نقد و بررسی
نقد A Chinese Odyssey Part One: Pandora's Box | 1995
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازآفرینیِ بیقرارِ یک اسطوره «A Chinese Odyssey Part One: Pandora’s Box» ساختهٔ جفری لاو، برداشتی آزاد و بازیگوشانه از جهان «سفر به باختر» است؛ اثری که نه در پی بازگویی وفادارانهٔ روایت کلاسیک، بلکه مشتاق برهمزدن انتظارهای آشنای تماشاگر است. فیلم با پادشاه میمون و مجازات او آغاز میکند، اما خیلی زود مرکز ثقلش را به جوکر، راهزنی فراموشکار در هیئت انسانی، میسپارد.
او گذشتهٔ اسطورهای خود را به یاد نمیآورد و درگیر روابطی میشود که هم خندهدارند و هم رفتهرفته بار عاطفی پیدا میکنند. جعبهٔ جادوییِ سفر در زمان، این جهان نامتعارف را به حرکت درمیآورد؛ اما بهتر است آن را نه صرفاً وسیلهای برای حل بحران، بلکه دروازهای به پرسشهای فیلم دربارهٔ هویت، میل و پیامدهای انتخاب بدانیم.
این روایت از همان ابتدا اعلام میکند که قواعد معمول قصهگویی در آن چندان پابرجا نخواهند ماند. پیوند با میراث ادبیِ «سفر به باختر» وجود دارد، اما فیلم از آن بیشتر مصالحی برای بازی و دگرگونی میسازد تا نقشهای برای بازسازی موبهمو. نتیجه، اثری است که میان افسانه، کمدی رزمی و عاشقانهٔ فانتزی حرکت میکند و از این جابهجاییها هویتی مستقل میسازد.
روایتی که از آشفتگی نیرو میگیرد ساختار فیلم عمداً پرپیچوخم و گاه شتابزده است. شخصیتها وارد موقعیتهایی میشوند که بهسرعت تغییر شکل میدهند؛ اطلاعات تازه، برداشت پیشین ما از رویدادها را دگرگون میکند و سفر در زمان امکان میدهد یک وضعیت بارها از زاویهای دیگر دیده شود. این بیقراری گاهی جذاب است، زیرا تماشاگر را از پیشبینی مسیر داستان بازمیدارد.
« این روایت از همان ابتدا اعلام میکند که قواعد معمول قصهگویی در آن چندان پابرجا نخواهند ماند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم بهجای آنکه آرامآرام جهانی منظم بنا کند، ترجیح میدهد تماشاگر را به میانهٔ هزارتویی رنگارنگ پرتاب کند. بااینحال، همین شیوه نقطهضعف مهم اثر نیز هست. گذار میان موقعیتها همیشه به اندازهٔ کافی روشن نیست و تغییر ناگهانی لحن ممکن است رشتهٔ عاطفی یا منطقی صحنه را سست کند. گاهی احساس میشود فیلم پیش از آنکه یک ایدهٔ روایی را به سرانجامی درخور برساند، سراغ بازی تازهای میرود.
این آشفتگی برای برخی بینندگان بخشی از جذابیت اثر است؛ برای برخی دیگر، مانعی واقعی در دنبالکردن قصه. فیلم از مخاطب میخواهد با منطق لغزانش همراه شود، نه آنکه در هر لحظه انتظار توضیحی کامل داشته باشد. استیون چو و هنرِ اجرای نامعقول استیون چو در نقش جوکر، موتور اصلی کمدی فیلم است.
بازی او بر واکنشهای پرتحرک، چهرهپردازیهای اغراقآمیز و زمانبندی دقیق استوار است؛ اما مهارتش فقط در تولید شوخی نیست. او میتواند شخصیت را میان خودخواهی، درماندگی و نوعی صداقت کودکانه جابهجا کند، بیآنکه این دگرگونیها کاملاً از هم جدا به نظر برسند. جوکر اغلب با اعتمادبهنفسی مضحک وارد موقعیت میشود و سپس زیر فشار همان موقعیت فرو میریزد؛ تضادی که از سرچشمههای اصلی خنده در فیلم است.
کمدی چو به واکنش همبازیهایش نیز وابستگی دارد. حضور بازیگرانی چون کارن موک، آتنا چو و نگ منتات به صحنهها تنوع میبخشد و فضای مناسبی برای برخورد شخصیتهای جدی با رفتارهای نامعقول جوکر فراهم میآورد. گاه بازیگران دیگر با خونسردی کامل در برابر آشوب میایستند و همین تضاد، شوخی را مؤثرتر میکند.
