتر یا نزدیکتر به تمام ظرایف متن دیکنز هستند، شاید اقتباسهای دیگری را ترجیح دهند. قوت فیلم در این نیست که همهٔ امکانهای قصه را به کار میگیرد؛ در این است که راهی آرام و خوشایند برای بازگشت به داستانی آشنا پیش میگذارد.
جمعبندی «A Christmas Carol» محصول ۱۹۳۸، فیلمی دلنشین و خوشتماشاست که نیروی خود را از روایت فشرده، دکورهای جذاب و گرمای فضای کریسمسی میگیرد. بازی Owen و جلوهٔ لطیف روح کریسمس گذشته از عناصر برجستهٔ آناند. در مقابل، برخی تغییرهای اقتباسی چندان قانعکننده نیستند و آرامش و یکنواختی نسبی روایت، از شدت درام میکاهد.
حاصل، اثری کلاسیک و دوستداشتنی است که بیش از آنکه تماشاگر را به هیجان یا هراس وادارد، او را به مکثی دربارهٔ تنهایی، همدلی و امکان بازنگری در زندگی دعوت میکند.
« تماشاگرانی که با فیلمهای قدیمی پیوند برقرار میکنند، احتمالاً از سادگی و صمیمیت آن لذت خواهند برد. »



ثبت دیدگاه