نقد و بررسی
نقد یک خط آواز (اَ کُرِس لاین) (A Chorus Line) | 1985
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه اثر و دشواری اقتباس «A Chorus Line» ساختهٔ ریچارد اتنبرا، اقتباسی سینمایی از موزیکالی برادوی است؛ اثری که بخش بزرگی از نیروی خود را از یک موقعیت محدود و ظاهراً ساده میگیرد: گروهی از رقصندگان در آزمونی فرساینده میکوشند جایگاهی در یک گروه نمایشی به دست آورند. فیلم بهجای آنکه داستانی پرحادثه بسازد، تماشاگر را در فضای سالن تمرین نگه میدارد و از همانجا به رؤیاها، ترسها و خاطرات آدمهایی نزدیک میشود که حرفهشان به دیدهشدن وابسته است، اما اغلب باید در کنار دیگران و در هماهنگی با آنان بایستند.
این انتخاب، هم هویت ویژهٔ فیلم را شکل میدهد و هم دشواری اصلیاش را: موقعیتی که روی صحنه میتواند زنده و بیواسطه باشد، در سینما گاه ایستا و طولانی به نظر میرسد. فیلمنامه را آرنولد شولمن بر پایهٔ کتاب موزیکال نوشت و موسیقی اثر ساختهٔ ماروین هملیش با ترانههای ادوارد کلبن است. آزمون بهمثابه میدان رقابت در آغاز، آزمون چیزی بیش از سنجش مهارت هنری جلوه نمیکند: حرکات، هماهنگی، توان بدنی و فرمانبرداری از خواستههای کارگردان.
اما بهتدریج روشن میشود که معیار انتخاب فقط آن چیزی نیست که بدن بتواند روی صحنه انجام دهد. زک از رقصندگان میخواهد دربارهٔ زندگی و تجربههایشان حرف بزنند و بدینترتیب، آزمون به موقعیتی برای آشکارشدن شخصیتها بدل میشود. هر پرسش، مرز میان امر حرفهای و خصوصی را کمرنگتر میکند؛ گویی برای بهدستآوردن یک فرصت کاری، فرد باید نهتنها توانایی خود، بلکه بخشی از گذشته و آسیبپذیریاش را نیز عرضه کند.
این چارچوب، پرسشی اخلاقی را در دل نمایش میگنجاند: چه اندازه از زندگی شخصی را میتوان به ابزار ارزیابی حرفهای تبدیل کرد؟ فیلم پاسخ قطعی نمیدهد، اما تنش میان نیاز رقصندگان به کار و اختیار آنان بر روایت زندگیشان را بهخوبی محسوس میکند. سالن آزمون در ظاهر فضایی برای انتخاب هنرمند است؛ در عمل، به محلی بدل میشود که در آن قدرت، امید و اضطراب به یکدیگر گره میخورند.
« اما بهتدریج روشن میشود که معیار انتخاب فقط آن چیزی نیست که بدن بتواند روی صحنه انجام دهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
شخصیتها و قصههای کوتاه امتیاز مهم فیلم آن است که رقصندگان را صرفاً اجزای یک گروه بینامونشان نمیبیند. روایتهای شخصی آنان لحظههایی از طنز، اندوه، شرم، اعتمادبهنفس و پشیمانی میسازد و به تماشاگر یادآوری میکند که پشت هر اجرای کوتاه، زندگیای طولانیتر وجود دارد. این داستانها گاه با چند نشانهٔ روشن و تأثیرگذار شکل میگیرند؛ گاه نیز پیش از آنکه به عمق بیشتری برسند، نوبت به نفر بعدی میرسد.
بااینحال، گردآمدن صداهای متفاوت، تصویری از جامعهای کوچک میسازد که اعضایش در عین رقابت، تجربهای مشترک دارند: تلاش برای آنکه در حرفهای نامطمئن، همچنان به کار و دیدهشدن امیدوار بمانند. این ساختار اپیزودیک از یک سو به فیلم تنوع میبخشد، زیرا هر خاطره حالوهوای تازهای وارد سالن میکند؛ از سوی دیگر، مانع میشود بعضی شخصیتها بهاندازهٔ کافی بسط پیدا کنند.