« فیلم بهجای آنکه آرامآرام جهانی منظم بنا کند، ترجیح میدهد تماشاگر را به میانهٔ هزارتویی رنگارنگ پرتاب کند. »
شخصیتها و اجرا
البته فیلم از تکرار و اغراق پرهیز نمیکند؛ بعضی شوخیها پس از چند بار بازگشت، تازگی اولیه را از دست میدهند. در چنین لحظاتی، انرژی اجراییِ چو بهتنهایی همیشه نمیتواند ریتم را نجات دهد. طنز، رزمیکاری و زیباییِ نامتعارف صحنههای رزمی فیلم نیز تابع همان منطق کمدی و فانتزیاند. مبارزهها بیشتر از آنکه نمایش واقعگرایانهٔ مهارت بدنی باشند، فرصتی برای غافلگیری، شوخی و دستکاری انتظارات بصریاند.
حرکتها میتوانند ناگهان به بازیگوشی بدل شوند و موقعیتی که ظاهراً به نبردی جدی شباهت دارد، به شکلی نامنتظر منحرف شود. فیلم در این صحنهها به سنتی از سینمای هنگکنگ نزدیک میشود که کنش بدنی را از کمدی جدا نمیداند: بدن، ابزار مبارزه است و همزمان وسیلهٔ بیان شوخی. جلوههای ویژه و طراحی تصویری فیلم نیز بخشی از جذابیت همین جهاناند.
برخی تمهیدها امروز ممکن است خام یا آشکارا ساختهشده به نظر برسند، اما همین عیانبودن همیشه زیانبار نیست. فیلم بهجای پنهانکردن کامل مصنوعبودن تصویر، گاهی از آن برای تقویت حس افسانهای و بازیمحور خود استفاده میکند. این زیباییشناسی نه میکوشد جهان را کاملاً باورپذیر جلوه دهد و نه در پی شکوهی یکدست است؛ بیشتر به قصهگوییِ آزاد و خیالپردازانه وفادار میماند.
حاصل، تصویری است که ممکن است ناهماهنگ باشد، اما بهندرت بیروح به نظر میرسد. عاشقانهای در دلِ آشوب وجه عاشقانهٔ فیلم بهتدریج از دل موقعیتهای خندهآور و مناسبات پیچیده سر برمیآورد. در آغاز، روابط شخصیتها میتواند بخشی از بازی پرهیاهوی فیلم به نظر برسد؛ حسادتها، سوءتفاهمها و کشمکشهای عاطفی با اغراق کمدی همراهاند.
« البته فیلم از تکرار و اغراق پرهیز نمیکند؛ بعضی شوخیها پس از چند بار بازگشت، تازگی اولیه را از دست میدهند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما هرچه داستان پیش میرود، احتمال از دستدادن و ناتوانی در حفظ کسی که دوستش داریم، وزن بیشتری پیدا میکند. این چرخش، به فیلم امکان میدهد از کمدی صرف فاصله بگیرد، بیآنکه هویت طنزآمیز خود را کنار بگذارد. جذابیت این رابطهها در آن است که عشق را راهحل سادهٔ آشفتگی معرفی نمیکنند.
شخصیتها ممکن است قدرتی فراطبیعی، فرصتی برای بازگشت به گذشته یا شانس دوباره داشته باشند، اما این امکانات لزوماً توانایی فهمیدن دیگری یا جلوگیری از رنج را به آنان نمیدهد. فیلم در همین فاصله میان قدرت و درماندگی، لحظههایی تلخوشیرین مییابد. احساسات در آن از دل شوخیها و رفتارهای نامعقول بیرون میآیند؛ بنابراین، هنگامی که صحنهای رنگ اندوه میگیرد، اثر عاطفیاش تا حدی از تضاد با سبک شاد و پرجنبوجوش فیلم نیرو میگیرد.