همه فرصت برابر برای تبدیلشدن به چهرههایی بهیادماندنی نمییابند و برخی بیشتر به حامل یک حکایت یا مضمون بدل میشوند تا شخصیتی با مسیری کامل. با وجود این، همین پراکندگی با فضای آزمون سازگار است: در چنین مکانی هیچکس نمیتواند مطمئن باشد که داستانش شنیده خواهد شد یا در میان روایتهای دیگر گم میشود.
زک و کسی: گذشته در دل کار رابطهٔ زک و کسی لایهای عاطفی به رقابت حرفهای میافزاید. کسی، که پیشتر با زک رابطهای پرتنش داشته، اکنون برای بهدستآوردن کار دوباره در برابر او قرار میگیرد. موقعیت او فقط آزمونی برای توانایی رقص نیست؛ آزمونی است برای کنارآمدن با گذشته، حفظ غرور و پذیرفتن این واقعیت که مهارت و سابقه همیشه به معنای امنیت شغلی نیست.
« شخصیتها و قصههای کوتاه امتیاز مهم فیلم آن است که رقصندگان را صرفاً اجزای یک گروه بینامونشان نمیبیند. »
شخصیتها و اجرا
بازگشت او پرسشی مهم پیش میکشد: آیا کارگردان میتواند فردی را که زمانی به او نزدیک بوده، صرفاً با معیارهای حرفهای بسنجد؟ مایکل داگلاس زک را با اقتدار و خشکیای بازی میکند که فضای نامتوازن قدرت را تقویت میکند؛ بااینحال، این انتخاب ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار حضوری گرمتر یا پیچیدهتر دارند، فاصلهساز باشد.
آلیسون رید در نقش کسی سوی آسیبپذیرتر این رابطه را نمایندگی میکند، اما شخصیت او نیز گاهی زیر بار پیشینهٔ عاشقانه و جایگاه نمادینش در آزمون میماند. فیلم در این خط داستانی ظرفیت ایجاد کشمکش دارد، ولی همیشه آن را با ظرافتی یکسان پیش نمیبرد. موسیقی و حرکت آهنگها و طراحی رقص هویت اصلی فیلم را میسازند و در بهترین لحظهها انرژیای میآفرینند که فضای بستهٔ سالن را از محدودیت نجات میدهد.
موسیقی فقط برای تزیین صحنه نیست؛ گاه به شخصیتها اجازه میدهد چیزی را بیان کنند که در گفتوگوی عادی دشوار است. حرکت بدن نیز در این فیلم نوعی زبان اجتماعی است: رقصندگان با دقت و انضباطی که از آنان خواسته میشود، هم مهارت خود را نشان میدهند و هم تلاش میکنند فردیتشان را درون گروه حفظ کنند.
بااینحال، نسبت گفتوگو و رقص همیشه رضایتبخش نیست. اثری که از رقصندگان و آزمون موزیکال سخن میگوید، طبیعتاً انتظار فراوانی برای تماشای حرکت ایجاد میکند؛ اما بخشهایی از فیلم بیش از آنکه بر کنش بدنی تکیه کنند، به گفتوگو و شرح زندگی میپردازند. همچنین آوازها کیفیت و اثرگذاری یکدستی ندارند: بعضی لحظهها بهخوبی احساس را منتقل میکنند، اما برخی دیگر ممکن است به گوش تماشاگر چندان خوشایند یا پرقدرت ننشینند.
« فیلم در این خط داستانی ظرفیت ایجاد کشمکش دارد، ولی همیشه آن را با ظرافتی یکسان پیش نمیبرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
همین ناهمواری باعث میشود جذابیت موسیقی و رقص همیشه به نیروی دراماتیک پایدار تبدیل نشود. زبان سینما و حس صحنه فیلم با مسئلهای دشوار روبهروست: چگونه میتوان تجربهٔ جمعی و زندهٔ یک موزیکال صحنهای را به تصویر سینمایی تبدیل کرد، بیآنکه جادوی اجرا از میان برود؟ اتنبرا اجرای گروهی را در مرکز توجه نگه میدارد و از پراکندگی افراطی مکانی پرهیز میکند؛ اما این وفاداری به فضای آزمون گاهی به ایستایی میانجامد.
تماشاگر مدتی طولانی در همان جهان محدود میماند و اگر به شخصیتها یا جزئیات گفتوگوها پیوند نخورد، ممکن است احساس کند فیلم پیش نمیرود. در عوض، همین تمرکز فضایی به اثر انسجامی خاص میدهد. سالن، تنها پسزمینه نیست؛ همچون دستگاهی برای سنجیدن آدمها عمل میکند. جایگاه تماشاگر در برابر رقصندگان، و فاصلهٔ میان آنان و زک، یادآور آن است که این افراد همزمان در حال نمایشدادن خود و قضاوتشدناند.
فیلم هرگاه این رابطهٔ میان صحنه، نگاه و قدرت را برجسته میکند، بیش از لحظههایی که صرفاً به توضیح زندگی شخصیتها متکی است، سینمایی و زنده به نظر میرسد. ریتم و ناهمواریها ریتم یکی از نقاط ضعف اصلی فیلم است. بخشهایی از آزمون با پرسشوپاسخهای طولانی پیش میروند و هرچند هدفشان ایجاد صمیمیت و شناخت شخصیتهاست، گاه بیش از اندازه مکث میکنند.
در نتیجه، توجهی که میتوانست میان روایت، موسیقی و حرکت جابهجا شود، در گفتوگوهای کشدار متوقف میماند. این کندی بهویژه زمانی محسوس است که چند روایت پیاپی کارکردی مشابه پیدا میکنند و فیلم در یافتن ضرباهنگ تازه برای ادامهٔ خود دشواری نشان میدهد. بااینهمه، کندی همیشه به معنای بیفایدگی نیست.
« همین ناهمواری باعث میشود جذابیت موسیقی و رقص همیشه به نیروی دراماتیک پایدار تبدیل نشود. »
قوتها و کاستیها
بخشی از خستگیِ تماشاگر از تکرار، بازتابی از فرسودگی خود آزمون است؛ فرایندی که در آن افراد بارها باید توانایی و شایستگیشان را ثابت کنند. مشکل آنجاست که فیلم همیشه مرز میان بازنمایی آگاهانهٔ این فرسودگی و گرفتارشدن در آن را روشن نمیکند. گاه این ملال به مضمون کمک میکند، اما گاه صرفاً از کشش روایت میکاهد.
جمعبندی «A Chorus Line» فیلمی استوار بر ایدهای جذاب و انسانی: پشت هر رقصندهای که برای چند دقیقه بر صحنه ظاهر میشود، زندگیای مستقل، پر از امید و نگرانی وجود دارد. بهترین لحظههای آن از پیوند قصههای شخصی با فشار رقابت و از انرژی موسیقی و حرکت نیرو میگیرند. فیلم بهخوبی نشان میدهد که رؤیای حضور در برادوی فقط با استعداد تحقق نمییابد؛ با تحمل داوری، ناامنی و نیاز به پذیرفتهشدن نیز همراه است.
در مقابل، طولانیشدن گفتوگوها، کمبود نسبی رقص و نابرابری کیفیت آوازها میتواند تماشای آن را دشوار کند. اثر در انتقال نیروی موزیکال صحنهای به سینما همیشه موفق نیست و گاهی بیش از آنکه از امکانهای تصویری بهره ببرد، به شرحدادن متکی میشود. بااینحال، فضای آزمون و روایتهای فردی همچنان جذابیت خود را حفظ میکنند و لحظههای پرشور موسیقایی به فیلم جان میبخشند.
نتیجه، اثری ناهموار اما دیدنی است که بیش از آنکه دربارهٔ شکوه شهرت باشد، دربارهٔ دشواریِ باقیماندن در حرفهای است که بسیاری برای رسیدن به آن تلاش میکنند و تنها عدهای فرصت مییابند در کانون توجه بایستند.
« مشکل آنجاست که فیلم همیشه مرز میان بازنمایی آگاهانهٔ این فرسودگی و گرفتارشدن در آن را روشن نمیکند. »
ثبت دیدگاه