جعبهٔ جادویی و مسئلهٔ هویت عنصر سفر در زمان، افزون بر فراهمکردن زمینهٔ ماجراجویی، به مضمون هویت نیز خدمت میکند. جوکر نمیداند چه کسی بوده و این ناآگاهی صرفاً یک راز داستانی نیست؛ شکافی است میان آنچه شخصیت در لحظه تجربه میکند و آنچه گذشتهاش برایش مقدر یا بازمانده است. فیلم از این شکاف برای پرسیدن پرسشی ساده اما پربار بهره میگیرد: اگر کسی از سرگذشت واقعی خود بیخبر باشد، آیا همچنان همان شخص است؟
و آیا شناختن گذشته الزاماً به معنای فهمیدن خویشتن است؟ جعبهٔ جادویی در این میان نماد وسوسهٔ بازگرداندن زمان نیز هست. سفر به گذشته وعده میدهد که شاید بتوان پیامدها را اصلاح کرد، اما خودِ حرکت در زمان انتخابهای تازه و دردسرهای تازه میآفریند. فیلم این ایده را نه با لحنی فلسفی و سنگین، بلکه در قالب موقعیتهای کمیک، تعقیبوگریز و تغییرهای روایی طرح میکند.
« اما هرچه داستان پیش میرود، احتمال از دستدادن و ناتوانی در حفظ کسی که دوستش داریم، وزن بیشتری پیدا میکند. »
قوتها و کاستیها
همین ترکیب یکی از ویژگیهای متمایز آن است: پرسشهای جدی در دل سرگرمی پنهان نمیمانند، اما چنان عرضه میشوند که لحن نامتوازن و بازیگوش اثر را بر هم نزنند. پایانِ ناتمام و جایگاه فیلم در دوگانه این قسمت از آغاز تا پایان با احساسی از حرکت و ناتمامبودن همراه است. روایت به نقطهای نمیرسد که همهٔ گرهها را ببندد و همهٔ پرسشها را پاسخ دهد؛ پایان معلق آن آشکارا به ادامهٔ داستان وابسته است.
همین انتخاب از یک سو با ساختار دوبخشی اثر تناسب دارد و حسِ در آستانهبودن را حفظ میکند؛ از سوی دیگر، تماشاگر ممکن است پس از پایان فیلم، بهجای رضایت از یک مسیر کامل، با احساس توقفی ناگهانی روبهرو شود. این ویژگی را باید بخشی از تجربهٔ تماشای قسمت نخست دانست، نه نقصی که جدا از شکل کلی اثر بتوان نادیدهاش گرفت.
بنابراین، فیلم بیش از آنکه اثری مستقل با روایتی کاملاً بسته باشد، نیمهٔ نخست یک تجربهٔ بزرگتر است. این وابستگی باعث میشود برخی خطهای داستانی مجال کافی برای بهبارنشستن پیدا نکنند؛ در مقابل، پایانِ باز، کنجکاوی دربارهٔ سرنوشت شخصیتها و معنای پیوند میان گذشته و اکنون را زنده نگه میدارد.
فیلم برای کسی که انتظار جمعبندی آرام و قطعی دارد، انتخابی آسان نیست؛ اما برای مخاطبی که با روایتهای ناپایدار و پایانهای معلق کنار میآید، همین ناتمامی بخشی از شخصیت خاص آن است. جمعبندی «A Chinese Odyssey Part One: Pandora’s Box» فیلمی است که آشفتگی را همزمان به ابزار بیان و سرچشمهٔ دردسر تبدیل میکند.
« پایانِ ناتمام و جایگاه فیلم در دوگانه این قسمت از آغاز تا پایان با احساسی از حرکت و ناتمامبودن همراه است. »
جمعبندی
روایت نامتعارف، بازی پرانرژی استیون چو، طنز جسمانی، خیالپردازی رزمی و عاشقانهای تلخوشیرین، جهانی میسازند که هر لحظه آمادهٔ تغییر مسیر است. گاهی این آزادی به پراکندگی میانجامد؛ برخی شوخیها تکراری میشوند و پایان معلق، تجربه را ناتمام باقی میگذارد. بااینهمه، فیلم در آمیزش بیپروا و غیرقابلپیشبینیِ خنده، افسانه، عشق و اندوه، صدایی متمایز پیدا میکند.
ارزش آن نه در نظم بینقص داستان، بلکه در تواناییاش برای تبدیل یک قصهٔ آشنا به سفرى عجیب، پرتحرک و عاطفاً پیچیده است.
« گاهی این آزادی به پراکندگی میانجامد؛ برخی شوخیها تکراری میشوند و پایان معلق، تجربه را ناتمام باقی میگذارد. »
ثبت دیدگاه